فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

معنای مسئولیت

برخی از نویسندگان (مانند اف. اچ. برادلی)(231) معتقدند كه «مسئولیت» و «در معرض مجازات بودن» به یك معنا هستند.(232) بر این اساس، وقتی گفته می‌شود زید اخلاقاً مسئول فلان كار است، مانند این است كه گفته شود، او در معرض مجازات اخلاقی است.
اینكه مباحث مربوط به مسئولیت، در بیشتر موارد، به مباحث مربوط به استعداد مجازات داشتن و در‌خور سرزنش بودن كشیده می‌شود، سخنی درست است؛ اما مسئول بودن و در معرض مجازات قرار گرفتن به یك معنا نیستند. حداكثر این است كه «در معرض مجازات بودن» را یكی از لوازم مسئولیت بدانیم؛ وگرنه در جایی كه شخص به مسئولیت خود عمل كند، به‌عكس، در معرض ستایش و پاداش قرار می‌گیرد. به‌عبارت‌دیگر، می‌توان گفت مبحث مسئولیت، پایه و مبنای مباحث مربوط به ستایش و سرزنش است و نه وابسته به آنها.(233)
به‌هر‌حال، شاید بتوان گفت كه مسئولیت یا مسئول بودن به معنای خواسته شدن چیزی از كسی است و در مواردی به‌کار می‌رود كه خواهان (سائل) بتواند خواستة خود را از خوانده (مسئول) پیگیری نماید و حداقل وی را دربارة رفتار مطابق یا مخالف خواستة خود و پیامدهای آن پاسخ‌گو دانسته، مورد سؤال و بازخواست قرار دهد، و لازمة آن این است كه مسئول متناسب با نوع رفتار خود، مورد تحسین یا تقبیح، و در مواردی مورد
﴿ صفحه 156 ﴾
تشویق یا تنبیه قرار گیرد. در‌نتیجه، مسئولیت در جایی معقول است كه «مسئول» نسبت به امر مورد سؤال، وظیفه و تكلیفی داشته باشد. به همین جهت است كه گفته می‌شود، مفهوم مسئولیت در قبال انجام یا ترك وظیفه مطرح می‌گردد. اگر مكلف به وظیفة خود عمل كرده باشد مورد ستایش قرار گرفته و احیاناً به او پاداش داده می‌شود و اگر از انجام وظیفة خویش سرپیچی نموده باشد، مورد نكوهش و بعضاً مجازات و كیفر قرار می‌گیرد.
گفتنی است كه بحث مسئولیت اخلاقی، منحصر به افعال مستقیم انسان نیست؛ بلكه دربارة پیامدهای غیرمستقیم و ناخواستة كارهای او نیز قابل طرح است؛(234) حتی نسبت به افعال درونی كه مربوط به كسب یا تقویت یا تضعیف ویژگی‌های روان‌شناختی انسان است نیز می‌توان این مسئله را مطرح كرد كه، آیا فلان انسان نسبت به «میل به قساوت و ظلم» (و نه فعل ظالمانه) مسئول است یا نه؟ همچنین باید دانست كه حوزه و قلمرو مسئولیت، منحصر به آثار افعال آینده نیست؛ بلكه افعال و پیامدهای معطوف به گذشته را نیز شامل می‌شود.(235) به همین دلیل است كه مسئولیت را در یك اعتبار به دو قسم تقسیم می‌كنند:
مسئولیت مربوط به گذشته؛(236) و مسئولیت مربوط به آینده(237). مسئولیت مربوط به گذشته یعنی مسئولیتی كه پس از وقوع فعل متوجه فاعل است.
