فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

قسام سه‌گانة مفاهیم كلی

پیش از پرداختن به پاسخ پرسش‌های مذكور، لازم است به بررسی اقسام مفاهیم كلی و ویژگی‌های آنها بپردازیم، تا مشخص شود كه آیا مفاهیم اخلاقی و ارزشی نیز در همین چهارچوب قرار می‌گیرند یا اینكه نوع خاصی از مفاهیم به‌شمار می‌روند.
انواع مختلف مفاهیم كلی را می‌توان به سه دسته عمده تقسیم كرد: 1. مفاهیم ماهوی، مانند مفهوم «انسان» و «سفیدی»؛ 2. مفاهیم منطقی نظیر مفهوم «كلیت» و «جزئیت»؛ و 3. مفاهیم فلسفی مثل مفهوم «علیت» و «وحدت». گفتنی است، این تقسیم سه‌گانه كه از ابتكارات فیلسوفان مسلمان است، مزایا و فواید بسیاری در‌بر دارد و عدم دقت در بازشناسی و تمییز آنها از یكدیگر خلط‌ها و خطاهای
﴿ صفحه 46 ﴾
جبران‌ناپذیری به دنبال خواهد داشت. از‌این‌رو، به‌اختصار، درباره هر‌یک از آنها توضیحاتی می‌دهیم.(58)
1. مفاهیم ماهوی
مفاهیم ماهوی یا معقولات اُولی، مفاهیمی هستند كه به دنبال ادراكات جزئی، در دستگاه مفهوم‌گیری ذهن، حاصل می‌شوند؛ یعنی ذهن آدمی، به‌طور خودكار، آنها را از موارد خاص، انتزاع می‌كند. همین‌كه یك یا چند ادراك جزئی و شخصی به‌وسیلة حواس ظاهری یا شهود باطنی حاصل شد بلافاصله عقل، مفهوم كلی آن را به دست می‌آورد. این مفهوم كلی از طرفی در‌بردارندة همه مشتركات جزئیات است و از طرفی نیز فاقد مشخصات فردی و شخصی آنهاست؛ به همین دلیل قابل صدق بر افراد بی‌شمار است. این مفاهیم كه بیانگر حقیقت و چیستی اشیای خارجی و مبیِّن حدود وجودی آنها هستند، مفاهیم ماهوی یا معقولات اولی نامیده می‌شوند و به‌منزلة قالب‌های خالی برای موجودات هستند و از‌این‌رو، می‌توان آنها را به «قالب‌های مفهومی» تعریف كرد. بسیاری از مفاهیمی كه در زندگی روزمره و محاورات عرفی مورد استفاده قرار می‌گیرند، از این دسته‌اند؛ مانند مفهوم «انسان»، «حیوان»، «گیاه» و مانند آن، كه پس از مشاهده یك یا چند مورد شخصی و جزئی از افراد آنها، انتزاع می‌شوند. یا مفهوم «سفیدی» كه بعد از دیدن یك یا چند شی‌ء سفیدرنگ حاصل می‌گردد. یا مفهوم «ترس» كه پس از پیدایش یك یا چند بار احساس خاص، به دست می‌آید. این سنخ از مفاهیم را معمولاً چنین تعریف می‌كنند كه «هم عروض آنها در خارج است و هم اتصافشان».
﴿ صفحه 47 ﴾
یادآوری این نکته لازم است كه پاره‌ای از مفاهیم ماهوی، مصداق حسّی، به‌معنای معروف، ندارند؛ یعنی از تجرید مدركات حسی به دست نیامده‌اند، بلكه برگرفته از معلومات حضوری‌اند؛ مانند مفهوم «نفس» و مفاهیمی كه از حالات و قوای نفسانی به دست می‌آیند.(59) لذا، این جمله كه «چیزی در عقل تحقق نمی‌یابد جز اینكه پیش‌تر در حس تحقق یافته باشد»، تنها به این معنا می‌تواند صحیح باشد كه منظور از «مدركات حسی» مطلق مدركات جزئی و شخصی باشد به‌گونه‌ای‌که شامل معلومات حضوری هم بشود.
