فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

اهمیت مبحث مسئولیت

بحث مسئولیت یكی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین مسائل فلسفی، دینی، اخلاقی و حقوقی
﴿ صفحه 154 ﴾
است. از دوران یونان باستان تا روزگار حاضر، پیوسته فیلسوفان در تلاش بوده‌اند تا با بیان‌های مختلف، مسئولیت انسان و شرایط و لوازم آن را تبیین كنند. البته در این میان، برخی از فیلسوفان اخلاق كه قوام حكم اخلاقی را به امر و الزام می‌دانند، تعلق خاطر بیشتری نسبت به این مسئله احساس می‌كنند، و هم از‌این‌روست كه می‌بینیم در میان فیلسوفان اخلافی متأخر، امانوئل كانت، و به‌تبع او نوكانتی‌ها، تأكید ویژه‌ای بر این مفهوم دارند. كانت معتقد است قوام احكام اخلاقی به تكلیف و الزام است و چون انسان، مخاطب الزامات عقل است، طبیعتاً در مقابل آنها نیز مسئول است.
اهمیت مسئلة مسئولیت وقتی روشن‌تر می‌شود كه ارتباط آن را با مباحث فلسفی و كلامی، و برخی علوم طبیعی و انسانی بدانیم. بحث مسئولیت از سویی با برخی مباحث فلسفی نظیر «علّیت» و «جبر و اختیار» گره خورده است؛ یعنی مسائلی كه از آغازین‌دوران ‌شكل‌گیری تفكر فلسفی بشر تا روزگار حاضر، پیوسته افكار و اذهان بسیاری از اندیشمندان بزرگ جهان را به خود مشغول داشته‌اند؛ و از سوی دیگر با مباحث كلامی و اعتقادی مهمی نظیر «علم مطلق الهی»، «قدرت فراگیر خداوند» و مبحث بسیار پیچیده و اندیشه‌سوز «قضا و قدر الهی» در ارتباط است.
همچنین در دوران جدید، با پیشرفت‌های چشمگیری كه در علوم جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، روان‌شناسی و روان‌كاوی پدید آمده است، مباحث جدیدی در‌این‌باره مطرح شده و بر پیچیدگی و اهمیت مسئله افزوده است. برخی از دانشمندان علوم انسانی با انگشت نهادن بر زمینه‌های اجتماعی، محیطی، روانی و ژنتیكی رفتارهای آدمی، هر‌كدام به طریقی، اختیار و ارادة آزاد را از انسان سلب كرده و مدعی شده‌اند كه «انسان‌ها كمتر به‌عنوان فاعل‌های مختار و آزاد به‌حساب می‌آیند، آنان بیشتر مانند قطعات پیچیدة یك ماشین هستند؛ رفتارها و اعمالشان كاملاً متأثر از عوامل محیطی و ژنتیكی است».(229) نتیجة ضروری چنین دیدگاهی این است كه هیچ انسانی را نمی‌توان اخلاقاً مسئول كارهایش دانست. بنابراین
﴿ صفحه 155 ﴾
هر‌چند ممكن است، به دلایلی، مجرمان و جانیان را تحت پیگرد قانونی قرار داده، به زندان افكنیم و مجازات كنیم؛ اما هیچ‌گاه نمی‌توان و نمی‌باید آنان را از‌نظر اخلاقی مسئول جرم و جنایت‌هایی كه مرتكب شده‌اند، دانست.(230)

