فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

جبر طبیعی

دسته‌ای دیگر از ادله و شبهات جبرگرایان را می‌توان تحت عنوان كلی «جبر طبیعی» مورد بررسی قرار داد. جبرگرایان معتقدند قوانین طبیعت، انجام افعال خاصی را از انسان می‌طلبند و او را در مسیری قرار می‌دهند كه تنها همان كارهای خاص را انجام دهد، و در این میان هیچ جایی برای اختیار و ارادة آزاد، به معنای دقیق كلمه، باقی نمی‌ماند. عوامل محیطی، موجب برانگیخته شدن تمایلات و انگیزه‌های ویژه‌ای در انسان می‌گردد. همچنین بر اساس قانون وراثت، انسان‌ها، بسیاری از ویژگی‌های پیشینیان خود را ناخواسته به ارث می‌برند. بنابراین وقتی تصمیم به انجام كاری می‌گیرند، درواقع این تصمیم علی‌رغم ظاهر ارادی و اختیاری‌اش، معلول یك سلسله عوامل طبیعی، محیطی، ژنتیكی و وراثتی خاص است. بنابراین جایی برای ارادة آزاد و در‌نتیجه مسئولیت اخلاقی باقی نمی‌ماند.
كلارنس دارو،(256) یكی از حقوق‌دانان آمریكایی، در دفاعیه مشهور خود از دو جوان مجرم، با استناد به دلایل جبر طبیعی، موكّلان خود را تبرئه نمود.(257) وی معتقد بود چیزی به نام اختیار و ارادة آزاد وجود ندارد و همة رفتارهای انسان، بر اساس علل و عوامل پیشینی شكل می‌گیرند. انسان هیچ اختیاری در انتخاب پدر و مادر، و برادر و خواهر خود ندارد؛
﴿ صفحه 168 ﴾
هیچ دخالتی در تربیت و آموزش نخستین خود، كه شاكله رفتار او را می‌سازد، ندارد؛ هیچ اراده‌ای نسبت به انتخاب ژن‌های حامل ویژگی‌های اخلاقی پدر و مادر خود ندارد. همة اینها چیزهایی است كه به او داده شده است. بنابراین هیچ مسئولیتی هم نسبت به اعمالش ندارد. «اگر مسئولیتی در جایی باشد، مربوط به پیش از اوست؛ جایی در میان اجداد بی‌شمار او، یا در محیط او یا در هر دو».
رفتارگرایانی مانند واتسون و پیروانش، بر این باورند كه رفتار آدمیان را می‌توان دقیقاً پیش‌بینی و كنترل كرد؛ زیرا كل رفتار انسان از جمله تصمیمات اخلاقی او، به‌وسیلة یك سلسله فرایندهای علّی اداره و كنترل می‌شوند كه علی‌الاصول قابل شناخت‌اند. بنابراین با شناخت آن فرایندهای علّی می‌توان رفتار هر فرد را نسبت به موقعیت‌های خاص پیش‌بینی و یا كنترل نمود. واتسون معتقد است دو عامل تعیین‌كننده وجود دارد كه رفتار انسان‌ها را شكل می‌دهد: یكی وراثت است و دیگری محیط. لذا با تغییر محیط به‌طور قطع می‌توان رفتار انسان را تغییر داد. وی در جایی از كتابش می‌گوید:

