فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

انواع نسبیت‌گرایی اخلاقی

در آغاز مناسب است برخی انواع و اقسام اصلی نسبیت اخلاقی را بیان كرده، معنای هر‌كدام را توضیح دهیم. تا از این میان، هم شناخت روشن‌تری از محل نزاع به دست آوریم و هم فهم دقیق‌تری از دلایل نسبیت‌گرایان. به‌طور كلی می‌توان گفت مهم‌ترین انواع نسبیت‌گرایی اخلاقی عبارت‌اند از: نسبیت‌گرایی توصیفی، فرااخلاقی و هنجاری، كه ذیلاً به اختصار هر‌یک را توضیح می‌دهیم:
1. توصیفی
تنوع اخلاقی ملل و جوامع گوناگون، پیوسته اذهان و افكار فیلسوفان را به خود مشغول
﴿ صفحه 182 ﴾
داشته است. از زمان یونان باستان دائماً در اطراف این موضوع و لوازم آن بحث‌های فراوانی صورت گرفته است. برخورد یونانیان با ملل و جوامع دیگر و آشنایی با اندیشه‌ها و ارزش‌های اخلاقی آنان موجب شد كه برخی از فیلسوفان آن عصر مانند پروتاگوراس، انسان را میزان همه‌چیز دانسته، «زشت و زیبا» و «عدل و ظلم» را مبتنی بر آداب و رسوم انسان‌ها بدانند.(288) در قرن بیستم با گسترش روابط اجتماعی و بین‌المللی، و توسعة دانش‌های جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی، شواهد روشن‌تر و جدی‌تری از تفاوت ارزش‌های اخلاقی گروه‌ها و جوامع مختلف به دست آمد.(289) اسكیموها افراد سال‌خورده را در برف‌ها رها می‌كنند تا از گرسنگی جان دهند. برخی از قبایل دزدی را از لحاظ اخلاقی مجاز می‌شمارند. مردم یكی از قبایل جزایر مالانزی دوستی و همكاری با دیگران را زشت می‌دانند. در برخی جوامع، فرزندان موظف‌اند والدین سال‌خورة خود را بكُشند یا خفه كنند. این در حالی است كه همة این كارها در جامعة ما از لحاظ اخلاقی محكوم و مذموم‌اند. در برخی از كشورهای شرق آسیا وقتی می‌خواهند نهایت احترام را به یكدیگر نشان دهند، همدیگر را می‌بویند. در كشورهای غربی، به‌ویژه در آمریكای لاتین وقتی می‌خواهند نسبت به سخنران و گوینده‌ای نهایت احترام را به عمل آوردند، با او روبوسی می‌كنند، فرق نمی‌كند كه آن شخص، زن باشد یا مرد؛ اما در جامعة اسلامی ما روبوسی كردن زن با مرد بیگانه و بالعكس بسیار زشت و ناپسند است.(290)
حتی وقتی رفتارهای اخلاقی یك جامعه را در طول زمان مطالعه می‌كنیم، به وضوح اختلاف ارزش‌های اخلاقی آنان را می‌بینیم.
