فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

بررسی چند دیدگاه دربارة معیار ارزش اخلاقی

همان‌طور كه پیش‌تر اشاره شد، هر‌یک از مكاتب اخلاقی، دیدگاه خاصی را دربارة معیار فعل اخلاقی و ماهیت ارزش اخلاقی برگزیده‌اند. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
1. ارزش اجتماعی
از دیدگاه مكتب جامعه‌گرایی، هر‌چیزی كه مورد امر‌و‌نهی جامعه یا متعلَّق پسند و ناپسند آن باشد، ارزش اخلاقی مثبت یا منفی خواهد داشت. ارزش‌های اخلاقی همان ارزش‌های اجتماعی‌اند و در خارج از ظرف اجتماع، بسیاری از مفاهیم اخلاقی، بلكه هیچ‌یك از آنها، معنای محصَّلی ندارند. ایثار، صبر و استقامت، راست‌گویی، عدالت‌ورزی، محبت و امثال آن، همگی ارزش‌هایی هستند كه جامعه به ما معرفی می‌كند.(222)
به‌عبارت‌دیگر، انسان دو نوع «من» دارد. من فردی و من اجتماعی، یا خود فردی و خود اجتماعی. اگر هویت و حقیقت انسانی او، همان خود جمعی او نباشد، دست‌كم خود اجتماعی او نیز مانند خود فردی‌اش امری واقعی و عینی و حقیقی است، و نه اعتباری و قراردادی. به تناسب این دو نوع «من»، كارهای آدمی نیز دو دسته‌اند: كارهایی كه برای من
﴿ صفحه 145 ﴾
فردی‌اش انجام می‌دهد؛ و اعمالی كه برای ارضای خواست‌های من جمعی‌اش انجام می‌دهد. در‌این‌زمینه، «هر كاری كه منبعث از من جمعی انسان باشد، اخلاقی است و هر كار كه منبعث از من فردی باشد اخلاقی نیست».(223)
گفتنی است كه ما در مباحث «جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن» به تفصیل، این رأی را به نقد كشیده و آن را با ترازوی عقل و نقل سنجیده، و اثبات كرده‌ایم كه نه‌تنها دلایل حامیان آن، برای اثبات مدعایشان ناكافی و نارساست؛ بلكه دلایل فراوانی از عقل و نقل نیز در اثبات نادرستی و بطلان آن وجود دارد. برای آشنایی بیشتر با این نقدها می‌توان به مباحث یاد‌شده مراجعه كرد.(224)
2. سود و زیان شخصی یا گروهی
از دیدگاه خودگروان و اپیكوریان، قوام ارزش اخلاقی به تحقق بیشترین لذت و خیر شخصی است. ارزش اخلاقی چیزی جز لذت و خیر فردی نیست. لذا هر‌چیزی كه لذتی بیشتر و پایدارتر داشته باشد و موجب تحقق خیر شخصی فراوان‌تری شود، ارزش اخلاقی افزون‌تری نیز خواهد داشت. در مقابل، سودگرایان، ارزش اخلاقی را دایر‌مدار سود و زیان عمومی یا گروهی می‌پندارند. هر‌چیزی كه موجب تحقق منفعت و سود عمومی بیشتری شود، اخلاقی‌تر و ارزشی‌تر خواهد بود؛ هر‌چند ممكن است زیان و ضرر شخصی را نیز در پی داشته باشد. گو‌اینكه خیر شخصی انسان با خیر گروهی و اجتماعی او گره خورده است و شاید نتوان به‌آسانی آنها را از هم تفكیك كرد.(225) دربارة این مكاتب اخلاقی در بخش دوم كتاب، به‌تفصیل سخن خواهیم گفت، و نارسایی‌ها و كمبودهای آنها را نشان خواهیم داد. در تبیین مكتب اخلاقی اسلام روشن خواهد شد كه گرچه آن چیزی كه
﴿ صفحه 146 ﴾
حقیقتاً می‌بایست ارزش اخلاقی به‌حساب آید با سود و منفعت حقیقی انسان نیز همراه است، اما صرف سودآور بودن یا نافع بودن نمی‌تواند ارزش‌آفرین باشد.
