فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نقد و بررسی دلایل جبرگرایان

به‌طور كلی می‌توان گفت، جبرگرایان، از هر طیف و گروهی كه باشند، بر این باورند كه افعال صادر از انسان، محفوف به شرایط و احوالی است كه با توجه به آنها، امكان بروز بدیل دیگری وجود ندارد و خواست و ارادة انسان نیز هیچ دخالتی در تحقق یا عدم تحقق آنها ندارد. مدافعان جبر برای اثبات این مدعای خود، دلایل متعددی آورده‌اند و
﴿ صفحه 164 ﴾
به‌عبارت‌دیگر از زوایا و ابعاد متفاوتی كوشیده‌اند تا این مدعا را اثبات كنند. در این قسمت سه دلیل از مهم‌ترین دلایل جبرگرایان را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

جبر فلسفی

بر اساس قاعده فلسفی «الشی‌ء ما لم یجب لم یوجد»، شرط تحقق هر موجود ممكن، این است كه به مرز وجوب برسد. از‌آنجا‌که افعال آدمی نیز ممكن‌الوجودند، اگر بخواهند موجود شوند باید نخست به حد وجوب برسند؛ یعنی باید علت تامة آنها محقق شود. طبیعی است كه اگر علت تامة چیزی محقق شد، ضروری‌الوجود می‌گردد. بنابراین جایی برای اختیار آدمی باقی نمی‌ماند، و در‌نتیجه نمی‌توان او را اخلاقاً مسئول كارهایی دانست كه از او صادر می‌شود.
تقریر دیگری از این دلیل كه در میان برخی از فیلسوفان مغرب‌زمین شایع شده است، به این ترتیب است:(250)
الف) اگر جبر صحیح باشد، یعنی اگر علیت عام را بپذیریم، در‌آن‌صورت، هیچ‌كس نسبت به هیچ پدیده‌ای آزاد نیست؛ زیرا با فرض تحقق علت تامه، وقوع معلول اجتناب‌ناپذیر است، و اختیار و ارادة آزاد فاعل نمی‌تواند از تحقق آن جلوگیری نماید؛
ب) اگر جبر درست نباشد (یعنی اگر رابطه علیت عام را نپذیریم)، باز هم هیچ‌كس نسبت به هیچ پدیده‌ای آزاد نیست؛ زیرا در‌آن‌صورت وقوع آن پدیده بدون علت و تصادفی خواهد بود، و به اختیار و ارادة انسان ربطی ندارد؛
ج) جبر یا درست است یا نادرست؛
بنابراین:
د) هیچ انسانی نسبت به تحقق هیچ پدیده‌ای اختیار ندارد؛
﴿ صفحه 165 ﴾
ه‍) تنها و تنها در‌صورتی می‌توان كسی را از لحاظ اخلاقی مسئول پدیده‌ای دانست كه در تحقق آن اختیار داشته باشد.
نتیجه آنكه: هیچ انسانی نسبت به هیچ‌یك از افعال خود و پیامدهای آن به لحاظ اخلاقی هیچ‌گونه مسئولیتی ندارد.
بنابراین با فرض پذیرش قانون علیت عام، اختیار و ارادة آزاد، توهمی بیش نیست. ما چون علل واقعی گزینش‌های خود را نمی‌دانیم، چنین می‌پنداریم كه با اختیار خود آنها را برمی‌گزینیم. درست مانند كسی كه او را در حال خواب، به اتاق دیگری منتقل می‌كنند و در اتاق را قفل می‌نمایند؛ اما او پس از بیداری تصمیم به ماندن در آن اتاق می‌گیرد! این تصمیمی است كه او واقعاً اتخاذ می‌كند و می‌توانست تصمیم به ترك اتاق بگیرد؛ در‌حالی‌که ما می‌دانیم او درواقع دست به هیچ انتخابی نزده است؛ زیرا تنها یك گزینه در پیش رو داشته است. تنها جهل و بی‌خبری او از شرایط واقعی‌اش موجب شده كه گمان كند آزادانه دست به چنین گزینه‌ای زده است. عین همین مطلب را با توجه به قانون علیت عام می‌توان در مورد انتخاب‌های اخلاقی ما بیان كرد. زمانی كه تصمیم می‌گیریم عمل «الف» را انجام داده و از «ب» اجتناب كنیم، می‌پنداریم كه آزاد هستیم؛ ولی درواقع آزاد نیستیم؛ زیرا این تصمیم و انتخاب ما از لحاظ علّی تعیّن یافته است؛ یعنی معلول علل پیشین است. بنابراین ما نمی‌توانیم انسان را از نظر اخلاقی مسئول كارهایش بدانیم.(251)