تا چند دهة پیش در برخی از كشورهای غربی اگر كسی با پیراهن آستین‌كوتاه در انظار عمومی ظاهر می‌شد، پلیس با او برخورد می‌كرد، و این رفتار را خلاف اخلاق و امری زشت
﴿ صفحه 183 ﴾
می‌شمردند. اما امروزه معیار ارزشی همان جامعه عوض شده و شخص می‌تواند به هر‌گونه‌ای كه دوست داشته باشد در انظار ظاهر شود، و هیچ‌كس عمل او را خلاف اخلاق نمی‌داند. بنابراین دانسته می‌شود كه ارزش‌های اخلاقی، علاوه بر اینكه نسبت به جوامع، گروه‌ها و افراد مختلف‌اند، در یك جامعه نیز نسبت به زمان‌های مختلف، متفاوت و نسبی هستند.(291)
تذکر این نکته لازم است كه مدعای نسبیت‌گرایی توصیفی صرفاً این نیست كه «احكام اخلاقی افراد و جوامع مختلف، متفاوت‌اند»؛ بلكه مدعی است كه احكام اخلاقی اصلی (و نه‌فقط فرعی) آنها متفاوت و حتی متعارض‌اند.(292) به‌عبارت‌دیگر، مدعای نسبیت‌گرایی توصیفی آن است كه ارزش‌ها و اصول اخلاقی افراد به‌نحوی بنیادین با یكدیگر تعارض دارند.(293) منظور از اختلاف بنیادین این است كه حتی اگر در مورد ویژگی‌های شی‌ء مورد نظر توافق حاصل شود، اختلاف‌نظر بر‌طرف نمی‌شود؛ مثلاً اختلاف‌نظر در مورد جواز یا عدم جواز قتل والدین سال‌خورده به دست فرزندان، همیشه به دلیل اختلاف بنیادین در ارزش‌های اخلاقی (اختلاف بر سر اصل وجوب ارج نهادن و احترام به پدر و مادر) نیست؛ زیرا ممكن است طرف‌داران این كار به دلیل اعتقاد به ضرورت آن برای سعادت اخروی والدین، دست به قتل آنان بزنند یا به دلیل آنكه قتل سال‌خوردگان را موجب راحتی و حفظ عزت آنان می‌دانند، از‌روی شدت احترام و علاقه به والدین، آنان را می‌كشند. بنابراین در این‌گونه موارد، به‌تعبیر فرانكنا، «اختلاف در باورهای ناظر به واقع است نه باورهای اخلاقی».(294) چنین اختلاف‌هایی را ممكن است بتوان از راه گفت‌وگو و توافق دربارة واقعیات حل كرد. اختلاف نظر بنیادین در جایی است كه اختلاف در «باورهای اخلاقی» باشد؛ به‌گونه‌ای‌که حتی با توافق در مورد خصوصیات فعل مورد نظر، اختلاف غیرقابل حل باشد.(295)
﴿ صفحه 184 ﴾
گفتنی است كه نسبیت‌گرایان توصیفی را می‌توان به دو دستة افراطی و معتدل طبقه‌بندی كرد. بر اساس گرایش افراطی، همه ارزش‌های اصلی جوامع مختلف با یكدیگر تفاوت بنیادین دارند؛ اما بر اساس گرایش معتدل، تفاوت‌های بنیادین نه‌تنها در برخی از ارزش‌های اصلی برای برخی موارد مشابه در طول زمان و میان افراد، گروه‌ها و جوامع مختلف وجود دارد.(296)
دربارة نسبیت‌گرایی توصیفی باید گفت كه این بحث درواقع مربوط به حوزة فعالیت جامعه‌شناسان، مردم‌شناسان و قوم‌شناسان است، و هنوز هم دربارة درستی آن بحث‌ها و مناقشات فراوانی وجود دارد.(297) حتی برخی از مردم‌شناسان فرهنگی و روان‌شناسان اجتماعی در غرب، حقانیت آن را مورد تردید قرار داده‌اند.(298) حقیقت این است كه مدعای نسبیت‌گرایان افراطی بسیار دور از ذهن و ناباورانه می‌نماید. به‌راستی آیا می‌توان جامعه‌ای را فرض كرد كه، صرف‌نظر از اختلاف در مصادیق، عدالت را بد، و ظلم را خوب بداند؟ آیا می‌توان فرد، گروه یا جامعه‌ای را تصور كرد كه قتل افراد بی‌گناه را اخلاقاً مجاز بدارد؟ گو‌اینكه ممكن است در معنا و مصداقِ «بی‌گناهی» تفاوت‌ها و اختلاف‌هایی وجود داشته باشد. آیا می‌توان جامعه‌ای را تصور كرد كه دزدی را، به معنای دقیق كلمه، اخلاقاً مجاز بداند؟