3. مفاد باید و نباید
بعضی تصور كرده‌اند كه ارزش اخلاقی، و به‌طور كلی اخلاق، عبارت است از مفاد «باید»ها و «نباید»ها؛ و لذا «هر ارزش اخلاقی» را «در‌حقیقت نمایندة یك فرمان و باید اخلاقی» دانسته‌اند. بر اساس این رأی هر‌جا باید و نباید هست، ارزش هم هست و هر‌جا باید و نباید نیست، ارزش اخلاقی هم نیست. دربارة مزایا و محاسن این دیدگاه گفته‌اند: «ارزش‌های اخلاقی را صورت‌بندی فرمانی كردن (چنان‌كه ما كردیم) و اخلاق را مجموعة اوامر دانستن و قضایای ارزشی را به «امریه»ها برگرداندن، در روشن كردن پاره‌ای نقاط ابهام فكری كمك مؤثر می‌كند و یا دست‌كم، راه را برای گشودن بعضی معماهای فلسفی، هموارتر و گشاده‌تر می‌سازد».
به نظر ما این رأی نه جامعیت دارد و نه مانعیت؛(226) نه هر‌جا باید و نباید نیست، ارزش اخلاقی منتفی است و نه هر‌جا این دو مفهوم هستند ارزش اخلاقی وجود دارد.
وجه عدم مانعیت این رأی این است كه همان‌طور كه پیش‌تر گفتیم، در قضایای علوم طبیعی، ریاضی و اعتباری محض (قراردادی)، فراوان از دو مفهوم «باید» و «نباید» استفاده می‌شود، در‌حالی‌که هیچ‌كس آن علوم و یا آن دسته از قضایا را كه در آنها از باید و نباید استفاده شده است، جزو علوم و قضایای ارزشی نمی‌داند. به همین جهت،گاهی گفته می‌شود: «همواره قوانین علمی قضایایی كلی و منطقی هستند كه به «هست»، و «نیست» ختم می‌شوند...؛ اما قوانین اخلاقی، تماماً قوانینی هستند كه یا اشیا و امور خارجی را ارزیابی می‌كنند، و یا به‌نحوی جزئی یا كلی، سخن از باید و نباید می‌گویند»، سخن تامّی نیست؛ یعنی چنین تفكیكی میان علم و اخلاق یا دانش و ارزش، به‌هیچ‌رو با واقعیت سازگاری
﴿ صفحه 147 ﴾
ندارد. چنین نیست كه هر‌جا باید و نبایدی دیدیم آن را مربوط به حوزة ارزش‌های اخلاقی بدانیم و هر‌جا سخن از هست و نیست و واقعیت‌های خارجی به میان آمد، آن را جزو قلمرو دانش تصور كنیم. وقتی در علوم طبیعی گفته می‌شود «برای به دست آوردن آب باید نسبت خاصی از عناصر اكسیژن و هیدروژن را با هم تركیب كرد»، آیا قضیه‌ای ارزشی و حكمی اخلاقی بیان شده است؟ یا وقتی یك ریاضی‌دان می‌گوید «برای حل فلان مجهول ریاضی باید فلان عمل را انجام داد»، آیا از محدودة توصیف و دانش خارج شده و از فضیلت و ارزش و اخلاق سخن گفته است؟! یا در مسائل قراردادی و علوم اعتباری محض، مانند ادبیات كه سخن از باید و نباید به میان می‌آید، و مثلاً گفته می‌شود «در زبان عربی برای ساختن جمله باید فعل را بر فاعل مقدم كرد»، آیا حكمی ارزشی صادر شده است؟
حتی، با وجود وجوه مشترك فراوانی كه اخلاق و حقوق دارند، می‌توان گفت باید و نبایدهای حقوقی نیز، خواه مربوط به قواعد كلی حقوق باشند و یا دربارة مقررات جزئی دولت، فی‌نفسه معنای ارزش اخلاقی ندارند. گو‌اینكه می‌توان به‌گونه‌ای آنها را نیز وارد حوزة اخلاقیات كرد و نظام اخلاقی‌ای ارائه نمود كه در‌بردارندة قضایای حقوقی نیز بشود؛ اما باید توجه داشت كه در‌آن‌صورت ارزش اخلاقی احكام و قواعد حقوقی مربوط به جهت اخلاقی آنهاست، نه جهت حقوقی‌شان.
