فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

موضوع جملات اخلاقی

پیش‌تر اشاره كردیم كه جملات اخلاقی را می‌توان به دو صورت بیان كرد؛ هم به‌صورت اخباری، مثل «عدالت خوب است» و هم به شكل انشایی، مانند «باید عدالت ورزید» و اغلب نیز به هر دو گونه به‌کار برده می‌شوند. بنابراین مفاهیمی كه در جملات اخلاقی به‌کار می‌روند، به دو گروه تقسیم می‌شوند:
الف) مفاهیمی كه در ناحیه «موضوع» یا «نهاد» و یا «مسندالیه»(61) جملات اخلاقی به‌کار می‌روند، مانند: عدل، ظلم، صدق، كذب، حسد، غبطه، غضب، عجب، حیا، سقط جنین، وفای به عهد و امثال آن؛
ب) مفاهیمی كه در ناحیه «محمول» یا «گزاره» و یا «مسند» جملات اخلاقی مورد استفاده قرار می‌گیرند، مانند: مفهوم خوب، بد، باید، نباید و امثال آن.
اكنون می‌خواهیم بدانیم كه مفاهیم اخلاقی، اعم از آنكه در ناحیه موضوع و مسندالیه جمله اخلاقی باشند یا در قسمت محمول و مسند آن، چگونه مفاهیمی هستند؛ ذهن آدمی از چه طریقی با آنها آشنا می‌شود و آیا می‌توان آنها را تحت یكی از اقسام سه‌گانه مفاهیم كلی جای داد یا نه؟
اجمالاً می‌توان گفت مفاهیمی كه در ناحیة موضوع یا مسندالیه گزاره‌های اخلاقی قرار می‌گیرند، از قبیل مفاهیم ماهوی نبوده، به‌اصطلاح مابازای عینی ندارند؛ بلكه از مفاهیم ماهوی انتزاع شده و به‌مقتضای نیازهای عملی انسان در زمینه‌های فردی و اجتماعی، در معانی قراردادی و اعتباری به‌کار رفته‌اند؛ مثلاً با توجه به لزوم كنترل غرایز و رعایت محدودیت‌هایی در رفتار، به‌طور كلی حدودی در نظر گرفته شده و خروج از آنها به نام
﴿ صفحه 51 ﴾
ظلم و طغیان، و رعایت آنها و حركت در چهارچوب آن حدود، به نام عدل و قسط نام‌گذاری گردیده است.
از نقطه‌نظر معرفت‌شناسی مفاهیم اخلاقی باید بررسی شود كه آیا این مفاهیم صرفاً بر اساس خواست‌های فردی یا گروهی، قرارداد و اعتبار شده‌اند و هیچ رابطه‌ای با حقایق عینی و امور مستقل از تمایلات افراد یا گروه‌های اجتماعی ندارند، و در‌نتیجه دربارة آنها هیچ‌گونه تحلیل عقلانی، نمی‌توان داشت؟ یا اینكه می‌توان برای آنها پایگاه و جایگاهی در میان حقایق عینی و واقعیت‌های خارجی، جست‌وجو كرد و آنها را بر اساس روابط علّی و معلولی، تحلیل و تبیین نمود؟
در‌این‌زمینه نیز نظرات متعددی ابراز شده است. حق آن است كه این مفاهیم هر‌چند قراردادی و به معنای خاصی ـ كه در آینده بیشتر توضیح می‌دهیم‌ـ «اعتباری» هستند، ولی چنین نیست كه به‌طور كلی بی‌ارتباط با حقایق خارجی، و بیرون از حوزة قانون علیت باشند؛ بلكه اعتبار آنها بر اساس نیازهایی است كه انسان برای رسیدن به سعادت و كمال خود تشخیص می‌دهد، تشخیصی كه مانند موارد دیگر گاهی صحیح و مطابق با واقع است و زمانی هم خطا و مخالف با واقع. چنان‌كه ممكن است كسی صرفاً برای كسب منافع شخصی دست به چنین اعتباراتی بزند و حتی به زور بر جامعه‌ای هم تحمیل نماید؛ ولی به‌هر‌حال نمی‌توان این اعتبارات را گزاف و بی‌ملاك به‌حساب آورد. همین‌كه می‌توان درباره آنها به بحث نشست و صحت‌و‌سقم آنها را به ترازوی نقد كشید، و پاره‌ای از نظریات یا اعتبارات را تأیید و دسته‌ای را رد كرد و برای هركدام به‌دنبال دلیل و برهانی گشت، بهترین تأیید این ادعاست؛ چرا‌که اگر این اعتبارات صرفاً بیانگر تمایلات شخصی و مانند سلیقه‌های فردی در انتخاب رنگ لباس یا نوع غذا می‌بود، هرگز سزاوار ستایش یا نكوهش نبودند، و تأیید یا رد آنها معنایی جز اظهار موافقت یا مخالفت در سلیقه نمی‌داشت.
