فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نظریة مختار

ادعای ما این است كه همة ارزش‌های اخلاقی مطلق‌اند و تابع سلیقه و قرارداد افراد نیستند و در‌عین‌حال می‌پذیریم كه برخی از احكام اخلاقی، به معنای دیگری نسبی و مقید به شرایط خاصی هستند. برای روشن‌تر شدن مطلب، باید دربارة معنای نسبیت و اطلاق توضیح بیشتری بدهیم.
می‌توان گفت نسبی بودن حكم، دو معنای مختلف دارد. گاه منظور از نسبیت حكم آن است كه حكم یك موضوع، نسبت به شرایط و قیود خاصی كه آن موضوع در واقع پیدا می‌كند، متفاوت و تغییرپذیر است؛ مثلاً می‌گوییم جوش آمدن آب در دمای 100 درجه نسبی است؛ یعنی نسبت به اینكه آن آب خالص باشد یا نه و فشار هوا یك اتمسفر باشد یا كمتر یا بیشتر، دمای جوش آمدن آب نیز تفاوت می‌كند. بنابراین حكم مذكور ثابت و تغییرناپذیر نیست؛ بلكه نسبت به شرایط و قیود خاص واقعی قابل تغییر است. بلی، اگر آب خالص باشد و فشار هوا هم یك اتمسفر باشد، حكم مذكور برای این موضوع مقیّد، ثابت و تغییرناپذیر است؛ یعنی همواره آب خالص در فشار یك اتمسفر، در دمای 100 درجه
﴿ صفحه 204 ﴾
می‌جوشد. در مقابل، بعضی احكام مطلق هستند یعنی نسبت به تغییر شرایط و قیود واقعی، قابل تغییر نیستند؛ مثلاً نیرو مطلقاً موجب شتاب حركت جسم می‌شود. پس برخی قوانین تجربی مطلق و برخی نسبی و مقید هستند. حتی در میان گزاره‌های ریاضی نیز هر دو نوع حكم را می‌توان یافت. گزارة «هر مثلثی دست‌كم دو زاویه حاده دارد»، مطلق و گزاره «هر مثلثی ضلعی دارد كه مربع آن برابر مجموع مربع‌های دو ضلع دیگر است»، مقید به آن است كه مثلث مذكور، قائم‌الزاویه باشد. روشن است كه حكمی كه مقید یا به این معنا نسبی است، در شرایط و قیود واقعی خود، مطلق و ثابت است؛ یعنی با فرض وجود آن شرایط و قیود واقعی، تغییرناپذیر است. در‌حقیقت، همة احكام مربوط به واقعیات چنین هستند كه در همه یا برخی شرایط واقعی، ثابت، مطلق و تغییرناپذیرند و قوانین تجربی، ریاضی، فلسفی و غیر آنها بیانگر آن شرایط واقعی برای حكم هستند.
به همین ترتیب، طبق نظر ما برخی گزاره‌های اخلاقی نیز مطلق و برخی مقید و به همین معنا نسبی هستند. گزاره‌های «عدل خوب است» و «عبادت خدا پسندیده است»، مطلق، و گزارة «كشتن انسان بد است»، به بی‌گناهی او و خلاف عدالت بودن آن مقید می‌باشد. با‌این‌حال، بنا‌بر اِخباری بودن حقیقت تمام جملات اخلاقی و حکایتگری آنها از واقعیات اخلاقی، همة احكام اخلاقی مبتنی بر واقعیات هستند، ممكن است بگوییم تفاوت این دو دسته از احكام اخلاقی در این است كه برخی از آنها فقط ریشه در فطرت انسانی دارند و بدون قید و شرط با هدف اصلی و مطلوب نهایی انسان مرتبط هستند، و چون فطرت انسان و غایت مطلوب واقعی او تغییرناپذیر است، ارزش‌هایی نیز كه بر آن مبتنی هستند، تغییرناپذیرند و اینها همان اصول اخلاقی و ارزشی در دیدگاه اسلام می‌باشند.(343) اما در برخی دیگر از احكام اخلاقی مانند بد بودن كشتن انسان، موضوع به‌گونه‌ای است كه مصلحت یا مفسدة آن تابع شرایط و قیود واقعی خاصی است و با تغییر آن شرایط، مصالح یا مفاسد واقعی تغییر می‌كند و اینها همان احكام مقید اخلاقی‌اند و می‌توان به معنای مذكور آنها را نسبی دانست.