با توجه به سابقه‌ای كه ما از گزارش‌ها و تحقیقات به‌اصطلاح علمی مستشرقان دربارة جامعة خود داریم، بسیار محتمل است كه حقیقت امر در آن جوامع نیز چیز دیگری باشد. ادوارد براون و كنت دوگوبینو دو تن از نامدارترین شرق‌شناسان اروپایی هستند، كه كنت دوگوبینو روی‌هم‌رفته حدود پنج سال در ایران حضور داشته است، و ادوارد براون كسی است كه به شهادت برخی از محققان، در میان مستشرقان اروپا و آمریكا هیچ‌كس به اندازة او در باب ادبیات ایران، و افكار حكما و عرفا تحقیق نكرده است. اما همین آقای براون در كتاب «تاریخ ادبیات ایران»(299) می‌نویسد: «گوبینو در معنای اسفار كه جمع سِفر است «یعنی
﴿ صفحه 185 ﴾
كتاب» اشتباه كرده و آن را جمع سَفَر گرفته و در كتاب «مذاهب و فلسفه‌های آسیای وسطا» (1866) صفحة 81 می‌نویسد: «ملاصدرا چند كتاب دیگر راجع به مسافرت (سفرنامه) نوشته است». همان‌طور كه مشاهده می‌شود این دو مستشرق مشهور در توصیف اسفار، دچار اشتباه فاحشی شده‌اند، كه یكی آن را جمع كتاب می‌داند و دیگری دربارة سفرنامه! در‌حالی‌که به‌تعبیر شهید مطهری «اگر این دو نفر شخصاً ورق اول اسفار را مطالعه كرده بودند می‌دانستند كه اسفار نه جمع سِفر است و نه سفرنامه».(300)
همین آقای كنت دوگوبینو در كتابی با عنوان «سه سال در ایران» در باب كیفیت احوال‌پرسی ایرانیان می‌نویسد: پس از آنكه شما و صاحب‌خانه و جمیع حضار نشستید «آن‌گاه شما به طرف صاحب‌خانه رو نموده و می‌گویید آیا ان‌شاءالله بینی شما فربه است... صاحب‌خانه می‌گوید در سایة توجهات باری‌تعالی بینی من فربه است، بینی شما چطور؟... من در بعضی مجالس دیده‌ام كه حتی پنج مرتبه این سؤال را از یك نفر كرده‌اند و پاسخ داده است...».(301) با اینكه آقای گوبینو سال‌ها در میان مردم ایران زندگی كرده و زبان فارسی را به‌خوبی تكلم می‌نموده است، در‌عین‌حال در فهم رفتارهای ظاهری و اصطلاحات محاوره‌ای و معمولی مردم تا این اندازه دچار اشتباه شده است. حال چگونه می‌توان به گزارش‌های چنین افرادی در مورد حالات روحی و رفتارهای اخلاقی، و مفاهیم متافیزیكی سایر ملل و جوامع اعتماد كرد؟ دربارة نقد این نوع نسبیت‌گرایی در ضمن نقد دلایل نسبیت‌گرایان بیشتر سخن خواهیم گفت.
2. فرااخلاقی
دومین نوع نسبیت‌گرایی كه مورد بحث فیلسوفان اخلاقی قرار می‌گیرد، نسبیت فرااخلاقی است. بر اساس این دیدگاه كه گاهی تحت عنوان عامِ «نسبیت معرفت‌شناختی» از آن بحث
﴿ صفحه 186 ﴾
می‌شود،(302) نباید در میان احكام یا نظام‌های اخلاقی متعارض، تنها یك حكم یا نظام اخلاقی را موجه و درست دانسته، احكام و نظام‌های دیگر را غیرمعتبر و نادرست به‌حساب آورد.(303)
معتقدان به این نوع نسبیت بر این باورند كه «در مورد احكام اخلاقی اصلی، شیوة معقول و معتبر عینی‌ای برای توجیه یكی در مقابل دیگری وجود ندارد؛ در‌نتیجه ممكن است دو حكم اصلی متعارض، اعتبار یك‌سانی داشته باشند».(304)
مدعای كلی و مورد اتفاق همة نسبیت‌گرایان فرااخلاقی این است كه تنها یك ارزشیابی اخلاقی صائب وجود ندارد؛ بلكه دست‌كم می‌توان دو یا چند ارزشیابی اخلاقی صائب داشت. به همین دلیل معتقدند كه اصطلاحات اخلاقی‌ای مانند خوب، درست و امثال آن را باید به‌گونه‌ای معنا كرد كه بتوانند دیدگاه‌های مختلف و متعارض را در خود جای دهند. طرف‌داران این نظریه كوشیده‌اند از راه‌های مختلف در تأیید و اثبات آن استدلال بیاورند، كه در جای خود به نقل و نقد دلایل آنان خواهیم پرداخت.
نسبیت‌گرایی فرااخلاقی را می‌توان در یك اعتبار به دو نوع تقسیم كرد.: افراطی و معتدل.(305) بر اساس تفسیر افراطی از این نگرش، همة نظام‌های اخلاقی به یک‌سان صادق و موجه‌اند، و هیچ نظامی را نمی‌توان موجه‌تر و صادق‌تر از سایر نظام‌ها دانست. اما نسبیت‌گرایان معتدل ضمن انكار اینكه تنها یك نظام اخلاقی صادق وجود داشته باشد، مدعی‌اند كه برخی از نظام‌های اخلاقی نسبت به بقیه، صادق‌تر یا موجه‌ترند. فیلسوفانی مانند والزر،(306) وونگ(307) و فوت(308) به این گرایش دوم معتقدند.