به‌هر‌حال، اعتبار این مفاهیم گرچه در گرو جعل و قرارداد است، ولی در‌حقیقت، روابط تكوینی میان افعال انسانی و نتایج مترتب بر آنها، پشتوانة این اعتبارات و قراردادها
﴿ صفحه 52 ﴾
است.(62) به‌عبارت‌دیگر، مفاهیمی كه در ناحیة موضوع یا مسندالیه جملات اخلاقی به‌کار برده می‌شوند، نه جزو مفاهیم ماهوی‌اند، كه بیانگر هویت و چیستی اشیای خارجی باشند، و نه از جمله معقولات ثانی منطقی به‌حساب می‌آیند، كه صفات مفاهیم ذهنی باشند؛ بلكه از سنخ مفاهیم فلسفی هستند؛ مثلاً همان‌طور كه دیدیم در جمله «عدالت خوب است»، عدالت كه موضوع این حكم اخلاقی است، یك ماهیت خارجی نیست و مابازای حقیقی در خارج ندارد؛ بلكه عنوانی انتزاعی است كه باید چند چیز را در نظر بگیریم تا این مفهوم را از آنها انتزاع نماییم. برای انتزاع این عنوان، ماهیت خود فعل دخالتی ندارد. عدل ممكن است سخنی باشد كه كسی می‌گوید و یا رفتاری باشد كه از آدمی سر می‌زند. سیلی زدن به گونه انسان بی‌گناه ظلم است، اما اگر به‌عنوان قصاص باشد، عدل است. خود عمل سیلی زدن كه یك حركت است و مابازای خارجی دارد، نه عدل است و نه ظلم، برای انتزاع این عناوین امور دیگری باید لحاظ شود.
البته گاهی ممكن است چنین تصور شود كه در مواردی یك امر عینی و خارجی متصف به حسن و قبح اخلاقی می‌شود؛ مثلاً در جمله «راه رفتن در زمین دیگران ظلم است» ممكن است بعضی گمان كنند كه «راه رفتن» كه یك حقیقت خارجی است، موضوع حكم اخلاقی قرار گرفته است. اما با كمی تأمل درمی‌یابیم كه نفس راه رفتن، موضوع حقیقی این حكم اخلاقی نیست؛ بلكه این راه رفتن چون در زمین دیگران است و غاصبانه، موضوع حكم اخلاقی قرار گرفته است. بنابراین حتی در این‌گونه موارد نیز، آن امر عینی از‌آن‌جهت كه مصداق یك عنوان انتزاعی (غصب) است، موضوع حكم اخلاقی واقع می‌شود.

محمول جملات اخلاقی

بحث اصلی درباره مفاهیم اخلاقی، مربوط به مفاهیمی است كه در ناحیه محمول یا مسند
﴿ صفحه 53 ﴾
جملات اخلاقی قرار می‌گیرند. ارائة نظریه‌ای قابل دفاع درباره مفاهیم ارزشی (خوب و بد، و امثال آنها) و الزامی (باید و نباید، و امثال آنها) همواره یكی از عمده‌ترین دل‌مشغولی‌های فیلسوفان اخلاق بوده و هست. از‌آنجا‌که تحلیل مفاهیم اخلاقی اولین و اساسی‌ترین گام ورود به مبحث انشایی یا اخباری بودن جملات اخلاقی است، از‌این‌رو، اتخاذ موضعی معقول و موجه درباره منشأ پیدایش این مفاهیم، درستی یا نادرستی تعریف آنها و در‌نتیجه معناداری یا بی‌معنایی گزاره‌های اخلاقی، راه ارائة نظریه‌ای استوار و قابل دفاع درباره اخباری یا انشایی بودن جملات اخلاقی را هموار می‌سازد. سعی ما بر آن است كه در این قسمت پاره‌ای از مهم‌ترین نظریه‌ها را درباره تعریف‌پذیری مفاهیم اخلاقی و منشأ پیدایش آنها بازگو نماییم و به‌خواست خداوند در فصل‌های آینده به‌تفصیل، دیدگاه خود را در این زمینه‌ها تبیین كنیم. دقت و تأمل در بیانی كه دربارة توضیح نظریه مختار خود خواهیم داشت، كمبودها و كاستی‌های سایر نظریات را نیز روشن خواهد ساخت.

نظریه‌هایی دربارة تعریف مفاهیم اخلاقی

به‌طور كلی می‌توان گفت در بین فیلسوفان اخلاق، به‌ویژه در بین غربیان، سه نظریة عمده در این موضوع وجود دارد: نظریه‌های تعریف‌گرایانه؛ شهودگرایانه؛ و غیر‌شناختی.
