فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

قضا و قدر الهی و جبرگرایی

مقتضای اعتقاد به «قضا و قدر عینی» خداوند این است كه وجود پدیده‌ها را در همة مراحلِ پیدایش، شكوفایی و انقضای آنها تحت تدبیر حكیمانة خداوند بدانیم، و فراهم شدن شرایط پیدایش آنها و رسیدن به مرحلة نهایی را به ارادة او استناد دهیم. اما اگر انسان واقعاً مختار است و ارادة آزاد دارد، چگونه می‌توان كارهای او را مستند به اراده و قضای الهی دانست؟ و اگر تحقق همة پدیده‌ها، از جمله افعال انسانی، به قضا و ارادة الهی است، پس ارادة انسانی چه معنایی دارد؟ به‌عبارت‌دیگر، هر فعل اختیاری، فاعلی دارد كه با اراده و اختیار خودش آن را انجام می‌دهد، و محال است كه فعل واحد، دو فاعل داشته، مستند
﴿ صفحه 174 ﴾
به ارادة دو فاعل باشد. بنابراین اگر افعال انسان را به اراده و اختیار خودش مستند كنیم، جایی برای استناد آنها به ارادة الهی باقی نمی‌ماند، و اگر آنها را به اراده و قضای الهی استناد دهیم، باید استناد آنها را به ارادة انسانی نفی كنیم و انسان را تنها موضوعی بی‌اختیار برای تحقق افعال الهی به‌حساب آوریم.(270)
در واكنش به این شبهه، عده‌ای با تكیه بر قضا و ارادة الهی، اختیار انسان را نادیده گرفته، به دامن جبر افتاده و در‌نتیجه مسئولیت اخلاقی او را سلب كرده‌اند، و عده‌ای نیز برای فرار از جبر، قضا و ارادة الهی را در حیطة افعال انسانی نادیده گرفته، و در دامن تفویض افراطی گرفتار آمده‌اند.(271) حق آن است كه: لاجبر و‌لا تفویض بل امر بین الامرین. توضیح آنكه: استناد فعل واحد به ارادة دو فاعل، در‌صورتی محال است كه هر دو فاعل در عرض یكدیگر و هم‌طراز فرض شوند و به‌اصطلاح، فاعلِ جانشین باشند؛ اما اگر در طول یكدیگر باشند، در‌آن‌صورت استناد فعل واحد به هر دوی آنها بلااشكال است.(272) بنابراین قضا و ارادة الهی با ارادة انسانی مانعة‌الجمع نیستند:
بل قضا حق است و جهد بنده حق *** هین مباش اعور چو ابلیس خَلَق
استناد فعل به انسان در یك سطح است و به خدای متعال در سطحی بالاتر، كه در آن سطح، وجود خود انسان و وجود ماده‌ای كه كارش را روی آن انجام می‌دهد، و وجود ابزارهایی كه كار را به‌وسیلة آنها انجام می‌دهد، همگی، مستند به خداوند است.(273) جبر آن است كه ارادة خدا جانشین ارادة ما شود؛ اما اگر ارادة خدا در طول ارادة ما باشد، موجب جبر نمی‌شود، خدا خواسته است كه آدمی با اختیار و با همه شئون وجودی‌اش در این
﴿ صفحه 175 ﴾
جهان تحقق یابد، ولی جبری در كار نیست. اختیار انسان نیز به‌تبع وجود او عین ربط به خداوند است، ولی جبر نیست.(274)
تو ز قرآن باز‌خوان تفسیر بیت *** گفت ایزد ما رمیت از رمیت
گر بپرانیم تیر آن نی ز ماست *** ما كمان و تیراندازش خداست
این نه جبر، این معنی جباری است *** ذكر جباری برای زاری است
زاری ما شد دلیل اضطرار *** خجلت ما شد دلیل اختیار
گر نبودی اختیار این شرم چیست *** وین دریغ و خجلت و آزرم چیست
زجر استادان و شاگردان چراست *** خاطر از تدبیرها گردان چراست