﴿ صفحه 205 ﴾
اما گاهی منظور از نسبیت آن است كه حكم تحت هیچ شرایط واقعی، ثابت و تغییرناپذیر نیست؛ یعنی حكم ارتباطی با واقعیات ندارد تا در همه یا برخی از شرایط واقعی ثابت باشد؛ بلكه وابسته به سلیقة افراد یا قراردادهای خود آنهاست و لذا با هر قید و شرطی هم كه بیان شود، قابل تغییر است. در مقابل، منظور از اطلاق این است كه حكم وابسته به سلیقه و قرارداد افراد نیست، بلكه تابع شرایط واقعی خود است. به نظر ما تمامی احكام اخلاقی مانند تمام احكام دیگر علوم حقیقی، به این معنا مطلق‌اند؛ یعنی احكام واقعی اخلاق تابع سلیقه و قرارداد افراد نیستند و با تغییر این سلیقه‌ها و قراردادها نیز تغییر نمی‌كنند.
در پایان به منظور فهم دقیق‌تر این دیدگاه، به تحلیل یك قضیة اخلاقی از بُعد اطلاق یا نسبیت می‌پردازیم: مثلاً قضیة «راست‌گویی خوب است» یك حكم اخلاقی است. آیا این حكم، مطلق است؟ یعنی همیشه، در همه‌جا و تحت هر نوع شرایطی، محمول «خوب» برای فعل «راست‌گویی» صادق است؛ اگر‌چه آن راست‌گویی موجب قتل انسان بی‌گناهی باشد؟ كانت معتقد بود، راست گفتن مطلقاً یك ارزش است؛ گر‌چه موجب قتل هزاران انسان بی‌گناه شود. به اعتقاد وی، مثلاً اگر از شما بپرسند «راه ورودی فلان شهر از كجاست؟» شما ـ در‌عین‌حال كه می‌دانید آنان به قصد تخریب و غارت و كشتن مردم می‌خواهند وارد شهر شوندـ باید نشانی درست را به آنان بدهید. وی معتقد بود كه ما باید به تكلیف و وظیفة خود عمل كنیم، صرف‌نظر از اینكه چه نتایج و پیامدهایی به‌بار می‌آورد.(344) به‌هر‌حال، به عقیدة كانت، راست‌گویی مطلقاً خوب است و پیامدها و تبعات ویرانگر آن، در برخی شرایط، موجب بی‌ارزشی آن نمی‌شود.
از‌آنجا‌كه اصول و مبانی مكتب اخلاقی كانت مورد پذیرش ما نیست، بنابراین پاسخ او را نمی‌توانیم بپذیریم و ان‌شاءاللّه در نقد و بررسی مكاتب اخلاقی به تفصیل نقاط قوت و ضعف نظریة كانت را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
﴿ صفحه 206 ﴾
و اما با توجه به مبانی اسلامی، می‌توانیم برای این سؤال، دو نوع پاسخ ارائه دهیم:
نخست آنكه بگوییم، در چنین مواردی كه راست‌گویی موجب فسادهایی اجتماعی نظیر كشته شدن افراد بی‌گناه می‌شود، دو عنوان دارد: یكی راست گفتن و دیگری عامل قتل بودن؛ از‌آن‌جهت كه راست‌گویی است، خوب است و از‌آن‌جهت كه عامل قتل انسان یا انسان‌های بی‌گناهی می‌شود، بد است. درواقع چیزی نظیر اجتماع امر‌و‌نهی در فعل واحد می‌شود كه در علم اصول فقه مورد بحث قرار می‌گیرد. در آن بحث برخی از اصولیان معتقدند یك كار ممكن است با یك عنوان واجب باشد و با عنوان دیگر حرام؛ مثلاً نماز در زمین غصبی به‌عنوان اینكه غصب است، حرام و به‌عنوان اینكه نماز است، واجب می‌باشد. بنابراین، از‌آنجا‌كه حسن و قبح مراتبی دارند، می‌توانیم بگوییم این دو عنوان گاهی در یك كار جمع می‌شوند كه در‌آن‌صورت، سه حالت ممكن است پدید آید: نخست آنكه، مرتبة حسن آن با مرتبة قبحش مساوی باشد، كه در این حالت، حسن و قبح با یكدیگر تعارض كرده، هیچ‌كدام فعلیت پیدا نمی‌كند. در‌نتیجه این شخص، بالفعل نه مستحق مدح و ستایش است، و نه مستوجب ذم و نكوهش؛ دوم آنكه، مرتبة حسن آن، قوی‌تر و شدیدتر از قبحش باشد، كه به همان اندازه، مستحق ستایش می‌شود؛ اما اگر جهت قبحش قوی‌تر باشد، بالفعل مستوجب مذمت خواهد بود. بنابراین با توجه به این پاسخ، راست‌گویی همیشه خوب است و استثنایی ندارد، هر‌چند گاهی خوبی آن مقهور و محكوم خوبی بزرگ‌تر و شدیدتری می‌شود، و چون جمع هر دو خوبی، غیرممكن است، لذا به حكم عقل، خوبی بزرگ‌تر و قوی‌تر را گرفته و از خوبی ضعیف‌تر و خفیف‌تر صرف‌نظر می‌كنیم.
