فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

مفهوم باید اخلاقی

دربارة معنا و مفهوم «باید اخلاقی» دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. در فصل پیش ضمن بیان نظریاتی دربارة تعریف مفاهیم اخلاقی، فی‌الجمله با برخی از آنها آشنا شدیم. در آنجا اشاره كردیم كه طیف وسیعی از فیلسوفان اخلاق معتقدند كه مفهوم «باید» را می‌توان با استمداد از مفاهیم تجربی، طبیعی، زیستی، اجتماعی، روانی یا الهیاتی و مابعدالطبیعی تعریف كرد. اما عده‌ای دیگر از فیلسوفان، به‌ویژه در مورد مفهوم «باید»، نظرات خاصی دارند كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
1. تحقق بیشترین مقدار خوبی
جـی. ای. مـور (1873‌ـ‌1958) فیلسـوف انگلیسی، معتقد اسـت مفهوم «باید» به معنای «صحیح بودن» است،(103) و صحیح بودن نیز براساس مفهوم «خوب» قابل تعریف است. «در هر موقعیتی شیوة صحیح عمل برای هر عاملی كه باید آن را بگزیند این‌گونه تعریف می‌گردد: شیوة عملی كه در حقیقت امر، بیشترین مقدار خوبی ممكن را در شرایط حاضر ایجاد كند».(104) بنابراین معنای «باید»، از دیدگاه وی یعنی چیزی كه بیشترین مقدار خوبی را به ارمغان آورد؛ مثلاً جملة «من باید به همسایه‌ام كمك كنم»، به‌معنای آن است كه «كمك به همسایه، خیری را به دنبال خود دارد».(105)
2. بی‌نیاز از تعریف
اچ. ای. پریكارد (1871‌ـ‌1947) معتقد بود كه مفهوم «باید»، بدیهی، شهودی و بی‌نیاز از تعریف و بلكه غیر‌قابل تعریف است. وی تصریح می‌كند كه باید به بداهت الزامات خویش، یعنی
﴿ صفحه 73 ﴾
حضوری بودن ادراكات خود نسبت به آنها توجه كنیم. «و یا به‌طور كلی، اگر ما در مورد اینكه آیا الزامی نسبت به ایجاد A در شرایط B داریم یا نه، مردد بودیم، چاره در یك رشته تأملات كلی نیست، بلكه در حضور مستقیم نسبت به یك مصداق از موقعیت B و آن‌گاه ادراكِ مستقیم الزام به ایجاد A در موقعیت مذكور، نهفته است».(106) به نظر پریكارد، الزام، صفتی یكتا و یگانه (sui generis) است و لذا «نمی‌توان طبیعتش را بر‌حسب طبایع اشیای دیگر بیان كرد».(107)
3. امر و فرمان
رادولف كارناپ (1891‌ـ‌1970)، تمامی مفاهیم اخلاقی از جمله مفهوم «باید» را حقیقتاً به معنای امر و فرمان می‌دانست. به عقیدة وی «نباید دزدی كنی»، بیانی خطاانگیز از «دزدی نكن» است. «باید به عدالت رفتار كرد» نیز دقیقاً به معنای «به عدالت رفتار كن» می‌باشد.(108)
4. نشانة ابراز احساسات
ایر نیز تصریح می‌كند كه باید و نباید اخلاقی، و به‌طور كلی همة مفاهیم اخلاقی، هیچ معنای محصَّلی در‌بر ندارند و هیچ‌گونه خبری دربارة واقع خارجی یا وضعیت‌ذهنی گوینده نمی‌دهند، بلكه صرفاً احساسات او را به نمایش می‌گذارند؛یعنی علائم و رمزهایی برای ابراز احساسات هستند.(109)
5. وجوب بالغیر
برخی از عالمان مسلمان معتقدند كه مفهوم باید اخلاقی، حاكی از وجوب بالذات یا وجوب
﴿ صفحه 74 ﴾
بالغیر فلسفی است. یكی از صاحب‌نظران در‌این‌زمینه می‌نویسد: «مفهوم اصطلاحی بایستی، همان ضرورت و وجوب بالذات یا بالغیر است كه از شدت و اهمیت هستی حكایت می‌كند».(110) البته تفاوت بایستی اخلاقی و غیراخلاقی در آن است كه بایستی اخلاقی را به آن اموری اطلاق می‌كنیم كه از ناحیة ارادة فاعل عاقل مختار، وجود یافته باشند، اما بایستی‌های غیراخلاقی مربوط به وجوداتی می‌شود كه ضرورتشان از ناحیة علت‌های غیرارادی است. به‌عبارت‌دیگر، «تنها تفاوت بایستی اخلاقی با ضرورت‌ها و بایستی‌های منطقی یا غیرارادی این است كه ضرورت هستی‌های اخلاقی از‌سوی اراده و شعور عامل فعل به دست می‌آید و ضرورت هستی‌های غیراخلاقی از عوامل غیرارادی فهمیده می‌شود».(111)
دقت و تأمل در نظریة اعتباریات نشان می‌دهد كه مفهوم باید، در این نظریه نیز برگرفته و عاریه‌شده از وجوب بالغیر است.(112)
اما چنان‌كه در بیان نظریة مختار، مشروحاً خواهیم گفت، بایدهای اخلاقی درواقع از سنخ ضرورت و وجوب بالقیاس‌اند، نه بالغیر یا بالذات، و با توجه به مطالبی كه در آنجا می‌آوریم نادرستی این رأی آشكار خواهد شد.

