فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

انواع مسئولیت

1. در برابر خدا
بدون شك انسان در برابر خداوند مسئول است؛ زیرا همه‌چیز از آنِ اوست، مال اوست و به‌سوی اوست. هیچ موجود دیگری در برابر او از خود استقلالی ندارد. وجود همه‌چیز قائم به او و وابسته به اوست، به‌گونه‌ای‌که اگر آنی توجه خود را از عالَم برگیرد «از هم فرو ریزند قالب‌ها». لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ.(275) هیچ‌یك از نعمت‌هایی كه در اختیار انسان قرار می‌گیرد مال خودش نیست. مالك حقیقی نعمت‌های جسمی و روحی، و درونی و بیرونی انسان، ذات اقدس الهی است. با این وصف، روشن است كه انسان به سبب تصرف در این نعمت‌ها در برابر مالك حقیقی آنها، خداوند، مسئول است و باید پاسخ‌گو باشد؛ یعنی او حق دارد از ما سؤال كند كه چرا فلان عمل را انجام دادی؛ چرا از چشم و گوش و زبان خود در برابر وسوسه‌های نفسانی و شیطانی مواظبت نكردی؛ چرا اوقات خویش را به بطالت گذراندی؛ و ده‌ها و صدها سؤال دیگر. قرآن كریم می‌فرماید، در روز
﴿ صفحه 176 ﴾
قیامت از همه آدمیان چنین پرسش‌هایی خواهد شد: وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ.(276) به‌طور قطع از نعمت‌هایی كه در اختیار انسان‌ها قرار گرفته است، پرسش خواهد شد: ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ.(277)
گفتنی است كه اگر خداوند برای بعضی افراد یا اشیای دیگر، حقوق و مالكیتی قائل شده باشد، در‌آن‌صورت، در برابر آنان نیز مسئول خواهیم بود. مسئولیتی كه آدمیان در برابر اولیای الهی دارند، به همین دلیل است. روایت‌های فراوانی در تفسیر آیه شریفة ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ وارد شده است كه بر اساس آنها مراد از این نعمت، نعمت ولایت و امامت اهل بیت(علیه السلام) است.(278) شاید پس از مسئولیتی كه در برابر خداوند داریم، مسئولیت در برابر اولیای دین، بزرگ‌ترین مسئولیت انسان‌ها باشد؛(279) هر‌چند مسئولیتی است در شعاع مسئولیت خداوند و مستقل از آن نیست. مسئولیت انسان در برابر والدین خود نیز مسئولیتی تطفلی است و در شعاع مسئولیت در برابر خداوند می‌باشد.
2. در برابر خود
یكی دیگر از انواع مسئولیت انسان، مسئولیت در برابر خودش است.(280) نفس آدمی ابعاد و شئون مختلفی دارد كه با یكدیگر ارتباطاتی دارند و هر‌كدام نسبت به دیگری حقوق، و بالتبع مسئولیت خاصی دارند. مثلاً انسان حق ندارد به هر‌گونه كه می‌خواهد، از چشم و گوش، و دست و زبان، و سایر اعضا و جوارح استفاده كند: إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً.(281) هر‌یک از اعضا و جوارح ظاهری و باطنی انسان حقوق خاصی
﴿ صفحه 177 ﴾
نسبت به او دارند و آن‌گونه كه از آیات و روایات استفاده می‌شود، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌گیرند و دربارة نحوة عملكرد آدمی با آنها، شهادت می‌دهند: الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ.(282) در آیه‌ای دیگر از قرآن كریم، مسئولیت انسان در برابر خودش به‌این‌صورت بیان شده است كه: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ یَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.(283) می‌فرماید: هر انسانی در درجة نخست مسئولیت هدایت و سعادت خودش را بر عهده دارد و مسئولیت گمراهان، بر عهدة مؤمنان نیست: تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ.(284) تذکر این نکته لازم است كه این آیات، تعارضی با وظیفة امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منكر ندارد.(285)
