فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

ارزش اخلاقی

در ابتدا یادآوری این نكته سودمند است كه اصطلاح «ارزش اخلاقی» و «مفاهیم ارزشی» در متون اخلاقی، دست‌كم، دو كاربرد متفاوت دارد. در خلال بحث‌های گذشته با یكی از این اصطلاحات آشنا شدیم و آن تقسیم محمول جملات اخلاقی به مفاهیم ارزشی و الزامی بود. منظور از مفاهیم ارزشی در این اصطلاح، آن دسته از مفاهیم اخلاقی است كه بار ارزشی و فضیلتی دارند، مانند مفهوم خوب، بد، صواب و خطا... . در مقابل، منظور از مفاهیم الزامی و دستوری، آن مفاهیمی است كه بار دستوری و تكلیفی دارند، مانند مفهوم باید و نباید.
اما گاهی معنای وسیع‌تر و عام‌تری از واژة «ارزش» اراده می‌شود كه در‌بر‌دارندة همة مفاهیم اخلاقی، اعم از الزامی و ارزشی، است. «مفاهیم ارزشی» در این اصطلاح، معادل «مفاهیم اخلاقی» و در مقابل «مفاهیم غیراخلاقی» به‌كار می‌رود، گفتنی است كه ارزش در این اصطلاح دوم، فقط متضمن بار مثبت نیست، بلكه هم شامل ارزش‌های مثبت، كارهای شایسته و بایسته، می‌شود و هم ارزش‌های منفی، یعنی افعال ناشایسته و نابایسته را در‌بر می‌گیرد.
در مبحث كنونی منظور ما از مفاهیم ارزشی و ارزش اخلاقی، همین اصطلاح و كاربرد دوم است، و به دنبال پاسخ‌گویی به این سؤالات هستیم كه در چه صورتی و به چه اعتباری، كاری را از نظر اخلاقی اخلاقی ارزشمند می‌دانیم. به‌عبارت‌دیگر، وقتی گفته می‌شود برخی از كارها ارزش اخلاقی دارند و برخی دیگر فاقد ارزش اخلاقی‌اند، منظور
﴿ صفحه 136 ﴾
چیست؟ اصولاً ارزش اخلاقی افعال آدمی از كجا ناشی می‌شود؟ و قوام و معیار كار اخلاقی و ارزشی به چیست؟

اهمیت بحث ارزش اخلاقی

مبحث «ارزش» و شناخت چیستی آن یكی از مسائلی است كه از دیرباز توجه فیلسوفان اخلاق را به خود جلب كرده است. همگان سعی كرده‌اند تا به‌گونه‌ای معیار و ملاك قضاوت‌ها و ارزش‌گذاری‌های اخلاقی را بیابند. بدون شك ما برخی كارها را از نظر اخلاقی ارزشمند دانسته، فاعل آن را تحسین یا تقبیح می‌كنیم و برخی دیگر را فاقد ارزش اخلاقی به‌شمار آورده، در مورد آنها هیچ‌گونه قضاوت ارزشی‌ای انجام نمی‌دهیم. اما سخن در این است كه تفاوت این دو دسته از افعال در چیست؟ چه امری باعث می‌شود كه برخی كارها جنبة تقدس و تعالی پیدا كنند و برخی دیگر فاقد بُعد تقدس و تعالی باشند؟ در اینجاست كه آرا و دیدگاه‌های متعددی در تعیین معیار كار اخلاقی و تبیین چیستی ارزش اخلاقی پدید آمده است، تا آنجا كه می‌توان گفت به تعداد صاحب‌نظران و مكاتب اخلاقی، دربارة قوام كار اخلاقی رأی و دیدگاه ابراز شده است.
گفتنی است كه اهمیت مسئلة «ارزش» منحصر به فلسفة اخلاق نیست، بلكه این مبحث در سایر علوم اجتماعی و انسانی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. در علوم مختلف روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و علوم اقتصادی به‌انحاء‌مختلف و از ابعاد گوناگون به مبحث ارزش پرداخته شده و تحقیقات وسیع و گسترده‌ای نیز در این موضوع و مسائل جانبی آن صورت گرفته است. یكی از محققان غربی، با مطالعة حدود 4000 اثر منتشر‌شده در این موضوع، در‌نهایت حدود 140 تعریف متفاوت برای «ارزش» در كلمات عالمان علوم مختلف یافته است.(213)
﴿ صفحه 137 ﴾