اسپینوزا می‌گفت:
«چون انسان از خواهش‌ها و میل‌های خود، آگاه و اما از علل و موجبات آن غفلت دارد و حتی به وهمش نیز نمی‌رسد كه آنها چیستند، لذا خود را آزاد می‌پندارد».(252) «به همین سبب است كه بچة شیرخوار می‌پندارد پستان مادر را می‌جوید، پسرك خشمگین معتقد می‌شود كه با ارادة آزاد طالب انتقام
﴿ صفحه 166 ﴾
است، و انسان ترسو فكر می‌كند كه به اختیار فرار می‌كند، و آدم مست باور می‌كند كه به حكم ارادة آزاد نفس، سخنانی می‌گوید كه اگر هوشیار بود، از گفتن آنها خودداری می‌كرد. به همین صورت آن مرد دیوانه، آن زن ورّاج و آن پسرك خشمگین و نظایر آنها چنین می‌اندیشند كه به فرمان آزاد نفس سخن می‌گویند؛ در‌حالی‌که درواقع نمی‌توانند از انگیزه‌ای كه آنها را به سخن گفتن وا‌می‌دارد جلوگیری كنند؛ به‌طوری‌كه تجربه نیز مانند عقل به‌وضوح به ما می‌آموزد كه انسان‌ها فقط بدین‌جهت به آزادی خود معتقدند كه از اعمال خود آگاه، اما از موجبات آنها غافل‌اند».(253)
این استدلال از جهات گوناگونی مورد نقد فیلسوفان اخلاقی قرار گرفته است.(254) ساده‌ترین پاسخ آن، این است كه در مورد انسان، اراده و اختیار جزء اخیر علت تامة افعال اختیاری اوست. بنابراین تا اراده و اختیار انسان ضمیمة سایر اجزا نشود، علت تامه‌ای تحقق نمی‌یابد تا فعل را به مرتبة وجوب برساند، و پس از آنكه انسان ارادة انجام كاری را كرد، دیگر معنا ندارد كه باز هم گفته شود او باید نسبت به انجام یا ترك آن اختیار داشته باشد. بنابراین طرف‌داران این استدلال، اگر اراده و اختیار انسان را جزء علت تامه به‌حساب آورده‌اند، در‌آن‌صورت، فعل مربوطه، اختیاری است؛ و اگر آن را مفروض نگرفته‌اند و می‌گویند علت تامة فعل موجود شده است، اشتباه می‌كنند؛ «زیرا تا اراده نباشد علت تامه تحقق نمی‌یابد. پس فعل اختیاری نیز وجوب بالغیر پیدا می‌كند؛ منتها وجوب بالغیر از‌سوی فاعل مختار؛ یعنی فاعل مختار است كه به فعلِ خویش وجوب بالغیر می‌دهد. پس لازم نیست كه مقهور فعل خود باشد».(255)
﴿ صفحه 167 ﴾
به‌عبارت‌دیگر، این افراد قول به علیت عام را با قول به جبر هم‌معنا پنداشته‌اند. در‌صورتی‌كه این دو، با هم تلازم ندارند؛ یعنی می‌توان قائل به علیت عام شد و گفت هر معلولی با وجود علت تامه‌اش وجوب وجود می‌یابد و در‌عین‌حال وجود اختیار را هم پذیرفت و گفت اختیار جزئی از اجزای علت تامه است و در افعال اختیاری، تنها با وجود آن، فعل ضرورتِ وجود می‌یابد.

جبر طبیعی

دسته‌ای دیگر از ادله و شبهات جبرگرایان را می‌توان تحت عنوان كلی «جبر طبیعی» مورد بررسی قرار داد. جبرگرایان معتقدند قوانین طبیعت، انجام افعال خاصی را از انسان می‌طلبند و او را در مسیری قرار می‌دهند كه تنها همان كارهای خاص را انجام دهد، و در این میان هیچ جایی برای اختیار و ارادة آزاد، به معنای دقیق كلمه، باقی نمی‌ماند. عوامل محیطی، موجب برانگیخته شدن تمایلات و انگیزه‌های ویژه‌ای در انسان می‌گردد. همچنین بر اساس قانون وراثت، انسان‌ها، بسیاری از ویژگی‌های پیشینیان خود را ناخواسته به ارث می‌برند. بنابراین وقتی تصمیم به انجام كاری می‌گیرند، درواقع این تصمیم علی‌رغم ظاهر ارادی و اختیاری‌اش، معلول یك سلسله عوامل طبیعی، محیطی، ژنتیكی و وراثتی خاص است. بنابراین جایی برای ارادة آزاد و در‌نتیجه مسئولیت اخلاقی باقی نمی‌ماند.