معنای مسئولیت

برخی از نویسندگان (مانند اف. اچ. برادلی)(231) معتقدند كه «مسئولیت» و «در معرض مجازات بودن» به یك معنا هستند.(232) بر این اساس، وقتی گفته می‌شود زید اخلاقاً مسئول فلان كار است، مانند این است كه گفته شود، او در معرض مجازات اخلاقی است.
اینكه مباحث مربوط به مسئولیت، در بیشتر موارد، به مباحث مربوط به استعداد مجازات داشتن و در‌خور سرزنش بودن كشیده می‌شود، سخنی درست است؛ اما مسئول بودن و در معرض مجازات قرار گرفتن به یك معنا نیستند. حداكثر این است كه «در معرض مجازات بودن» را یكی از لوازم مسئولیت بدانیم؛ وگرنه در جایی كه شخص به مسئولیت خود عمل كند، به‌عكس، در معرض ستایش و پاداش قرار می‌گیرد. به‌عبارت‌دیگر، می‌توان گفت مبحث مسئولیت، پایه و مبنای مباحث مربوط به ستایش و سرزنش است و نه وابسته به آنها.(233)
به‌هر‌حال، شاید بتوان گفت كه مسئولیت یا مسئول بودن به معنای خواسته شدن چیزی از كسی است و در مواردی به‌کار می‌رود كه خواهان (سائل) بتواند خواستة خود را از خوانده (مسئول) پیگیری نماید و حداقل وی را دربارة رفتار مطابق یا مخالف خواستة خود و پیامدهای آن پاسخ‌گو دانسته، مورد سؤال و بازخواست قرار دهد، و لازمة آن این است كه مسئول متناسب با نوع رفتار خود، مورد تحسین یا تقبیح، و در مواردی مورد
﴿ صفحه 156 ﴾
تشویق یا تنبیه قرار گیرد. در‌نتیجه، مسئولیت در جایی معقول است كه «مسئول» نسبت به امر مورد سؤال، وظیفه و تكلیفی داشته باشد. به همین جهت است كه گفته می‌شود، مفهوم مسئولیت در قبال انجام یا ترك وظیفه مطرح می‌گردد. اگر مكلف به وظیفة خود عمل كرده باشد مورد ستایش قرار گرفته و احیاناً به او پاداش داده می‌شود و اگر از انجام وظیفة خویش سرپیچی نموده باشد، مورد نكوهش و بعضاً مجازات و كیفر قرار می‌گیرد.
گفتنی است كه بحث مسئولیت اخلاقی، منحصر به افعال مستقیم انسان نیست؛ بلكه دربارة پیامدهای غیرمستقیم و ناخواستة كارهای او نیز قابل طرح است؛(234) حتی نسبت به افعال درونی كه مربوط به كسب یا تقویت یا تضعیف ویژگی‌های روان‌شناختی انسان است نیز می‌توان این مسئله را مطرح كرد كه، آیا فلان انسان نسبت به «میل به قساوت و ظلم» (و نه فعل ظالمانه) مسئول است یا نه؟ همچنین باید دانست كه حوزه و قلمرو مسئولیت، منحصر به آثار افعال آینده نیست؛ بلكه افعال و پیامدهای معطوف به گذشته را نیز شامل می‌شود.(235) به همین دلیل است كه مسئولیت را در یك اعتبار به دو قسم تقسیم می‌كنند:
مسئولیت مربوط به گذشته؛(236) و مسئولیت مربوط به آینده(237). مسئولیت مربوط به گذشته یعنی مسئولیتی كه پس از وقوع فعل متوجه فاعل است.
داشتن مسئولیت مربوط به آینده نسبت به چیزی، یعنی داشتن نوعی وظیفه یا الزام كه تحقق خارجی آن چیز را تضمین كند. وقتی گفته می‌شود: «ناجی غریق مسئول سلامتی شناگران است»، اغلب بیانگر مسئولیت مربوط به آینده است؛ یعنی آنچه كه ناجی غریق مسئول آن است، هنوز تحقق نیافته و در آینده قرار دارد. اما وقتی می‌گویند: «ناجی غریق
﴿ صفحه 157 ﴾
مسئول مرگ فلان شناگر است»، معمولاً بیانگر مسئولیتی مربوط به گذشته است؛ زیرا «مرگ شناكننده» چیزی است كه اتفاق افتاده و مسئولیت ناجی غریق در‌این‌باره به دلیل آن است كه وظیفه‌اش را به‌درستی انجام نداده است. بنابراین مسئولیت مربوط به گذشته دربارة كارهایی است كه شخص انجام داده یا از انجام آنها سرپیچی نموده است؛ ولی مسئولیت مربوط به آینده دربارة وظایفی است كه شخص در آینده باید انجام دهد. به‌عبارتی می‌توان گفت از‌آنجا‌که مسئولیت دو مرحلة «خواست» و «بازخواست» دارد، به دو بخش تقسیم می‌شود: مرحلة «خواست» به مسئولیت نسبت به آینده مربوط است و مرحلة «بازخواست» مربوط به مسئولیت نسبت به گذشته است.