تبیین نظریة مختار

واژه‌های «باید» و «نباید» دو گونه كاربرد دارند. گاهی در مورد امر و نهی به‌کار رفته و ـ در بعضی زبان‌ها‌ـ نقش معانی حرفی را ایفا می‌كنند، كه در‌این‌صورت معنای مستقلی ندارند بلكه درواقع، همراه با فعل جمله، جایگزین هیئت و صیغة امر و نهی می‌شوند؛ چنان‌كه عبارت «باید بگویی»، جانشین «بگوی» و عبارت «نباید بگویی» جایگزین «نگوی» می‌گردد. گاهی نیز دارای مفهومی مستقل بوده، به معنای «واجب»، «ضروری» و «لازم» به‌کار می‌روند. چنان‌كه به‌جای
﴿ صفحه 75 ﴾
جمله به‌ظاهر انشایی «باید به عدالت رفتار كرد»، می‌توان از جملة اخباری «عمل به عدالت واجب است»، استفاده نمود؛ یعنی «باید» در اینجا به معنای امر و فرمان نیست، بلكه به معنای لازم، واجب و ضروری بوده، حكایت از ضرورت انجام كار دارد.
باید و نباید در كاربرد اول، بدون شك، حالت انشایی و اعتباری داشته، بیان‌كنندة عواطف و احساسات گوینده هستند و ممكن است بدون توجه به پیامدهای آن و بدون داشتن هدف و انگیزة خاصی اعتبار شده باشند. اما توجه داریم كه یك امر و دستور، و یك انشا و اعتبار، تنها در صورتی می‌تواند موجّه و معقول باشد كه شخص اعتباركننده، اولاً هدف معقول و خردپسندی را مد نظر داشته باشد؛ ثانیاً آنچه را كه به آن امر می‌كند و آن اعتباری را كه وضع می‌نماید، حقیقتاً در خدمت تأمین هدف مورد نظرش باشد. به‌عبارت‌دیگر، اعتبار او باید پشتوانه‌ای از واقعیت و ریشه‌ای در حقیقت داشته و بر اساس ملاك‌ها و معیارهای حقیقی و موجّه صورت بگیرد.
نتیجه آنكه، مفاهیم باید و نباید در كاربرد انشایی خود، یعنی هنگامی كه به معنای دستور و فرمان، و به‌جای هیئت امر و نهی، مورد استفاده قرار می‌گیرند، گرچه ممكن است صرفاً بر اساس امیال و احساسات درونی گوینده ابراز شوند، اما تنها در صورتی موجه و معقول‌اند كه بر مبنای رابطه‌ای ضروری و واقعی میان فعل و نتیجة آن، اعتبار شده باشند.