﴿ صفحه 187 ﴾
همین نوع از نسبیت‌گرایی در یك اعتبار دیگر به دو دستة كلی «قراردادگرایی»(309) و «ذهنیت‌گرایی»(310) تقسیم می‌شود.(311) قراردادگرایی معتقد است كه اصول اخلاقی، به جامعه، فرهنگ و عادات و رسوم آن بستگی دارد؛ مثلاً جامعه‌گرایان اعتبار اصول اخلاقی را به پذیرش جمعی و قرارداد اجتماعی می‌دانند. به‌عبارت‌دیگر، درستی یا نادرستی یك عمل برای فردی خاص، مبتنی بر جامعه‌ای است كه آن فرد عضوی از آن است. «صواب و خطای افعال فردی بستگی به ماهیت جامعه‌ای دارد كه از آن نشئت می‌گیرد. آنچه به لحاظ اخلاقی صواب یا خطا به‌حساب می‌آید، می‌باید در زمینه‌ای از اهداف، خواسته‌ها، باورها، تاریخ و محیط جامعه مورد لحاظ قرار گیرد».(312) اما بر اساس ذهنیت‌گرایی، اعتبار اصول اخلاقی به انتخاب افراد، و امیال و احساسات شخصی مربوط می‌شود و نه اجتماع.(313) احساس‌گرایی آیر واستیونسن نمونة آشكار این نوع از نسبیت‌گرایی است. بر این اساس هیچ جایی برای داوری‌های اخلاقی یا استدلال اخلاقی باقی نمی‌ماند.
3. هنجاری
قسم سوم نسبیت‌گرایی اخلاقی می‌گوید: «آنچه برای شخص یا جامعه‌ای درست یا خوب است، حتی اگر هم شرایط مربوط مشابه باشد، برای شخص یا جامعه دیگر درست یا خوب نیست».(314) این شكل از نسبیت‌گرایی اخلاقی به دلیل آنكه یك حكم هنجاری را بیان می‌كند، نسبیت‌گرایی هنجاری(315) نامیده می‌شود. همان‌طور كه تاكنون دیدیم، هیچ‌كدام از دو نوع نسبیت‌گرایی توصیفی و فرااخلاقی شخص را منطقا به گزاره‌ای اخلاقی ملزم نمی‌كنند.
﴿ صفحه 188 ﴾
نسبیت‌گرایی توصیفی صرفاً به توصیف اختلافات و تفاوت‌های اصول اخلاقی افراد و جوامع مختلف می‌پردازد و نسبیت‌گرایی فرااخلاقی دربارة توجیه احكام اخلاقی متفاوت و اینكه آیا اصول اخلاقی همیشه موجه و بر‌حق‌اند بحث می‌كند. اما این نوع از نسبیت‌گرایی، یك حكم هنجاری می‌دهد و به افراد و جوامع می‌گوید نباید بر رعایت اصول ثابت اخلاقی پافشاری كرده، ارزش‌های اخلاقی مورد پذیرش دیگران را بر اساس معیارهای خودشان مورد ارزش‌گذاری قرار دهند. درواقع شیوة برخورد با كسانی را كه ارزش‌های متفاوت اخلاقی دارند، تعلیم می‌دهد.(316) پیش‌فرض این نوع از نسبیت‌گرایی این است كه اولاً ارزش‌های مورد پذیرش افراد و جوامع مختلف، یک‌سان نبوده، تفاوت‌های بنیادین دارند؛ و ثانیاً ارزش‌های اخلاقی، مبنایی واقعی ندارند.