داشتن مسئولیت مربوط به آینده نسبت به چیزی، یعنی داشتن نوعی وظیفه یا الزام كه تحقق خارجی آن چیز را تضمین كند. وقتی گفته می‌شود: «ناجی غریق مسئول سلامتی شناگران است»، اغلب بیانگر مسئولیت مربوط به آینده است؛ یعنی آنچه كه ناجی غریق مسئول آن است، هنوز تحقق نیافته و در آینده قرار دارد. اما وقتی می‌گویند: «ناجی غریق
﴿ صفحه 157 ﴾
مسئول مرگ فلان شناگر است»، معمولاً بیانگر مسئولیتی مربوط به گذشته است؛ زیرا «مرگ شناكننده» چیزی است كه اتفاق افتاده و مسئولیت ناجی غریق در‌این‌باره به دلیل آن است كه وظیفه‌اش را به‌درستی انجام نداده است. بنابراین مسئولیت مربوط به گذشته دربارة كارهایی است كه شخص انجام داده یا از انجام آنها سرپیچی نموده است؛ ولی مسئولیت مربوط به آینده دربارة وظایفی است كه شخص در آینده باید انجام دهد. به‌عبارتی می‌توان گفت از‌آنجا‌که مسئولیت دو مرحلة «خواست» و «بازخواست» دارد، به دو بخش تقسیم می‌شود: مرحلة «خواست» به مسئولیت نسبت به آینده مربوط است و مرحلة «بازخواست» مربوط به مسئولیت نسبت به گذشته است.

مسئولیت فرد و گروه

برخی معتقدند كه مسئولیت منحصر به تك‌تك افراد نیست؛ بلكه گروه‌ها، سازمان‌ها، نهادها و شركت‌ها نیز می‌توانند مسئول دانسته شوند؛(238) یعنی می‌توان دربارة مسائل خاصی، گروه و نهاد خاصی را، صرف‌نظر از افراد و اعضای آنها، پاسخ‌گو دانست؛ مثلاً وقتی گفته می‌شود: «نظام آموزشی كشور مسئول پرورش متخصص است»، یا «فلان شركت تجاری، مسئول واردات كالاهای تجملی است»، یا « دولت مسئول حفظ امنیت اجتماعی است»، در همة این موارد، مسئولیت را به شركت‌ها، سازمان‌ها و نهادها نسبت داده، «كل» را پاسخ‌گو می‌دانیم. لذا ستایش یا نكوهشی كه در نتیجة عمل كردن به وظیفه یا سرباز زدن از آن انجام می‌شود، متوجه «كل» است، نه تك‌تك اشخاص. به همین دلیل، ممكن است فردی از اعضای دولت را مورد سرزنش قرار دهیم، در‌حالی‌که «كل» را به دلیل انجام مسئولیتش ستایش نماییم.
دربارة این نظریه باید گفت: اگر منظور این است كه شركت‌ها، نهادها و سازمان‌ها نیز وجودی مستقل و عینی دارند، به‌گونه‌ای‌که صرف‌نظر از اشخاص و اعضایشان می‌توان آنها را مسئول دانسته، مورد پرسش و پاسخ قرار داد، سخنی است باطل و نامقبول؛ زیرا اصولا
﴿ صفحه 158 ﴾
سرزنش و ستایش متفرع بر مسئولیت است، و مسئولیت متفرع بر تكلیف، و تكلیف متفرع بر اختیار، و اختیار نیز از ویژگی‌های انسان است، و به‌هیچ‌رو نمی‌توان شركت‌ها و سازمان‌ها را بااختیار دانست. بنابراین مسئول دانستن آنها امری مسامحی و عرفی است و هیچ‌گونه پشتوانة عقلی و فلسفی ندارد.(239) اما اگر منظور این باشد كه برخی، بلكه بسیاری از مسئولیت‌های اخلاقی و حقوقی افراد در درون سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی و به سبب عضویت آنان در تشكیلات خاصی شكل می‌گیرد، سخنی است درست و قابل دفاع. یك معلم به دلیل شغل سازمانی‌اش، مسئولیت‌های ویژه‌ای نیز دارد. یك پزشك به دلیل كاركرد خاص اجتماعی‌اش، وظایف و در‌نتیجه مسئولیت‌های خاصی را عهده‌دار می‌گردد. یك كارفرما و مدیر نیز مسئولیت‌هایی متفاوت با مسئولیت‌های كاركنان و زیردستانش دارد. اما این غیر از آن است كه یك سازمان از‌آن‌حیث كه سازمان است و بدون لحاظ اعضای آن، مسئول شناخته شود. بنابراین وقتی یك سازمان به دلیل عملكرد خویش مورد تشویق قرار می‌گیرد، درواقع به معنای آن است كه كل اعضای آن به مسئولیت محولة خویش عمل كرده‌اند. از سوی دیگر نیز اگر به علت عملكرد نادرست برخی از اعضا، سازمان مربوط موفق به انجام وظیفه‌اش نشود، هر‌چند مورد سرزنش قرار می‌گیرد؛ اما در‌حقیقت سرزنش آن افرادی است كه به وظیفة خود عمل نكرده‌اند؛ وگرنه اخلاقاً نمی‌توان كارمندی را كه مسئولیت خودش را به نحو احسن انجام داده است، به دلیل عملكرد نامناسب «كل» مورد سرزنش قرار داد. كارمند وظیفه‌شناس، اخلاقاً هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال عملكرد نامناسب سایر همكارانش ندارد.

