فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

مسائل فلسفه اخلاق

پس از آشنایی اجمالی با حدود و قلمرو دانش فلسفة اخلاق، برای داشتن دركی روشن‌تر از مباحث این رشته، برخی از مهم‌ترین مسائل آن را متذكر می‌شویم:
1. مفاهیم اخلاقی چگونه پیدا می‌شوند؟ ذهن آدمی از چه طریقی با آنها آشنا می‌گردد؟ چگونه می‌توان كاربرد اخلاقی اصطلاحاتی مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید» و «وظیفه» را از كاربرد و استعمال غیراخلاقی‌شان تفكیك كرد؟ تحلیل و تعریف اصطلاحات و مفاهیمی كه به اخلاقیات مربوط می‌شوند، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسئولیت» و «عقل» چیست؟ و بالاخره اینكه ماهیت، معنا یا كاركرد احكامی كه در‌بردارندة اصطلاحات اخلاقی‌اند، چیست؟
2. منشأ پیدایش احكام و دستورات اخلاقی كجاست؟ آیا احكام اخلاقی ریشه در طبیعت دارند؟ یا از عقل سرچشمه می‌گیرند؟ و یا اینكه وابسته به امر‌و‌نهی جامعه هستند؟ آیا می‌توان منشأ تمام الزامات و بایدهای اخلاقی را اراده و قانون خداوند
﴿ صفحه 34 ﴾
دانست؟ و آیا برای توجیه بایدهای اخلاقی نیازمند داشتن «بایدی» مادر و آغازین از‌طرف خداوند هستیم؟
3. شاید بتوان گفت مهم‌ترین موضوع مورد بحث فلسفة اخلاق، مسئلة اِخباری یا انشایی بودن گزاره‌های اخلاقی است. هر‌چند جملات اخلاقی را به دو صورت می‌توان بیان كرد: هم به شكل قضیه خبری مانند «عدالت خوب است» و هم به‌صورت قضیه انشایی «باید عدالت ورزید»؛ اما بالاخره باید به این سؤال اساسی و بنیادین پاسخ گفت كه اصل در جملات اخلاقی، انشا است یا اخبار؟
4. جایگاه نیت در افعال اخلاقی به چه صورت است؟ در قضیه‌ای مانند «راست‌گویی خوب است» آیا صرف «مطابق واقع بودن»، مصحِّح نسبت «خوبی» به «راست‌گویی» می‌شود؟ یا اینكه انگیزه شخص نیز در انتساب خوبی به راست‌گویی دخالت دارد؟ به‌عبارت دقیق‌تر، آیا قوام حكم اخلاقی تنها به «حسن و قبح فعلی» است یا آنكه «حسن و قبح فاعلی» را نیز باید در نظر داشت؟
5. آیا الزامی بودن در احكام اخلاقی، شرط است یا نه؟ و اگر «الزام» یكی از شرایط حكم اخلاقی است در‌آن‌صورت چگونه با اختیار انسان جمع می‌شود؟ زیرا یكی از شرایط اساسی فعل اخلاقی این است كه از انتخاب آزادانه فرد سرچشمه بگیرد؛
6. رابطة فعل اخلاقی و پاداش چگونه است؟ آیا می‌باید برای كار خوب، پاداش خوب و برای كار بد پاداشی بد در نظر گرفته شود؟ یا اینكه فعل اخلاقی با پاداش و كیفر ارتباطی ندارد؟ و بر فرض اینكه پاداش و كیفری برای فعل اخلاقی در نظر گرفته شود، آیا فاعل، در هنگام انجام فعل، باید به آنها توجه داشته باشد یا اینكه توجه به پاداش و كیفر، به اخلاقی بودن فعل ضرر می‌رساند، و آن را به‌صورت یك معامله در آورده، از ارزش مثبت ساقط می‌كند؟
