فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

مفهوم زیبایی و زشتی در امور حسی

برای فهم درست دیدگاه‌های مختلف دربارة مفهوم «خوب اخلاقی» مناسب است در ابتدا به پاره‌ای از مهم‌ترین دیدگاه‌های علمای زیباشناسی دربارة مفهوم زشتی و زیبایی در امور حسّی اشاره‌ای داشته باشیم. منظور از زشتی و زیبایی در جملاتی مانند «این گل زیبا است» و «این منظره زشت است» چیست؟ آیا زشتی و زیبایی، امری عینی است یا ذاتی؛ یعنی وابسته به ذات مدرِك؟ به‌عبارت‌دیگر آیا از مفاهیم واقعی و خارجی (Objective) است یا ذهنی (Subjective). اگر امری عینی باشد، این سؤال دقیق‌تر فلسفی دربارة آن مطرح می‌شود كه آیا از قبیل مفاهیم ماهوی است یا از سنخ مفاهیم فلسفی؟ به‌طور كلی می‌توان گفت دربارة زیبایی سه نظریة عمده وجود دارد كه ذیلاً به آنها اشاره می‌كنیم.
1. تحقق عینی و خارجی
عده‌ای زیبایی را امری عینی وخارجی، و از قبیل مفاهیم ماهوی تلقی می‌كنند؛(125) یعنی معتقدند همان‌طور كه در خارج اموری مانند رنگ، شكل، حجم و امثال آن وجود دارد، صفتی به نام زیبایی یا زشتی هم موجود است. هر‌چند ما حس زیبایی‌یاب نداریم، اما عقل با استمداد از ابزار بینایی می‌فهمد كه افزون بر رنگ و شكل، یك صفت خارجی عینی دیگری به نام زیبایی در این گل وجود دارد. درست به‌همان‌صورت كه همة فیلسوفان دربارة وجود جوهر معتقدند و می‌گویند هر‌چند ما حس مستقل جوهریاب نداریم، اما عقل به كمك حواس دیگر می‌فهمد كه در خارج چیزی وجود دارد كه مقوّم و تكیه‌گاه امور عرضی است.
بنابراین هر‌چند ما نتوانیم مستقیماً زیبایی را حس كنیم، اما به‌هر‌حال دارای مابازای عینی
﴿ صفحه 89 ﴾
و خارجی است، و بدون نیاز به تأمّل عقلانی می‌توانیم آن را از خارج اخذ نماییم. البته باید توجه داشت جملاتی را كه برای بیان این حقیقت خارجی به‌کار می‌گیریم و مثلاً می‌گوییم «اثر فلان نقاش زیباست» غالبا گمراه‌كننده‌اند؛ زیرا از این جمله چنین به ذهن می‌آید «هنرمند زیبایی را در جایی كه وجود خارجی نداشته، از خود آفریده است؛ و حال‌آنكه درواقع كار هنرمند این بوده كه گوشة نقاب حائل را به یك سو زند و زیبایی را جلوه‌گر سازد. به‌عبارت‌دیگر، همان‌طور كه دانشمند نمی‌تواند حقیقت و واقعیت خارجی را بیافریند و صرفاً آن را كشف می‌كند، هنرمند نیز خالق زیبایی نیست بلكه كاشف آن است.(126)
2. مفهوم فلسفی
رأی دومی(127) كه برخی از زیباشناسان دربارة حقیقت زیبایی گفته‌اند، این است كه زیبایی را از قبیل مفاهیم فلسفی می‌دانند؛ یعنی معتقدند كه مفهوم زیبایی نیز مانند مفهوم علیت و معلولیت با تلاش و تأمّل عقلانی و احیاناً با انجام مقایسه‌هایی به دست می‌آید. به عقیدة اینان، زیبایی هر‌چند وصف امور عینی و خارجی قرار می‌گیرد، ولی مانند حجم، و شكل و رنگ دارای مابازای عینی و مستقل نیست. به‌تعبیری كه پیش‌تر به‌کار بردیم، دارای عروض ذهنی و اتصاف خارجی است. هربرت رید در‌این‌باره می‌نویسد:
انسان در برابر شكل و سطح و حجم اشیایی كه حاضر بر حواس او باشند واكنش نشان می‌دهد و بعضی از آرایش‌ها در تناسب شكل و سطح، و حجم اشیا منجر به احساس لذت می‌شوند، در‌حالی‌كه نبودن آن آرایش‌ها باعث بی‌اعتنایی یا حتی ناراحتی و اشمئزاز است. حس تشخیص روابط لذت‌بخش همان حس زیبایی است؛ حس مقابل آن، حس زشتی است.(128)
﴿ صفحه 90 ﴾
3. مفهوم احساسی و عاطفی
دسته سومی، كه طیف گسترده‌ای از صاحب نظران علم‌الجمال را در‌بر می‌گیرد، زیبایی را امری ذهنی و مربوط به احساسات و عواطف افراد دانسته،(129) هیچ‌گونه وجود خارجی و تحقق عینی‌ای برای آن قائل نیستند. به عقیدة اینان، انسان‌ها طوری آفریده شده‌اند كه هنگام دیدن بعضی اشیای خارجی مفهوم زیبایی، و از دیدن برخی دیگر مفهوم زشتی، و از مشاهدة اشیای دیگری مفاهیم متفاوت دیگری را درك می‌كنند. زیبایی امری شخصی و وابسته به تمایلات و احساسات افراد است. زیبایی مربوط به فرد صاحب حس است نه صفت شی‌ء محسوس، و به‌تعبیر یكی از صاحب‌نظران «زیبایی در چشمان تماشاگر است».(130)
بر اساس این رأی، زیبایی امری كاملاً نسبی است. ممكن است چیزی در نظر كسی زیبا آید و به نظر كس دیگری زشت بنماید، و یا در یك زمان به نظر گروهی زشت آید و در زمانی دیگر به نظر همان گروه زیبا جلوه كند. «همچنین زیبایی با موقعیت جغرافیایی خود تغییر می‌یابد. آنچه در انگلستان زیباست، اضطراراً در هندوستان زیبا شمرده نمی‌شود، تا چه رسد به گینة جدید».(131) وقتی كسی می‌گوید: «فلان منظره زیباست» صرفاً سلیقه، میل و احساس خودش را بیان كرده است. اینكه می‌بینیم خیلی چیزها به نظر ما زشت می‌آید ولی برای پاره‌ای از حیوانات زیبا جلوه می‌كند،(132) چنان‌كه در مورد خوردنی‌ها و بوییدنی‌ها چنین است؛ و اینكه می‌بینیم یك چیز به نظر سفیدپوستان زیباست و در چشم سیاه‌پوستان زشت؛ همگی دلیل آن است كه زیبایی، امری ذهنی، سلیقه‌ای و احساسی است، و ردپایی
﴿ صفحه 91 ﴾
از آن در خارج نمی‌توان یافت. به همین دلیل صدق و كذب، و درست و نادرست در قضایای مشتمل بر محمول زیبا و زشت راه ندارد. اگر كسی بگوید «فلان گل زیباست»، نمی‌توان او را در این ادعا صادق یا كاذب دانست؛ زیرا صرفاً سلیقه و احساس خودش را در مواجهه با آن گل بیان كرده است.

بررسی دیدگاه‌ها دربارة خوب و بد اخلاقی

پس از آنكه فی‌الجمله با عمده‌ترین دیدگاه‌ها دربارة مفهوم زیبا و زشت در امور حسی آشنا شدیم، اكنون نوبت بررسی نظریات مختلف دربارة مفهوم خوب و بد اخلاقی است. با دقت در پرسش‌های یاد‌شده در آغاز بحث دانسته می‌شود كه ما در پی یافتن تعریفی كاملاً لفظی برای واژة خوب و بد و معادل‌های آن نیستیم؛ یعنی نمی‌خواهیم كلماتی را كه می‌توانند به‌عنوان جانشین و بدیل واژه خوب قرار بگیرند بازشناسیم. به‌عبارت‌دیگر، بیشتر در پی تحلیلی پدیدارشناسانه از واژه خوب هستیم و نه تحلیلی زبان‌شناسانه.