به‌هر‌حال آدمی نسبت به ورودی‌ها و خروجی‌های روح خود مسئولیت دارد و یكی از وظایف روزانة او در قبال خودش، محاسبه و مراقبه است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.(286)
3. در برابر دیگران
در اسلام هر فردی علاوه بر اینكه به مصالح خودش می‌اندیشد و در برابر خودش مسئول است؛ در برابر دیگر افراد جامعه و همنوعان خود نیز مسئولیت دارد. خداوند برای سایر افراد، حقوقی را برعهدة آدمی گذاشته است كه از جملة آنها این است كه هر فرد متدینی باید دغدغة هدایت و رستگاری دیگران را نیز داشته باشد. دو وظیفة بزرگ امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منكر كه در ردیف نماز و روزه، و حج و جهاد قرار دارند، به‌خوبی اهمیت این
﴿ صفحه 178 ﴾
وظیفه و مسئولیت را نشان می‌دهند. البته سائل حقیقی در این نوع از مسئولیت نیز خداوند است؛ زیرا اوست كه وظایفی را برای افراد نسبت به یكدیگر تعیین كرده است. به همین دلیل این مسئولیت، در عرض مسئولیت در برابر خداوند نیست؛ بلكه در راستا و در شعاع آن قرار دارد. درواقع بر اساس بینش توحیدی اسلام، ما معتقدیم كه همة مسئولیت‌ها اعم از مسئولیت در برابر خود، دیگر افراد جامعه و حتی حیوانات و نباتات، از شئون و شاخه‌های مسئولیت در برابر خدا به‌حساب آمده، همگی در شعاع آن قرار دارند. از اینجا بطلان تصور قائلان به اصالت جامعه كه به‌صورت مستقل حقوق خاصی برای جامعه متصورند و لذا افراد را در قبال آن مسئول می‌دانند، روشن می‌شود.
4. در برابر سایر موجودات
یكی دیگر از مهم‌ترین انواع مسئولیت اخلاقی انسان كه در اسلام بسیار بر آن تأكید شده است، مسئولیت در برابر طبیعت و سایر موجودات، اعم از گیاهان و حیوانات است. انسان حق هرگونه تصرفی را در محیط زیست ندارد. همچنین نمی‌تواند هرگونه كه بخواهد با حیوانات رفتار نماید؛ بلكه حیوانات نیز حقوقی بر عهدة صاحبانشان دارند كه در روایات به‌خوبی بیان شده است.(287) حتی در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است كه حیوانات را ناسزا نگویید؛ چرا‌که خداوند سبحان، ناسزا‌گویندة حیوانات را لعنت می‌فرستد.
﴿ صفحه 179 ﴾

فصل هشتم: بررسی نظریه نسبیت اخلاقی

﴿ صفحه 180 ﴾
﴿ صفحه 181 ﴾
یكی دیگر از مهم‌ترین مباحث فلسفة اخلاق كه پیامدهای عملی فوق‌العاده مهمی برای افراد و جوامع دارد، این است كه آیا احكام و ارزش‌های اخلاقی مطلق‌اند یا نسبی. به‌عبارت‌دیگر، آیا ارزش‌ها، احكام و اصول اخلاقی، محصول عوامل اجتماعی، روان‌شناختی، فرهنگی و امثال آن هستند كه با تفاوت و دگرگونی آن عوامل، آنها نیز متفاوت و دگرگون شوند؟ یا آنكه ارزش‌های اخلاقی اموری ثابت و همیشگی بوده، تغییرات و مقتضیات زمانی و مكانی هیچ تأثیری در آنها ندارد؟ دلایل نسبیت‌گرایان اخلاقی چیست؟ خطای آنها در كجاست؟ از چه طریقی می‌توان مطلق بودن اصول و ارزش‌های اخلاقی را اثبات كرد؟ و آیا همة احكام و ارزش‌های اخلاقی مطلق‌اند و ثابت، یا آنكه ارزش‌های نسبی و متغیر نیز وجود دارد؟