2. مفاهیم منطقی
معقولات ثانی منطقی یا مفاهیم منطقی، مفاهیمی هستند كه «هم عروضشان ذهنی است و هم اتصافشان»؛ یعنی، قابل حمل بر امور عینی نیستند و تنها بیانگر خصوصیات مفاهیم و صورت‌های ذهنی‌اند، و به‌دلیل آنكه ناظر به موجودات عینی و خارجی نیستند، مسبوق به ادراك حسی نبوده، صرفاً با تعمق و تأمل در مفاهیم ذهنی به دست می‌آیند. كیفیت پیدایش این مفاهیم به این صورت است كه ذهن پس از دریافت مفاهیم ماهوی، خود آنها را مورد بازنگری قرار می‌دهد و اوصافی برای آنها ذكر می‌كند. از‌این‌رو، مصداق و موضوع این صنف از مفاهیم، مفاهیم دیگری است كه تنها در ذهن وجود دارند. مثلاً مصداق مفهوم «كلی» مفهوم «انسان» است كه تنها در ذهن وجود دارد و انسان خارجی نمی‌تواند مصداق آن واقع شود؛ چرا‌که انسان خارجی همیشه به‌صورت «فرد» موجود است.
ویژگی مفاهیم منطقی این است كه تنها بر مفاهیم و صورت‌های ذهنی حمل می‌گردند، و به همین دلیل با اندك توجهی كاملاً تشخیص داده می‌شوند. همه مفاهیم اصلی علم منطق، مانند تصور، تصدیق، قضیه، قیاس، كلی، جزئی و مانند آن از این دسته هستند و از‌این‌روست كه این قسم از مفاهیم را «معقولات ثانی منطقی» نیز نامیده‌اند.
﴿ صفحه 48 ﴾
3. مفاهیم فلسفی
مفاهیم فلسفی، مفاهیمی هستند كه انتزاع آنها نیازمند كندوكاو ذهنی و مقایسه اشیا با یكدیگر است و غالبا بیانگر روابط و احوال اشیای خارجی و نحوه وجود آنها هستند. این مفاهیم با اینكه مابازای عینی و خارجی ندارند اما وصف اشیای خارجی قرار می‌گیرند؛ مانند مفهوم «علت» و «معلول» كه پس از مقایسه دو چیزی كه وجود یكی از آنها متوقف بر وجود دیگری است و با توجه به این رابطه، انتزاع می‌شوند. هنگامی كه آتش را با حرارت ناشی از آن مقایسه كرده، توقف حرارت را بر آتش، مورد توجه قرار می‌دهیم، عقل مفهوم «علت» را از آتش و مفهوم «معلول» را از حرارت، انتزاع می‌كند. اگر چنین ملاحظات و مقایسه‌هایی در كار نباشد هرگز این‌گونه مفاهیم به دست نمی‌آیند. چنان‌كه اگر هزاران بار آتش دیده شود و هزاران بار حرارت احساس شود، اما میان آنها مقایسه‌ای در‌نگیرد و پیدایش یكی از دیگری مورد توجه نباشد، هرگز مفهوم علت و معلول از آنها به دست نمی‌آید. همان‌طور كه واضح است مفهوم علت و معلول وجود خارجی و عینی ندارند؛ یعنی مثل «آتش» به‌عنوان یك جوهر، یا «حرارت»، به‌عنوان یك عرض، كه وجود خارجی دارند، مفهوم «علیت» چنین وجودی ندارد؛ اما در‌عین‌حال همان آتش و حرارت خارجی متصف به چنین مفهومی می‌شوند. كلیه مفاهیم فلسفی مانند مفهوم وحدت، كثرت، امكان، وجوب، قوه، فعل و مانند آن از این سنخ‌اند.
ویژگی بارز این دسته از مفاهیم كه معقول ثانی فلسفی هم نامیده می‌شوند این است كه صرفاً با مقایسه و تحلیل عقلی به دست آمده و بیانگر نحوه وجودی موجودات‌اند، نه حدود ماهوی آنها. گاهی از این ویژگی به این صورت تعبیر می‌شود كه مفاهیم فلسفی مابازای عینی ندارند و یا «عروض» آنها ذهنی اما اتصافشان خارجی است.
