نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

خلاصة فصل اول

در این فصل تعریف حق و مفاهیم مشابه آن، تعریف حقوق و اقسام حقوق و رابطة آنها با یكدیگر، حق و تكلیف، واژة حق در قرآن كریم و كاربرد حقوقی آن، انسان‌شناسی و رابطة آن با توحید و معاد و نبوت و اخلاق و احكام اجتماعی و نیز منابع حقوق بشر بحث و بررسی شد. فهم مفاهیم مرتبط با مباحث حقوق بشر در تبیین دیدگاه اسلام راجع به حقوق بشر بسیار تأثیرگذار است. حق در قرآن كریم حدود چهل مورد به مفهوم حقوقی آن به كار رفته است كه بیانگر توجه اسلام به اهمیت حق و رعایت آن در تنظیم روابط اجتماعی است. با در نظر داشتن همة استلزامات یك قاعدة حقوقی، معانی اصطلاحی حقوق بر یكدیگر انطباق پیدا می‌كند؛ چرا كه همة احكام و مقررات حقوقی، صرف نظر از شیوة بیان آن، در جهت تعیین «حق» وضع می‌گردد. در نظام حقوقی اسلام، انسان جایگاه ویژه‌ای دارد. شناخت انسان موجب افزایش شناخت خالق است. آنچه در وجود گستردة بشر به ودیعت نهاده شده، نشانه‌های علم، قدرت و حكمت خداوند است. از سوی دیگر، شناخت حقیقت انسان ارتباط تنگاتنگ با معاد و نبوت دارد. تصور و تصدیق خردمندانة معاد مستلزم بقای روح انسان است، و نبوت بیانگر نبوغ، استعداد و شایستگی انسان برای رسیدن به كمال شایسته (مقام نبوت) است. اخلاق و احكام اجتماعی نیز رابطة مستحكمی با شناخت ماهیت انسان دارد. در رویكرد توحیدی انسان را با توجه به توحید، معاد، نبوت، اخلاق و احكام اجتماعی باید شناخت. انسانی كه می‌تواند خلیفة خدا در زمین باشد، قادر است به مقام نبوت برسد. می‌توان گفت كه تمام معارف قرآنی ـ به جز جهان‌شناسی ـ ارتباط مستقیم با بحث انسان‌شناسی دارد. در نتیجه حقوق بشر را نخست باید در قرآن و سپس در روایات و عقل و دیگر منابع حقوق بشر جست‌وجو كرد. حق این است كه منبع اصلی و واقعی حقوق بشر «ارادة تشریعی الاهی» است. اعتبار منابع ظاهری به تناسب كاشفیت آنها از ارادة تشریعی پروردگار است و هیچ‌گاه منبع مستقلی در عرض اراده تشریعی خداوند نخواهند بود.
﴿ صفحه 45 ﴾

فصل دوم: خاستگاه حق

طرح بحث

اصلى ترین بحثى كه دربارة حقوق از دیدگاه اسلام و همچنین سایر مكاتب حقوقى مطرح مى شود این است: حق چیست؟ چگونه پدید می‌آید؟ منشأ و خاستگاه حق چیست؟
حقوقی می‌پذیرند كه بشر حقوقى دارد. هر انسانى با هر اعتقاد و فكر و مذهب و فلسفه اى، در هر جامعه اى که زندگى مى كند، حقوقى نظیر حق حیات، حق مسكن، حق مالکیت، حق كار كردن و امثال آنها را برای خود و دیگران قائل است. پس در اصل وجود حقوق بشر اتفاق نظر وجود دارد. آنچه مورد بحث و گفت‌وگوست، این سؤال مهم فلسفة حقوق است: حقوق بشر از كجا پیدا مى شود؟ ملاك اینكه كسى بر دیگرى حقى پیدا مى كند، چیست؟
در علوم تجربى كه با امور عینى سر و كار دارد، اگر بخواهند درستى یا نادرستى قضیه و گزاره اى را بدانند، از روش تجربه استفاده می‌کنند. مثلاً برای اثبات این ادعا که آب در صد درجه حرارت به جوش مى آید، مقدارى آب را در معرض حرارت قرار مى دهند تا مشخص شود که آب در صد درجه به جوش مى آید یا خیر. اثبات درستی یا نادرستی
﴿ صفحه 46 ﴾
قضایاى عقلى و فلسفى هم روش خاص خود را دارد كه از جملة آنها بازگرداندن به بدیهیات اولیه است كه مربوط به فلسفه و مباحث شناخت شناسىاست.
اما در مسائل ارزشى و اعتبارى، نظیر باید و نبایدهایى كه در عرصة اخلاق، حقوق یا دین وجود دارند، ارزش گذارى قضایا و گزاره ها چگونه صورت مى گیرد؟ اگر گفته شود كسى دارای حق مالکیت است، یا پدر بر فرزند یا فرزند بر پدر حقوقی دارد، افراد جامعه نسبت به یكدیگر حقوقى دارند، یا هر انسانى حق حیات دارد و دیگران نباید به این حق تجاوز كنند، همة این حقوق بر چه اساسى پدید می‌آید؟ درستی یا نادرستی آن را بر اساس چه ملاک و ضابطه‌ای باید تعیین کنیم؟ چه شرایطى باید وجود داشته باشد تا حق پدید آید؟ آن شرایط چگونه و از كجا و به وسیلة چه كسى تعیین مى شود؟ مباحثی نظیر «ملاك ثبوت حق» یا «خاستگاه حق» که در فلسفه مطرح مى شود، ناظر به این موضوع و پاسخ به پرسش‌های مزبوراست.(67)