فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل سوم: مفاهیم اخلاقی (2): باید و نباید

﴿ صفحه 68 ﴾
﴿ صفحه 69 ﴾
در فصل پیش، نكاتی كلی دربارة محمول گزاره‌های اخلاقی بیان كردیم و به بیان نظریه‌هایی در باب تعریف‌پذیری و منشأ پیدایش آنها پرداختیم. از‌آنجا‌که مفاهیمی كه در ناحیة محمول یا مسند جملات اخلاقی قرار می‌گیرند، خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: مفاهیم الزامی و مفاهیم ارزشی؛ و از طرفی دربارة آنها نیز آرای متفاوتی ابراز شده است، از‌این‌رو، مناسب است كه ما نیز به‌طور جداگانه به تحلیل و تبیین آنها بپردازیم.
در فلسفة اسلامی برای «وجوب و ضرورت» اقسامی را ذكر نموده‌اند كه شناخت و تفكیك آنها برای بحث كنونی ما بسیار بااهمیت است؛ از‌این‌رو، مقدمتاً به بیان اقسام وجوب می‌پردازیم. ذكر این نکته لازم است كه چون با شناخت مفهوم «باید» به‌راحتی می‌توان مفهوم «نباید» را نیز فهمید، از‌این‌رو، ما بحث خود را به تبیین و تعریف مفهوم «باید» اختصاص می‌دهیم.

اقسام وجوب

رابطة میان موضوع و محمول در قضیه‌ای مانند «الف، ب است» به سه گونه می‌تواند باشد: وجوب، امكان و امتناع. از این میان، رابطة وجوب و ضرورت، رابطه‌ای حتمی، اجتناب‌ناپذیر و غیر‌قابل تخلف است. به‌عبارت‌دیگر، وقتی بین موضوع و محمول قضیه‌ای رابطة ضرورت و وجوب برقرار باشد، به‌معنای آن است كه عقل از پذیرش خلاف آن امتناع می‌ورزد؛ مثلاً در قضیة «عدد چهار زوج است» رابطة میان «زوجیت» و «عدد چهار» رابطه‌ای حتمی و اجتناب‌ناپذیر است.
﴿ صفحه 70 ﴾
همین رابطه وجوب، خود سه قسم است: «وجوب بالذات»، «وجوب بالغیر» و «وجوب بالقیاس الی الغیر». البته هر‌یک از امكان و امتناع نیز دارای اقسامی هستند كه نیازی به بیان آنها نیست. از‌این‌رو، هر‌یک از اقسام سه‌گانة وجوب را به‌اختصار توضیح می‌دهیم:(101)
1. وجوب بالذات
معنای وجوب بالذات از نظر منطقی آن است كه، نه‌تنها محمول برای موضوع ضرورت و حتمیت دارد، بلكه این ضرورت از ذات موضوع ناشی می‌شود؛ یعنی ذات موضوع به‌گونه‌ای است كه چنان محمولی را اقتضا دارد و محال است كه بتوان آن محمول را از آن موضوع جدا كرد. به‌تعبیر فیلسوفان، وجوب بالذات به‌معنای آن است كه وقتی به چیزی «موجودیت» را نسبت بدهیم، این محمول برای آن ضرورت داشته باشد؛ یعنی نتوان آنها را جدای از هم فرض نمود؛ و چنین موجودی اگر در عالم، وجود داشته باشد ‌ـ كه دارد‌ـ همانی است كه ما او را «واجب الوجود بالذات» می‌نامیم كه البته به‌حكم ادلة توحید بیش از یك موجود در عالم نمی‌تواند چنین خاصیتی داشته باشد.