نقص و اشكال دیگر این رأی، عدم جامعیت آن است؛ زیرا مفاهیم ارزشی منحصر در باید و نباید نیست. مفاهیم متعددی نظیر: خوب، بد، خیر، شر، صواب و خطا در مسائل اخلاقی مطرح می‌شوند كه متضمن معنای ارزشی نیز هستند و به‌یقین از سنخ باید و نباید به‌حساب نمی‌آیند.
حاصل كلام آنكه، چنین تفسیری از ارزش اخلاقی، فاقد شرایط لازم یك تعریف جامع و مانع بوده، نمی‌تواند مورد قبول واقع شود. نمی‌توان مفاهیم را به دو دسته تقسیم كرد و دسته‌ای را از قبیل «هست‌ها» پنداشت و دسته‌ای دیگر را از سنخ «باید و نبایدها» و مفاهیم ارزشی.
﴿ صفحه 148 ﴾
4. مطلوبیت عقلی كار اختیاری
دیدگاه دیگری كه مورد توجه بسیاری از فیلسوفان و علمای اخلاق واقع شده، این است كه معیار اخلاق و ارزش اخلاقی، مطلوبیت عقلی كارهای اختیاری انسان است. هر فعلی كه مورد تأیید و پسند عقل باشد و عقل به انجام آن دستور دهد، ارزش اخلاقی دارد و هر فعلی كه مطلوب غریزه‌ای از غرایز و میلی از امیال طبیعی انسان باشد فاقد ارزش اخلاقی خواهد بود.(227)
توضیح آنكه: انسان موجودی است مركّب از سه قوة اصلی شهوت، غضب و عقل.(228) طبیعی است كه هر‌كدام از این قوا، اقتضائات و خواسته‌هایی دارند. اما قوام اخلاق و ارزش اخلاقی به این است كه حاكم بر وجود آدمی، قوة عاقله باشد تا بتواند به دور از هر‌گونه افراط و تفریطی اقتضائات سایر قوا را تا جایی كه به سعادت او خللی وارد نكند، برآورده نماید و آنها را به حد وسط و نقطة معتدلی راهنمایی نماید. با این كار، قوة دیگر و ملكة دیگری به نام «عدالت» در نفس آدمی پدید می‌آید. به‌این‌صورت است كه اصول اخلاق، كه همان عفت، شجاعت، حكمت و عدالت است، حاصل می‌شوند. به‌هر‌حال، هر كاری كه صرفاً به‌منظور اشباع قوای شهویه و غضبیه صورت نگیرد؛ بلكه به دلیل مطلوبیت و سودمندی آن در نظر عقل انجام گیرد، كاری اخلاقی خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر، در هر كاری كه اوامر و نواهی عقل مورد توجه قرار گیرد و غرض از آن اشباع نیازها و گرسنگی‌های قوة عاقله باشد، ارزش اخلاقی نیز وجود دارد؛ اما اگر غرض از انجام یك كار ارضای خواست‌های مهار‌نشدة شهوت و غضب باشد، اخلاقی و ارزشی نخواهد بود.