1. نظریه‌های تعریف‌گرایانه (Definist Theories)
وجه جامع این دسته از نظریات كه طیف گسترده‌ای از دیدگاه‌های اخلاقی را در خود جای می‌دهد، این است كه مفاهیم اخلاقی قابل تعریف و تحلیل‌اند. هر مفهوم اخلاقی را می‌توان بدون ارجاع به مفاهیم اخلاقی دیگر و تنها بر اساس مفاهیم غیراخلاقی تعریف كرد.(63) طرف‌داران این دیدگاه اصولاً اصطلاحات و مفاهیم اخلاقی را صرفاً علامت‌ها و نشانه‌هایی از خصایص و ویژگی‌های اشیای خارجی می‌دانند. بر طبق این دیدگاه،
﴿ صفحه 54 ﴾
«می‌توان باید را بر اساس هست، و ارزش را بر اساس واقعیت تعریف كرد».(64) این دسته از نظریات نیز در یك تقسیم كلی دیگر به دو دسته طبیعت‌گرایی اخلاقی و نظریه‌های متافیزیكی تقسیم می‌شوند:
الف) طبیعت‌گرایی اخلاقی (‌Ethical Naturalism): طبیعت‌گرایان معتقدند كه مفاهیم اخلاقی را می‌توان با ارجاع به مفاهیم طبیعی و تجربی تعریف كرد. اینان احكام اخلاقی را بیان‌های تغییر شكل یافته‌ای از واقعیت‌های تجربی می‌دانند.(65) بر اساس این دسته از نظریات، همان‌طور كه می‌توان جملات و مفاهیم علمی و تجربی ناظر به واقع را با تحقیق تجربی توجیه نمود، احكام اخلاقی را نیز می‌توان با كمك بررسی‌های تجربی آزمود. طبیعت‌گرایان در اینكه مفاهیم اخلاقی را باید با كمك كدام سنخ از مفاهیم طبیعی تعریف كرد، نظر واحدی ندارند و به همین دلیل نظریات طبیعت‌گرایانه نیز دست‌كم سه دسته شده‌اند:
الف 1) نظریه‌های زیست‌شناختی (Biological Theories)، كه مفاهیم اخلاقی را با كمك مفاهیم زیستی تعریف می‌كنند؛
الف 2) نظریه‌های جامعه‌شناختی (Sociological Theories)، كه از مفاهیم اجتماعی در تعریف مفاهیم اخلاقی بهره می‌جویند؛
الف 3) نظریه‌های روان‌شناختی (Psychological Theories)، كه برای تبیین و تحلیل مفاهیم اخلاقی دست به دامان مفاهیم روان‌شناختی می‌شوند؛
ب) نظریه‌های متافیزیكی (Metaphysical theories): این دسته می‌كوشند تا در تحلیل و تعریف مفاهیم اخلاقی از مفاهیم فلسفی یا كلامی و الهیاتی بهره گیرند. درواقع مطابق این نظریه‌ها احكام اخلاقی بیان‌های تغییر شكل یافته‌ای دربارة واقعیت‌های مابعدالطبیعی یا كلامی‌اند، و برای توجیه احكام و مفاهیم اخلاقی می‌توان از همان روشی كه در توجیه
﴿ صفحه 55 ﴾
قضایای مابعدالطبیعی به‌کار می‌رود، استفاده نمود؛(66) مثلاً نظریه مشهور امر الهی،(67) از نوع نظریه‌های متافیزیكی به‌شمار می‌آید، كه مفاد مفاهیم اخلاقی را امر‌و‌نهی الهی می‌داند. در نظر اینان «باید» به‌معنای «متعلَّق امر خدا» است؛ از‌این‌روی، جملة «باید به عدالت رفتار كرد» دقیقاً به‌معنای آن است كه گفته شود «عدالت‌ورزی متعلَّق امر خداست».
2. نظریه‌های شهودگرایانه یا طبیعت‌ناگروی (Intutionism/Non - naturalistic theories)
شهودگرایان با این رأی تعریف‌گرایان كه «اصطلاحات اخلاقی، علامت و نشانة خصایص اشیا، مانند مطلوب بودن یا رهنمون بودن به سعادت موزون هستند» موافق‌اند؛ «اما منكر آن‌اند كه اوصافی كه با كلماتی مانند «خوب» و «باید» به آنها اشاره می‌شود، بر اساس اصطلاحات غیراخلاقی قابل تعریف باشند».(68) باتلر، سیجویك، رشدال، مور، پریكارد، راس، كریت، هارتمان و اوینگ همگی از شهودگرایان به‌حساب می‌آیند.(69) این گروه علی‌رغم اختلافاتی كه با یكدیگر دارند(70) همگی بر این نكته اتفاق‌نظر دارند كه پاره‌ای از اوصاف اخلاقی، بدیهی، شهودی و تعریف‌نشدنی یا بسیط هستند. دست‌كم باید یكی از مفاهیم اخلاقی واجد چنین اوصافی باشد تا بتوان از آن به‌عنوان پایه و معیار شناخت سایر مفاهیم اخلاقی استفاده كرد. بر اساس این دیدگاه تنها از راه شهود می‌توان احكام و مفاهیم اخلاقی را شناخت و نه با «مشاهدة تجربی یا استدلال مابعدالطبیعی»؛(71) و به همین دلیل است كه شهودگرایی نامیده می‌شود.
