فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل دوم: مفاهیم اخلاقی (1): كلیات

﴿ صفحه 44 ﴾
﴿ صفحه 45 ﴾

مفاهیم اخلاقی

مفاهیمی كه در جملات اخلاقی به‌کار می‌روند، چه سنخی از مفاهیم هستند؟ چگونه پیدا می‌شوند؟ ذهن آدمی از چه طریقی با آنها آشنا می‌گردد؟ آیا از قبیل مفاهیم ماهوی‌اند یا از سنخ مفاهیم ثانوی؟ آیا همچون مفهوم «كلیت»، وصف مفاهیم ذهنی‌اند یا مانند مفهوم «علیت»، اوصاف و ویژگی اشیای خارجی را بیان می‌كنند؟ و یا آنكه اساسا هیچ ربطی به واقعیات و امور عینی نداشته، صرفاً حاكی از احساسات درونی گوینده و یا طرز تلقی او نسبت به مسئله‌ای هستند؟

قسام سه‌گانة مفاهیم كلی

پیش از پرداختن به پاسخ پرسش‌های مذكور، لازم است به بررسی اقسام مفاهیم كلی و ویژگی‌های آنها بپردازیم، تا مشخص شود كه آیا مفاهیم اخلاقی و ارزشی نیز در همین چهارچوب قرار می‌گیرند یا اینكه نوع خاصی از مفاهیم به‌شمار می‌روند.
انواع مختلف مفاهیم كلی را می‌توان به سه دسته عمده تقسیم كرد: 1. مفاهیم ماهوی، مانند مفهوم «انسان» و «سفیدی»؛ 2. مفاهیم منطقی نظیر مفهوم «كلیت» و «جزئیت»؛ و 3. مفاهیم فلسفی مثل مفهوم «علیت» و «وحدت». گفتنی است، این تقسیم سه‌گانه كه از ابتكارات فیلسوفان مسلمان است، مزایا و فواید بسیاری در‌بر دارد و عدم دقت در بازشناسی و تمییز آنها از یكدیگر خلط‌ها و خطاهای
﴿ صفحه 46 ﴾
جبران‌ناپذیری به دنبال خواهد داشت. از‌این‌رو، به‌اختصار، درباره هر‌یک از آنها توضیحاتی می‌دهیم.(58)
1. مفاهیم ماهوی
مفاهیم ماهوی یا معقولات اُولی، مفاهیمی هستند كه به دنبال ادراكات جزئی، در دستگاه مفهوم‌گیری ذهن، حاصل می‌شوند؛ یعنی ذهن آدمی، به‌طور خودكار، آنها را از موارد خاص، انتزاع می‌كند. همین‌كه یك یا چند ادراك جزئی و شخصی به‌وسیلة حواس ظاهری یا شهود باطنی حاصل شد بلافاصله عقل، مفهوم كلی آن را به دست می‌آورد. این مفهوم كلی از طرفی در‌بردارندة همه مشتركات جزئیات است و از طرفی نیز فاقد مشخصات فردی و شخصی آنهاست؛ به همین دلیل قابل صدق بر افراد بی‌شمار است. این مفاهیم كه بیانگر حقیقت و چیستی اشیای خارجی و مبیِّن حدود وجودی آنها هستند، مفاهیم ماهوی یا معقولات اولی نامیده می‌شوند و به‌منزلة قالب‌های خالی برای موجودات هستند و از‌این‌رو، می‌توان آنها را به «قالب‌های مفهومی» تعریف كرد. بسیاری از مفاهیمی كه در زندگی روزمره و محاورات عرفی مورد استفاده قرار می‌گیرند، از این دسته‌اند؛ مانند مفهوم «انسان»، «حیوان»، «گیاه» و مانند آن، كه پس از مشاهده یك یا چند مورد شخصی و جزئی از افراد آنها، انتزاع می‌شوند. یا مفهوم «سفیدی» كه بعد از دیدن یك یا چند شی‌ء سفیدرنگ حاصل می‌گردد. یا مفهوم «ترس» كه پس از پیدایش یك یا چند بار احساس خاص، به دست می‌آید. این سنخ از مفاهیم را معمولاً چنین تعریف می‌كنند كه «هم عروض آنها در خارج است و هم اتصافشان».