این شكل از نسبیت‌گرایی كه اغلب مورد حمایت مردم‌شناسان قرار می‌گیرد، پیامدهای اجتماعی و بین‌المللی فراوانی در پی دارد و احتمالاً طرح آن از‌سوی برخی از اندیشمندان غربی نیز به همین دلیل بوده است.(317) بر اساس این نگرش، یك جامعه حق ندارد، افراد جامعة دیگر را به دلیل نقض قوانین اخلاقی و امثال آن مورد سرزنش قرار دهد، و عمل به هنجارهای مورد پذیرش خود را از همگان طلب نماید. همچنین از آن می‌توان برای فروكش دادن اختلاف نظرهای افراد یك جامعه دربارة مسائل خاصی استفاده كرد؛ مثلاً ممكن است افراد یك جامعه دربارة جواز یا عدم جواز سقط جنین دیدگاه‌های مختلفی داشته باشند، و این اختلاف نظرها گاهی به تضادهای جدی اجتماعی كشیده می‌شود؛ اما با تكیه به نسبیت‌گرایی هنجاری گفته می‌شود كه نباید حساسیتی به دیدگاه سایر افراد داشت. چنان‌كه در مباحث آینده روشن خواهد شد، مبانی این نگرش از پای‌بست ویران و بسیار لرزان است.
﴿ صفحه 189 ﴾

تعیین محل نزاع

از میان سه نوع نسبیت‌گرایی اخلاقی كه پیش از این برشمردیم، آنچه مستقیما به فلسفة اخلاق مربوط می‌شود قسم دوم، یعنی نسبت‌گرایی فرااخلاقی است. نسبیت‌گرایی توصیفی درواقع مربوط به حوزة فعالیت مردم‌شناسان و جامعه‌شناسان است، و نسبیت‌گرایی هنجاری نیز در‌حقیقت از پیامدها و تبعات نسبیت‌گرایی توصیفی و فرااخلاقی است. البته باید توجه داشت كه لازمة منطقی پذیرش نسبیت‌گرایی توصیفی و فرااخلاقی، اعتقاد به نسبیت‌گرایی هنجاری نیست؛ یعنی هیچ‌كدام از آن دو، منطقاً مستلزم نسبیت‌گرایی هنجاری نیستند، بلكه منظور این است كه یكی از شرایط التزام به نسبیت‌گرایی هنجاری، قبول وجود تفاوت در نظام‌های اخلاقی و موجه دانستن همه یا برخی از آنهاست.(318) به‌عبارت‌دیگر، منطقاً اشكالی ندارد كه شخصی نسبیت‌گرایی توصیفی و فرااخلاقی را بپذیرد و در‌عین‌حال حكمی ارزشی دربارة سایر نظام‌های اخلاقی نیز داشته باشد. بنابراین ما در این قسمت توجه خود را بیشتر بر نقد و بررسی نسبیت‌گرایی فرااخلاقی متمركز می‌كنیم. اما پیش از بیان دلایل این طرز تفكر، مناسب است به معرفی اجمالی برخی از مكاتب نسبیت‌گرا بپردازیم.

مكاتب اخلاقی نسبیت‌گرا

اگر نگوییم كه پذیرش نسبیت در اخلاق لازمة مكاتبی است كه حقیقت احكام اخلاقی را از سنخ انشائیات می‌دانند، دست‌كم باید گفت كه این دسته از مكاتب، استعداد فراوانی برای پذیرش این مسئله دارند. در این قسمت به برخی از مكاتب نسبیت‌گرا اشاره كرده و سپس به نقد دلایل نسبیت‌گرایی فرااخلاقی می‌پردازیم.
1. لذت‌گرایی شخصی
در میان مكاتب اخلاقی، برخی تصریح می‌كنند كه اخلاق، نسبی است و برخی دیگر
﴿ صفحه 190 ﴾
هر‌چند در‌این‌باره صراحتاً مطلبی نگفته‌اند، اما بر اساس اصول و مبانی آنها می‌توان گفت كه قائل به نسبیت در اخلاق هستند؛ مثلاً لازمة اصول و مبانی پیروان مكتب لذت‌گرایی شخصی، نسبیت احكام اخلاقی است. آریستیپوس كورِنی(319) (متولد حدود 435 پیش از میلاد)، نمایندة این مكتب، معتقد بود كار خوب كاری است كه خوشایند طبیعت ما باشد و برای ما لذت ایجاد كند و كار بد، كاری است كه برای ما خوشایند نباشد و موجب رنج و درد ما گردد.
بنابراین از دیدگاه این مكتب، معیار خوب و بد، لذت و الم شخصی است. هر انسانی باید چنان رفتار كند كه لذت شخصی او تأمین گردد.(320) از‌این‌رو، ممكن است یك عمل برای شخصی لذت‌آور باشد و برای شخص دیگری دردآور، و نسبت به شخص سومی بی‌تفاوت، كه در‌این‌صورت برای شخص اول خوب، برای دومی بد، و برای سومی ارزش خنثی دارد؛ یعنی نه خوب است و نه بد.
