فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

اهمیت بحث ارزش اخلاقی

مبحث «ارزش» و شناخت چیستی آن یكی از مسائلی است كه از دیرباز توجه فیلسوفان اخلاق را به خود جلب كرده است. همگان سعی كرده‌اند تا به‌گونه‌ای معیار و ملاك قضاوت‌ها و ارزش‌گذاری‌های اخلاقی را بیابند. بدون شك ما برخی كارها را از نظر اخلاقی ارزشمند دانسته، فاعل آن را تحسین یا تقبیح می‌كنیم و برخی دیگر را فاقد ارزش اخلاقی به‌شمار آورده، در مورد آنها هیچ‌گونه قضاوت ارزشی‌ای انجام نمی‌دهیم. اما سخن در این است كه تفاوت این دو دسته از افعال در چیست؟ چه امری باعث می‌شود كه برخی كارها جنبة تقدس و تعالی پیدا كنند و برخی دیگر فاقد بُعد تقدس و تعالی باشند؟ در اینجاست كه آرا و دیدگاه‌های متعددی در تعیین معیار كار اخلاقی و تبیین چیستی ارزش اخلاقی پدید آمده است، تا آنجا كه می‌توان گفت به تعداد صاحب‌نظران و مكاتب اخلاقی، دربارة قوام كار اخلاقی رأی و دیدگاه ابراز شده است.
گفتنی است كه اهمیت مسئلة «ارزش» منحصر به فلسفة اخلاق نیست، بلكه این مبحث در سایر علوم اجتماعی و انسانی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. در علوم مختلف روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و علوم اقتصادی به‌انحاء‌مختلف و از ابعاد گوناگون به مبحث ارزش پرداخته شده و تحقیقات وسیع و گسترده‌ای نیز در این موضوع و مسائل جانبی آن صورت گرفته است. یكی از محققان غربی، با مطالعة حدود 4000 اثر منتشر‌شده در این موضوع، در‌نهایت حدود 140 تعریف متفاوت برای «ارزش» در كلمات عالمان علوم مختلف یافته است.(213)
﴿ صفحه 137 ﴾

ارزش اقتصادی

هر‌چند مباحث لغوی و تحلیل‌های زبان‌شناسانه، راهی مطمئن و قطعی برای حل مسائل عقلی و فلسفی به‌حساب نمی‌آید؛ لكن بررسی كاربردهای غیراخلاقی «ارزش» ما را در فهم ماهیت و معیار ارزش اخلاقی یاری می‌رساند. به نظر ما یك عنصر مشترك در همة تعاریف متفاوتی كه برای ارزش در علوم مختلف بیان شده است، وجود دارد و آن عنصر «مطلوبیت، سودمندی و فایده‌بخشی» است. از‌آنجا‌که بررسی این مدعا در همة علوم یاد‌شده ما را از هدف اصلی بازمی‌دارد، به بررسی و تحلیل ارزش اقتصادی بسنده می‌كنیم.
بحث ارزش و معیار سنجش قیمت یك كالا از دیر‌زمان مورد توجه علمای اقتصاد بوده است، و در‌این‌زمینه دیدگاه‌ها و آرای متعددی نیز بیان داشته‌اند. برخی سعی كرده‌اند كه ارزش یك كالا را به مقدار كاری كه بر روی آن صورت گرفته است تعریف كنند؛ عده‌ای دیگر عنصر «كمیابی» را در تعریف ارزش قرار داده‌اند؛ دستة سومی عنصر عرضه و تقاضا را معیار سنجش ارزش اشیا دانسته‌اند؛ و بالاخره گروه چهارمی بر روی عنصر مطلوبیت، مفید بودن و ایجاد رضامندی كالا انگشت گذاشته‌اند.(214)
به نظر می‌رسد آدام اسمیت نخستین كسی بود كه بحث ارزش را به‌طور منطقی و مفصل مطرح كرد. وی در نخستین گام، ارزش اقتصادی را به دو نوع «ارزش مصرفی یا استعمالی» (Use Value) و «ارزش مبادله‌ای» (Exchange Value) تقسیم كرد.(215)
﴿ صفحه 138 ﴾
منظور وی از ارزش طبیعی، مصرفی یا استعمالی این است كه ارزش یك كالا را از طریق تأثیر آن در برطرف كردن دست‌كم، یكی از نیازمندی‌های انسان درك می‌كنیم.(216) انسانی كه گرسنه است، غذا برای او ارزش دارد؛ یعنی غذا می‌تواند نیاز او را برطرف نماید. به نظر می‌رسد كه در اینجا، ارزش، تقریباً مساوی با مطلوبیت و سودمندی است. آنچه انسان می‌خواهد و به مقدار مطلوبیت و سودی كه برای او دارد، برای آن ارزش قائل می‌شود.