﴿ صفحه 47 ﴾
یادآوری این نکته لازم است كه پاره‌ای از مفاهیم ماهوی، مصداق حسّی، به‌معنای معروف، ندارند؛ یعنی از تجرید مدركات حسی به دست نیامده‌اند، بلكه برگرفته از معلومات حضوری‌اند؛ مانند مفهوم «نفس» و مفاهیمی كه از حالات و قوای نفسانی به دست می‌آیند.(59) لذا، این جمله كه «چیزی در عقل تحقق نمی‌یابد جز اینكه پیش‌تر در حس تحقق یافته باشد»، تنها به این معنا می‌تواند صحیح باشد كه منظور از «مدركات حسی» مطلق مدركات جزئی و شخصی باشد به‌گونه‌ای‌که شامل معلومات حضوری هم بشود.
2. مفاهیم منطقی
معقولات ثانی منطقی یا مفاهیم منطقی، مفاهیمی هستند كه «هم عروضشان ذهنی است و هم اتصافشان»؛ یعنی، قابل حمل بر امور عینی نیستند و تنها بیانگر خصوصیات مفاهیم و صورت‌های ذهنی‌اند، و به‌دلیل آنكه ناظر به موجودات عینی و خارجی نیستند، مسبوق به ادراك حسی نبوده، صرفاً با تعمق و تأمل در مفاهیم ذهنی به دست می‌آیند. كیفیت پیدایش این مفاهیم به این صورت است كه ذهن پس از دریافت مفاهیم ماهوی، خود آنها را مورد بازنگری قرار می‌دهد و اوصافی برای آنها ذكر می‌كند. از‌این‌رو، مصداق و موضوع این صنف از مفاهیم، مفاهیم دیگری است كه تنها در ذهن وجود دارند. مثلاً مصداق مفهوم «كلی» مفهوم «انسان» است كه تنها در ذهن وجود دارد و انسان خارجی نمی‌تواند مصداق آن واقع شود؛ چرا‌که انسان خارجی همیشه به‌صورت «فرد» موجود است.
ویژگی مفاهیم منطقی این است كه تنها بر مفاهیم و صورت‌های ذهنی حمل می‌گردند، و به همین دلیل با اندك توجهی كاملاً تشخیص داده می‌شوند. همه مفاهیم اصلی علم منطق، مانند تصور، تصدیق، قضیه، قیاس، كلی، جزئی و مانند آن از این دسته هستند و از‌این‌روست كه این قسم از مفاهیم را «معقولات ثانی منطقی» نیز نامیده‌اند.
﴿ صفحه 48 ﴾
3. مفاهیم فلسفی
مفاهیم فلسفی، مفاهیمی هستند كه انتزاع آنها نیازمند كندوكاو ذهنی و مقایسه اشیا با یكدیگر است و غالبا بیانگر روابط و احوال اشیای خارجی و نحوه وجود آنها هستند. این مفاهیم با اینكه مابازای عینی و خارجی ندارند اما وصف اشیای خارجی قرار می‌گیرند؛ مانند مفهوم «علت» و «معلول» كه پس از مقایسه دو چیزی كه وجود یكی از آنها متوقف بر وجود دیگری است و با توجه به این رابطه، انتزاع می‌شوند. هنگامی كه آتش را با حرارت ناشی از آن مقایسه كرده، توقف حرارت را بر آتش، مورد توجه قرار می‌دهیم، عقل مفهوم «علت» را از آتش و مفهوم «معلول» را از حرارت، انتزاع می‌كند. اگر چنین ملاحظات و مقایسه‌هایی در كار نباشد هرگز این‌گونه مفاهیم به دست نمی‌آیند. چنان‌كه اگر هزاران بار آتش دیده شود