مفهوم باید و نباید در كاربرد دوم، یعنی زمانی كه بر ضرورت و لزوم انجام یا ترك كاری دلالت دارند، در علوم مختلف و در انواع گوناگونی از قضایا مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ از جمله در قضایای علوم طبیعی و ریاضی؛ مثل زمانی كه معلم در آزمایشگاه به دانش‌آموزان می‌گوید: «باید كلر و سدیم را با هم تركیب كرد تا نمك طعام به دست آید»؛ یا پزشكی به بیمارش می‌گوید: «برای بهبودی باید از فلان دارو استفاده كنی». حال سؤال این است كه آیا معنای باید و نباید در جملات فوق، یعنی در قضایای علوم طبیعی و ریاضی، صرف انشا و اعتبار یا امر و نهی است یا اینكه رابطة حقیقی بین دو چیز را بیان می‌كند؟ بدون شك، چنان عباراتی جز بیان رابطة فعل و انفعال، و تأثیر و تأثر بین تركیب دو عنصر و پدید آمدن یك مادة
﴿ صفحه 76 ﴾
شیمیایی، یا بین استعمال دارو و حصول بهبودی نیست. به‌اصطلاح فلسفی، واژه باید در این موارد، مبیّن «ضرورت بالقیاس» بین «سبب و مسبب» و «علت و معلول» باشد، و نشان‌دهنده آن است كه تا كار مخصوصی (علت) تحقق نیابد نتیجة آن (معلول) نیز تحقق نخواهد یافت؛ یعنی بیانگر ضرورت انجام یا ترك كار خاصی در مقایسه با هدف معیّنی هستند؛ و این همان است كه در اصطلاح فلسفی از آن به «ضرورت بالقیاس» تعبیر می‌شود.
اما آیا هنگامی كه در قضایای ارزشی، یعنی جملات اخلاقی و حقوقی از این واژه‌ها در كاربرد اِخباری‌شان استفاده می‌كنیم، باز هم رابطة ضرورت بالقیاس بین فعل و نتیجة آن را بیان می‌كنند یا آنكه صرفاً حاكی از رابطة اعتباری و قراردادی بین آنها هستند؟ در اینجاست كه نظریات مختلفی از قبیل آنچه تاكنون دیدیم، مطرح می‌شود. بعضی چنین گمان كرده‌اند كه مفهوم باید در قوانین طبیعی «حكایت از یك امر واقعی و خارجی می‌كند» و «صحیح بودن یا غلط بودن، و صدق و كذب جملات مشتمل بر آنها را می‌توان به‌راحتی معلوم كرد» اما بایدهایی كه در جملات اخلاقی مورد استفاده قرار می‌گیرند، اعتباری بوده، و به‌هیچ‌رو نمی‌توان صدق و كذب، یا انطباق و عدم انطباق جملات مشتمل بر آنها را با خارج آزمود.
اما حق آن است كه مفاد اصلی بایدهای ارزشی نیز، همان بیان رابطة علیت است. علیتی كه میان فعل اختیاری و هدف اخلاق یا حقوق وجود دارد. مثلاً هنگامی كه یك حقوق‌دان می‌گوید: «باید مجرم را مجازات كرد»، هر‌چند نامی از هدف این كار نمی‌برد ولی درواقع می‌خواهد رابطة بین مجازات و هدف (یا یكی از اهداف) حقوق، یعنی امنیت اجتماعی را بیان كند. همچنین هنگامی كه یك مربی اخلاق می‌گوید: «امانت را باید به صاحبش بازگرداند»، در‌حقیقت می‌خواهد رابطة این كار را با هدف اخلاق، مثلاً رسیدن به كمال و سعادت نهایی بیان كند. به همین دلیل است كه اگر از حقوق‌دان سؤال شود: «چرا باید مجرم را مجازات كرد؟» پاسخ می‌دهد: «زیرا اگر مجرم به مجازات نرسد جامعه دچار هرج‌و‌مرج خواهد شد»؛ و نیز اگر از مربی اخلاق پرسیده شود: «چرا
﴿ صفحه 77 ﴾
باید امانت را به صاحبش رد كرد»؟ جوابی متناسب با معیارهای مورد قبولش در فلسفة اخلاق خواهد داد.