كلارنس دارو،(256) یكی از حقوق‌دانان آمریكایی، در دفاعیه مشهور خود از دو جوان مجرم، با استناد به دلایل جبر طبیعی، موكّلان خود را تبرئه نمود.(257) وی معتقد بود چیزی به نام اختیار و ارادة آزاد وجود ندارد و همة رفتارهای انسان، بر اساس علل و عوامل پیشینی شكل می‌گیرند. انسان هیچ اختیاری در انتخاب پدر و مادر، و برادر و خواهر خود ندارد؛
﴿ صفحه 168 ﴾
هیچ دخالتی در تربیت و آموزش نخستین خود، كه شاكله رفتار او را می‌سازد، ندارد؛ هیچ اراده‌ای نسبت به انتخاب ژن‌های حامل ویژگی‌های اخلاقی پدر و مادر خود ندارد. همة اینها چیزهایی است كه به او داده شده است. بنابراین هیچ مسئولیتی هم نسبت به اعمالش ندارد. «اگر مسئولیتی در جایی باشد، مربوط به پیش از اوست؛ جایی در میان اجداد بی‌شمار او، یا در محیط او یا در هر دو».
رفتارگرایانی مانند واتسون و پیروانش، بر این باورند كه رفتار آدمیان را می‌توان دقیقاً پیش‌بینی و كنترل كرد؛ زیرا كل رفتار انسان از جمله تصمیمات اخلاقی او، به‌وسیلة یك سلسله فرایندهای علّی اداره و كنترل می‌شوند كه علی‌الاصول قابل شناخت‌اند. بنابراین با شناخت آن فرایندهای علّی می‌توان رفتار هر فرد را نسبت به موقعیت‌های خاص پیش‌بینی و یا كنترل نمود. واتسون معتقد است دو عامل تعیین‌كننده وجود دارد كه رفتار انسان‌ها را شكل می‌دهد: یكی وراثت است و دیگری محیط. لذا با تغییر محیط به‌طور قطع می‌توان رفتار انسان را تغییر داد. وی در جایی از كتابش می‌گوید:

تعدادی كودك سالم و صحیح به من بدهید تا در عالم مخصوص خودم آنان را پرورش دهم و قول می‌دهم كه هر‌كدام را به‌طور اتفاقی انتخاب كرده، او را به‌گونه‌ای تعلیم دهم كه همان متخصصی شود كه من می‌خواهم ـ پزشك، وكیل، هنرمند، مدیر بازرگانی، و حتی فردی گدا و دزدـ صرف‌نظر از استعدادها، امیال، گرایش‌ها، توانایی‌ها، علایق و نژاد اجدادش.(258)
گسترش روزافزون طب زیستی و مهندسی ژنتیك یا بِهْ‌نژادی (eugenics) و پیشرفت‌های چشمگیری كه پس از كشف مولكول DNA (مولكول حاوی اطلاعات ژنتیكی در سلول جانداران) در‌این‌زمینه حاصل شده است، نشانگر نقش بسیار مهم ژن‌های وراثتی در شكل‌گیری حالات ظاهری و درونی انسان‌هاست.(259)
﴿ صفحه 169 ﴾
نتیجه‌ای كه از این سخنان گرفته می‌شود این است كه هیچ انسانی را نباید اخلاقاً مسئول كارهایش دانست و او را به دلیل كارهای خوب، ستایش و به سبب كارهای ناپسند سرزنش نمود؛ هر‌چند از نظر قانونی و حقوقی بهتر است كه مجازات‌هایی برای افراد شرور در نظر گرفته شود تا جامعه از شر آنان در امان بماند.