شرایط مسئولیت اخلاقی

تبیین شرایط لازم و كافی مسئولیت از دیرباز فیلسوفان را به خود مشغول داشته، و در‌این‌زمینه
﴿ صفحه 159 ﴾
مباحث پردامنه‌ای مطرح شده است. به‌طور كلی می‌توان گفت یك انسان تنها در‌صورتی اخلاقاً مسئول كار یا واقعه‌ای دانسته می‌شود كه اولاً قدرت انجام آن را داشته باشد؛ ثانیاً آگاهانه آن را انجام دهد؛ و ثالثاً، آزادانه و از‌روی اختیار اقدام به آن كار كند.(240) تقریباً می‌توان گفت كه همة فیلسوفان و اندیشمندانی كه در‌این‌زمینه بحث كرده‌اند، این شرایط را می‌پذیرند، و اگر اختلافی هست غالباً در تفسیر و تعیین قلمرو این شرایط است. البته منظور این نیست كه همگان وجود این شرایط را پذیرفته و مسئولیت اخلاقی انسان را تأیید می‌كنند؛ بلكه همان‌طور كه خواهیم دید، مثلاً عده‌ای ضمن تأكید بر شرطیت اختیار برای مسئولیت اخلاقی، معتقدند انسان در انجام كارهای خود مجبور است و از‌این‌رو، مسئولیت اخلاقی او را انكار می‌كنند. توضیح هر‌یک از شرایط سه‌گانة مسئولیت اخلاقی در پی می‌آید:
1. قدرت و توانایی
یكی از شرایط لازم برای مسئولیت اخلاقی، توانایی انجام تكلیف است. بنابراین اگر فعل مورد تكلیف، خارج از حیطة توانایی‌ها و استعدادهای انسانی باشد، طبیعی است كه اخلاقاً نمی‌توان فرد را در قبال آن مسئول دانست. از‌این‌روست كه ما معتقدیم تكلیف به «ما لا یطاق» قبیح است، و خدای حكیم نیز كاری را كه از حدود توانایی‌های آدمیان خارج باشد از آنان نمی‌خواهد: لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا.(241)
2. علم و آگاهی
دومین شرط مسئولیت، این است كه انسان شی‌ء مورد تكلیف را «بشناسد» و وظیفة خود را در قبال آن «بداند».(242) بنابراین اخلاقاً در‌صورتی می‌توان شخصی را نسبت به كاری
﴿ صفحه 160 ﴾
پاسخ‌گو دانست و او را مورد ستایش یا سرزنش قرار داد كه علاوه بر داشتن قدرت نسبت به آن، از درستی یا نادرستی آن نیز آگاهی داشته باشد.(243) قرآن كریم در‌این‌باره می‌فرماید:
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا؛(244) به‌درستی كه ما انسان را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم، او را می‌آزماییم، پس [به این دلیل] او را شنوا و بینا ساختیم.