انواع نسبیت‌گرایی اخلاقی

در آغاز مناسب است برخی انواع و اقسام اصلی نسبیت اخلاقی را بیان كرده، معنای هر‌كدام را توضیح دهیم. تا از این میان، هم شناخت روشن‌تری از محل نزاع به دست آوریم و هم فهم دقیق‌تری از دلایل نسبیت‌گرایان. به‌طور كلی می‌توان گفت مهم‌ترین انواع نسبیت‌گرایی اخلاقی عبارت‌اند از: نسبیت‌گرایی توصیفی، فرااخلاقی و هنجاری، كه ذیلاً به اختصار هر‌یک را توضیح می‌دهیم:
1. توصیفی
تنوع اخلاقی ملل و جوامع گوناگون، پیوسته اذهان و افكار فیلسوفان را به خود مشغول
﴿ صفحه 182 ﴾
داشته است. از زمان یونان باستان دائماً در اطراف این موضوع و لوازم آن بحث‌های فراوانی صورت گرفته است. برخورد یونانیان با ملل و جوامع دیگر و آشنایی با اندیشه‌ها و ارزش‌های اخلاقی آنان موجب شد كه برخی از فیلسوفان آن عصر مانند پروتاگوراس، انسان را میزان همه‌چیز دانسته، «زشت و زیبا» و «عدل و ظلم» را مبتنی بر آداب و رسوم انسان‌ها بدانند.(288) در قرن بیستم با گسترش روابط اجتماعی و بین‌المللی، و توسعة دانش‌های جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی، شواهد روشن‌تر و جدی‌تری از تفاوت ارزش‌های اخلاقی گروه‌ها و جوامع مختلف به دست آمد.(289) اسكیموها افراد سال‌خورده را در برف‌ها رها می‌كنند تا از گرسنگی جان دهند. برخی از قبایل دزدی را از لحاظ اخلاقی مجاز می‌شمارند. مردم یكی از قبایل جزایر مالانزی دوستی و همكاری با دیگران را زشت می‌دانند. در برخی جوامع، فرزندان موظف‌اند والدین سال‌خورة خود را بكُشند یا خفه كنند. این در حالی است كه همة این كارها در جامعة ما از لحاظ اخلاقی محكوم و مذموم‌اند. در برخی از كشورهای شرق آسیا وقتی می‌خواهند نهایت احترام را به یكدیگر نشان دهند، همدیگر را می‌بویند. در كشورهای غربی، به‌ویژه در آمریكای لاتین وقتی می‌خواهند نسبت به سخنران و گوینده‌ای نهایت احترام را به عمل آوردند، با او روبوسی می‌كنند، فرق نمی‌كند كه آن شخص، زن باشد یا مرد؛ اما در جامعة اسلامی ما روبوسی كردن زن با مرد بیگانه و بالعكس بسیار زشت و ناپسند است.(290)
حتی وقتی رفتارهای اخلاقی یك جامعه را در طول زمان مطالعه می‌كنیم، به وضوح اختلاف ارزش‌های اخلاقی آنان را می‌بینیم.
تا چند دهة پیش در برخی از كشورهای غربی اگر كسی با پیراهن آستین‌كوتاه در انظار عمومی ظاهر می‌شد، پلیس با او برخورد می‌كرد، و این رفتار را خلاف اخلاق و امری زشت
﴿ صفحه 183 ﴾
می‌شمردند. اما امروزه معیار ارزشی همان جامعه عوض شده و شخص می‌تواند به هر‌گونه‌ای كه دوست داشته باشد در انظار ظاهر شود، و هیچ‌كس عمل او را خلاف اخلاق نمی‌داند. بنابراین دانسته می‌شود كه ارزش‌های اخلاقی، علاوه بر اینكه نسبت به جوامع، گروه‌ها و افراد مختلف‌اند، در یك جامعه نیز نسبت به زمان‌های مختلف، متفاوت و نسبی هستند.(291)
