فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل چهارم مفاهیم اخلاقی (3): خوب و بد

﴿ صفحه 84 ﴾
﴿ صفحه 85 ﴾
پیش‌تر گفتیم مفاهیمی كه در ناحیة محمول یا مسند جملات اخلاقی به‌کار می‌روند، به دو دستة كلی مفاهیم الزامی و ارزشی تقسیم می‌شوند. در فصل پیش، به‌تفصیل، در باب مفاهیم الزامی (باید و نباید) سخن گفتیم. اكنون قصد بررسی مفاهیم ارزشی را داریم. البته به دلیل آنكه اساس مفاهیم ارزشی را مفهوم خوب و بد تشكیل می‌دهند، و سایر مفاهیم، مانند «درست»، «نادرست»، «صحیح» و «غلط»، یا مترادف با خوب و بد هستند و یا به‌گونه‌ای می‌توان آنها را به این دو مفهوم تحویل برد، از‌این‌رو به بررسی مفهوم خوب و بد اكتفا می‌كنیم.
در این فصل كوشش ما بر آن است تا معلوم كنیم كه مفهوم خوبی چگونه مفهومی است؟ آیا مفهومی عینی است یا ذهنی؟ حقیقی و واقعی است یا اعتباری و قراردادی؟ از قبیل مفاهیم ماهوی است یا از سنخ مفاهیم فلسفی؟ متعلَّق خوبی چیست؟ چه اموری متصف به خوب می‌شوند؟ آیا خوبی صرفاً وصف كارهای اخلاقی است یا امور غیراخلاقی، و اشیا و اشخاص را نیز در‌بر می‌گیرد؟ چگونه می‌توان كاربرد اخلاقی آن را از كاربرد غیراخلاقی‌اش باز شناخت؟ منشأ خوبی یا بدی اخلاقی چیست؟ آیا ریشه در تمایلات و گرایش‌های شخصی افراد دارد؟ یا وابسته به امر‌و‌نهی جامعه است؟ یا سرچشمه در اوامر و نواهی خداوند دارد، و یا اینكه ریشة آن را باید در روابط تكوینی میان افعال آدمی و كمال نهایی او جست‌وجو نمود؟

تحلیل‌های عقیم دربارة مفهوم خوب و بد

عده‌ای خواسته‌اند با تحلیل زبان‌شناسانه مفاهیم «خوب و بد»، «خیر و شر»، «حسن و قبح»
﴿ صفحه 86 ﴾
و دیگر مرادفات آنها راهی برای حل پرسش‌های یاد‌شده بیابند؛ مثلاً گفته‌اند واژة خیر كه معادل «خوب» است، هم‌خانواده و هم‌ریشة «اختیار» است: اَلْخَیْرُ مَا یَخْتَارَهُ الاِْنْسَانُ؛ آنچه را انسان اختیار و انتخاب كند، همان خیر است؛ یعنی خیر و خوبی اشیا و افعال متفرع بر انتخاب و ارادة آدمی است. به‌تعبیر باروخ اسپینوزا (1632‌ـ‌1677):
ما چیزی را برای اینكه آن را خوب می‌دانیم، نمی‌خواهیم، بلكه بر‌عكس چیزی را خوب می‌نامیم كه آن را می‌خواهیم و در‌نتیجه هر‌چیزی را كه از آن نفرت داشته باشیم بد می‌نامیم.(118)
وی در جای دیگر می‌گوید:
ما نه به این جهت كه چیزی را خوب می‌شماریم برای رسیدن به آن تلاش می‌كنیم، می‌طلبیم و می‌خواهیم؛ بلكه بر‌عكس بدان‌جهت كه برای رسیدن به آن تلاش می‌كنیم و آن را می‌طلبیم و می‌خواهیم، آن را خوب می‌شماریم.(119)