تعدادی كودك سالم و صحیح به من بدهید تا در عالم مخصوص خودم آنان را پرورش دهم و قول می‌دهم كه هر‌كدام را به‌طور اتفاقی انتخاب كرده، او را به‌گونه‌ای تعلیم دهم كه همان متخصصی شود كه من می‌خواهم ـ پزشك، وكیل، هنرمند، مدیر بازرگانی، و حتی فردی گدا و دزدـ صرف‌نظر از استعدادها، امیال، گرایش‌ها، توانایی‌ها، علایق و نژاد اجدادش.(258)
گسترش روزافزون طب زیستی و مهندسی ژنتیك یا بِهْ‌نژادی (eugenics) و پیشرفت‌های چشمگیری كه پس از كشف مولكول DNA (مولكول حاوی اطلاعات ژنتیكی در سلول جانداران) در‌این‌زمینه حاصل شده است، نشانگر نقش بسیار مهم ژن‌های وراثتی در شكل‌گیری حالات ظاهری و درونی انسان‌هاست.(259)
﴿ صفحه 169 ﴾
نتیجه‌ای كه از این سخنان گرفته می‌شود این است كه هیچ انسانی را نباید اخلاقاً مسئول كارهایش دانست و او را به دلیل كارهای خوب، ستایش و به سبب كارهای ناپسند سرزنش نمود؛ هر‌چند از نظر قانونی و حقوقی بهتر است كه مجازات‌هایی برای افراد شرور در نظر گرفته شود تا جامعه از شر آنان در امان بماند.
پاسخ این سخنان روشن است. درواقع این افراد مرتكب مغالطه وجه و كنه(260) شده‌اند و یك یا چند عامل از عوامل شكل‌دهندة رفتار آدمی را گرفته، و آن را كنه و واقعیت مسئله پنداشته‌اند. توضیح آنكه: ما نیز تأثیر محیط، عوامل طبیعی، وراثتی و ژنتیكی را در شكل‌گیری رفتار انسان‌ها می‌پذیریم. جوانی كه در محیطی سرشار از عطر معنویت زندگی می‌كند، راحت‌تر می‌تواند وظایف دینی خود را انجام دهد، فردی كه در خانواده‌ای متدین پرورش یافته است، گرایش بیشتری به امور دینی دارد؛ اما نباید فراموش كرد كه نقش اینها فقط در حد زمینه‌سازی و، به‌اصطلاح، اقتضاست و به‌هیچ‌رو آدمی را مسلوب‌الاختیار نمی‌كنند. تردیدی نیست كه غرایز خاصی با وسایل و زمینه‌های طبیعی خاصی برانگیخته می‌شوند، اما آیا آدمی را توانایی كنترل یك غریزة طبیعی انگیخته نیست؟
در مورد حضرت یوسف(علیه السلام) همه اسباب و علل طبیعی، فیزیكی، محیطی و سنّی برای انجام خواستة گناه‌آلود زلیخا فراهم بود؛ اما نورانیت و پاكی او، و به‌تعبیر قرآن كریم «برهان رب» كه چیزی از نوع علم و اراده بوده است، موجب شد تا وی بر این عوامل فائق آید. همسر فرعون و همچنین همسران دو پیامبر بزرگ الهی، لوط و نوح، از نظر عوامل محیطی، هر‌كدام در جهت خاصی قرار داشتند و مطابق استدلال واتسون می‌بایست رفتاری مطابق با اقتضای آن محیط از آنان سرزند؛ اما واقعیت چیز دیگری را نشان می‌دهد. آنان هر‌كدام با ارادة آزاد و اختیار خود، راهی را برگزیدند و عوامل محیطی نتوانست رفتار آنان را شكل دهد:
خداوند برای كسانی كه كفر ورزیدند مَثَلی آورد: همسر نوح و همسر لوط را؛ این دو نفر، همسر دو تن از بندگان شایسته ما بودند، پس به آن دو خیانت كردند، و آن دو پیامبر،
﴿ صفحه 170 ﴾
در برابر خداوند هیچ سودی برای آنان نداشتند، و به آنان گفته شد: به آتش درآیید با درآیندگان. و خداوند برای كسانی كه ایمان آورده‌اند، مَثَلی آورد: همسر فرعون را، آن‌گاه كه گفت: پروردگارا، برای من نزد خودت در بهشت خانه‌ای بساز و مرا از فرعون و كردار او بِرَهان و مرا از گروه ستمكاران نجات بده.(261)
در مورد قانون وراثت نیز، هر‌چند تأثیر اجمالی آن را می‌پذیریم، اما بدون شك به مرحلة اجبار و سلب ارادة آزاد نمی‌رسد. كسی كه از پدر و مادری خشن و بی‌عاطفه متولد شده باشد، احتمالاً آمادگی بیشتری برای انجام كارهای خشونت‌آمیز خواهد داشت. اما تجربه نشان می‌دهد كه بسیاری از فرزندان كه از یك سلسله عواملِ وراثتی در اجداد معیّنی برخوردار بوده‌اند، كاملاً به‌عكس پدر و مادر خود رفتار كرده‌اند و شیوة زندگی خود را در جهت مخالف شیوة زندگی والدین و اجدادشان انتخاب كرده‌اند. در موارد متعددی حتی دو برادر كه از یك پدر و مادر به دنیا آمده‌اند، هر‌كدام رفتارهای متفاوتی داشته‌‌اند. پسر حضرت نوح(علیه السلام) با وجود برخورداری از پدری كه 950 سال پیامبری نمود، راه بدان و كافران را برگزید. كمیل‌بن‌زیاد و حارث‌بن‌زیاد كه هر دو از یك پدر و مادر بودند، یكی از اصحاب خاص امیر مؤمنان علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) شد و دیگری با بریدن سر دو نوجوان حضرت مسلم‌بن‌عقیل(علیه السلام) ننگ ابدی را برای خود خرید. نتیجه آنكه، با تكیه بر عوامل ژنتیكی و وراثتی، توقع پیش‌بینی و كنترل دقیق رفتار انسان‌ها به همان اندازه بلندپروازانه و خلاف روح علمی است كه با تكیه بر تأثیر عوامل محیطی و ژنتیكی مسئولیت اخلاقی افراد را نادیده بگیریم.