ارزش اقتصادی

هر‌چند مباحث لغوی و تحلیل‌های زبان‌شناسانه، راهی مطمئن و قطعی برای حل مسائل عقلی و فلسفی به‌حساب نمی‌آید؛ لكن بررسی كاربردهای غیراخلاقی «ارزش» ما را در فهم ماهیت و معیار ارزش اخلاقی یاری می‌رساند. به نظر ما یك عنصر مشترك در همة تعاریف متفاوتی كه برای ارزش در علوم مختلف بیان شده است، وجود دارد و آن عنصر «مطلوبیت، سودمندی و فایده‌بخشی» است. از‌آنجا‌که بررسی این مدعا در همة علوم یاد‌شده ما را از هدف اصلی بازمی‌دارد، به بررسی و تحلیل ارزش اقتصادی بسنده می‌كنیم.
بحث ارزش و معیار سنجش قیمت یك كالا از دیر‌زمان مورد توجه علمای اقتصاد بوده است، و در‌این‌زمینه دیدگاه‌ها و آرای متعددی نیز بیان داشته‌اند. برخی سعی كرده‌اند كه ارزش یك كالا را به مقدار كاری كه بر روی آن صورت گرفته است تعریف كنند؛ عده‌ای دیگر عنصر «كمیابی» را در تعریف ارزش قرار داده‌اند؛ دستة سومی عنصر عرضه و تقاضا را معیار سنجش ارزش اشیا دانسته‌اند؛ و بالاخره گروه چهارمی بر روی عنصر مطلوبیت، مفید بودن و ایجاد رضامندی كالا انگشت گذاشته‌اند.(214)
به نظر می‌رسد آدام اسمیت نخستین كسی بود كه بحث ارزش را به‌طور منطقی و مفصل مطرح كرد. وی در نخستین گام، ارزش اقتصادی را به دو نوع «ارزش مصرفی یا استعمالی» (Use Value) و «ارزش مبادله‌ای» (Exchange Value) تقسیم كرد.(215)
﴿ صفحه 138 ﴾
منظور وی از ارزش طبیعی، مصرفی یا استعمالی این است كه ارزش یك كالا را از طریق تأثیر آن در برطرف كردن دست‌كم، یكی از نیازمندی‌های انسان درك می‌كنیم.(216) انسانی كه گرسنه است، غذا برای او ارزش دارد؛ یعنی غذا می‌تواند نیاز او را برطرف نماید. به نظر می‌رسد كه در اینجا، ارزش، تقریباً مساوی با مطلوبیت و سودمندی است. آنچه انسان می‌خواهد و به مقدار مطلوبیت و سودی كه برای او دارد، برای آن ارزش قائل می‌شود.
منظور از ارزش مبادله‌ای نسبتی است كه به موجب آن یك ارزش مصرفی با یك ارزش مصرفی دیگر مبادله می‌شود.(217) قیمت‌هایی كه در بازار برای اجناس و كالاها گفته می‌شود درواقع مقدار ارزش مبادله‌ای آنها را نشان می‌دهد؛ یعنی در مقام مبادله، معمول انسان‌ها معاوضة آن جنس را با فلان جنس یا فلان مقدار پول، صحیح می‌دانند. اگر به‌درستی تأمل شود، در ارزش مبادله‌ای نیز عنصر اصلی ارزش را مطلوبیت كالاها برای خریدار و فروشنده تشكیل می‌دهد؛ زیرا پول برای انسان، مطلوبیتی دارد، و آن كالایی را كه می‌خواهد خریداری نماید نیز برای او مطلوبیتی دارد؛ در مقایسة این دو مطلوبیت با یكدیگر، اگر مطلوبیت آنها متوازن باشد یا مطلوبیت چیزی كه به دست می‌آورد، بیشتر از آنی باشد كه از دست می‌دهد، در‌این‌صورت می‌گوید این معامله ارزش دارد، اما اگر مطلوبیت آن كمتر باشد، می‌گوید نمی‌ارزد.
بنابراین ارزش اقتصادی كالا از طریق میزان مطلوبیت آن برای افراد تعیین می‌گردد؛ مثلاً اگر میزان مطلوبیت كتابی در نزد خواننده‌ای بالا باشد، او حاضر است آن را به قیمت گران‌تری بخرد، و اگر مردم نسبت به خرید كتابی علاقه نداشته باشند، ارزش مبادله‌ای آن نیز پایین خواهد آمد. یا انسان تشنه‌ای را فرض كنید كه نیاز زیادی به نوشیدنی دارد و حاضر است برای رفع تشنگی، چندین برابر قیمت بازار برای یك نوشابه بپردازد؛ اما برای نوشابه‌های دوم و سوم، یعنی پس از آنكه مقداری از تشنگی او رفع شد، حاضر نیست
﴿ صفحه 139 ﴾
همان مبلغ اول را برای نوشابه بپردازد. بنابراین ارزش نوشابه بستگی به میزان مطلوبیت آن برای فرد دارد.(218)
البته با توجه به اینكه رغبت، انگیزه، نیاز و مطلوبیت از امور كیفی بوده و از حالت روحی و درونی افراد حكایت می‌كنند، به همین جهت قابل اندازه‌گیری و سنجش كمّی نیستند؛ مثلاً نمی‌توان گفت این كالا صد درجه مطلوبیت دارد، پس صد تومان می‌ارزد.
از‌همین‌روست كه بحث‌های فراوانی در كتاب‌های اقتصادی در نحوة سنجش ارزش كالاها صورت گرفته است كه پرداختن به آنها ما را از هدف اصلی بازمی‌دارد. ولی به‌هر‌حال نتیجه‌ای كه از تحلیل مفهومی ارزش اقتصادی به دست می‌آید این است كه ملاك ارزش و یا دست‌كم، یكی از عناصر اصلی ارزش اقتصادی، میزان مطلوبیت، سودمندی و فایده‌بخشی یك كالا در مقایسه با كالای دیگر است؛ یعنی هم عنصر «مقایسه» را در تعریف ارزش اقتصادی دخیل می‌دانیم و هم عنصر «مطلوبیت» را.