این دسته از مفاهیم از‌آن‌جهت كه عروضشان ذهنی است، مانند مفاهیم منطقی‌اند و از‌آن‌حیث كه اتصافشان خارجی است، شبیه مفاهیم ماهوی هستند. به همین دلیل، گاهی
﴿ صفحه 49 ﴾
با نوع اول، و زمانی با نوع دوم از معقولات اشتباه می‌شوند.(60) بنابراین باید با كمال دقت به تفاوت‌ها و امتیازهای این سه نوع از معقولات توجه شود تا از مغالطه‌ها و اشتباهات ناشی از خلط بین آنها در امان باشیم.
همان‌طور كه پیش‌تر گفتیم، تشخیص مفاهیم منطقی از سایر انواع مفاهیم كلی آسان‌تر است و با اندك دقتی می‌توان این ویژگی را در آنها یافت كه «ناظر به خارج از ذهن نبوده بلكه تنها اوصاف دیگر مفاهیم ذهنی‌اند؛ ولی تمییز مفاهیم ماهوی از مفاهیم فلسفی به این سادگی نیست، و حتی گاهی بزرگان فلسفه در تشخیص آنها از یكدیگر دچار لغزش شده‌اند. تفاوت اساسی این دو سنخ از مفاهیم آن است كه مفاهیم ماهوی نمایشگر حدود ماهوی موجودات‌اند، اما مفاهیم فلسفی بیانگر انحا و اطوار وجود آنها. پیدایش این دو دسته از مفاهیم، در گرو دو نوع كار ذهنی متفاوت است. حصول مفاهیم ماهوی، هیچ شرطی جز مسبوقیت یك یا چند ادراك جزئی ندارد؛ اما پیدایش مفاهیم فلسفی، افزون بر شرط یاد‌شده، نیازمند تحلیل ذهنی خاصی است كه معمولاً در‌اثر مقایسة دو معلوم حضوری یا دو نوع وجود عینی با یكدیگر انجام می‌گیرد.
پس از شناخت اقسام مفاهیم و ویژگی‌های هر‌یک از آنها، اكنون نوبت بررسی مفاهیم اخلاقی است. در این قسمت باید روشن كنیم كه اولاً چه هنگام می‌توان یك مفهوم را مفهومی اخلاقی دانست؛ یعنی نشانه اخلاقی بودن یك مفهوم یا به‌تعبیر‌دیگر وجه امتیاز مفاهیم اخلاقی از دیگر مفاهیم چیست؟ و ثانیاً مفاهیم اخلاقی چگونه مفاهیمی‌اند؟ آیا می‌توان آنها را از قبیل یكی از اقسام سه‌گانه مفاهیم كلی دانست؟
﴿ صفحه 50 ﴾

موضوع جملات اخلاقی

پیش‌تر اشاره كردیم كه جملات اخلاقی را می‌توان به دو صورت بیان كرد؛ هم به‌صورت اخباری، مثل «عدالت خوب است» و هم به شكل انشایی، مانند «باید عدالت ورزید» و اغلب نیز به هر دو گونه به‌کار برده می‌شوند. بنابراین مفاهیمی كه در جملات اخلاقی به‌کار می‌روند، به دو گروه تقسیم می‌شوند:
الف) مفاهیمی كه در ناحیه «موضوع» یا «نهاد» و یا «مسندالیه»(61) جملات اخلاقی به‌کار می‌روند، مانند: عدل، ظلم، صدق، كذب، حسد، غبطه، غضب، عجب، حیا، سقط جنین، وفای به عهد و امثال آن؛
ب) مفاهیمی كه در ناحیه «محمول» یا «گزاره» و یا «مسند» جملات اخلاقی مورد استفاده قرار می‌گیرند، مانند: مفهوم خوب، بد، باید، نباید و امثال آن.