طبیعی است كه هر‌یک از مكاتب اخلاقی، تعریف و تبیین خاصی از خوبی و بدی داشته باشند. می‌توان گفت به تعداد مكاتب اخلاقی متنوعی كه در طول تاریخ فكری بشر به وجود آمده است، آرا و دیدگاه‌های مختلف دربارة مفهوم خوب و بد وجود دارد. اصولاً یكی از عمده‌ترین علل پیدایش مكاتب مختلف، تلقی‌های متفاوت از مفهوم خوب و بد بوده است. مكاتبی نظیر لذت‌گرایی، سودگرایی، جامعه‌گرایی، تكامل‌گرایی، شهودگرایی، احساس‌گرایی و نظریه امر الهی، هر‌یک تعریف و تبیین خاص خویش را از خوب و بد اخلاقی دارند، كه در نقد و بررسی مكاتب اخلاقی، به تفصیل آنها را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم؛ اما به‌طور كلی می‌توان عمدة نظریات و دیدگاه‌های متفاوت را در پنج دستة متمایز مورد بررسی قرار داد.
1. تحقق خارجی و عینی
برخی از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده‌اند كه مفهوم خوب از سنخ مفاهیم ماهوی و
﴿ صفحه 92 ﴾
معقولات اُولی است؛ یعنی دارای مابازای عینی و خارجی است. برخی از افعال آدمی مانند عدالت، امانت‌داری و راست‌گویی دارای یك صفت عینی به نام «خوب» هستند. برخی دیگر از كارها مانند ظلم، خیانت و دروغ‌گویی دارای یك صفت و ویژگی خارجی به نام «بد» هستند كه هر‌چند از سنخ بوییدنی‌ها و شنیدنی‌ها نیست تا بتوان آن را توسط قوای حسی درك نمود؛ اما قوة عاقله بدون هیچ‌گونه فعالیت و تأملی، به مدد قوای حسی، آن را درك می‌كند.
به عقیدة بسیاری از فیلسوفان، از جمله نِلسُن(133) كای نیلسُن(134) و كاپلستون،(135) جی.ای. مور (1873‌ـ‌1958) از طرف‌داران این نظریه بوده است.(136) وی بر این باور بود كه مفهوم خوبی، از اوصاف واقعی و خارجی اشیا و افعال حكایت می‌كند؛ البته ابزار درك این مفهوم را شهود عقلی می‌داند و نه حواس ظاهری؛ به همین دلیل است كه مكتب وی را شهودگرایی نام نهاده‌اند. به عقیدة مور مفهوم خوب، مفهومی بدیهی، بسیط و تعریف‌ناپذیر است:
اگر از من پرسیده شود كه «خوب كدام است»، در جواب خواهم گفت كه خوب، خوب است و این غایت مطلبی است كه می‌توان گفت؛ و اگر از من سؤال شود كه «خوب را چگونه باید تعریف كرد»، جواب من این خواهد بود كه خوب قابل تعریف نیست، و این تمام كلامی است كه می‌توانم در مورد آن بگویم.(137)
بر این اساس، وی مفهوم خوب را اصل و پایة سایر مفاهیم ارزشی و الزامی اخلاق
﴿ صفحه 93 ﴾
می‌داند و همه را با ارجاع به این مفهوم تعریف می‌كند؛ مثلاً در تعریف «وظیفه» می‌گوید: عملی است كه بیشتر از هر بدیل ممكن دیگری باعث ایجاد خوبی در جهان می‌شود».(138)