منظور از ارزش مبادله‌ای نسبتی است كه به موجب آن یك ارزش مصرفی با یك ارزش مصرفی دیگر مبادله می‌شود.(217) قیمت‌هایی كه در بازار برای اجناس و كالاها گفته می‌شود درواقع مقدار ارزش مبادله‌ای آنها را نشان می‌دهد؛ یعنی در مقام مبادله، معمول انسان‌ها معاوضة آن جنس را با فلان جنس یا فلان مقدار پول، صحیح می‌دانند. اگر به‌درستی تأمل شود، در ارزش مبادله‌ای نیز عنصر اصلی ارزش را مطلوبیت كالاها برای خریدار و فروشنده تشكیل می‌دهد؛ زیرا پول برای انسان، مطلوبیتی دارد، و آن كالایی را كه می‌خواهد خریداری نماید نیز برای او مطلوبیتی دارد؛ در مقایسة این دو مطلوبیت با یكدیگر، اگر مطلوبیت آنها متوازن باشد یا مطلوبیت چیزی كه به دست می‌آورد، بیشتر از آنی باشد كه از دست می‌دهد، در‌این‌صورت می‌گوید این معامله ارزش دارد، اما اگر مطلوبیت آن كمتر باشد، می‌گوید نمی‌ارزد.
بنابراین ارزش اقتصادی كالا از طریق میزان مطلوبیت آن برای افراد تعیین می‌گردد؛ مثلاً اگر میزان مطلوبیت كتابی در نزد خواننده‌ای بالا باشد، او حاضر است آن را به قیمت گران‌تری بخرد، و اگر مردم نسبت به خرید كتابی علاقه نداشته باشند، ارزش مبادله‌ای آن نیز پایین خواهد آمد. یا انسان تشنه‌ای را فرض كنید كه نیاز زیادی به نوشیدنی دارد و حاضر است برای رفع تشنگی، چندین برابر قیمت بازار برای یك نوشابه بپردازد؛ اما برای نوشابه‌های دوم و سوم، یعنی پس از آنكه مقداری از تشنگی او رفع شد، حاضر نیست
﴿ صفحه 139 ﴾
همان مبلغ اول را برای نوشابه بپردازد. بنابراین ارزش نوشابه بستگی به میزان مطلوبیت آن برای فرد دارد.(218)
البته با توجه به اینكه رغبت، انگیزه، نیاز و مطلوبیت از امور كیفی بوده و از حالت روحی و درونی افراد حكایت می‌كنند، به همین جهت قابل اندازه‌گیری و سنجش كمّی نیستند؛ مثلاً نمی‌توان گفت این كالا صد درجه مطلوبیت دارد، پس صد تومان می‌ارزد.
از‌همین‌روست كه بحث‌های فراوانی در كتاب‌های اقتصادی در نحوة سنجش ارزش كالاها صورت گرفته است كه پرداختن به آنها ما را از هدف اصلی بازمی‌دارد. ولی به‌هر‌حال نتیجه‌ای كه از تحلیل مفهومی ارزش اقتصادی به دست می‌آید این است كه ملاك ارزش و یا دست‌كم، یكی از عناصر اصلی ارزش اقتصادی، میزان مطلوبیت، سودمندی و فایده‌بخشی یك كالا در مقایسه با كالای دیگر است؛ یعنی هم عنصر «مقایسه» را در تعریف ارزش اقتصادی دخیل می‌دانیم و هم عنصر «مطلوبیت» را.