تذکر این نکته لازم است كه مدعای نسبیت‌گرایی توصیفی صرفاً این نیست كه «احكام اخلاقی افراد و جوامع مختلف، متفاوت‌اند»؛ بلكه مدعی است كه احكام اخلاقی اصلی (و نه‌فقط فرعی) آنها متفاوت و حتی متعارض‌اند.(292) به‌عبارت‌دیگر، مدعای نسبیت‌گرایی توصیفی آن است كه ارزش‌ها و اصول اخلاقی افراد به‌نحوی بنیادین با یكدیگر تعارض دارند.(293) منظور از اختلاف بنیادین این است كه حتی اگر در مورد ویژگی‌های شی‌ء مورد نظر توافق حاصل شود، اختلاف‌نظر بر‌طرف نمی‌شود؛ مثلاً اختلاف‌نظر در مورد جواز یا عدم جواز قتل والدین سال‌خورده به دست فرزندان، همیشه به دلیل اختلاف بنیادین در ارزش‌های اخلاقی (اختلاف بر سر اصل وجوب ارج نهادن و احترام به پدر و مادر) نیست؛ زیرا ممكن است طرف‌داران این كار به دلیل اعتقاد به ضرورت آن برای سعادت اخروی والدین، دست به قتل آنان بزنند یا به دلیل آنكه قتل سال‌خوردگان را موجب راحتی و حفظ عزت آنان می‌دانند، از‌روی شدت احترام و علاقه به والدین، آنان را می‌كشند. بنابراین در این‌گونه موارد، به‌تعبیر فرانكنا، «اختلاف در باورهای ناظر به واقع است نه باورهای اخلاقی».(294) چنین اختلاف‌هایی را ممكن است بتوان از راه گفت‌وگو و توافق دربارة واقعیات حل كرد. اختلاف نظر بنیادین در جایی است كه اختلاف در «باورهای اخلاقی» باشد؛ به‌گونه‌ای‌که حتی با توافق در مورد خصوصیات فعل مورد نظر، اختلاف غیرقابل حل باشد.(295)
﴿ صفحه 184 ﴾
گفتنی است كه نسبیت‌گرایان توصیفی را می‌توان به دو دستة افراطی و معتدل طبقه‌بندی كرد. بر اساس گرایش افراطی، همه ارزش‌های اصلی جوامع مختلف با یكدیگر تفاوت بنیادین دارند؛ اما بر اساس گرایش معتدل، تفاوت‌های بنیادین نه‌تنها در برخی از ارزش‌های اصلی برای برخی موارد مشابه در طول زمان و میان افراد، گروه‌ها و جوامع مختلف وجود دارد.(296)
دربارة نسبیت‌گرایی توصیفی باید گفت كه این بحث درواقع مربوط به حوزة فعالیت جامعه‌شناسان، مردم‌شناسان و قوم‌شناسان است، و هنوز هم دربارة درستی آن بحث‌ها و مناقشات فراوانی وجود دارد.(297) حتی برخی از مردم‌شناسان فرهنگی و روان‌شناسان اجتماعی در غرب، حقانیت آن را مورد تردید قرار داده‌اند.(298) حقیقت این است كه مدعای نسبیت‌گرایان افراطی بسیار دور از ذهن و ناباورانه می‌نماید. به‌راستی آیا می‌توان جامعه‌ای را فرض كرد كه، صرف‌نظر از اختلاف در مصادیق، عدالت را بد، و ظلم را خوب بداند؟ آیا می‌توان فرد، گروه یا جامعه‌ای را تصور كرد كه قتل افراد بی‌گناه را اخلاقاً مجاز بدارد؟ گو‌اینكه ممكن است در معنا و مصداقِ «بی‌گناهی» تفاوت‌ها و اختلاف‌هایی وجود داشته باشد. آیا می‌توان جامعه‌ای را تصور كرد كه دزدی را، به معنای دقیق كلمه، اخلاقاً مجاز بداند؟
با توجه به سابقه‌ای كه ما از گزارش‌ها و تحقیقات به‌اصطلاح علمی مستشرقان دربارة جامعة خود داریم، بسیار محتمل است كه حقیقت امر در آن جوامع نیز چیز دیگری باشد. ادوارد براون و كنت دوگوبینو دو تن از نامدارترین شرق‌شناسان اروپایی هستند، كه كنت دوگوبینو روی‌هم‌رفته حدود پنج سال در ایران حضور داشته است، و ادوارد براون كسی است كه به شهادت برخی از محققان، در میان مستشرقان اروپا و آمریكا هیچ‌كس به اندازة او در باب ادبیات ایران، و افكار حكما و عرفا تحقیق نكرده است. اما همین آقای براون در كتاب «تاریخ ادبیات ایران»(299) می‌نویسد: «گوبینو در معنای اسفار كه جمع سِفر است «یعنی
﴿ صفحه 185 ﴾