راسل (1872‌ـ‌1970) نیز، دست‌كم در برهه‌ای از زندگی خود، كه تفكرات اخلاقی او سخت تحت تأثیر مور قرار داشت، معتقد بود كه «خوب و بد كیفیاتی هستند كه متعلق به اشیایند، مستقل از عقاید ما، درست همان‌طور كه مربع و مستدیر چنین است».(139)
2. نشانة عواطف و احساسات گوینده
دیدگاه دیگری دربارة مفهوم خوب و بد وجود دارد كه مانند رأی سوم دربارة زیبایی و زشتی معتقد است انسان همراه تمایلات، عواطف و احساسات ویژه‌ای آفریده شده است كه هر‌كدام از آنها یا مجموع آنها و یا برآیند تمایلات و عواطف او اقتضای افعالی خاص را دارند؛ یعنی میان برخی از كارها با خواسته‌ها و تمایلات او تناسب و سازگاری خاصی وجود دارد، كه آن افعال را متصف به خیر و خوب می‌كند، و میان برخی دیگر از افعال با تمایلات و احساسات او سازگاری و تناسبی وجود ندارد، كه آنها را متصف به شرّ و بد می‌كند. به‌هر‌حال، مفاهیم خوب و بد صرفاً نوع احساسات و تمایلات گوینده را ابراز می‌كنند، بی‌آنكه با امور عینی و خارجی ارتباطی داشته و یا از اوصاف واقعی اشیا، اشخاص یا افعال حكایتی داشته باشند؛ نه صفتی را به آنها نسبت می‌دهند و نه از آنها سلب می‌كنند:
حضور علامتی اخلاقی در قضیه، چیزی به مضمون واقعی آن نمی‌افزاید. مثلاً اگر به كسی بگویم: «تو كار بدی كردی كه آن پول را دزدیدی» چیزی بیش از این نگفته‌ام كه «تو پول را دزدیدی». با علاوه كردن اینكه «تو كار بدی كردی» خبر دیگری دربارة آن نداده‌ام؛ فقط عدم تصویب اخلاقی خود را اظهار داشته‌ام. درست مانند آن است كه با لحنی حاكی از وحشت گفته باشم: «تو پول را دزدیدی»، یا این خبر را با علاوه كردن علامت تعجب نوشته
﴿ صفحه 94 ﴾
باشم. لحن وحشت، یا علائم تعجب، چیزی به معنی واقعی جمله نمی‌افزاید؛ فقط می‌رساند كه اظهار این خبر نزد گویندة آن با پاره‌ای احساسات همراه بوده است.(140)
3. قرارداد و اعتبار محض
نظریة سوم این است كه حقیقت خوبی و بدی امری قراردادی و اعتباری است. هر كاری كه فرد یا افرادی آن را با اهداف و اغراض خود ملایم و متناسب ببینند، برای آن صفت «خوب» را اعتبار می‌كنند، و هر كاری كه با اهداف و تمایلات آنان سازگار نباشد، همگی قرار بر «بدی» آن می‌گذارند. به‌عبارت‌دیگر، حسن و قبح اخلاقی شبیه مفاهیم ملكیت، زوجیت، ریاست و امثال آن است كه در علم حقوق مورد بحث قرار می‌گیرند؛ یعنی نه مابازای عینی دارند و نه یك تمایل تكوینی در انسان به آنها تعلق می‌گیرد؛ بلكه صرفاً اموری قراردادی هستند كه به علل و انگیزه‌های مختلفی از‌سوی فرد یا جامعه اعتبار شده‌اند.