پاسخ دیگری هم می‌توان به این پرسش داد كه اتفاقاً با مبانی ما سازگاری بیشتری دارد. آن پاسخ این است كه باید در شناخت موضوع احكام و ارزش‌های اخلاقی دقت بیشتری به عمل آورد. اگر نیك بنگریم، خواهیم دید كه ملاك كلی ارزش اخلاقی، مصلحت عمومی و واقعی فرد و جامعه است. مصلحت، یعنی هر‌چیزی كه موجب كمال و
﴿ صفحه 207 ﴾
صلاح واقعی انسان است.(345) بنابراین راست‌گویی صرفاً از‌آن‌جهت كه راست‌گویی است، موضوع حكم اخلاقی نیست؛ بلكه از‌آن‌جهت كه آدمی را به سعادت و كمال رسانده، مصلحت واقعی او و جامعه را تحقق می‌بخشد، خوب است. به همین دلیل نیز اگر در جایی این كاركرد خود را از دست بدهد، دیگر نمی‌توان آن را موضوعی برای محمول «خوب» تلقی كرد.
توضیح آنكه: موضوع احكام اخلاقی، افعال خارجی نیست. افعال خارجی انسان از‌آن‌جهت كه ماهیت خاصی دارند، موضوع حكم اخلاقی قرار نمی‌گیرند، بلكه از‌آن‌جهت كه مصداق یك عنوان انتزاعی هستند، به خوب و بد متصف می‌شوند. خود عنوان «راست گفتن» یك عنوان حقیقی نیست. آنچه در خارج تحقق می‌یابد حركت زبان و دهان، و هوایی است كه از حنجرة شخص خارج می‌شود. اما اینكه این كلام راست است یا دروغ، یك عنوان انتزاعی است؛ یعنی تكلم درواقع عامل فهماندن یك معنایی است كه آن معنا را باید با مطابق خارجی آن مقایسه كرد و مطابقت یا عدم مطابقت آن را با واقع دریافت. با ملاحظة این جهات است كه عنوان صدق یا كذب بر این تكلم حمل می‌شود.
حتی اگر دقیق‌تر بنگریم، خواهیم دید كه راست‌گویی به این عنوان هم، موضوع حكم اخلاقی نیست؛ یعنی «خوب» محمولی نیست كه ذاتاً بر «صدق بما انه صدق» حمل شود، بلكه حد وسط می‌خواهد. اگر از علت خوب بودن راست‌گویی پرسش شود، در مقام تعلیل، مثلاً، به این نتیجه می‌رسیم كه مصالح جامعه در گرو راست گفتن است و همین مسئله است كه حد وسط و علت ثبوت حكم برای این موضوع است. علت نیز معمّم و مخصِّص است. هر‌جا مصلحت اجتماعی باشد، آن حكم نیز هست، گر‌چه از طریق دروغ‌گویی باشد و هر كاری كه موجب مفسدة اجتماعی شود، بد است، گر‌چه آن كار راست‌گویی باشد. به‌عبارت‌دیگر، این محمول، ذاتاً مربوط به راست‌گویی نیست، بلكه ذاتاً دایر‌مدار مصلحت و مفسدة اجتماعی است و بالعرض به راست‌گویی نسبت داده می‌شود.
﴿ صفحه 208 ﴾
پس این حكم كه هر راست گفتنی خوب است، حكمی منطقی و عقلی نیست، بلكه حكمی عرفی است. عقل می‌گوید این موضوع قیودی پنهانی دارد كه اگر نیك بنگریم، می‌توانیم قیودش را به دست آورده، مثلاً بگوییم «راست گفتنی كه برای مصلحت واقعی و سعادت حقیقی فرد و جامعه مفید باشد، خوب است». پس موضوعی كه اصالتاً و ذاتاً حكم برای آن ثابت است، مطلق و همیشگی است و هیچ استثنایی ندارد، و آن یك عنوان انتزاعی است كه هر‌جا و در هر زمانی تحقق یابد، حكمش را خواهد داشت.