مسئولیت فرد و گروه

برخی معتقدند كه مسئولیت منحصر به تك‌تك افراد نیست؛ بلكه گروه‌ها، سازمان‌ها، نهادها و شركت‌ها نیز می‌توانند مسئول دانسته شوند؛(238) یعنی می‌توان دربارة مسائل خاصی، گروه و نهاد خاصی را، صرف‌نظر از افراد و اعضای آنها، پاسخ‌گو دانست؛ مثلاً وقتی گفته می‌شود: «نظام آموزشی كشور مسئول پرورش متخصص است»، یا «فلان شركت تجاری، مسئول واردات كالاهای تجملی است»، یا « دولت مسئول حفظ امنیت اجتماعی است»، در همة این موارد، مسئولیت را به شركت‌ها، سازمان‌ها و نهادها نسبت داده، «كل» را پاسخ‌گو می‌دانیم. لذا ستایش یا نكوهشی كه در نتیجة عمل كردن به وظیفه یا سرباز زدن از آن انجام می‌شود، متوجه «كل» است، نه تك‌تك اشخاص. به همین دلیل، ممكن است فردی از اعضای دولت را مورد سرزنش قرار دهیم، در‌حالی‌که «كل» را به دلیل انجام مسئولیتش ستایش نماییم.
دربارة این نظریه باید گفت: اگر منظور این است كه شركت‌ها، نهادها و سازمان‌ها نیز وجودی مستقل و عینی دارند، به‌گونه‌ای‌که صرف‌نظر از اشخاص و اعضایشان می‌توان آنها را مسئول دانسته، مورد پرسش و پاسخ قرار داد، سخنی است باطل و نامقبول؛ زیرا اصولا
﴿ صفحه 158 ﴾
سرزنش و ستایش متفرع بر مسئولیت است، و مسئولیت متفرع بر تكلیف، و تكلیف متفرع بر اختیار، و اختیار نیز از ویژگی‌های انسان است، و به‌هیچ‌رو نمی‌توان شركت‌ها و سازمان‌ها را بااختیار دانست. بنابراین مسئول دانستن آنها امری مسامحی و عرفی است و هیچ‌گونه پشتوانة عقلی و فلسفی ندارد.(239) اما اگر منظور این باشد كه برخی، بلكه بسیاری از مسئولیت‌های اخلاقی و حقوقی افراد در درون سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی و به سبب عضویت آنان در تشكیلات خاصی شكل می‌گیرد، سخنی است درست و قابل دفاع. یك معلم به دلیل شغل سازمانی‌اش، مسئولیت‌های ویژه‌ای نیز دارد. یك پزشك به دلیل كاركرد خاص اجتماعی‌اش، وظایف و در‌نتیجه مسئولیت‌های خاصی را عهده‌دار می‌گردد. یك كارفرما و مدیر نیز مسئولیت‌هایی متفاوت با مسئولیت‌های كاركنان و زیردستانش دارد. اما این غیر از آن است كه یك سازمان از‌آن‌حیث كه سازمان است و بدون لحاظ اعضای آن، مسئول شناخته شود. بنابراین وقتی یك سازمان به دلیل عملكرد خویش مورد تشویق قرار می‌گیرد، درواقع به معنای آن است كه كل اعضای آن به مسئولیت محولة خویش عمل كرده‌اند. از سوی دیگر نیز اگر به علت عملكرد نادرست برخی از اعضا، سازمان مربوط موفق به انجام وظیفه‌اش نشود، هر‌چند مورد سرزنش قرار می‌گیرد؛ اما در‌حقیقت سرزنش آن افرادی است كه به وظیفة خود عمل نكرده‌اند؛ وگرنه اخلاقاً نمی‌توان كارمندی را كه مسئولیت خودش را به نحو احسن انجام داده است، به دلیل عملكرد نامناسب «كل» مورد سرزنش قرار داد. كارمند وظیفه‌شناس، اخلاقاً هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال عملكرد نامناسب سایر همكارانش ندارد.