عناصر ارزش اخلاقی

1. مطلوبیت
بدون شك ارزش اخلاقی نمی‌تواند عین ارزش اقتصادی باشد. ارزشمندی كار اخلاقی به دلیل مبادلة آن با چیز دیگری نیست. هر‌چند ممكن است كسی كارهای خوب را به‌منظور رفتن به بهشت یا نجات از آتش دوزخ انجام دهد؛ اما این به معنای آن نیست كه ارزشمندی و خوبی كارهایی مثل عدالت‌ورزی و راست‌گویی صرفاً به این دلیل باشد كه در عوض آنها چیز بهتری وجود دارد؛ به‌گونه‌ای‌که اگر آن تبادل و معاوضه، و مقایسه نباشد، عدالت‌ورزی و راست‌گویی نیز كارهایی غیرارزشی شوند، و مورد تحسین و تمجید مردمان قرار نگیرند. لكن همان عناصری كه در ارزش اقتصادی یك كالا دخیل بودند؛ یعنی مطلوبیت و مقایسة مطلوبیت‌ها با یكدیگر، در فعل اخلاقی نیز به‌گونه‌ای دخالت
﴿ صفحه 140 ﴾
دارند و می‌توان آنها را از عناصر و مقوّمات فعل اخلاقی به‌حساب آورد؛ البته فعل اخلاقی افزون بر مطلوبیت، باید دارای عناصر دیگری نیز باشد. به‌عبارت‌دیگر مطلوبیت كارهای اخلاقی قیود و شرایطی دارد و نمی‌توان مطلق مطلوبیت را معیار فعل اخلاقی به‌حساب آورد؛ وگرنه مطلوبیت غذا برای انسان گرسنه و آب برای فرد تشنه را نیز می‌بایست ارزش اخلاقی به‌شمار آورد.
2. اختیار
موضوع ارزش‌های اخلاقی، رفتار اختیاری انسان است. از‌این‌روی، تا هنگامی كه در محدودة امور جبری گام می‌زنیم، حتی اگر بزرگ‌ترین كارها را نیز صورت دهیم، وارد قلمرو ارزش‌های اخلاقی نشده‌ایم. بنابراین به مطلوبیتی كه در اخلاق مطرح می‌شود، باید این قید را بزنیم: «مطلوبیتی كه مربوط به افعال اختیاری انسان است».
گفتنی است كه در علم اخلاق و مباحث اخلاقی از سه چیز بحث می‌شود كه همگی به‌گونه‌ای با اختیار انسان در ارتباط‌اند.(219) یكی دربارة كارهای اختیاری انسان است؛ یعنی هر عملی كه انسان آن را با اختیار و انتخاب خود انجام دهد؛ دوم، دربارة مبدأ یا منشأ افعال اختیاری؛ مثلاً در علم اخلاق از صفات نفسانی‌ای مانند حرص یا سخاوت بحث می‌شود و حال‌آنكه ممكن است در مواردی نیز غیراكتسابی باشند؛ اما چون ظهور این صفات در عمل است و به‌گونه‌ای با فعل اختیاری در ارتباط‌اند، بنابراین مورد ارزش‌گذاری‌های اخلاقی قرار گرفته، گفته می‌شود: «حرص صفت بدی است» و «سخاوت خُلق نیكویی است»؛ سومین چیزی كه در مباحث اخلاقی از آن بحث می‌شود نتیجة افعال اختیاری است. ممكن است در اثر تكرار یك فعل اختیاری، صفت یا صفاتی برای انسان پیدا شود و به‌صورت ملكه‌ای نفسانی درآید؛ چنین صفاتی نیز از‌این‌جهت كه نتیجة فعل اختیاری هستند، در قلمرو مسائل
﴿ صفحه 141 ﴾
اخلاقی قرار می‌گیرند. بنابراین مطلوبیت اخلاقی، مطلوبیتی است كه مربوط به فعل اختیاری یا مبدأ و منشأ فعل اختیاری و یا نتیجة فعل اختیاری می‌شود؛ و به‌هر‌حال مقید به رفتارهایی است كه در‌نهایت مرتبط با اختیار آدمی هستند.