2. وجوب بالغیر
تمامی ممكناتی كه موجود شده‌اند «واجب بالغیر» خوانده می‌شوند. «ممكن» چیزی است كه ذاتاً نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم؛ حال اگر وجود پیدا كرد، نشانة آن است كه امر دیگری موجب موجودیت آن شده است؛ یعنی چون علت تامه‌اش محقق شده، او نیز ضرورت وجود یافته است. بنابراین وجوب آن، وجوب بالغیر است.
﴿ صفحه 71 ﴾
اگر دو كفه یك ترازو را در نظر بگیریم، در‌صورتی‌كه هر دو كفه، خالی باشند و هیچ وزنه‌ای را در درون هیچ‌كدام قرار ندهیم، قهراً ترازو در حال تعادل باقی می‌ماند و در‌این‌صورت برای هر‌یک از دو كفة ترازو، هم بالا رفتن و هم پایین آمدن، هر دو، ممكن است. اما اگر در یك طرف، وزنه‌ای را قرار دهیم، طبیعی است كه به سمت پایین خواهد رفت و با بودن این وزنه، پایین رفتن برای آن كفه، امری ضروری و حتمی است. بنابراین هر ممكن بالذات، به‌واسطة علت خاصی، وجوب پیدا می‌كند و چنین وجوبی را وجوب بالغیر می‌نامند.
3. وجوب بالقیاس
همان‌طور كه از عنوان این قسم از وجوب پیدا است، قوام آن به مقایسه و سنجیدن دو چیز با یكدیگر است. در وجوب بالقیاس گفته می‌شود كه فی‌المثل با فرض وجود «الف»، وجود «ب» نیز ضروری و واجب است. در اینجا صرفاً نظر به این است كه اگر «الف» موجود باشد، محال است كه «ب» موجود نباشد؛ اما اینكه آیا وجوب «ب» از ناحیة «الف» است یا نه، مورد نظر نیست. البته وجوب بالقیاس چون معنای اعمی دارد، تمامی موارد وجوب بالغیر را نیز در‌بر می‌گیرد. حتی بین معلول و علتش در‌عین‌اینكه وجوب بالغیر است، اما یكی از بهترین مصادیق وجوب بالقیاس، در همین ‌جاست. البته جهات و حیثیات بحث متفاوت است. در وجوب بالقیاس، با این مسئله كه وجوب «ب»، از كجا آمده، آیا از ناحیة «الف» است یا غیر «الف»، كاری نیست، بلكه هدف اصلی بیان این مطلب است كه با فرض وجود «ب» (معلول)، وجود «الف» (علت) نیز ضرورت دارد. حاصل آنكه، هر علتی اعم از تامه و ناقصه نسبت به معلول خودش «وجوب بالقیاس» دارد و همچنین هر معلولی نسبت به علت تامه‌اش «وجوب بالقیاس» دارد،(102) و دو معلول علت واحد نیز نسبت به یكدیگر وجوب بالقیاس دارند.
﴿ صفحه 72 ﴾

