فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

قدرت مطلق الهی و جبرگرایی

یكی از صفات خداوند «قادر مطلق» است؛ یعنی كسی كه «بر هر كاری تواناست» و حتی انسان و كارهایش نیز تحت قدرت اویند. هر قدرت دیگری در برابر قدرت خداوند، عَرضی و تبعی است. برخی از اندیشمندان غربی معتقدند ارادة بشر همچون ارادة چهارپای حامل یك محموله است كه به‌واسطة خدا یا شیطان رانده می‌شود. اگر خدا او را براند به همان جا می‌رود كه خدا می‌خواهد، و اگر شیطان او را براند به آنجا می‌رود كه شیطان می‌خواهد؛ اما خود او در هیچ موردی رانندة خود را انتخاب نمی‌كند.(262) به‌هر‌حال، براساس اعتقاد به قدرت مطلق خداوند، جایی برای قدرت‌نمایی آدمی و اِعمال اراده و اختیارش باقی نمی‌ماند. برخی از فرقه‌های اسلامی با استناد به این صفت الهی، هر‌گونه تأثیر و علیتی را از اسباب و وسایط دیگر نفی می‌كنند و صراحتاً اعلام می‌دارند كه: ان اعمال العباد یخلقها اللّه عز و‌جل و‌ان العباد لایقدرون ان یخلقوا منها شیئا؛(263) مثلاً برای توجیه تأثیر آتش در ایجاد حرارت، یا خوردن و نوشیدن در سیری و سیرابی، دست به دامن نظریة سست‌بنیاد «عادت الهی» شده‌اند. اینان برای اثبات مدعای خود تلاش‌های فراوانی كرده‌اند(264) و چون دیده‌اند كه این رأی، آشكارا مستلزم جبر است، كوشیده‌اند تا با تمسك به «نظریة كسب» از این معضل نجات یابند؛ ولی همان‌طور كه در جای خود بحث شده است، این نیز نمی‌تواند مستمسك موجهی باشد.(265)
نتیجة چنین كج‌اندیشی‌ای این است كه افعال انسان مستقیماً به خدای متعال مستند گردد و
﴿ صفحه 172 ﴾
فاعلیت انسان نسبت به آنها به‌طور كلی سلب شود و در‌نتیجه هیچ‌كس مسئولیتی نسبت به كارهای خودش نداشته باشد. به‌عبارت‌دیگر، پیامد تباه‌كنندة این كژاندیشی آن است كه هر نظام تربیتی، اخلاقی، حقوقی و از جمله نظام تشریعی اسلام پوچ و بیهوده شمرده می‌شود؛ زیرا اگر قدرت خداوند به‌گونه‌ای است كه جایی برای اختیار و ارادة آزاد انسان‌ها نمی‌گذارد، دیگر وظیفه، تكلیف، امر، نهی، پاداش و كیفر معنایی نخواهد داشت.(266)
اختیار آمد عبادت را نمك *** ورنه می‌گردد به ناخواه این فلك
گردش او را نه اجر و نه عقاب *** كه اختیار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم خود مسبِّح آمدند *** نیست آن تسبیح جبری مردم‌اند(267)
به‌هر‌حال، ما معتقدیم كه: الفعل فعل اللّه و‌هو فعلنا، و هیچ منافاتی در این مسئله نمی‌بینیم كه یك فعل، هم فعل خداوند باشد و هم فعل انسان؛ البته به‌نحو طولی و نه عرضی.
فعل حق و فعل ما هر دو ببین *** فعل ما را هست دان پیداست این
گر نباشد فعل خلق اندر میان *** پس مگو كس را چرا كردی چنان
خلق حق افعال ما را موجد است *** فعل ما، آثار خلق ایزد است
لیك هست آن فعل ما مختار ما *** زو جزا، گه مار ما گه یار ما

علم مطلق الهی و جبرگرایی

یكی دیگر از آموزه‌های دینی این است كه خداوند به هر چیزی علم دارد؛ انه بكل شی‌ء علیم. عده‌ای با تمسك به این حقیقت عقلی و دینی پنداشته‌اند كه اختیار و ارادة آزاد انسان، توهمی بیش نیست. آدمیان چگونه می‌توانند بر‌خلاف علم الهی عمل نمایند، اگر خداوند از پیش می‌داند كه من در زمان معیّنی كار خاصی را انجام خواهم داد؟! و از طرفی اگر به هنگام فرا رسیدن آن موعد، من هنوز توانایی انجام خلاف آن را داشته باشم،
﴿ صفحه 173 ﴾
لازمة آن این است كه علم خداوند، جهل باشد.(268) این طرز تفكر در آن رباعی معروف منسوب به خیام به‌خوبی نمایان شده است:
من می‌ خورم و هر‌كه چو من اهل بود بود *** می‌ خوردن من به نزد او سهل بود
می ‌خوردن من حق ز ازل می‌دانست *** گر می ‌نخورم علم خدا جهل بود
در پاسخ باید گفت كه علم الهی به هر حادثه‌ای به همان‌گونه كه واقع می‌شود، تعلق گرفته است. افعال اختیاری انسان نیز، با قید اختیاریت، معلوم خداوند هستند؛ لذا اگر به وصف جبریت تحقق یابند، خلاف علم الهی خواهد بود. بنابراین هیچ منافاتی میان علم ازلی و مطلق خداوند با اختیار و ارادة آزاد انسان وجود ندارد.(269) علم پیشین الهی هیچ‌گونه تهدیدی برای آزادی ارادة آدمیان محسوب نمی‌شود. علم او به سعادتمند یا شقاوتمند شدن یك شخص، مستلزم آن نیست كه او علی‌رغم اراده‌اش سعادتمند یا شقاوتمند خواهد شد؛ و چه زیبا در پاسخ خیام گفته‌اند كه:
علم ازلی علت عصیان كردن *** نزد عقلا ز غایت جهل بود