كتاب» اشتباه كرده و آن را جمع سَفَر گرفته و در كتاب «مذاهب و فلسفه‌های آسیای وسطا» (1866) صفحة 81 می‌نویسد: «ملاصدرا چند كتاب دیگر راجع به مسافرت (سفرنامه) نوشته است». همان‌طور كه مشاهده می‌شود این دو مستشرق مشهور در توصیف اسفار، دچار اشتباه فاحشی شده‌اند، كه یكی آن را جمع كتاب می‌داند و دیگری دربارة سفرنامه! در‌حالی‌که به‌تعبیر شهید مطهری «اگر این دو نفر شخصاً ورق اول اسفار را مطالعه كرده بودند می‌دانستند كه اسفار نه جمع سِفر است و نه سفرنامه».(300)
همین آقای كنت دوگوبینو در كتابی با عنوان «سه سال در ایران» در باب كیفیت احوال‌پرسی ایرانیان می‌نویسد: پس از آنكه شما و صاحب‌خانه و جمیع حضار نشستید «آن‌گاه شما به طرف صاحب‌خانه رو نموده و می‌گویید آیا ان‌شاءالله بینی شما فربه است... صاحب‌خانه می‌گوید در سایة توجهات باری‌تعالی بینی من فربه است، بینی شما چطور؟... من در بعضی مجالس دیده‌ام كه حتی پنج مرتبه این سؤال را از یك نفر كرده‌اند و پاسخ داده است...».(301) با اینكه آقای گوبینو سال‌ها در میان مردم ایران زندگی كرده و زبان فارسی را به‌خوبی تكلم می‌نموده است، در‌عین‌حال در فهم رفتارهای ظاهری و اصطلاحات محاوره‌ای و معمولی مردم تا این اندازه دچار اشتباه شده است. حال چگونه می‌توان به گزارش‌های چنین افرادی در مورد حالات روحی و رفتارهای اخلاقی، و مفاهیم متافیزیكی سایر ملل و جوامع اعتماد كرد؟ دربارة نقد این نوع نسبیت‌گرایی در ضمن نقد دلایل نسبیت‌گرایان بیشتر سخن خواهیم گفت.
2. فرااخلاقی
دومین نوع نسبیت‌گرایی كه مورد بحث فیلسوفان اخلاقی قرار می‌گیرد، نسبیت فرااخلاقی است. بر اساس این دیدگاه كه گاهی تحت عنوان عامِ «نسبیت معرفت‌شناختی» از آن بحث
﴿ صفحه 186 ﴾
می‌شود،(302) نباید در میان احكام یا نظام‌های اخلاقی متعارض، تنها یك حكم یا نظام اخلاقی را موجه و درست دانسته، احكام و نظام‌های دیگر را غیرمعتبر و نادرست به‌حساب آورد.(303)
معتقدان به این نوع نسبیت بر این باورند كه «در مورد احكام اخلاقی اصلی، شیوة معقول و معتبر عینی‌ای برای توجیه یكی در مقابل دیگری وجود ندارد؛ در‌نتیجه ممكن است دو حكم اصلی متعارض، اعتبار یك‌سانی داشته باشند».(304)
مدعای كلی و مورد اتفاق همة نسبیت‌گرایان فرااخلاقی این است كه تنها یك ارزشیابی اخلاقی صائب وجود ندارد؛ بلكه دست‌كم می‌توان دو یا چند ارزشیابی اخلاقی صائب داشت. به همین دلیل معتقدند كه اصطلاحات اخلاقی‌ای مانند خوب، درست و امثال آن را باید به‌گونه‌ای معنا كرد كه بتوانند دیدگاه‌های مختلف و متعارض را در خود جای دهند. طرف‌داران این نظریه كوشیده‌اند از راه‌های مختلف در تأیید و اثبات آن استدلال بیاورند، كه در جای خود به نقل و نقد دلایل آنان خواهیم پرداخت.
نسبیت‌گرایی فرااخلاقی را می‌توان در یك اعتبار به دو نوع تقسیم كرد.: افراطی و معتدل.(305) بر اساس تفسیر افراطی از این نگرش، همة نظام‌های اخلاقی به یک‌سان صادق و موجه‌اند، و هیچ نظامی را نمی‌توان موجه‌تر و صادق‌تر از سایر نظام‌ها دانست. اما نسبیت‌گرایان معتدل ضمن انكار اینكه تنها یك نظام اخلاقی صادق وجود داشته باشد، مدعی‌اند كه برخی از نظام‌های اخلاقی نسبت به بقیه، صادق‌تر یا موجه‌ترند. فیلسوفانی مانند والزر،(306) وونگ(307) و فوت(308) به این گرایش دوم معتقدند.