در این آیه پس از بیان آفرینش انسان از نطفه‌ای آمیخته، به هدف و حكمت این آفرینش، یعنی «آزمایش»، اشاره شده است. خداوند آدمی را به‌گونه‌ای آفریده است كه گرایش‌ها و خواسته‌های متعدد و متضاد دارد و به‌این‌وسیله زمینة آزمایش و مسئولیت و وظیفه‌پذیری او را فراهم كرده است. سپس می‌فرماید، به او توانایی ادراك و آگاهی دادیم و او را شنوا و بینا آفریدیم، و به‌این‌وسیله است كه هم می‌تواند تكالیف و وظایف خود را بشناسد و هم می‌تواند از میان راه‌های متعدد و متضاد، یكی را برگزیند.
البته خداوند در‌این‌زمینه به همین ابزار ادراكی معمولی، یعنی حس و عقل، اكتفا نكرده و با برانگیختن پیامبران، از طریق وحی نیز راه درست زندگی را به آدمیان آموخته است و بدین‌وسیله زمینة آزمایش و مسئولیت را كاملاً فراهم كرده و راه عذر و بهانه را بر آنان بسته است.
به‌هر‌حال داشتن علم و آگاهی نسبت به شی‌ء مورد تكلیف، یكی دیگر از شرایط مسئولیت است. به همین دلیل است كه ما كارهای یك كودك خردسال را از‌نظر اخلاقی ارزیابی نمی‌كنیم و اگر تشویق و تنبیهی دربارة كارهای او انجام می‌دهیم، صرفاً یك برخورد تربیتی است و ربطی به مسئولیت اخلاقی او ندارد. یك كودك، مختار است كه با سنگ شیشة خانة همسایه را بشكند یا از این كار پرهیز نماید. حال اگر او گزینة نادرست (یعنی شكستن شیشه) را انتخاب كند، هر‌چند ما او را سرزنش می‌كنیم؛ اما آشكار است كه این سرزنش صرفاً یك برخورد تربیتی است و به معنای آن نیست كه چرا از انجام
﴿ صفحه 161 ﴾
مسئولیتش خودداری كرده است. این به دلیل آن است كه او فاقد علم و آگاهی نسبت به ویژگی اخلاقی كارش می‌باشد.
3. اختیار و ارادة آزاد
یكی دیگر از شرایط اساسی مسئولیت، وجود اختیار و ارادة آزاد است. ارسطو می‌گفت: شرط مسئولیت و در معرض ستایش یا سرزنش قرار گرفتن، ارادة آزاد است.(245) بنابراین هر عملی كه معلول جبر باشد، غیرارادی است و در‌نتیجه شخص هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.(246) اعمال اجباری از دیدگاه ارسطو یعنی اعمالی كه «مبدأ و علت آن خارج از ما باشد؛ مثل اینكه باد و طوفان كشتی را به سویی بكشاند و یا در‌اثر قدرت و سلطة دیگر او را به راهی براند».(247)
برای اینكه تصویری روشن‌تر از این شرط داشته باشیم، لازم است در ابتدا به چند معنای عمدة اختیار اشاره(248) و سپس منظور از اختیار و ارادة آزاد را، كه شرط مسئولیت اخلاقی دانسته می‌شود، تشریح كنیم:
1. در مقابلِ اضطرار: گاهی واژة اختیار در برابر اضطرار به‌کار می‌رود؛ مثلاً گفته می‌شود: خوردن گوشت مردار از‌روی اختیار حرام است اما در شرایط اضطراری جایز است؛ یعنی در شرایطی كه نخوردن گوشت مردار به ضرر بسیار شدید یا خطری جدی منجر شود؛
2. در مقابلِ اكراه: اكراه در جایی صدق می‌كند كه انسان تهدید به ضرر شود و به علت تهدیدهای بیرونی، كاری را كه در شرایط اختیاری حاضر به انجامش نبود، انجام دهد؛
﴿ صفحه 162 ﴾
3. در مقابلِ جبر: در بسیاری از موارد، اختیار در معنایی گسترده و عام به‌کار می‌رود و به معنای آن است كه فاعل، تنها از‌روی میل و رغبت خویش، كاری را انجام می‌دهد، بی‌آنكه از‌سوی عامل دیگری تحت فشار قرار گرفته باشد. در مقابل، عمل جبری یعنی عملی كه اختیار و ارادة آزاد انسان در تحقق آن دخالتی نداشته است؛ بلكه تحقق آن به دلیل فشار نیروهای درونی یا بیرونی بوده است.