اكنون می‌خواهیم بدانیم كه مفاهیم اخلاقی، اعم از آنكه در ناحیه موضوع و مسندالیه جمله اخلاقی باشند یا در قسمت محمول و مسند آن، چگونه مفاهیمی هستند؛ ذهن آدمی از چه طریقی با آنها آشنا می‌شود و آیا می‌توان آنها را تحت یكی از اقسام سه‌گانه مفاهیم كلی جای داد یا نه؟
اجمالاً می‌توان گفت مفاهیمی كه در ناحیة موضوع یا مسندالیه گزاره‌های اخلاقی قرار می‌گیرند، از قبیل مفاهیم ماهوی نبوده، به‌اصطلاح مابازای عینی ندارند؛ بلكه از مفاهیم ماهوی انتزاع شده و به‌مقتضای نیازهای عملی انسان در زمینه‌های فردی و اجتماعی، در معانی قراردادی و اعتباری به‌کار رفته‌اند؛ مثلاً با توجه به لزوم كنترل غرایز و رعایت محدودیت‌هایی در رفتار، به‌طور كلی حدودی در نظر گرفته شده و خروج از آنها به نام
﴿ صفحه 51 ﴾
ظلم و طغیان، و رعایت آنها و حركت در چهارچوب آن حدود، به نام عدل و قسط نام‌گذاری گردیده است.
از نقطه‌نظر معرفت‌شناسی مفاهیم اخلاقی باید بررسی شود كه آیا این مفاهیم صرفاً بر اساس خواست‌های فردی یا گروهی، قرارداد و اعتبار شده‌اند و هیچ رابطه‌ای با حقایق عینی و امور مستقل از تمایلات افراد یا گروه‌های اجتماعی ندارند، و در‌نتیجه دربارة آنها هیچ‌گونه تحلیل عقلانی، نمی‌توان داشت؟ یا اینكه می‌توان برای آنها پایگاه و جایگاهی در میان حقایق عینی و واقعیت‌های خارجی، جست‌وجو كرد و آنها را بر اساس روابط علّی و معلولی، تحلیل و تبیین نمود؟
در‌این‌زمینه نیز نظرات متعددی ابراز شده است. حق آن است كه این مفاهیم هر‌چند قراردادی و به معنای خاصی ـ كه در آینده بیشتر توضیح می‌دهیم‌ـ «اعتباری» هستند، ولی چنین نیست كه به‌طور كلی بی‌ارتباط با حقایق خارجی، و بیرون از حوزة قانون علیت باشند؛ بلكه اعتبار آنها بر اساس نیازهایی است كه انسان برای رسیدن به سعادت و كمال خود تشخیص می‌دهد، تشخیصی كه مانند موارد دیگر گاهی صحیح و مطابق با واقع است و زمانی هم خطا و مخالف با واقع. چنان‌كه ممكن است كسی صرفاً برای كسب منافع شخصی دست به چنین اعتباراتی بزند و حتی به زور بر جامعه‌ای هم تحمیل نماید؛ ولی به‌هر‌حال نمی‌توان این اعتبارات را گزاف و بی‌ملاك به‌حساب آورد. همین‌كه می‌توان درباره آنها به بحث نشست و صحت‌و‌سقم آنها را به ترازوی نقد كشید، و پاره‌ای از نظریات یا اعتبارات را تأیید و دسته‌ای را رد كرد و برای هركدام به‌دنبال دلیل و برهانی گشت، بهترین تأیید این ادعاست؛ چرا‌که اگر این اعتبارات صرفاً بیانگر تمایلات شخصی و مانند سلیقه‌های فردی در انتخاب رنگ لباس یا نوع غذا می‌بود، هرگز سزاوار ستایش یا نكوهش نبودند، و تأیید یا رد آنها معنایی جز اظهار موافقت یا مخالفت در سلیقه نمی‌داشت.