انواع مسئولیت

1. در برابر خدا
بدون شك انسان در برابر خداوند مسئول است؛ زیرا همه‌چیز از آنِ اوست، مال اوست و به‌سوی اوست. هیچ موجود دیگری در برابر او از خود استقلالی ندارد. وجود همه‌چیز قائم به او و وابسته به اوست، به‌گونه‌ای‌که اگر آنی توجه خود را از عالَم برگیرد «از هم فرو ریزند قالب‌ها». لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ.(275) هیچ‌یك از نعمت‌هایی كه در اختیار انسان قرار می‌گیرد مال خودش نیست. مالك حقیقی نعمت‌های جسمی و روحی، و درونی و بیرونی انسان، ذات اقدس الهی است. با این وصف، روشن است كه انسان به سبب تصرف در این نعمت‌ها در برابر مالك حقیقی آنها، خداوند، مسئول است و باید پاسخ‌گو باشد؛ یعنی او حق دارد از ما سؤال كند كه چرا فلان عمل را انجام دادی؛ چرا از چشم و گوش و زبان خود در برابر وسوسه‌های نفسانی و شیطانی مواظبت نكردی؛ چرا اوقات خویش را به بطالت گذراندی؛ و ده‌ها و صدها سؤال دیگر. قرآن كریم می‌فرماید، در روز
﴿ صفحه 176 ﴾
قیامت از همه آدمیان چنین پرسش‌هایی خواهد شد: وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ.(276) به‌طور قطع از نعمت‌هایی كه در اختیار انسان‌ها قرار گرفته است، پرسش خواهد شد: ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ.(277)
گفتنی است كه اگر خداوند برای بعضی افراد یا اشیای دیگر، حقوق و مالكیتی قائل شده باشد، در‌آن‌صورت، در برابر آنان نیز مسئول خواهیم بود. مسئولیتی كه آدمیان در برابر اولیای الهی دارند، به همین دلیل است. روایت‌های فراوانی در تفسیر آیه شریفة ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ وارد شده است كه بر اساس آنها مراد از این نعمت، نعمت ولایت و امامت اهل بیت(علیه السلام) است.(278) شاید پس از مسئولیتی كه در برابر خداوند داریم، مسئولیت در برابر اولیای دین، بزرگ‌ترین مسئولیت انسان‌ها باشد؛(279) هر‌چند مسئولیتی است در شعاع مسئولیت خداوند و مستقل از آن نیست. مسئولیت انسان در برابر والدین خود نیز مسئولیتی تطفلی است و در شعاع مسئولیت در برابر خداوند می‌باشد.
2. در برابر خود
یكی دیگر از انواع مسئولیت انسان، مسئولیت در برابر خودش است.(280) نفس آدمی ابعاد و شئون مختلفی دارد كه با یكدیگر ارتباطاتی دارند و هر‌كدام نسبت به دیگری حقوق، و بالتبع مسئولیت خاصی دارند. مثلاً انسان حق ندارد به هر‌گونه كه می‌خواهد، از چشم و گوش، و دست و زبان، و سایر اعضا و جوارح استفاده كند: إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً.(281) هر‌یک از اعضا و جوارح ظاهری و باطنی انسان حقوق خاصی
﴿ صفحه 177 ﴾
نسبت به او دارند و آن‌گونه كه از آیات و روایات استفاده می‌شود، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌گیرند و دربارة نحوة عملكرد آدمی با آنها، شهادت می‌دهند: الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ.(282) در آیه‌ای دیگر از قرآن كریم، مسئولیت انسان در برابر خودش به‌این‌صورت بیان شده است كه: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ یَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.(283) می‌فرماید: هر انسانی در درجة نخست مسئولیت هدایت و سعادت خودش را بر عهده دارد و مسئولیت گمراهان، بر عهدة مؤمنان نیست: تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ.(284) تذکر این نکته لازم است كه این آیات، تعارضی با وظیفة امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منكر ندارد.(285)
به‌هر‌حال آدمی نسبت به ورودی‌ها و خروجی‌های روح خود مسئولیت دارد و یكی از وظایف روزانة او در قبال خودش، محاسبه و مراقبه است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.(286)
3. در برابر دیگران
در اسلام هر فردی علاوه بر اینكه به مصالح خودش می‌اندیشد و در برابر خودش مسئول است؛ در برابر دیگر افراد جامعه و همنوعان خود نیز مسئولیت دارد. خداوند برای سایر افراد، حقوقی را برعهدة آدمی گذاشته است كه از جملة آنها این است كه هر فرد متدینی باید دغدغة هدایت و رستگاری دیگران را نیز داشته باشد. دو وظیفة بزرگ امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منكر كه در ردیف نماز و روزه، و حج و جهاد قرار دارند، به‌خوبی اهمیت این
﴿ صفحه 178 ﴾
وظیفه و مسئولیت را نشان می‌دهند. البته سائل حقیقی در این نوع از مسئولیت نیز خداوند است؛ زیرا اوست كه وظایفی را برای افراد نسبت به یكدیگر تعیین كرده است. به همین دلیل این مسئولیت، در عرض مسئولیت در برابر خداوند نیست؛ بلكه در راستا و در شعاع آن قرار دارد. درواقع بر اساس بینش توحیدی اسلام، ما معتقدیم كه همة مسئولیت‌ها اعم از مسئولیت در برابر خود، دیگر افراد جامعه و حتی حیوانات و نباتات، از شئون و شاخه‌های مسئولیت در برابر خدا به‌حساب آمده، همگی در شعاع آن قرار دارند. از اینجا بطلان تصور قائلان به اصالت جامعه كه به‌صورت مستقل حقوق خاصی برای جامعه متصورند و لذا افراد را در قبال آن مسئول می‌دانند، روشن می‌شود.
4. در برابر سایر موجودات
یكی دیگر از مهم‌ترین انواع مسئولیت اخلاقی انسان كه در اسلام بسیار بر آن تأكید شده است، مسئولیت در برابر طبیعت و سایر موجودات، اعم از گیاهان و حیوانات است. انسان حق هرگونه تصرفی را در محیط زیست ندارد. همچنین نمی‌تواند هرگونه كه بخواهد با حیوانات رفتار نماید؛ بلكه حیوانات نیز حقوقی بر عهدة صاحبانشان دارند كه در روایات به‌خوبی بیان شده است.(287) حتی در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است كه حیوانات را ناسزا نگویید؛ چرا‌که خداوند سبحان، ناسزا‌گویندة حیوانات را لعنت می‌فرستد.
﴿ صفحه 179 ﴾