3. مطلوبیت انسانی
آیا هر نوع فعلی كه انسان از‌روی اختیار انجام دهد، هر‌گونه مطلوبیتی داشته باشد، ارزش اخلاقی دارد؟ بدون شك، كارهایی كه انسان برای رفع نیازهای طبیعی خودش انجام می‌دهد، با وجود مطلوبیتشان، ارزش اخلاقی ندارند. كسی كه به انگیزة اشباع غریزة تغذیه‌اش، غذا می‌خورد و آب می‌نوشد و یا حتی مادری كه صرفاً به انگیزة اشباع غریزة مادری، فرزندش را مورد نوازش قرار داده، به او شیر می‌دهد، مورد تحسین و تمجید دیگران قرار نمی‌گیرد. كسی نمی‌گوید فلان فرد چه اخلاق خوبی دارد كه غذا می‌خورد! یا فلان مادر چه اخلاق پسندیده‌ای دارد كه به فرزندش شیر می‌دهد و او را نوازش می‌كند.
بنابراین مطلوبیت كار اخلاقی، قید دیگری نیز دارد و آن اینكه «فقط به انگیزة اشباع غریزه نباشد». اما چون افزودن قید منفی در تعریف، نه‌تنها ماهیت معرَّف را روشن نمی‌كند، بلكه بر ابهام آن نیز می‌افزاید، بهتر است این قید را به این صورت اصلاح كنیم كه: «ارزش اخلاقی، مطلوبیتی است كه در اثر كارهایی كه به انگیزة خواست‌های فوق غرایز حیوانی انجام می‌گیرند، برای روح انسان حاصل می‌شود»؛ یعنی خواست‌های روح را به دو قسم دسته‌بندی كنیم: یكی خواست‌هایی كه در مرتبة غرایز حیوانی است؛ مانند خواست‌های غریزة تغذیه، غریزة صیانت نفس و غریزة دفاع كه همگی از نوع غرایز مشترك میان انسان و حیوان به‌حساب می‌آیند؛ و دیگری خواست‌ها و غرایزی كه فوق اینها بوده و مختص آدمیان‌اند؛ خواست‌هایی كه انسان را به علم یا عمل خاصی دعوت می‌كنند؛ مانند شجاعت، سخاوت و عدالت. اینها هم درواقع عطش‌ها و نیازهای مراحل عالی روح آدمی‌اند. انسان به
﴿ صفحه 142 ﴾
آنها احساس نیاز می‌كند و نبودشان را نقص و كمبود به‌حساب می‌آورد. گو‌اینكه این عطش‌ها و خواست‌ها در انسان‌هایی كه در مراحل حیوانی سیر می‌كنند، خفته و ناآگاهانه است و توجه به وجود چنین خواست‌هایی در درون خود ندارند.
بر اساس این قیدی كه در اینجا افزودیم، مطلوبیت كارهای اختیاری‌ای كه در جهت اشباع غرایز حیوانی‌اند، ارزش اخلاقی به‌حساب نمی‌آید؛ اما كارهایی كه مربوط به تأمین خواست‌های متعالی و انسانی‌اند، ارزش اخلاقی دارند. به‌عبارت‌دیگر، انسان دو «من» دارد: «من سِفلی» و «من عِلوی»؛ به این معنا كه هر فردی وجودی دو درجه‌ای و دو مرحله‌ای دارد؛ در یك مرحله، حیوانی است مانند سایر حیوانات كه غرایز مشتركی با آنها دارد؛ در درجة دیگر تعالی و تقدسی دارد كه مختص خود اوست، و «من واقعی» انسان نیز درواقع همان من علوی و انسانی اوست. بنابراین هر كاری كه متناسب با كمال معنوی و روحی انسان باشد «كاری عِلوی و ارزشمند» است و «هر كاری كه با جنبة عِلوی روح ما سر‌و‌كار ندارد، كاری عادی و مبتذل» به‌حساب می‌آید.(220)
این قید تا اندازه‌ای حقیقت ارزش اخلاقی را روشن‌تر كرده، فهم كامل‌تری از آن به دست می‌دهد؛ لكن هنوز ابهاماتی در آن احساس می‌شود؛ زیرا اولاً، باید اثبات شود كه انسان دو نوع غریزه دارد: غرایز حیوانی و غرایز انسانی؛ و ثانیاً، باید ثابت كرد كه غرایز ویژة انسان از غرایز مشترك او با حیوانات، كامل‌تر و بهترند و ارضای خواست‌های حیوانی فاقد ارزش اخلاقی است، اما اشباع غرایز انسانی واجد ارزش اخلاقی. صرف اینكه ما تمایلات ویژه‌ای داریم كه سایر حیوانات ندارند، دلیل برتری آنها نمی‌شود. افزون بر این، آیا نمی‌شود برای ارضای خواست‌های حیوانی نیز ارزش، گرچه با درجه‌ای كم‌تر، قائل شد؟ یعنی آیا نمی‌توان ارزش‌ها را نیز مانند خواست‌ها و غرایز، درجه‌بندی و دسته‌بندی كرد؟ چرا ارزش اخلاقی را به ارضای خواست‌های مخصوص انسان منحصر می‌كنیم؟ از‌این‌رو، به نظر می‌رسد برای تكمیل بحث، و پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها، باید قید دیگری بیفزاییم.