به‌هر‌حال، اعتبار این مفاهیم گرچه در گرو جعل و قرارداد است، ولی در‌حقیقت، روابط تكوینی میان افعال انسانی و نتایج مترتب بر آنها، پشتوانة این اعتبارات و قراردادها
﴿ صفحه 52 ﴾
است.(62) به‌عبارت‌دیگر، مفاهیمی كه در ناحیة موضوع یا مسندالیه جملات اخلاقی به‌کار برده می‌شوند، نه جزو مفاهیم ماهوی‌اند، كه بیانگر هویت و چیستی اشیای خارجی باشند، و نه از جمله معقولات ثانی منطقی به‌حساب می‌آیند، كه صفات مفاهیم ذهنی باشند؛ بلكه از سنخ مفاهیم فلسفی هستند؛ مثلاً همان‌طور كه دیدیم در جمله «عدالت خوب است»، عدالت كه موضوع این حكم اخلاقی است، یك ماهیت خارجی نیست و مابازای حقیقی در خارج ندارد؛ بلكه عنوانی انتزاعی است كه باید چند چیز را در نظر بگیریم تا این مفهوم را از آنها انتزاع نماییم. برای انتزاع این عنوان، ماهیت خود فعل دخالتی ندارد. عدل ممكن است سخنی باشد كه كسی می‌گوید و یا رفتاری باشد كه از آدمی سر می‌زند. سیلی زدن به گونه انسان بی‌گناه ظلم است، اما اگر به‌عنوان قصاص باشد، عدل است. خود عمل سیلی زدن كه یك حركت است و مابازای خارجی دارد، نه عدل است و نه ظلم، برای انتزاع این عناوین امور دیگری باید لحاظ شود.
البته گاهی ممكن است چنین تصور شود كه در مواردی یك امر عینی و خارجی متصف به حسن و قبح اخلاقی می‌شود؛ مثلاً در جمله «راه رفتن در زمین دیگران ظلم است» ممكن است بعضی گمان كنند كه «راه رفتن» كه یك حقیقت خارجی است، موضوع حكم اخلاقی قرار گرفته است. اما با كمی تأمل درمی‌یابیم كه نفس راه رفتن، موضوع حقیقی این حكم اخلاقی نیست؛ بلكه این راه رفتن چون در زمین دیگران است و غاصبانه، موضوع حكم اخلاقی قرار گرفته است. بنابراین حتی در این‌گونه موارد نیز، آن امر عینی از‌آن‌جهت كه مصداق یك عنوان انتزاعی (غصب) است، موضوع حكم اخلاقی واقع می‌شود.

محمول جملات اخلاقی

بحث اصلی درباره مفاهیم اخلاقی، مربوط به مفاهیمی است كه در ناحیه محمول یا مسند
﴿ صفحه 53 ﴾
جملات اخلاقی قرار می‌گیرند. ارائة نظریه‌ای قابل دفاع درباره مفاهیم ارزشی (خوب و بد، و امثال آنها) و الزامی (باید و نباید، و امثال آنها) همواره یكی از عمده‌ترین دل‌مشغولی‌های فیلسوفان اخلاق بوده و هست. از‌آنجا‌که تحلیل مفاهیم اخلاقی اولین و اساسی‌ترین گام ورود به مبحث انشایی یا اخباری بودن جملات اخلاقی است، از‌این‌رو، اتخاذ موضعی معقول و موجه درباره منشأ پیدایش این مفاهیم، درستی یا نادرستی تعریف آنها و در‌نتیجه معناداری یا بی‌معنایی گزاره‌های اخلاقی، راه ارائة نظریه‌ای استوار و قابل دفاع درباره اخباری یا انشایی بودن جملات اخلاقی را هموار می‌سازد. سعی ما بر آن است كه در این قسمت پاره‌ای از مهم‌ترین نظریه‌ها را درباره تعریف‌پذیری مفاهیم اخلاقی و منشأ پیدایش آنها بازگو نماییم و به‌خواست خداوند در فصل‌های آینده به‌تفصیل، دیدگاه خود را در این زمینه‌ها تبیین كنیم. دقت و تأمل در بیانی كه دربارة توضیح نظریه مختار خود خواهیم داشت، كمبودها و كاستی‌های سایر نظریات را نیز روشن خواهد ساخت.