فصل هشتم: بررسی نظریه نسبیت اخلاقی

﴿ صفحه 180 ﴾
﴿ صفحه 181 ﴾
یكی دیگر از مهم‌ترین مباحث فلسفة اخلاق كه پیامدهای عملی فوق‌العاده مهمی برای افراد و جوامع دارد، این است كه آیا احكام و ارزش‌های اخلاقی مطلق‌اند یا نسبی. به‌عبارت‌دیگر، آیا ارزش‌ها، احكام و اصول اخلاقی، محصول عوامل اجتماعی، روان‌شناختی، فرهنگی و امثال آن هستند كه با تفاوت و دگرگونی آن عوامل، آنها نیز متفاوت و دگرگون شوند؟ یا آنكه ارزش‌های اخلاقی اموری ثابت و همیشگی بوده، تغییرات و مقتضیات زمانی و مكانی هیچ تأثیری در آنها ندارد؟ دلایل نسبیت‌گرایان اخلاقی چیست؟ خطای آنها در كجاست؟ از چه طریقی می‌توان مطلق بودن اصول و ارزش‌های اخلاقی را اثبات كرد؟ و آیا همة احكام و ارزش‌های اخلاقی مطلق‌اند و ثابت، یا آنكه ارزش‌های نسبی و متغیر نیز وجود دارد؟