حاصل كلام آنكه، قضایای اخلاقی در‌صورتی‌كه قیود موضوع آنها را تشخیص دهیم، مطلق هستند. البته تعبیر «قیود موضوع» تعبیر دقیقی نیست. اگر موضوع و عنوان ذاتی یك حكم شناخته شود، قید نمی‌خواهد؛ مثلاً قضیة «حیوان ضاحك است» از‌آن‌جهت قضیه‌ای صادق نیست كه محمول، ذاتی موضوع نیست. اگر محمول، ذاتی موضوع باشد بر همة مصادیق آن، حمل می‌شود. در این قضیه بعضی از مصادیق موضوع، مثلاً اسب و پلنگ و شیر هستند، و می‌دانیم كه اینها ضاحك نیستند. از‌این‌رو، اگر بخواهیم این محمول (ضاحك) را به این موضوع (حیوان) نسبت دهیم، لاجرم باید به آن قید بزنیم و بگوییم: «حیوان ناطق ضاحك است». در این قضیه اگر موضوع حقیقی، یعنی «انسان» را ذكر كنیم، دیگر نیازی به قید نداریم و به‌طور مطلق می‌گوییم: «انسان ضاحك است». به همین ترتیب در قضایای اخلاقی اگر عنوان ذاتی را پیدا كنیم، قید نمی‌خواهد و جایی احتیاج به قید داریم كه موضوع ذاتاً مقتضی حكم نباشد و یا به‌تعبیر‌دیگر، محمول، ذاتی موضوع نباشد.
﴿ صفحه 209 ﴾

فصل نهم: رابطه دین و اخلاق

﴿ صفحه 210 ﴾
﴿ صفحه 211 ﴾

مقدمه

رابطة دین و اخلاق از جمله پرجاذبه‌ترین و در‌عین‌حال لغزنده‌ترین مباحثی است كه سابقه‌ای به طول طرح اندیشه‌های دینی و فلسفی دارد. در طول تاریخ، فیلسوفان از‌یك‌سو و دین‌داران از سوی دیگر، همواره خود را با این پرسش جدی روبه‌رو می‌دیدند كه در رابطة دین و اخلاق، اصالت با دین است یا اخلاق؛ یعنی آیا دین منشأ اخلاق است یا اخلاق سرچشمة دین است؟ آیا خداوند ملزم به رعایت اخلاق است یا اخلاق وابسته به اراده و خواست خداوند است؟ و آیا با فرض عدم وجود خدا می‌توان از اخلاق سخن گفت و اخلاقی زندگی كرد؟ یا آنكه به‌گفتة داستایوسكی «اگر خدا نباشد، هر كاری مجاز است»؟ به‌عبارت‌دیگر، آیا جهان‌بینی مادی و تفكر ماتریالیستی لزوماً به لاابالی‌گری و اباحی‌گری می‌انجامد؟ یا آنكه بدون دین و باورهای دینی نیز می‌توان از اخلاق سخن گفت؟ نیازمندی‌های دین به اخلاق چیست؟ و وابستگی‌های اخلاق به دین كدام است؟ و آیا می‌توان اخلاق را جزئی از دین دانست و رابطة آنها را نه از نوع تباین یا تعامل، بلكه نوعی رابطة ارگانیكی به‌حساب آورد؟
اینها از جمله مهم‌ترین پرسش‌هایی است كه پیوسته اذهان فیلسوفان اخلاق را در گذشته و حال به خود مشغول داشته است، و هر‌كدام از زاویة دید خود پاسخ‌هایی را بیان کرده و با توجه به تلقی خاص خود از دین و اخلاق به بیان راه‌حل‌هایی پرداخته‌اند. ما نیز در این فصل بر آنیم تا ضمن ارائة فهرستی كلی از دیدگاه‌های مختلف در باب رابطة دین و اخلاق، به تبیین دیدگاه خود بپردازیم. اما پیش‌تر مناسب است تاریخچه‌ای از این بحث
﴿ صفحه 212 ﴾
را بیان كنیم تا ضمناً هم با موارد طرح این بحث در كتاب‌های علمای اسلامی بیشتر آشنا شویم و هم اهمیت فوق‌العادة آن را نزد اندیشمندان گذشته و حال گوشزد نماییم.