﴿ صفحه 143 ﴾
4. انتخاب آگاهانه و خردمندانه
هرگاه عقل نشان داد كه مطلوبیت فلان كار بیشتر است، و ما آن را آگاهانه انتخاب كردیم، در‌آن‌صورت كار ما، ارزش اخلاقی خواهد داشت. توضیح آنكه: اگر در یك لحظه تنها یك غریزه در وجود انسان بیدار و یك میل در نفس آدمی موجود باشد، انسان درصدد ارضای آن برآمده، در صورت وجود شرایط و نبود موانع خارجی، آن را تحقق می‌بخشد؛ اما اگر امیال متعددی موجود باشد و ارضای همة آنها در یك زمان ممكن نباشد، در‌آن‌صورت میان آنها تزاحم و درگیری واقع خواهد شد، و جاذبه و كشش هر‌كدام قوی‌تر و نیرومندتر باشد، توجه نفس را به خود جلب خواهد كرد. اما آیا نقش آدمی در صحنة تزاحم امیال و غرایز چیست؟ آیا تماشاچی صرف است و هر‌وقت به هر دلیل طبیعی یا اجتماعی یكی از امیال او غالب شد، به دنبال آن راه می‌افتد؟ و یا اینكه خود وی می‌تواند با فعالیت‌های فكری و ارادی‌اش، دست به انتخاب و گزینش زده، حتی گاهی از ارضای خواست‌های نیرومند طبیعی‌اش خودداری نماید؟ در صورت اول هر‌چند كاری اختیاری و مطلوب طبعش انجام داده، اما درواقع از انسانیت و ارزش‌های انسانی كناره گرفته و نیروهای ویژة انسانی‌اش را مهمل گذاشته و همچون كاهی خود را به دست گردبادی سپرده است.(221)
بنابراین انسان باید آگاهانه و خردمندانه در میان امیال متزاحم خود به قضاوت بنشیند و مناسب‌ترین آنها را با راهنمایی‌های عقل انتخاب كند. با بررسی‌های خردمندانه دانسته می‌شود كه ارضای كدام‌یك از خواست‌ها مطلوبیت بیشتری برای او دارد و همان را انتخاب می‌كند. در اینجاست كه كار او ارزش اخلاقی خواهد داشت. البته اینكه انسان بر اساس چه معیاری باید بعضی از خواست‌های خود را بر پاره‌ای دیگر ترجیح دهد، سؤالی است كه در جای خود باید به آن پرداخته شود. یك راه این است كه كارها را بر اساس میزان لذتی كه برای ما به ارمغان می‌آورد سنجیده و لذت‌بخش‌ترین و پاینده‌ترین آنها را
﴿ صفحه 144 ﴾
برگزینیم؛ راه دیگر این است كه غرایز را بر اساس غایات و نتایجشان مقایسه كنیم و هر‌كدام غایتی برتر و پایدارتر داشتند، همان را برگزینیم؛ یك راه نیز این است كه هر‌كدام از امیال كه بیشتر در جهت كمال نهایی آدمی قرار داشتند و او را در راه وصول به قرب الهی بیشتر یاری كردند، همان را برگزینیم.
حاصل كلام آنكه، به نظر ما برای حصول ارزش اخلاقی، وجود چهار عنصر «اختیار»، «مطلوبیت»، «مطلوبیت انسانی» و «انتخاب آگاهانه و خردمندانه» لازم است و نبود هر‌كدام از آنها نشانة نبود ارزش اخلاقی است.