2. اخلاق ماركسیستی
اخلاق ماركسیستی، اخلاقی نسبی و تغییرپذیر است. به عقیدة ماركسیست‌ها اخلاق جامعة فئودالی با اخلاق جامعة بورژوازی متفاوت است. هر جامعه و هر دوره‌ای از تاریخ، اقتضائات اخلاقی خاص خود را دارد. اصولاً یكی از مبانی اساسی فلسفة ماتریالیسم دیالكتیك این است كه همه‌چیز در حال تغییر و دگرگونی است، و طبیعی‌ترین نتیجه‌ای كه از این اصل در اخلاق گرفته می‌شود، این است كه دربارة هیچ صفت اخلاقی‌ای، نمی‌توان گفت در همه‌جا و برای همه‌كس، فضیلت یا رذیلت است؛ بلكه فضیلت و رذیلت آن تابع شرایط تاریخی است. بنابراین بر اساس اخلاق ماركسیستی نمی‌توان به‌طور مطلق گفت كه «دزدی بد است»؛ باید دید دزدی در چه شرایط و مراحلی از تاریخ مورد نظر است. در نظام
﴿ صفحه 191 ﴾
فئودالیسم دزدی كردن رعیت از ارباب بد است؛ وگرنه آن نظام پیشرفت نكرده، به مرحلة سرمایه‌داری نمی‌رسد. لازمة داشتن جامعه‌ای بورژوا این است كه ثروت‌هایی متمركز شود تا به كمك آنها كارخانه‌های بزرگی به وجود آید. اما اگر بنا باشد كارگران از اول، دست به دزدی بزنند و اموال اربابان را مصادره نمایند، هیچ‌گاه سرمایه‌ای متمركز نمی‌شود. پس در این مرحله از تاریخ، دزدی بد است. اما وقتی كه جامعه به حدی رسید كه می‌بایست انقلابی در نظامش به وجود آید و كارگران می‌بایست انقلاب كنند، در‌آن‌صورت نظام ارزشی به‌هم می‌خورد و مصادرة اموال سرمایه‌داران كاری پسندیده و خوب می‌شود. به‌هر‌حال ارزش‌های اخلاقی تابع تحولات اجتماعی و به‌ویژه وضعیت اقتصادی جامعه است.
3. جامعه‌گرایی
همچنین جامعه‌شناسانی چون دوركیم، معتقدند كار خوب و بایستنی، كاری است كه مورد پسند و پذیرش جامعه یا گروهی خاص باشد و كار بد و نبایستنی، كاری است كه مورد نفرت آنان قرار گیرد. حتی اگر جامعه‌ای آدم‌كشی و دزدی را مجاز بدارد، انجام چنین كارهایی از‌سوی افراد آن جامعه، پسندیده و خوب خواهد بود، و افراد و جوامع دیگر حق ندارند آنان را نكوهش كرده، بر اساس معیارهای اخلاقی خود رفتار آنان را ارزش‌گذاری نمایند. به‌عبارت‌دیگر، هر جامعه‌ای ارزش‌های مخصوص خود را دارد و همة آنها نیز، نسبت به آن جامعه درست‌اند. هر‌چند ممكن است ارزش‌های مشترك و جهان‌شمولی وجود داشته باشد، اما هیچ تضمینی برای تداوم آنها و استمرار جهان‌شمولی‌شان وجود ندارد. به‌هر‌حال بر اساس دیدگاه جامعه‌گرایان نمی‌توان احكام اخلاقی مربوط به یك گروه یا جامعة خاص را به گروه‌ها و جوامع دیگر سرایت داد و از اصول مطلق و قواعد عام اخلاقی سخن گفت.
4. احساس‌گرایی
همچنین حاصل مكتبی چون احساس‌گرایی، چیزی جز نسبیت اخلاقی نیست؛ زیرا اگر احكام
﴿ صفحه 192 ﴾
اخلاقی صرفاً بیانگر احساسات گوینده بوده، ریشه و پایه‌ای در واقعیات خارجی و امور عینی نداشته باشند، منطقاً نمی‌توان انتظار داشت دیگران نیز همان احساس را داشته باشند. به تعداد افراد انسانی ممكن است احساسات و تمایلات متفاوت وجود داشته باشد.