7. یكی دیگر از مهم‌ترین مسائل فلسفة اخلاق این است كه مبنای احكام اخلاقی چیست؟ جملات اخلاقی بر چه پایه و مبنایی استوارند؟ چگونه می‌توان الزامات و
﴿ صفحه 35 ﴾
ارزش‌های اخلاقی‌ را توجیه كرد؟ منطق استدلال اخلاقی و استدلال درباره ارزش چگونه است؟ چرا باید راست گفت و چرا باید عدالت ورزید و از ظلم دوری گزید؟ آیا معیار خوبی و درستی كارها، لذت فردی است؛ آن‌گونه كه خودگروان (‌Egoists) و لذت‌گرایان (‌Hedonists) می‌گویند؟ یا سود و لذت جمعی است؛ آن‌طور كه سودگرایان (Utilitarianists) معتقدند؟ آیا آن‌گونه كه دوركیم می‌پنداشت، امر‌و‌نهی جامعه می‌تواند معیار و ملاك خوبی و بدی باشد؟ یا آنكه ملاك خوبی و بدی كارها امری خارج از سلایق فردی و تمایلات جمعی بوده، مربوط به ارتباط آنها با كمال نهایی و سعادت ابدی انسان می‌شود؟
8. آیا احكام اخلاقی استدلال‌پذیرند یا غیر قابل استدلال‌اند؟ و بر فرض استدلالی بودن اخلاقیات، آیا همه احكام اخلاقی، اعم از احكام اصلی (Basic Judgements) و احكام فرعی (Derivative Judgements) استدلال‌پذیرند یا آنكه احكام اصلی بی‌نیاز از استدلالند؛ چنان‌كه برخی از شهودگرایان و پیروان نظریه حس اخلاقی معتقدند؟ و اصولاً چه امری یك نوع استدلال را اخلاقی می‌كند؛ یعنی تفاوت استدلال اخلاقی و استدلال غیراخلاقی در چیست؟ و مسئلة مهم‌تر اینكه استدلال اخلاقی چه نوع استدلالی است؟ آیا از نوع برهان است یا از قبیل جدل و سایر اقسام معروف و مشهور استدلال؟ و یا آنكه نوع خاص و منحصر‌به‌فردی (Sui Generis) از استدلال است؟
9. آیا هر جامعه‌ای می‌باید نظام اخلاقی خاص خود را داشته باشد؟ یا آنكه همه جوامع انسانی، دارای احكام اخلاقی یک‌سان و هماهنگی هستند؟ آیا احكام اخلاقی یك جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت و نامتغیرند؟ یا آنكه در زمان‌های مختلف و ادوار گوناگون، متناسب با پیشرفت یا پسرفت جامعه، متغیر و سیّال‌اند؟ مثلاً آیا اخلاق جامعه فئودال با اخلاق جامعه بورژوا متفاوت است؟ خلاصه آنكه آیا اخلاق، مطلق است یا نسبی؟
10. بررسی ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشری مانند دین، علم، حقوق و قراردادهای اجتماعی، یكی دیگر از مباحث مهمی است كه در فلسفة اخلاق مطرح
﴿ صفحه 36 ﴾
می‌شود. آیا اخلاق مستقل از دین است یا اینكه بدون دین نمی‌توان هیچ‌گونه نظام اخلاقی استوار و كارآمدی داشت؟ ارتباط علم و اخلاق چگونه است؟ آیا می‌توان احكام اخلاقی را از قضایای علمی استنتاج و استخراج كرد یا آنكه این دو با هم بیگانه‌اند، و با هزار و یك دلیل علمی نمی‌توان یك حكم اخلاقی را اثبات و یا ابطال نمود؟ اخلاق و حقوق و سایر قراردادهای اجتماعی و سیاسی با هم چه ارتباطی دارند؟ وجه اشتراك آنها در چیست؟ جهات افتراق و اختلاف آنها كدام است؟