قضا و قدر الهی و جبرگرایی

مقتضای اعتقاد به «قضا و قدر عینی» خداوند این است كه وجود پدیده‌ها را در همة مراحلِ پیدایش، شكوفایی و انقضای آنها تحت تدبیر حكیمانة خداوند بدانیم، و فراهم شدن شرایط پیدایش آنها و رسیدن به مرحلة نهایی را به ارادة او استناد دهیم. اما اگر انسان واقعاً مختار است و ارادة آزاد دارد، چگونه می‌توان كارهای او را مستند به اراده و قضای الهی دانست؟ و اگر تحقق همة پدیده‌ها، از جمله افعال انسانی، به قضا و ارادة الهی است، پس ارادة انسانی چه معنایی دارد؟ به‌عبارت‌دیگر، هر فعل اختیاری، فاعلی دارد كه با اراده و اختیار خودش آن را انجام می‌دهد، و محال است كه فعل واحد، دو فاعل داشته، مستند
﴿ صفحه 174 ﴾
به ارادة دو فاعل باشد. بنابراین اگر افعال انسان را به اراده و اختیار خودش مستند كنیم، جایی برای استناد آنها به ارادة الهی باقی نمی‌ماند، و اگر آنها را به اراده و قضای الهی استناد دهیم، باید استناد آنها را به ارادة انسانی نفی كنیم و انسان را تنها موضوعی بی‌اختیار برای تحقق افعال الهی به‌حساب آوریم.(270)
در واكنش به این شبهه، عده‌ای با تكیه بر قضا و ارادة الهی، اختیار انسان را نادیده گرفته، به دامن جبر افتاده و در‌نتیجه مسئولیت اخلاقی او را سلب كرده‌اند، و عده‌ای نیز برای فرار از جبر، قضا و ارادة الهی را در حیطة افعال انسانی نادیده گرفته، و در دامن تفویض افراطی گرفتار آمده‌اند.(271) حق آن است كه: لاجبر و‌لا تفویض بل امر بین الامرین. توضیح آنكه: استناد فعل واحد به ارادة دو فاعل، در‌صورتی محال است كه هر دو فاعل در عرض یكدیگر و هم‌طراز فرض شوند و به‌اصطلاح، فاعلِ جانشین باشند؛ اما اگر در طول یكدیگر باشند، در‌آن‌صورت استناد فعل واحد به هر دوی آنها بلااشكال است.(272) بنابراین قضا و ارادة الهی با ارادة انسانی مانعة‌الجمع نیستند:
بل قضا حق است و جهد بنده حق *** هین مباش اعور چو ابلیس خَلَق
استناد فعل به انسان در یك سطح است و به خدای متعال در سطحی بالاتر، كه در آن سطح، وجود خود انسان و وجود ماده‌ای كه كارش را روی آن انجام می‌دهد، و وجود ابزارهایی كه كار را به‌وسیلة آنها انجام می‌دهد، همگی، مستند به خداوند است.(273) جبر آن است كه ارادة خدا جانشین ارادة ما شود؛ اما اگر ارادة خدا در طول ارادة ما باشد، موجب جبر نمی‌شود، خدا خواسته است كه آدمی با اختیار و با همه شئون وجودی‌اش در این
﴿ صفحه 175 ﴾
جهان تحقق یابد، ولی جبری در كار نیست. اختیار انسان نیز به‌تبع وجود او عین ربط به خداوند است، ولی جبر نیست.(274)
تو ز قرآن باز‌خوان تفسیر بیت *** گفت ایزد ما رمیت از رمیت
گر بپرانیم تیر آن نی ز ماست *** ما كمان و تیراندازش خداست
این نه جبر، این معنی جباری است *** ذكر جباری برای زاری است
زاری ما شد دلیل اضطرار *** خجلت ما شد دلیل اختیار
گر نبودی اختیار این شرم چیست *** وین دریغ و خجلت و آزرم چیست
زجر استادان و شاگردان چراست *** خاطر از تدبیرها گردان چراست