بسیاری از فیلسوفان و لغت‌شناسان مسلمان نیز در تعریف خیر گفته‌اند: اَلْخَیْرُ مَایَتَشَوَّقُهُ كُلُّ شَی‌ءٍ،(120) یا اَلْخَیْرُ مَا یَرْغَبُ فِیهِ الْكُلٌّ؛(121) خیر چیزی است كه همه‌كس و همه‌چیز به آن شوق و میل دارد.(122) در برخی از آثار ارسطو (384ـ‌322 ق.‌م) نیز همین معنا برای خیر ذكر شده است. وی در اخلاق نیكوماخوس می‌گوید: «به حق گفته‌اند كه خیر آن است كه همه چیز به‌سوی آن گرایش دارد».(123)
در مورد نحوة پیدایش مفهوم «خوبی» و «بدی» نیز برخی از بزرگان(124) فرموده‌اند كه واژه
﴿ صفحه 87 ﴾
«حُسن» احتمالاً نخستین بار برای زیبایی‌های محسوس وضع شده است؛ به‌این‌صورت كه وقتی انسان‌ها دیدند پاره‌ای از همنوعانشان به دلیل برخورداری از آفرینشی هماهنگ و اعضایی متناسب، به‌ویژه در ناحیة سر و صورت، باعث گرایش نفس و میل طبع به خود می‌شوند، واژة حسن یا زیبا را برای چنین حالتی به‌کار بردند؛ یعنی كسانی را كه با دیدنشان احساس لذت به آنان دست می‌داد، متصف به صفت حسن و زیبا كردند و كسانی را كه از دیدنشان ناراحت شده، احساس انزجار و نفرت می‌كردند، متصف به صفت قبیح و زشت نمودند. در مرحلة بعد، همین مفهوم را برای افعال، معانی و عناوینی به‌کار گرفتند كه با هدف زندگی اجتماعی آنان ملایم و متناسب بودند؛ یعنی در مسیر سعادت انسان و بهره‌مندی او از حیات قرار داشتند؛ مثلاً عدل، احسان، راست‌گویی و امانت‌داری را به دلیل ملایمت و تناسبی كه با سعادت آدمی و فراهم كردن اسباب بهره‌مندی او از حیات اجتماعی دارند متصف به صفت «خوب»، و در مقابل اموری مانند ظلم، تعدی، دروغ‌گویی و خیانت را متصف به صفت «بد» نمودند.
صرف‌نظر از درستی یا نادرستی این سخنان، حقیقت آن است كه این‌گونه بحث‌های لفظی و لغوی، و تحلیل‌های احتمالی دربارة نحوة پیدایش واژة خوب و بد، راه‌حل مناسبی برای حل مسائل عقلی و فلسفی دربارة حقیقت این مفاهیم نیست؛ زیرا در مقابل این‌گونه سخنان، به‌آسانی می‌توان چنین ادعا كرد كه انتخاب و اختیار آدمی، و تمایل و احساس لذت او از چیزی، فرع بر خوب دانستن آن است؛ یعنی انسان چیزی را انتخاب می‌كند و از چیزی لذت می‌برد كه از قبل خیر بودن آن را پذیرفته باشد.
افزون بر این، به فرض آنكه در تحلیل‌های زبان‌شناسانه به اینجا برسیم كه واضع یا واضعان لغت در ابتدا، مفهوم اختیار را در نظر گرفته و سپس خیر را به لحاظ آن نام‌گذاری كرده‌اند، و یا واژه خوب را در ابتدا برای زیبایی‌های محسوس وضع كرده و سپس به زیبایی‌های معنوی و اخلاقی نیز توسعه و تعمیم داده‌اند، در‌عین‌حال كمك چندانی به حل مباحث عقلی و فلسفی نخواهد كرد، و پرسش‌های پیش‌گفته همچنان به قوت خود باقی می‌ماند.
﴿ صفحه 88 ﴾

