فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

اهمیت و جایگاه فلسفة اخلاق

اهمیت اخلاق و تربیت و تهذیب دل‌های آدمیان بر كسی پوشیده نیست. یكی از عوامل مهم بهره‌مندی از سعادت دنیوی و اخروی، اخلاق نیك و زدودن زشتی‌ها و آراستگی به خوبی‌هاست. پس از اعتقاد به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)، اخلاق مهم‌ترین مسئله از دیدگاه اسلام است. سستی در تزكیة اخلاق، چه‌بسا موجب از دست رفتن اعتقادات اصلی آدمی شود. قرآن از این معنا پرده برداشته و نشان داده است كه بعضی از عادت‌ها و خلق‌های ناپسند، مانع از ایمان به خدا می‌شود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) دربارة مسیحیان نجران فرمودند: «دلیل اینكه اسلام را نپذیرفتند، این نبود كه حقانیت اسلام را درنیافتند، بلكه علاقه‌ای بود كه به شرب خمر و گوشت خوك داشتند». از اینجاست كه می‌توان به ارتباط عمیق اخلاق و اعتقادات پی برد.(53) چه فراوان‌اند كسانی كه اخلاق نیك و صفات پسندیده موجب هدایت آنان به مسیر حق شده و چه بسیارند افرادی كه كردار ناپسند و صفات زشت، راه فهم و شناخت حقایق را بر آنان بسته است.(54)
از‌این‌روست كه علم اخلاق و مسائل و مباحث مربوط به اخلاقیات از نظر اسلام، از جمله مهم‌ترین و شریف‌ترین علوم به‌حساب می‌آید. مگر نه این است كه یكی از اهداف
﴿ صفحه 37 ﴾
اصلی برانگیختن پیامبران و فرستادن پیام‌های آسمانی، پرورش اخلاق و تزكیه و تهذیب جان‌هاست:
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛(55) او كسی است كه در میان مردمان درس‌ناخوانده، فرستاده‌ای از خودشان بر‌انگیخت، كه آیات الهی را بر آنان می‌خواند و آنان را پاكیزه می‌گرداند و كتاب و حكمت می‌آموزاند، هر‌چند پیش از آن در گمراهی آشكاری به‌سر می‌بردند.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نیز در حدیث بسیار مشهوری هدف از بعثت خود را به نهایت رساندن مكارم اخلاقی بیان كرده، می‌فرماید: بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكَارِمَ الاَْخْلاَقِ.(56)
اخلاق، از دیدگاه اسلام، افزون بر آنكه در كنار اعتقادات و احكام فقهی، به‌‌منزلة یكی از سه پایه اساسی معارف دینی مطرح است، راه زندگی درست و خداپسندانه و شیوه صحیح حركت به‌سوی كمال نهایی و ارتباط با خدای متعال را تعلیم می‌دهد. به همین جهت است كه عالمان و اندیشمندان مسلمان، در سایه معارف قرآنی و اسلامی، از قدیم‌الایام به مسئلة اخلاق توجهی ویژه مبذول داشته‌اند. در جوامع اسلامی، در هر مصر و عصری، همواره مربیانی دل‌سوز و راهنمایانی وارسته برای تربیت و هدایت مردم وجود داشته‌اند كه با مجاهدت‌های عملی خویش همواره رونق بازار اخلاق را حفظ كرده‌اند. بعضاً در كنار ریاضت‌های عملی، به تدوین آثار ارزشمند و ماندگاری در باب اخلاق اسلامی نیز پرداخته‌اند؛ از آن جمله می‌توان به «رسائل اخوان الصفا و خلّان الوفاء»، «السعادة و الاسعاد فی السیرة الانسانیة»، «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق»، «اخلاق ناصری»، «احیاء علوم الدین»، «المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء»، «المراقبات فی اعمال السنة»، «جامع السعادات» و ده‌ها اثر دیگر اشاره كرد.
علی‌رغم همه این تلاش‌های ارزنده و قابل قدردانی، متأسفانه در مقایسه با سایر مباحث
﴿ صفحه 38 ﴾
و معارف اسلامی، همچون اعتقادات و مسائل فقهی، دربارة اخلاق، و مسائل و مباحث علمی و فلسفی پیرامون آن، كار چندان زیادی صورت نگرفته است. البته اینكه چرا عالمان مسلمان، كمتر به مباحث اخلاقی پرداخته‌اند و بلكه در برخی دوران‌ها به‌تعبیر غزالی «مباحث اخلاقی به‌كلی از جامعه اسلامی رخت بر‌بسته و به فراموشی سپرده شدند»،(57) علل و عوامل فراوان جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و اعتقادی دارد كه پرداختن به آنها ما را از بحث اصلی بازمی‌دارد.
به‌هر‌حال این كاستی و كمبود به‌ویژه درباره مباحث مربوط به حوزة فلسفة اخلاق، كاملاً نمایان و چشمگیر است؛ به‌گونه‌ای‌که این مباحث حتی از دید و نظر عالمانی كه در باب اخلاق و مسائل اخلاقی كتاب نوشته و تأمل و تفكر كرده‌اند نیز مغفول و پنهان مانده است. حال‌آنكه، بدون پرداختن به مباحث فلسفة اخلاق و اتخاذ موضعی مناسب در این باب، منطقا نمی‌توان به مباحث علم اخلاق وارد شد؛ چه آنكه، بحث از مبانی و مبادی یك علم، مقدم بر خود آن است.
بر‌عكس، كشورهای غربی، به‌رغم اینكه فضایل اخلاقی در میان آنها، كم‌رنگ و سست‌بنیان است، اما كتاب‌های فراوانی درباره علم اخلاق و فلسفة اخلاق نگاشته‌اند. به‌ویژه رشتة فلسفة اخلاق در دانشگاه‌های آنها، رشته‌ای پرطرف‌دار و پرجاذبه است، و اخیراً نیز تحقیقات بسیار گسترده و مهمی در این مسائل انجام داده‌اند؛ هر‌چند در حل مسائل فلسفة اخلاق، توفیق چندانی نداشته، ابهامات و سردرگمی‌های فراوانی در این مورد دارند. ظهور مكاتب متعدد اخلاقی در میان آنها، خود، حكایت از آن دارد كه هنوز به مبنایی استوار و محكم برای حل مسائل این رشته دست نیافته‌اند.