این دیدگاه از جهاتی دارای مزایا و محاسنی است كه در نظریات دیگر یا وجود نداشت و یا به‌صورت بسیار كم‌رنگی مطرح بود؛ و آن تفكیك كار متعالی و ارزشی از
﴿ صفحه 149 ﴾
افعال غریزی و عادی است. همان‌طور كه در بیان نظریة مختار، در ابتدای این فصل گفته شد، ما نیز می‌پذیریم كه فعل اختیاری در‌صورتی ارزش اخلاقی دارد و وارد حوزة اخلاقیات می‌شود كه صرفاً به انگیزة اشباع غرایز حیوانی و امیال طبیعی انجام نگیرد؛ بلكه در راستای بُعد متعالی و مقدس آدمی باشد. همچنین تأكید این رأی بر مطلوبیت عقلی كار اخلاقی، نكته‌ای است كه در دیدگاه‌های دیگر وجود نداشت و پیش‌تر گفتیم كه یكی از عناصر اساسی ارزش اخلاقی، عقلی بودن آن است.
اما صرف‌نظر از اینكه آیا این دیدگاه قابل توجیه هست یا نه، به نظر می‌رسد مبانی و پیش‌فرض‌های آن، مخدوش و نادرست باشد؛ زیرا آن‌گونه كه از ظواهر كلماتشان به دست می‌آید، اینان عقل را نیز مانند غریزه، دارای نیازمندی‌ها و احتیاجاتی می‌دانند كه با انجام كارهای خاصی در پی رفع آنهاست!
این عده، اوامر و نواهی و مطالباتی را به عقل نسبت می‌دهند؛ در‌حالی‌که به نظر ما، عقل به‌‌منزلة یك قوه، چنین توانایی‌هایی را ندارد. چنان‌كه در فصل پیش به تفصیل گفته شد، ما معتقدیم كه عقل، هیچ میل و گرایشی ندارد و اصولاً «عقل» از سنخ تمایلات و غرایز نیست. عقل فرمان و دستوری ندارد؛ گرسنگی و تشنگی و درد و لذتی ندارد. كار عقل چیزی جز ادراك كلیات و راهنمایی و روشنگری نیست. عقل به مثابه چراغی می‌ماند كه راه را از چاه می‌نمایاند، بی‌آنكه خود گرایش و میلی داشته باشد. بنابراین نمی‌توان معیار ارزش اخلاقی را خرسندی و رضایت عقل، و مطلوبیت عقلی فعل اختیاری دانست؛ مگر به همان معنایی كه در بیان نظریة مختار گفتیم كه معیار ارزش اخلاقی كار، آن است كه عقل، مطلوبیت متعالی آن را تشخیص دهد، و انسان با اختیار و آگاهی آن را به انجام رساند.
﴿ صفحه 150 ﴾
﴿ صفحه 151 ﴾

فصل هفتم: مسئولیت اخلاقی

﴿ صفحه 152 ﴾
﴿ صفحه 153 ﴾
یكی دیگر از مفاهیم مهمی كه از دیرباز مورد توجه فیلسوفان اخلاق قرار گرفته، مفهوم «مسئولیت اخلاقی» است. ما نیز در این فصل می‌كوشیم تا به برخی از ابعاد این مسئله اشاراتی داشته باشیم و برخی از پرسش‌هایی را كه در این موضوع مطرح شده است، پاسخ گوییم. مسائلی از‌این‌قبیل كه معنای مسئولیت چیست؟ آیا مسئول بودن به معنای استحقاق ستایش یا سرزنش است؟ آیا مسئولیت صرفاً مربوط به اثر مستقیم فعل است یا پیامدهای غیرمستقیم و ناخواستة آن را نیز شامل می‌شود؟ آیا مسئولیت مفهومی مربوط به آینده