﴿ صفحه 187 ﴾
همین نوع از نسبیت‌گرایی در یك اعتبار دیگر به دو دستة كلی «قراردادگرایی»(309) و «ذهنیت‌گرایی»(310) تقسیم می‌شود.(311) قراردادگرایی معتقد است كه اصول اخلاقی، به جامعه، فرهنگ و عادات و رسوم آن بستگی دارد؛ مثلاً جامعه‌گرایان اعتبار اصول اخلاقی را به پذیرش جمعی و قرارداد اجتماعی می‌دانند. به‌عبارت‌دیگر، درستی یا نادرستی یك عمل برای فردی خاص، مبتنی بر جامعه‌ای است كه آن فرد عضوی از آن است. «صواب و خطای افعال فردی بستگی به ماهیت جامعه‌ای دارد كه از آن نشئت می‌گیرد. آنچه به لحاظ اخلاقی صواب یا خطا به‌حساب می‌آید، می‌باید در زمینه‌ای از اهداف، خواسته‌ها، باورها، تاریخ و محیط جامعه مورد لحاظ قرار گیرد».(312) اما بر اساس ذهنیت‌گرایی، اعتبار اصول اخلاقی به انتخاب افراد، و امیال و احساسات شخصی مربوط می‌شود و نه اجتماع.(313) احساس‌گرایی آیر واستیونسن نمونة آشكار این نوع از نسبیت‌گرایی است. بر این اساس هیچ جایی برای داوری‌های اخلاقی یا استدلال اخلاقی باقی نمی‌ماند.
3. هنجاری
قسم سوم نسبیت‌گرایی اخلاقی می‌گوید: «آنچه برای شخص یا جامعه‌ای درست یا خوب است، حتی اگر هم شرایط مربوط مشابه باشد، برای شخص یا جامعه دیگر درست یا خوب نیست».(314) این شكل از نسبیت‌گرایی اخلاقی به دلیل آنكه یك حكم هنجاری را بیان می‌كند، نسبیت‌گرایی هنجاری(315) نامیده می‌شود. همان‌طور كه تاكنون دیدیم، هیچ‌كدام از دو نوع نسبیت‌گرایی توصیفی و فرااخلاقی شخص را منطقا به گزاره‌ای اخلاقی ملزم نمی‌كنند.
﴿ صفحه 188 ﴾
نسبیت‌گرایی توصیفی صرفاً به توصیف اختلافات و تفاوت‌های اصول اخلاقی افراد و جوامع مختلف می‌پردازد و نسبیت‌گرایی فرااخلاقی دربارة توجیه احكام اخلاقی متفاوت و اینكه آیا اصول اخلاقی همیشه موجه و بر‌حق‌اند بحث می‌كند. اما این نوع از نسبیت‌گرایی، یك حكم هنجاری می‌دهد و به افراد و جوامع می‌گوید نباید بر رعایت اصول ثابت اخلاقی پافشاری كرده، ارزش‌های اخلاقی مورد پذیرش دیگران را بر اساس معیارهای خودشان مورد ارزش‌گذاری قرار دهند. درواقع شیوة برخورد با كسانی را كه ارزش‌های متفاوت اخلاقی دارند، تعلیم می‌دهد.(316) پیش‌فرض این نوع از نسبیت‌گرایی این است كه اولاً ارزش‌های مورد پذیرش افراد و جوامع مختلف، یک‌سان نبوده، تفاوت‌های بنیادین دارند؛ و ثانیاً ارزش‌های اخلاقی، مبنایی واقعی ندارند.
این شكل از نسبیت‌گرایی كه اغلب مورد حمایت مردم‌شناسان قرار می‌گیرد، پیامدهای اجتماعی و بین‌المللی فراوانی در پی دارد و احتمالاً طرح آن از‌سوی برخی از اندیشمندان غربی نیز به همین دلیل بوده است.(317) بر اساس این نگرش، یك جامعه حق ندارد، افراد جامعة دیگر را به دلیل نقض قوانین اخلاقی و امثال آن مورد سرزنش قرار دهد، و عمل به هنجارهای مورد پذیرش خود را از همگان طلب نماید. همچنین از آن می‌توان برای فروكش دادن اختلاف نظرهای افراد یك جامعه دربارة مسائل خاصی استفاده كرد؛ مثلاً ممكن است افراد یك جامعه دربارة جواز یا عدم جواز سقط جنین دیدگاه‌های مختلفی داشته باشند، و این اختلاف نظرها گاهی به تضادهای جدی اجتماعی كشیده می‌شود؛ اما با تكیه به نسبیت‌گرایی هنجاری گفته می‌شود كه نباید حساسیتی به دیدگاه سایر افراد داشت. چنان‌كه در مباحث آینده روشن خواهد شد، مبانی این نگرش از پای‌بست ویران و بسیار لرزان است.
﴿ صفحه 189 ﴾