4. نظریة امر الهی
بر اساس نظریه امر الهی،(141) افعال آدمی صرف‌نظر از حكم خداوند، هیچ اقتضایی نسبت به خوبی و بدی ندارند. بحث و بررسی دربارة این نظریه، كه در ادبیات اعتقادی و كلامی مسلمانان با عنوان آشنای «حسن و قبح الهی و شرعی» شهرت یافته، دارای سابقه‌ای دیرینه است. مسئلة حسن و قبح افعال از زمان حكمای یونان باستان به‌صورتی جدی مطرح بوده است. نگاهی كوتاه به گفت‌وگوی سقراط و اثیفرون این مسئله را به‌خوبی نشان می‌دهد. در ضمن این گفت‌وگو اثیفرون ادعا می‌كند امر خداوند است كه موجب خوبی یك عمل می‌شود، سقراط از او می‌پرسد: «آیا چون خدا به چیزی امر كرده است آن چیز صواب است یا چون آن چیز صواب است خدا به آن امر كرده است»؟ اثیفرون در پاسخ می‌گوید، چون صواب است
﴿ صفحه 95 ﴾
خدا به آن امر كرده است، و به‌همین‌صورت گفت‌وگوی آنان ادامه می‌یابد.(142) این دقیقاً همان چیزی است كه بعدها در دامان تفكر اسلامی مورد بحث‌های پردامنه و البته پرفایده‌ای توسط متكلمان و فیلسوفان مسلمان قرار گرفت. در دوران اخیر پرداختن برخی از عالمان(143) نامدار شیعه به آن، باعث رونق مجدد این مسئله و حل برخی از معضلات و ابهامات آن شده است. گو‌اینكه هنوز هم از جوانب مختلف نیازمند بررسی‌های محققانه است.

پیشینة تاریخی بحث، در میان متفكران اسلامی

متكلمان مسلمان، در رویارویی با این مسئله، از همان آغاز به دو دسته تقسیم شدند. شیعیان و معتزلیان(144) و همچنین برخی از حنفیان،(145) معتقد بودند كه خوبی و بدی از صفات ذاتی افعال‌اند و عقل آدمی به‌تنهایی توانایی درك خوبی و بدی برخی از كارها را دارد. اوامر و نواهی الهی صرفاً جنبة كاشفیت از واقع دارند. خوبی كارِ خوب در ذات آن نهفته است و از‌همین‌روست كه خداوند به انجام آن فرمان می‌دهد، و زشتی كار بد نیز ذاتی آن است و به همین دلیل است كه خداوند از آن نهی می‌كند.
در مقابل، اشعریان،(146) بر این نكته اصرار می‌ورزیدند كه امر‌و‌نهی خداوند مثبِت نیكی و بدی
﴿ صفحه 96 ﴾
افعال است، و چنین نیست كه خوبی و بدی در ذات افعال نهفته باشد، و كار شرع صرفاً كشف آنها و كنار زدن پرده از روی واقعیت باشد. به تعبیر شایع و رایج میان اشاعره، اَلْحَسَنُ مَا حَسَّنَهُ الشَّرْعُ وَ الْقَبِیحُ مَا قَبَّحَهُ الشَّرْعُ؛ «خوب آن چیزی است كه شرع آن را خوب بداند و بد آن است كه شرع آن را بد بداند». بنابراین اگر خداوند به دروغ‌گویی فرمان دهد، دروغ‌گویی خوب خواهد شد و اگر از راست‌گویی نهی نماید، راست گفتن ناپسند و زشت می‌گردد.
گفتنی است نظریة عدلیه كه خوبی و بدی را ذاتی افعال می‌دانند، هم با رأی نخست، یعنی تحقق خارجی و عینی دانستن حسن و قبح سازگار است و هم با معقول ثانی و مفهوم فلسفی بودن آن؛ اما دیدگاه اشاعره، همان چیزی است كه در میان فلاسفة اخلاق مغرب‌زمین «نظریة امر الهی» نامیده می‌شود و درواقع گونه‌ای از نظریة اعتباریات است؛ با این تفاوت كه اعتباركنندة حسن و قبح از دیدگاه اشاعره، نه عقل و عواطف و احساسات فرد یا افراد آدمی، بلكه امر‌و‌نهی الهی است.