(Propective) است یا معطوف به گذشته (Retrospective)نیز هست؟ آیا مسئولیت خصلتی مربوط به افراد است یا جوامع، گروه‌ها، سازمان‌ها، شركت‌ها و امثال آن را نیز می‌توان متصف به آن كرد؟ اصولاً در چه شرایطی، می‌توان فرد را «مسئول» كارهایش دانست؟ آیا اگر كسی از‌روی جبر دست به عملی بزند و یا از‌سر جهل مرتكب آن شود، می‌توان او را اخلاقاً مسئول آن كار دانست؟ آیا كسی كه اسیر جبر روان‌شناختی (Psychological Compulsion) است؛ مثلاً فردی كه مبتلای به جنون دزدی (Kleptomania) است، اخلاقاً مسئول كارهایش می‌باشد؟ و بالاخره با توجه به اینكه مسئولیت وقتی معنا پیدا می‌كند كه «سؤال‌كننده»ای باشد، این پرسش مطرح می‌شود كه ما در برابر چه كسی یا چیزی مسئول هستیم؟

اهمیت مبحث مسئولیت

بحث مسئولیت یكی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین مسائل فلسفی، دینی، اخلاقی و حقوقی
﴿ صفحه 154 ﴾
است. از دوران یونان باستان تا روزگار حاضر، پیوسته فیلسوفان در تلاش بوده‌اند تا با بیان‌های مختلف، مسئولیت انسان و شرایط و لوازم آن را تبیین كنند. البته در این میان، برخی از فیلسوفان اخلاق كه قوام حكم اخلاقی را به امر و الزام می‌دانند، تعلق خاطر بیشتری نسبت به این مسئله احساس می‌كنند، و هم از‌این‌روست كه می‌بینیم در میان فیلسوفان اخلافی متأخر، امانوئل كانت، و به‌تبع او نوكانتی‌ها، تأكید ویژه‌ای بر این مفهوم دارند. كانت معتقد است قوام احكام اخلاقی به تكلیف و الزام است و چون انسان، مخاطب الزامات عقل است، طبیعتاً در مقابل آنها نیز مسئول است.
اهمیت مسئلة مسئولیت وقتی روشن‌تر می‌شود كه ارتباط آن را با مباحث فلسفی و كلامی، و برخی علوم طبیعی و انسانی بدانیم. بحث مسئولیت از سویی با برخی مباحث فلسفی نظیر «علّیت» و «جبر و اختیار» گره خورده است؛ یعنی مسائلی كه از آغازین‌دوران ‌شكل‌گیری تفكر فلسفی بشر تا روزگار حاضر، پیوسته افكار و اذهان بسیاری از اندیشمندان بزرگ جهان را به خود مشغول داشته‌اند؛ و از سوی دیگر با مباحث كلامی و اعتقادی مهمی نظیر «علم مطلق الهی»، «قدرت فراگیر خداوند» و مبحث بسیار پیچیده و اندیشه‌سوز «قضا و قدر الهی» در ارتباط است.
همچنین در دوران جدید، با پیشرفت‌های چشمگیری كه در علوم جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، روان‌شناسی و روان‌كاوی پدید آمده است، مباحث جدیدی در‌این‌باره مطرح شده و بر پیچیدگی و اهمیت مسئله افزوده است. برخی از دانشمندان علوم انسانی با انگشت نهادن بر زمینه‌های اجتماعی، محیطی، روانی و ژنتیكی رفتارهای آدمی، هر‌كدام به طریقی، اختیار و ارادة آزاد را از انسان سلب كرده و مدعی شده‌اند كه «انسان‌ها كمتر به‌عنوان فاعل‌های مختار و آزاد به‌حساب می‌آیند، آنان بیشتر مانند قطعات پیچیدة یك ماشین هستند؛ رفتارها و اعمالشان كاملاً متأثر از عوامل محیطی و ژنتیكی است».(229) نتیجة ضروری چنین دیدگاهی این است كه هیچ انسانی را نمی‌توان اخلاقاً مسئول كارهایش دانست. بنابراین
﴿ صفحه 155 ﴾
هر‌چند ممكن است، به دلایلی، مجرمان و جانیان را تحت پیگرد قانونی قرار داده، به زندان افكنیم و مجازات كنیم؛ اما هیچ‌گاه نمی‌توان و نمی‌باید آنان را از‌نظر اخلاقی مسئول جرم و جنایت‌هایی كه مرتكب شده‌اند، دانست.(230)