مفهوم باید اخلاقی

دربارة معنا و مفهوم «باید اخلاقی» دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. در فصل پیش ضمن بیان نظریاتی دربارة تعریف مفاهیم اخلاقی، فی‌الجمله با برخی از آنها آشنا شدیم. در آنجا اشاره كردیم كه طیف وسیعی از فیلسوفان اخلاق معتقدند كه مفهوم «باید» را می‌توان با استمداد از مفاهیم تجربی، طبیعی، زیستی، اجتماعی، روانی یا الهیاتی و مابعدالطبیعی تعریف كرد. اما عده‌ای دیگر از فیلسوفان، به‌ویژه در مورد مفهوم «باید»، نظرات خاصی دارند كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
1. تحقق بیشترین مقدار خوبی
جـی. ای. مـور (1873‌ـ‌1958) فیلسـوف انگلیسی، معتقد اسـت مفهوم «باید» به معنای «صحیح بودن» است،(103) و صحیح بودن نیز براساس مفهوم «خوب» قابل تعریف است. «در هر موقعیتی شیوة صحیح عمل برای هر عاملی كه باید آن را بگزیند این‌گونه تعریف می‌گردد: شیوة عملی كه در حقیقت امر، بیشترین مقدار خوبی ممكن را در شرایط حاضر ایجاد كند».(104) بنابراین معنای «باید»، از دیدگاه وی یعنی چیزی كه بیشترین مقدار خوبی را به ارمغان آورد؛ مثلاً جملة «من باید به همسایه‌ام كمك كنم»، به‌معنای آن است كه «كمك به همسایه، خیری را به دنبال خود دارد».(105)
2. بی‌نیاز از تعریف
اچ. ای. پریكارد (1871‌ـ‌1947) معتقد بود كه مفهوم «باید»، بدیهی، شهودی و بی‌نیاز از تعریف و بلكه غیر‌قابل تعریف است. وی تصریح می‌كند كه باید به بداهت الزامات خویش، یعنی
﴿ صفحه 73 ﴾
حضوری بودن ادراكات خود نسبت به آنها توجه كنیم. «و یا به‌طور كلی، اگر ما در مورد اینكه آیا الزامی نسبت به ایجاد A در شرایط B داریم یا نه، مردد بودیم، چاره در یك رشته تأملات كلی نیست، بلكه در حضور مستقیم نسبت به یك مصداق از موقعیت B و آن‌گاه ادراكِ مستقیم الزام به ایجاد A در موقعیت مذكور، نهفته است».(106) به نظر پریكارد، الزام، صفتی یكتا و یگانه (sui generis) است و لذا «نمی‌توان طبیعتش را بر‌حسب طبایع اشیای دیگر بیان كرد».(107)
3. امر و فرمان
رادولف كارناپ (1891‌ـ‌1970)، تمامی مفاهیم اخلاقی از جمله مفهوم «باید» را حقیقتاً به معنای امر و فرمان می‌دانست. به عقیدة وی «نباید دزدی كنی»، بیانی خطاانگیز از «دزدی نكن» است. «باید به عدالت رفتار كرد» نیز دقیقاً به معنای «به عدالت رفتار كن» می‌باشد.(108)
4. نشانة ابراز احساسات
ایر نیز تصریح می‌كند كه باید و نباید اخلاقی، و به‌طور كلی همة مفاهیم اخلاقی، هیچ معنای محصَّلی در‌بر ندارند و هیچ‌گونه خبری دربارة واقع خارجی یا وضعیت‌ذهنی گوینده نمی‌دهند، بلكه صرفاً احساسات او را به نمایش می‌گذارند؛یعنی علائم و رمزهایی برای ابراز احساسات هستند.(109)
5. وجوب بالغیر
برخی از عالمان مسلمان معتقدند كه مفهوم باید اخلاقی، حاكی از وجوب بالذات یا وجوب
﴿ صفحه 74 ﴾
بالغیر فلسفی است. یكی از صاحب‌نظران در‌این‌زمینه می‌نویسد: «مفهوم اصطلاحی بایستی، همان ضرورت و وجوب بالذات یا بالغیر است كه از شدت و اهمیت هستی حكایت می‌كند».(110) البته تفاوت بایستی اخلاقی و غیراخلاقی در آن است كه بایستی اخلاقی را به آن اموری اطلاق می‌كنیم كه از ناحیة ارادة فاعل عاقل مختار، وجود یافته باشند، اما بایستی‌های غیراخلاقی مربوط به وجوداتی می‌شود كه ضرورتشان از ناحیة علت‌های غیرارادی است. به‌عبارت‌دیگر، «تنها تفاوت بایستی اخلاقی با ضرورت‌ها و بایستی‌های منطقی یا غیرارادی این است كه ضرورت هستی‌های اخلاقی از‌سوی اراده و شعور عامل فعل به دست می‌آید و ضرورت هستی‌های غیراخلاقی از عوامل غیرارادی فهمیده می‌شود».(111)
دقت و تأمل در نظریة اعتباریات نشان می‌دهد كه مفهوم باید، در این نظریه نیز برگرفته و عاریه‌شده از وجوب بالغیر است.(112)
اما چنان‌كه در بیان نظریة مختار، مشروحاً خواهیم گفت، بایدهای اخلاقی درواقع از سنخ ضرورت و وجوب بالقیاس‌اند، نه بالغیر یا بالذات، و با توجه به مطالبی كه در آنجا می‌آوریم نادرستی این رأی آشكار خواهد شد.