مفهوم زیبایی و زشتی در امور حسی

برای فهم درست دیدگاه‌های مختلف دربارة مفهوم «خوب اخلاقی» مناسب است در ابتدا به پاره‌ای از مهم‌ترین دیدگاه‌های علمای زیباشناسی دربارة مفهوم زشتی و زیبایی در امور حسّی اشاره‌ای داشته باشیم. منظور از زشتی و زیبایی در جملاتی مانند «این گل زیبا است» و «این منظره زشت است» چیست؟ آیا زشتی و زیبایی، امری عینی است یا ذاتی؛ یعنی وابسته به ذات مدرِك؟ به‌عبارت‌دیگر آیا از مفاهیم واقعی و خارجی (Objective) است یا ذهنی (Subjective). اگر امری عینی باشد، این سؤال دقیق‌تر فلسفی دربارة آن مطرح می‌شود كه آیا از قبیل مفاهیم ماهوی است یا از سنخ مفاهیم فلسفی؟ به‌طور كلی می‌توان گفت دربارة زیبایی سه نظریة عمده وجود دارد كه ذیلاً به آنها اشاره می‌كنیم.
1. تحقق عینی و خارجی
عده‌ای زیبایی را امری عینی وخارجی، و از قبیل مفاهیم ماهوی تلقی می‌كنند؛(125) یعنی معتقدند همان‌طور كه در خارج اموری مانند رنگ، شكل، حجم و امثال آن وجود دارد، صفتی به نام زیبایی یا زشتی هم موجود است. هر‌چند ما حس زیبایی‌یاب نداریم، اما عقل با استمداد از ابزار بینایی می‌فهمد كه افزون بر رنگ و شكل، یك صفت خارجی عینی دیگری به نام زیبایی در این گل وجود دارد. درست به‌همان‌صورت كه همة فیلسوفان دربارة وجود جوهر معتقدند و می‌گویند هر‌چند ما حس مستقل جوهریاب نداریم، اما عقل به كمك حواس دیگر می‌فهمد كه در خارج چیزی وجود دارد كه مقوّم و تكیه‌گاه امور عرضی است.
بنابراین هر‌چند ما نتوانیم مستقیماً زیبایی را حس كنیم، اما به‌هر‌حال دارای مابازای عینی
﴿ صفحه 89 ﴾
و خارجی است، و بدون نیاز به تأمّل عقلانی می‌توانیم آن را از خارج اخذ نماییم. البته باید توجه داشت جملاتی را كه برای بیان این حقیقت خارجی به‌کار می‌گیریم و مثلاً می‌گوییم «اثر فلان نقاش زیباست» غالبا گمراه‌كننده‌اند؛ زیرا از این جمله چنین به ذهن می‌آید «هنرمند زیبایی را در جایی كه وجود خارجی نداشته، از خود آفریده است؛ و حال‌آنكه درواقع كار هنرمند این بوده كه گوشة نقاب حائل را به یك سو زند و زیبایی را جلوه‌گر سازد. به‌عبارت‌دیگر، همان‌طور كه دانشمند نمی‌تواند حقیقت و واقعیت خارجی را بیافریند و صرفاً آن را كشف می‌كند، هنرمند نیز خالق زیبایی نیست بلكه كاشف آن است.(126)
2. مفهوم فلسفی
رأی دومی(127) كه برخی از زیباشناسان دربارة حقیقت زیبایی گفته‌اند، این است كه زیبایی را از قبیل مفاهیم فلسفی می‌دانند؛ یعنی معتقدند كه مفهوم زیبایی نیز مانند مفهوم علیت و معلولیت با تلاش و تأمّل عقلانی و احیاناً با انجام مقایسه‌هایی به دست می‌آید. به عقیدة اینان، زیبایی هر‌چند وصف امور عینی و خارجی قرار می‌گیرد، ولی مانند حجم، و شكل و رنگ دارای مابازای عینی و مستقل نیست. به‌تعبیری كه پیش‌تر به‌کار بردیم، دارای عروض ذهنی و اتصاف خارجی است. هربرت رید در‌این‌باره می‌نویسد:
انسان در برابر شكل و سطح و حجم اشیایی كه حاضر بر حواس او باشند واكنش نشان می‌دهد و بعضی از آرایش‌ها در تناسب شكل و سطح، و حجم اشیا منجر به احساس لذت می‌شوند، در‌حالی‌كه نبودن آن آرایش‌ها باعث بی‌اعتنایی یا حتی ناراحتی و اشمئزاز است. حس تشخیص روابط لذت‌بخش همان حس زیبایی است؛ حس مقابل آن، حس زشتی است.(128)
﴿ صفحه 90 ﴾
3. مفهوم احساسی و عاطفی
دسته سومی، كه طیف گسترده‌ای از صاحب نظران علم‌الجمال را در‌بر می‌گیرد، زیبایی را امری ذهنی و مربوط به احساسات و عواطف افراد دانسته،(129) هیچ‌گونه وجود خارجی و تحقق عینی‌ای برای آن قائل نیستند. به عقیدة اینان، انسان‌ها طوری آفریده شده‌اند كه هنگام دیدن بعضی اشیای خارجی مفهوم زیبایی، و از دیدن برخی دیگر مفهوم زشتی، و از مشاهدة اشیای دیگری مفاهیم متفاوت دیگری را درك می‌كنند. زیبایی امری شخصی و وابسته به تمایلات و احساسات افراد است. زیبایی مربوط به فرد صاحب حس است نه صفت شی‌ء محسوس، و به‌تعبیر یكی از صاحب‌نظران «زیبایی در چشمان تماشاگر است».(130)
بر اساس این رأی، زیبایی امری كاملاً نسبی است. ممكن است چیزی در نظر كسی زیبا آید و به نظر كس دیگری زشت بنماید، و یا در یك زمان به نظر گروهی زشت آید و در زمانی دیگر به نظر همان گروه زیبا جلوه كند. «همچنین زیبایی با موقعیت جغرافیایی خود تغییر می‌یابد. آنچه در انگلستان زیباست، اضطراراً در هندوستان زیبا شمرده نمی‌شود، تا چه رسد به گینة جدید».(131) وقتی كسی می‌گوید: «فلان منظره زیباست» صرفاً سلیقه، میل و احساس خودش را بیان كرده است. اینكه می‌بینیم خیلی چیزها به نظر ما زشت می‌آید ولی برای پاره‌ای از حیوانات زیبا جلوه می‌كند،(132) چنان‌كه در مورد خوردنی‌ها و بوییدنی‌ها چنین است؛ و اینكه می‌بینیم یك چیز به نظر سفیدپوستان زیباست و در چشم سیاه‌پوستان زشت؛ همگی دلیل آن است كه زیبایی، امری ذهنی، سلیقه‌ای و احساسی است، و ردپایی
﴿ صفحه 91 ﴾
از آن در خارج نمی‌توان یافت. به همین دلیل صدق و كذب، و درست و نادرست در قضایای مشتمل بر محمول زیبا و زشت راه ندارد. اگر كسی بگوید «فلان گل زیباست»، نمی‌توان او را در این ادعا صادق یا كاذب دانست؛ زیرا صرفاً سلیقه و احساس خودش را در مواجهه با آن گل بیان كرده است.