به‌عبارت‌دیگر، به نظر شهودگرایان مفاهیم اخلاقی به دو دسته تقسیم می‌شوند: مفاهیم اصلی (Basic) و مفاهیم فرعی (Derivitive). ویژگی مفاهیم اصلی، شهودی، بدیهی و
﴿ صفحه 56 ﴾
بسیط بودن یا تعریف‌ناپذیری آنهاست، و در‌نتیجه احكام و قضایای مشتمل بر چنین مفاهیمی نیز، بی‌نیاز از استدلال بوده، به‌اصطلاح خودْ توجیه‌اند.(72) مفاهیم فرعی را كه مفاهیمی غیرشهودی و مركب‌اند، باید با ارجاع به مفاهیم اصلی تعریف كرد. البته در اینكه كدام‌یك از مفاهیم اخلاقی، اصلی و كدام فرعی‌اند، نظرهای متفاوتی ابراز شده است؛ مثلاً مور، مفهوم «خوب» را به‌عنوان مفهوم اصلی اخلاق می‌شناسد؛ سیجویك معتقد است مفهوم «باید» است كه دارای ویژگی‌های مفاهیم اصلی است؛ راس تأكید می‌كند كه هر دو مفهوم «خوب» و «باید» از مفاهیم اصلی‌اند، و عده‌ای دیگر دو مفهوم «خوب» و «درست» (Right) را به‌عنوان مفاهیم اصلی اخلاق معرفی می‌كنند.(73)
3. نظریه‌های غیرشناختی یا توصیف ناگروانه (Non-Cognitivism Theories)
طرف‌داران این نظریه‌ها علی‌رغم اختلافات گسترده‌ای كه دربارة ماهیت مفاهیم و گزاره‌های اخلاقی دارند،(74) همگی بر این باورند كه مفاهیم اخلاقی، مفاهیمی بی‌معنا و غیر‌قابل تعریف‌اند؛ نه مانند تعریف‌گرایان، با ارجاع به مفاهیم طبیعی یا متافیزیكی می‌توان آنها را تعریف كرد و نه همچون شهودگرایان، با استمداد از مفاهیم اصلی اخلاق. اینان اصولاً برای مفاهیم اخلاقی، حیثیت‌شناختی قائل نبوده، آنها را ناظر به واقع نمی‌دانند.(75) احساس‌گرایی آیر (1989‌ـ‌1910) و استیونسن (1979‌ـ‌1908) و توصیه‌گراییِ امثال هیر(‌1919) از نوع نظریه‌های غیرتوصیفی به‌حساب می‌آیند. همچنان‌كه از نامشان پیدا است، اینها مفاهیم اخلاقی را صرفاً مفاهیمی احساسی، عاطفی و یا توصیه‌ای می‌پندارند و نه مفاهیمی توصیف‌گر و ناظر به واقع.
﴿ صفحه 57 ﴾
آیر تصریح می‌كند كه گفتن جمله «راست‌گویی خوب است» مانند آن است كه گفته شود: «راست‌گویی هورا!» و یا جملة «دزدی بد است» به‌معنای آن است كه: «دزدی اف!!»؛(76) یعنی «خوب» و «بد» و سایر مفاهیم اخلاقی حاوی هیچ‌گونه بار شناختی نبوده، دربارة واقع خارجی اطلاعی به ما نمی‌دهند.
به‌تعبیر خود آیر:
طرز نوشتن و به‌کار بردن علامت‌های تعجب كه به‌دنبال آن آمده است، طبق مرسوم حاكی از آن است كه عدم تصویب اخلاقی این عمل، احساسی است كه مورد بیان واقع گردیده است. پیداست كه اینجا چیزی گفته نشده است كه قابل تصدیق یا تكذیب باشد و من با گفتن این جمله، خبری واقعی نداده‌ام؛ حتی خبری دربارة وضع ذهنی خود. تنها پاره‌ای عواطف اخلاقی را اظهار كرده‌ام.(77)
به‌هر‌حال، بنا‌بر نظریه‌های غیرشناختی، اصطلاحاتی چون «خوب»، «درست» و «باید» دست‌كم وقتی بار معنایی اخلاقی خود را دارند، عواطف و احساسات ما را ظاهر می‌سازند، ولی به‌عنوان یك خبر نمی‌گویند كه ما چنین عواطفی داریم.(78)