در ابتدای این فصل گفتیم كه یكی از مصادیق ضرورت بالقیاس در رابطة طرفینی علت و معلول است. وقتی علت تامة چیزی موجود بود، معلولش نیز ضروری الوجود می‌شود و هر‌جا معلول وجود داشت، علت آن نیز می‌بایست موجود باشد. اكنون باید توجه كرد كه رابطة علیت گاهی ممكن است بین دو امر حقیقی و عینی باشد؛ مثل آتش و حرارت كه نسبت به یكدیگر ضرورت بالقیاس دارند، و گاهی ممكن است میان یك كار اختیاری و نتیجة آن باشد. روشن است كه فعل انسان از‌آن‌جهت كه پدیدة خاصی است، می‌تواند آثار درونی و بیرونی، و پیامدهای فردی و اجتماعی خاصی هم داشته باشد (البته آن آثار، گاهی شناخته‌شده و قابل فهم همگانی است و زمانی هم ناشناخته و ناپیداست). به‌هر‌حال، فعل اختیاری انسان را وقتی با آثار مترتب بر آن می‌سنجیم، بین آنها رابطة ضرورت بالقیاس می‌یابیم؛ مثلاً اگر مطلوب انسان رسیدن به قرب الهی باشد، و او بخواهد به آن هدف دست یابد، و از طرفی، به هر طریقی (عقل یا شرع) فهمیده‌ایم كه تحقق این هدف بدون انجام افعال اختیاری خاصی ممكن نیست؛ در‌این‌صورت گفته می‌شود كه بین آن هدف و انجام این افعال رابطة ضرورت بالقیاس است. این ضرورت را می‌توانیم به‌صورت یك قضیة اخلاقی بیان كنیم كه فعل مزبور در آن، متعلَّق «باید» است و می‌گوییم: «برای تحقق آن معلول (قرب الهی) باید آن كار خاص را انجام داد»؛ یا مثلاً «باید راست گفت» كه مفاد آن، بیان ضرورتی است كه بین راست‌گویی و قرب الهی (كمال مطلوب انسان) برقرار است. درست به همان معنایی كه در علوم تجربی می‌گفتیم كه مثلاً «برای پیدایش آب باید اكسیژن و هیدروژن را با نسبت خاصی با هم تركیب كرد».
حاصل كلام آنكه، مفهوم باید دو كاربرد دارد: كاربرد اخباری و كاربرد انشایی. كاربرد اخباری آن به معنای ضرورت بالقیاس است كه بیانگر رابطة واقعی افعال اختیاری انسان با هدف مطلوب اخلاق می‌باشد. در كاربرد انشایی، همراه فعل جمله به‌جای هیئت امر و نهی
﴿ صفحه 78 ﴾
به‌کار می‌رود. در كاربرد دوم هر‌چند مفاد باید و نباید، انشا و اعتبار است؛ اما اعتباری بی‌پایه و بی‌مایه نیست، بلكه امری حقیقی و عینی در ورای آن نهفته است و درواقع این مفاهیم از آن واقعیت نفس‌الامری حكایت می‌كنند. همان‌گونه كه اشاره شد، این دسته از مفاهیم اخلاقی نیز مانند مفاهیمی كه در ناحیة موضوع جملات اخلاقی قرار می‌گیرند، از قبیل مفاهیم فلسفی و معقولات ثانی‌اند كه هر‌چند مابازای عینی و خارجی ندارند، اما منشأ انتزاع آنها در خارج موجود است، و اگر احیاناً معانی دیگری در آنها اِشراب شود یا به‌صورت دیگری از آنها اراده گردد، نوعی مجاز یا استعاره خواهد بود.

تفاوت بایدهای ارزشی و غیرارزشی

اكنون این سؤال پیش می‌آید كه اگر مفهوم باید در همه‌جا به یك معنا است، پس تفاوت مسائل و قضایای علوم ارزشی با مسائل و قضایای علوم طبیعی و ریاضی كه مشتمل بر «باید» هستند، در چیست؟
تفاوت اساسی در قیود خاصی است كه در هر‌یک از آنها لحاظ می‌شود نه در معنا و حقیقت مفهوم باید و نباید؛ به این بیان كه: در مفاهیم طبیعی و ریاضی غیر از همان ضرورت بالقیاس فلسفی، چیز دیگری لحاظ نمی‌شود و قید خاصی مورد توجه قرار نمی‌گیرد، اما مفهوم باید در حقوق و اخلاق با قید خاصی مورد استفاده قرار می‌گیرد و آن ضرورتی است كه بین فعل اختیاری و نتیجه‌اش لحاظ می‌شود. به‌عبارت‌دیگر كاربرد باید اخلاقی و حقوقی نسبت به بایدهای علوم طبیعی و ریاضی، كاربردی تنگ‌تر و محدودتر است و آن بیان رابطة علیت بین فعل اختیاری و نتیجة آن است، و‌گرنه از نظر اصل مفهوم با آن بایدهای طبیعی و ریاضی هیچ تفاوتی ندارد.