و هزاران بار حرارت احساس شود، اما میان آنها مقایسه‌ای در‌نگیرد و پیدایش یكی از دیگری مورد توجه نباشد، هرگز مفهوم علت و معلول از آنها به دست نمی‌آید. همان‌طور كه واضح است مفهوم علت و معلول وجود خارجی و عینی ندارند؛ یعنی مثل «آتش» به‌عنوان یك جوهر، یا «حرارت»، به‌عنوان یك عرض، كه وجود خارجی دارند، مفهوم «علیت» چنین وجودی ندارد؛ اما در‌عین‌حال همان آتش و حرارت خارجی متصف به چنین مفهومی می‌شوند. كلیه مفاهیم فلسفی مانند مفهوم وحدت، كثرت، امكان، وجوب، قوه، فعل و مانند آن از این سنخ‌اند.
ویژگی بارز این دسته از مفاهیم كه معقول ثانی فلسفی هم نامیده می‌شوند این است كه صرفاً با مقایسه و تحلیل عقلی به دست آمده و بیانگر نحوه وجودی موجودات‌اند، نه حدود ماهوی آنها. گاهی از این ویژگی به این صورت تعبیر می‌شود كه مفاهیم فلسفی مابازای عینی ندارند و یا «عروض» آنها ذهنی اما اتصافشان خارجی است.
این دسته از مفاهیم از‌آن‌جهت كه عروضشان ذهنی است، مانند مفاهیم منطقی‌اند و از‌آن‌حیث كه اتصافشان خارجی است، شبیه مفاهیم ماهوی هستند. به همین دلیل، گاهی
﴿ صفحه 49 ﴾
با نوع اول، و زمانی با نوع دوم از معقولات اشتباه می‌شوند.(60) بنابراین باید با كمال دقت به تفاوت‌ها و امتیازهای این سه نوع از معقولات توجه شود تا از مغالطه‌ها و اشتباهات ناشی از خلط بین آنها در امان باشیم.
همان‌طور كه پیش‌تر گفتیم، تشخیص مفاهیم منطقی از سایر انواع مفاهیم كلی آسان‌تر است و با اندك دقتی می‌توان این ویژگی را در آنها یافت كه «ناظر به خارج از ذهن نبوده بلكه تنها اوصاف دیگر مفاهیم ذهنی‌اند؛ ولی تمییز مفاهیم ماهوی از مفاهیم فلسفی به این سادگی نیست، و حتی گاهی بزرگان فلسفه در تشخیص آنها از یكدیگر دچار لغزش شده‌اند. تفاوت اساسی این دو سنخ از مفاهیم آن است كه مفاهیم ماهوی نمایشگر حدود ماهوی موجودات‌اند، اما مفاهیم فلسفی بیانگر انحا و اطوار وجود آنها. پیدایش این دو دسته از مفاهیم، در گرو دو نوع كار ذهنی متفاوت است. حصول مفاهیم ماهوی، هیچ شرطی جز مسبوقیت یك یا چند ادراك جزئی ندارد؛ اما پیدایش مفاهیم فلسفی، افزون بر شرط یاد‌شده، نیازمند تحلیل ذهنی خاصی است كه معمولاً در‌اثر مقایسة دو معلوم حضوری یا دو نوع وجود عینی با یكدیگر انجام می‌گیرد.
پس از شناخت اقسام مفاهیم و ویژگی‌های هر‌یک از آنها، اكنون نوبت بررسی مفاهیم اخلاقی است. در این قسمت باید روشن كنیم كه اولاً چه هنگام می‌توان یك مفهوم را مفهومی اخلاقی دانست؛ یعنی نشانه اخلاقی بودن یك مفهوم یا به‌تعبیر‌دیگر وجه امتیاز مفاهیم اخلاقی از دیگر مفاهیم چیست؟ و ثانیاً مفاهیم اخلاقی چگونه مفاهیمی‌اند؟ آیا می‌توان آنها را از قبیل یكی از اقسام سه‌گانه مفاهیم كلی دانست؟
﴿ صفحه 50 ﴾