پس از آشنایی اجمالی با سه معنای عمدة اختیار، اكنون نوبت بررسی این نكته است كه منظور از اختیار، كه به‌عنوان شرط لازم مسئولیت شمرده می‌شود، چیست؟ همان‌طور كه پیش‌تر نیز اشاره كردیم، آنچه كه موجب ارزش كارهای آدمی می‌شود و او را در معرض ستایش یا سرزنش قرار می‌دهد، این است كه كارهای خود را از میان راه‌های مختلفی كه در پیش روی دارد، انتخاب می‌كند. خداوند انسان را به‌گونه‌ای آفریده است كه در درون او گرایش‌های مختلف و بعضاً متضادی وجود دارد كه معمولاً در مقام عمل با یكدیگر تزاحم پیدا می‌كنند، و هر‌كدام او را به‌سوی خود می‌كشاند. اما این‌گونه نیست كه هر جاذبه‌ای قوی‌تر باشد، بر رفتار او تأثیر قطعی و حتمی گذاشته، بی‌اختیار او را به‌سوی خود جذب كند (همچون قطعه‌ای آهن كه در میان دو آهن‌ربای قوی و ضعیف قرار گرفته باشد و سرانجام طعمه آهن‌ربای قوی گردد)؛ بلكه آدمیان با نیروی اختیار و ارادة خود می‌توانند در برابر جاذبه‌های بسیار نیرومند نیز مقاومت كنند و برخلاف جریان سیل غرایز و تمایلات نفسانی خود به حركت درآیند. انسان نیرویی دارد كه می‌تواند با استمداد از آن، از انفعال در برابر غرایز و امیال سركش حیوانی خارج شده، بر جاذبه‌های مختلف درونی‌اش فائق آید. به همین سبب است كه می‌توان او را نسبت به كارها و آثار و پیامدهای اعمالش مسئول دانست و او را مورد سؤال و جواب قرار داد.
بنابراین منظور از اختیار و ارادة آزاد در این بحث این است كه انسان توانایی گزینش داشته باشد. از‌این‌روی، اگر كاری را تحت تأثیر زور و فشار دیگران انجام دهد، طبعاً مسئولیتی در قبال آن نخواهد داشت.
﴿ صفحه 163 ﴾
اما آیا انسان چنین اختیار و ارادة آزادی دارد یا نه؟ و آیا آدمی می‌تواند بر فشار نیروهای محیطی و درونی، و عوامل ژنتیكی و اجتماعی فائق آید، یا آنكه اسیر دست نیروهای آشكار و نهان بیرونی و درونی است؟
به عقیدة ما «قدرت تصمیم‌گیری و انتخاب، یكی از یقینی‌ترین اموری است كه مورد شناسایی انسان واقع می‌شود».(249) هر انسانی، این مسئله را با علم حضوری خطاناپذیر می‌یابد كه اختیار دارد.
اینكه گویی این كنم یا آن كنم *** خود دلیل اختیار است ای صنم
هر فردی با اندك توجهی می‌یابد كه می‌تواند سخن بگوید یا سكوت اختیار كند؛ دستش را حركت دهد یا ندهد و غذایی را تناول نماید یا امساك كند.
در تردد مانده‌ایم اندر دو كار *** این تردد كی بود بی‌اختیار
این كنم یا آن كنم خود كی شود *** چون دو دست و پای او بسته بود
كه روم در بحر یا بالا پرم *** هیچ باشد این تردد در سرم
پس تردد را بباید قدرتی *** ورنه آن خنده بود بر سبلتی
اما منكران اختیار برای اثبات جبر، به دلایل متعددی تمسك جسته‌اند كه برای تكمیل بحث مناسب است در اینجا برخی از مهم‌ترین شبهات جبرگرایان را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.