جبر كلامی

همان‌طور كه پیش‌تر اشاره شد، مسئلة مسئولیت با برخی از تعالیم دینی و آموزه‌های كلامی ارتباطی تنگاتنگ دارد. آموزه‌هایی مانند «قدرت مطلق الهی»، «علم مطلق الهی» و «قضا و قدر الهی»، كاملاً استعداد كج‌فهمی و كج‌اندیشی را دارند و از‌این‌روست كه برخی از عالمان دینی
﴿ صفحه 171 ﴾
با تكیه بر این آموزه‌ها ـ و درواقع با برداشتی ناقص از آنها‌ـ به دامن جبرگرایی و جبراندیشی افتاده و، به یك معنا، مسئولیت انسان‌ها را انكار كرده‌اند.

قدرت مطلق الهی و جبرگرایی

یكی از صفات خداوند «قادر مطلق» است؛ یعنی كسی كه «بر هر كاری تواناست» و حتی انسان و كارهایش نیز تحت قدرت اویند. هر قدرت دیگری در برابر قدرت خداوند، عَرضی و تبعی است. برخی از اندیشمندان غربی معتقدند ارادة بشر همچون ارادة چهارپای حامل یك محموله است كه به‌واسطة خدا یا شیطان رانده می‌شود. اگر خدا او را براند به همان جا می‌رود كه خدا می‌خواهد، و اگر شیطان او را براند به آنجا می‌رود كه شیطان می‌خواهد؛ اما خود او در هیچ موردی رانندة خود را انتخاب نمی‌كند.(262) به‌هر‌حال، براساس اعتقاد به قدرت مطلق خداوند، جایی برای قدرت‌نمایی آدمی و اِعمال اراده و اختیارش باقی نمی‌ماند. برخی از فرقه‌های اسلامی با استناد به این صفت الهی، هر‌گونه تأثیر و علیتی را از اسباب و وسایط دیگر نفی می‌كنند و صراحتاً اعلام می‌دارند كه: ان اعمال العباد یخلقها اللّه عز و‌جل و‌ان العباد لایقدرون ان یخلقوا منها شیئا؛(263) مثلاً برای توجیه تأثیر آتش در ایجاد حرارت، یا خوردن و نوشیدن در سیری و سیرابی، دست به دامن نظریة سست‌بنیاد «عادت الهی» شده‌اند. اینان برای اثبات مدعای خود تلاش‌های فراوانی كرده‌اند(264) و چون دیده‌اند كه این رأی، آشكارا مستلزم جبر است، كوشیده‌اند تا با تمسك به «نظریة كسب» از این معضل نجات یابند؛ ولی همان‌طور كه در جای خود بحث شده است، این نیز نمی‌تواند مستمسك موجهی باشد.(265)
نتیجة چنین كج‌اندیشی‌ای این است كه افعال انسان مستقیماً به خدای متعال مستند گردد و
﴿ صفحه 172 ﴾
فاعلیت انسان نسبت به آنها به‌طور كلی سلب شود و در‌نتیجه هیچ‌كس مسئولیتی نسبت به كارهای خودش نداشته باشد. به‌عبارت‌دیگر، پیامد تباه‌كنندة این كژاندیشی آن است كه هر نظام تربیتی، اخلاقی، حقوقی و از جمله نظام تشریعی اسلام پوچ و بیهوده شمرده می‌شود؛ زیرا اگر قدرت خداوند به‌گونه‌ای است كه جایی برای اختیار و ارادة آزاد انسان‌ها نمی‌گذارد، دیگر وظیفه، تكلیف، امر، نهی، پاداش و كیفر معنایی نخواهد داشت.(266)
اختیار آمد عبادت را نمك *** ورنه می‌گردد به ناخواه این فلك
گردش او را نه اجر و نه عقاب *** كه اختیار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم خود مسبِّح آمدند *** نیست آن تسبیح جبری مردم‌اند(267)
به‌هر‌حال، ما معتقدیم كه: الفعل فعل اللّه و‌هو فعلنا، و هیچ منافاتی در این مسئله نمی‌بینیم كه یك فعل، هم فعل خداوند باشد و هم فعل انسان؛ البته به‌نحو طولی و نه عرضی.
فعل حق و فعل ما هر دو ببین *** فعل ما را هست دان پیداست این
گر نباشد فعل خلق اندر میان *** پس مگو كس را چرا كردی چنان
خلق حق افعال ما را موجد است *** فعل ما، آثار خلق ایزد است
لیك هست آن فعل ما مختار ما *** زو جزا، گه مار ما گه یار ما