پاسخ این سخنان روشن است. درواقع این افراد مرتكب مغالطه وجه و كنه(260) شده‌اند و یك یا چند عامل از عوامل شكل‌دهندة رفتار آدمی را گرفته، و آن را كنه و واقعیت مسئله پنداشته‌اند. توضیح آنكه: ما نیز تأثیر محیط، عوامل طبیعی، وراثتی و ژنتیكی را در شكل‌گیری رفتار انسان‌ها می‌پذیریم. جوانی كه در محیطی سرشار از عطر معنویت زندگی می‌كند، راحت‌تر می‌تواند وظایف دینی خود را انجام دهد، فردی كه در خانواده‌ای متدین پرورش یافته است، گرایش بیشتری به امور دینی دارد؛ اما نباید فراموش كرد كه نقش اینها فقط در حد زمینه‌سازی و، به‌اصطلاح، اقتضاست و به‌هیچ‌رو آدمی را مسلوب‌الاختیار نمی‌كنند. تردیدی نیست كه غرایز خاصی با وسایل و زمینه‌های طبیعی خاصی برانگیخته می‌شوند، اما آیا آدمی را توانایی كنترل یك غریزة طبیعی انگیخته نیست؟
در مورد حضرت یوسف(علیه السلام) همه اسباب و علل طبیعی، فیزیكی، محیطی و سنّی برای انجام خواستة گناه‌آلود زلیخا فراهم بود؛ اما نورانیت و پاكی او، و به‌تعبیر قرآن كریم «برهان رب» كه چیزی از نوع علم و اراده بوده است، موجب شد تا وی بر این عوامل فائق آید. همسر فرعون و همچنین همسران دو پیامبر بزرگ الهی، لوط و نوح، از نظر عوامل محیطی، هر‌كدام در جهت خاصی قرار داشتند و مطابق استدلال واتسون می‌بایست رفتاری مطابق با اقتضای آن محیط از آنان سرزند؛ اما واقعیت چیز دیگری را نشان می‌دهد. آنان هر‌كدام با ارادة آزاد و اختیار خود، راهی را برگزیدند و عوامل محیطی نتوانست رفتار آنان را شكل دهد:
خداوند برای كسانی كه كفر ورزیدند مَثَلی آورد: همسر نوح و همسر لوط را؛ این دو نفر، همسر دو تن از بندگان شایسته ما بودند، پس به آن دو خیانت كردند، و آن دو پیامبر،
﴿ صفحه 170 ﴾
در برابر خداوند هیچ سودی برای آنان نداشتند، و به آنان گفته شد: به آتش درآیید با درآیندگان. و خداوند برای كسانی كه ایمان آورده‌اند، مَثَلی آورد: همسر فرعون را، آن‌گاه كه گفت: پروردگارا، برای من نزد خودت در بهشت خانه‌ای بساز و مرا از فرعون و كردار او بِرَهان و مرا از گروه ستمكاران نجات بده.(261)
در مورد قانون وراثت نیز، هر‌چند تأثیر اجمالی آن را می‌پذیریم، اما بدون شك به مرحلة اجبار و سلب ارادة آزاد نمی‌رسد. كسی كه از پدر و مادری خشن و بی‌عاطفه متولد شده باشد، احتمالاً آمادگی بیشتری برای انجام كارهای خشونت‌آمیز خواهد داشت. اما تجربه نشان می‌دهد كه بسیاری از فرزندان كه از یك سلسله عواملِ وراثتی در اجداد معیّنی برخوردار بوده‌اند، كاملاً به‌عكس پدر و مادر خود رفتار كرده‌اند و شیوة زندگی خود را در جهت مخالف شیوة زندگی والدین و اجدادشان انتخاب كرده‌اند. در موارد متعددی حتی دو برادر كه از یك پدر و مادر به دنیا آمده‌اند، هر‌كدام رفتارهای متفاوتی داشته‌‌اند. پسر حضرت نوح(علیه السلام) با وجود برخورداری از پدری كه 950 سال پیامبری نمود، راه بدان و كافران را برگزید. كمیل‌بن‌زیاد و حارث‌بن‌زیاد كه هر دو از یك پدر و مادر بودند، یكی از اصحاب خاص امیر مؤمنان علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) شد و دیگری با بریدن سر دو نوجوان حضرت مسلم‌بن‌عقیل(علیه السلام) ننگ ابدی را برای خود خرید. نتیجه آنكه، با تكیه بر عوامل ژنتیكی و وراثتی، توقع پیش‌بینی و كنترل دقیق رفتار انسان‌ها به همان اندازه بلندپروازانه و خلاف روح علمی است كه با تكیه بر تأثیر عوامل محیطی و ژنتیكی مسئولیت اخلاقی افراد را نادیده بگیریم.