پیشینة بحث در میان اندیشمندان مسلمان

فلسفة اخلاق، علمی نوبنیاد است و از عمر آن به‌عنوان یك رشته علمی مستقل، بیش از یك
﴿ صفحه 39 ﴾
قرن نمی‌گذرد. بسیاری بر این باورند كه نخستین جوانه‌های آن در سال 1903 میلادی، با انتشار كتاب مبانی اخلاق جورج ادوارد مور زده شد. البته بی‌شك پیش از مور نیز این مباحث، هر‌چند به‌صورت پراكنده و در لابه‌لای كتاب‌های فلسفی و اخلاقی، وجود داشته است. بلكه باید گفت تا جایی كه اسناد تاریخی نشان می‌دهد، یكی از مهم‌ترین دغدغه‌های فكری تمام فیلسوفان بشر، اندیشه در اخلاق و اخلاقیات و مسائل مربوط با آن بوده است.
در عالم اسلام نیز امر به همین منوال است؛ یعنی بحث فلسفة اخلاق به‌طور مستقل و به‌عنوان یك علم، در كنار سایر رشته‌های علمی، مطرح نبوده است. حتی یك كتاب یا رساله تحت این نام در میان گذشتگان سراغ نداریم. اما این به معنای آن نیست كه مسائل و مباحث مربوط به فلسفة اخلاق در سایر علوم اسلامی و در لابه‌لای مباحث فلسفی و اعتقادی هم مطرح نشده باشد. بر‌عكس، بسیاری از مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مسائل این رشته، در نوشته‌های مختلف فلسفی، كلامی و اصولی عالمان مسلمان مطرح شده و مباحث بسیار ارزنده‌ای در اطراف آنها انجام گرفته است، كه خود نویدی روشنایی‌بخش برای تدوین و ارائة فلسفة اخلاقی متقن، بر اساس مبانی اسلامی است.
مباحثی مانند مسئلة مشهور «حسن و قبح ذاتی» كه از قدیم‌الایام همواره مورد بحث اشعریان و سایر فرقه‌های اسلامی، به‌ویژه معتزلیان و شیعیان بوده و به‌تفصیل در كتاب‌های كلامی و اعتقادی مورد بحث قرار گرفته است و اخیراً نیز به مناسبت‌‌هایی در كتاب‌های اصول فقه مطرح شده است، و یا مباحث علم‌النفس در كتاب‌های فلسفی، بحث‌های عمیق و پردامنه درباره عقل نظری و عقل عملی، مبحث اعتباریات در فلسفه و علم اصول، مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مبحث مشهورات و قضایای اخلاقی در علم كلام و اصول از جمله مهم‌ترین مسائلی است كه در ارتباط تنگاتنگ با فلسفه اخلاق‌اند و آرا و اندیشه‌های عالمان مسلمان در این موضوعات می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد. البته باید توجه داشت كه چون هدف و انگیزة اصلی آنان از طرح این مباحث چیز دیگری بوده، مستقیماً در‌صدد حل مسائل فلسفة اخلاق نبوده‌اند، از‌این‌رو، نوعی پراكندگی و ناهماهنگی در سخنان آنان مشاهده می‌شود.
﴿ صفحه 40 ﴾

ضرورت بحث از فلسفة اخلاق

شاید برخی چنین تصور كنند كه بحث از مسائل فلسفة اخلاق و مباحث عقلی و فلسفی درباره اخلاق، بحثی بی‌فایده و بیهوده است؛ به‌ویژه برای ما مسلمانان و معتقدان به وحی معصوم و پیامبر و امامانی پاك؛ زیرا بعد از آنكه راه صحیح زندگی و اخلاق نیك و خداپسندانه را از اولیای دین آموخته‌ایم، آیا به دنبال مباحث خشك عقلی و فلسفی رفتن، می‌تواند وجه معقول و موجهی داشته باشد؟ مگر هدف اصلی زندگی، بهره‌مندی از صفات پسندیده و دوری از صفات ناپسند و زشت نیست؟ پس آیا بحث در اطراف تعریف و تحلیل مفاهیم اخلاقی، شناخت منشأ پیدایش آنها و اثبات انشایی یا اخباری بودن گزاره‌های اخلاق و امثال آن می‌تواند گرهی از كار رفتار اخلاقی ما بگشاید؟
این دغدغه تا اندازه‌ای بجا و درست است. ما نیز قبول داریم كه وظیفه ما عمل به دستورهای قرآن و اسلام است و یگانه‌راه رستگاری و سعادت دنیوی و اخروی را نیز در پیروی از معارف اسلامی می‌دانیم و معتقدیم كه «بحث عقلی گر دُر و مرجان بود»، به‌خودی‌خود نمی‌تواند ما را به سعادت رسانده، مكارم اخلاق را در ما شكوفا نماید. اما تمام سخن در این است كه ما پیروان اخلاق قرآنی و مدافعان معارف اسلامی باید بتوانیم مبانی علمی و عقلی اخلاق قرآنی را به‌صورت تحلیلی و علمی به دیگران عرضه كنیم و در برابر سایر دیدگاه‌ها و مكاتب اخلاقی، از آنها دفاع نماییم. پرواضح است كه این كار جز با غور و تعمق در مباحث فلسفة اخلاق امكان‌پذیر نیست. بدون آگاهی از دیدگاه و نظریة اسلام دربارة مسائل فلسفة اخلاق، چگونه ممكن است از اصول اخلاقی و ارزشی اسلام در برابر سایر نظام‌های اخلاقی، دفاعی معقول و موجه داشت؟
البته این نكته، اختصاص به فلسفة اخلاق ندارد، بلكه در سایر مسائل فلسفی، اعتقادی، اجتماعی، اقتصادی، مدیریتی، روان‌شناسی و امثال آن نیز چنین وظیفه‌ای را بر عهده داریم؛ مثلاً در مسئلة معاد، هر مسلمانی معتقد است كه همه انسان‌ها روزی زنده شده، به كارهای آنان رسیدگی می‌شود؛ اما اگر بخواهیم در برابر منكران معاد، این مسئله را اثبات كنیم،
﴿ صفحه 41 ﴾
چاره‌ای جز تمسك به برهان و استدلال عقلی و فلسفی نداریم. نمی‌توان در برابر منكران معاد و غیرمسلمانان گفت كه چون خداوند در قرآن فرموده است معادی هست، پس باید معتقد شویم كه معاد وجود دارد! یا برای تبیین نظام اقتصادی اسلام و اثبات برتری آن بر سایر نظام‌ها و سیستم‌های رایج اقتصادی، باید به مباحث علمی و عقلی روی آورد. یعنی در مقام دفاع از احكام اقتصادی اسلام در برابر مخالفان چاره‌ای جز استمداد از تحلیل‌های علمی و فلسفی، و استفاده از شیوه‌های تحقیق علمی رایج در جهان نداریم. هر‌چند هر مسلمانی دستورها و احكام اسلام درباره مسائل اقتصادی را پذیرفته، در زندگی خود به‌كار می‌گیرد، اما این به‌معنای بی‌نیازی از مباحث علمی نیست.
﴿ صفحه 42 ﴾
﴿ صفحه 43 ﴾