اهمیت و جایگاه فلسفة اخلاق

اهمیت اخلاق و تربیت و تهذیب دل‌های آدمیان بر كسی پوشیده نیست. یكی از عوامل مهم بهره‌مندی از سعادت دنیوی و اخروی، اخلاق نیك و زدودن زشتی‌ها و آراستگی به خوبی‌هاست. پس از اعتقاد به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)، اخلاق مهم‌ترین مسئله از دیدگاه اسلام است. سستی در تزكیة اخلاق، چه‌بسا موجب از دست رفتن اعتقادات اصلی آدمی شود. قرآن از این معنا پرده برداشته و نشان داده است كه بعضی از عادت‌ها و خلق‌های ناپسند، مانع از ایمان به خدا می‌شود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) دربارة مسیحیان نجران فرمودند: «دلیل اینكه اسلام را نپذیرفتند، این نبود كه حقانیت اسلام را درنیافتند، بلكه علاقه‌ای بود كه به شرب خمر و گوشت خوك داشتند». از اینجاست كه می‌توان به ارتباط عمیق اخلاق و اعتقادات پی برد.(53) چه فراوان‌اند كسانی كه اخلاق نیك و صفات پسندیده موجب هدایت آنان به مسیر حق شده و چه بسیارند افرادی كه كردار ناپسند و صفات زشت، راه فهم و شناخت حقایق را بر آنان بسته است.(54)
از‌این‌روست كه علم اخلاق و مسائل و مباحث مربوط به اخلاقیات از نظر اسلام، از جمله مهم‌ترین و شریف‌ترین علوم به‌حساب می‌آید. مگر نه این است كه یكی از اهداف
﴿ صفحه 37 ﴾
اصلی برانگیختن پیامبران و فرستادن پیام‌های آسمانی، پرورش اخلاق و تزكیه و تهذیب جان‌هاست:
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛(55) او كسی است كه در میان مردمان درس‌ناخوانده، فرستاده‌ای از خودشان بر‌انگیخت، كه آیات الهی را بر آنان می‌خواند و آنان را پاكیزه می‌گرداند و كتاب و حكمت می‌آموزاند، هر‌چند پیش از آن در گمراهی آشكاری به‌سر می‌بردند.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نیز در حدیث بسیار مشهوری هدف از بعثت خود را به نهایت رساندن مكارم اخلاقی بیان كرده، می‌فرماید: بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكَارِمَ الاَْخْلاَقِ.(56)
اخلاق، از دیدگاه اسلام، افزون بر آنكه در كنار اعتقادات و احكام فقهی، به‌‌منزلة یكی از سه پایه اساسی معارف دینی مطرح است، راه زندگی درست و خداپسندانه و شیوه صحیح حركت به‌سوی كمال نهایی و ارتباط با خدای متعال را تعلیم می‌دهد. به همین جهت است كه عالمان و اندیشمندان مسلمان، در سایه معارف قرآنی و اسلامی، از قدیم‌الایام به مسئلة اخلاق توجهی ویژه مبذول داشته‌اند. در جوامع اسلامی، در هر مصر و عصری، همواره مربیانی دل‌سوز و راهنمایانی وارسته برای تربیت و هدایت مردم وجود داشته‌اند كه با مجاهدت‌های عملی خویش همواره رونق بازار اخلاق را حفظ كرده‌اند. بعضاً در كنار ریاضت‌های عملی، به تدوین آثار ارزشمند و ماندگاری در باب اخلاق اسلامی نیز پرداخته‌اند؛ از آن جمله می‌توان به «رسائل اخوان الصفا و خلّان الوفاء»، «السعادة و الاسعاد فی السیرة الانسانیة»، «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق»، «اخلاق ناصری»، «احیاء علوم الدین»، «المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء»، «المراقبات فی اعمال السنة»، «جامع السعادات» و ده‌ها اثر دیگر اشاره كرد.
علی‌رغم همه این تلاش‌های ارزنده و قابل قدردانی، متأسفانه در مقایسه با سایر مباحث
﴿ صفحه 38 ﴾
و معارف اسلامی، همچون اعتقادات و مسائل فقهی، دربارة اخلاق، و مسائل و مباحث علمی و فلسفی پیرامون آن، كار چندان زیادی صورت نگرفته است. البته اینكه چرا عالمان مسلمان، كمتر به مباحث اخلاقی پرداخته‌اند و بلكه در برخی دوران‌ها به‌تعبیر غزالی «مباحث اخلاقی به‌كلی از جامعه اسلامی رخت بر‌بسته و به فراموشی سپرده شدند»،(57) علل و عوامل فراوان جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و اعتقادی دارد كه پرداختن به آنها ما را از بحث اصلی بازمی‌دارد.
به‌هر‌حال این كاستی و كمبود به‌ویژه درباره مباحث مربوط به حوزة فلسفة اخلاق، كاملاً نمایان و چشمگیر است؛ به‌گونه‌ای‌که این مباحث حتی از دید و نظر عالمانی كه در باب اخلاق و مسائل اخلاقی كتاب نوشته و تأمل و تفكر كرده‌اند نیز مغفول و پنهان مانده است. حال‌آنكه، بدون پرداختن به مباحث فلسفة اخلاق و اتخاذ موضعی مناسب در این باب، منطقا نمی‌توان به مباحث علم اخلاق وارد شد؛ چه آنكه، بحث از مبانی و مبادی یك علم، مقدم بر خود آن است.
بر‌عكس، كشورهای غربی، به‌رغم اینكه فضایل اخلاقی در میان آنها، كم‌رنگ و سست‌بنیان است، اما كتاب‌های فراوانی درباره علم اخلاق و فلسفة اخلاق نگاشته‌اند. به‌ویژه رشتة فلسفة اخلاق در دانشگاه‌های آنها، رشته‌ای پرطرف‌دار و پرجاذبه است، و اخیراً نیز تحقیقات بسیار گسترده و مهمی در این مسائل انجام داده‌اند؛ هر‌چند در حل مسائل فلسفة اخلاق، توفیق چندانی نداشته، ابهامات و سردرگمی‌های فراوانی در این مورد دارند. ظهور مكاتب متعدد اخلاقی در میان آنها، خود، حكایت از آن دارد كه هنوز به مبنایی استوار و محكم برای حل مسائل این رشته دست نیافته‌اند.

پیشینة بحث در میان اندیشمندان مسلمان

فلسفة اخلاق، علمی نوبنیاد است و از عمر آن به‌عنوان یك رشته علمی مستقل، بیش از یك
﴿ صفحه 39 ﴾
قرن نمی‌گذرد. بسیاری بر این باورند كه نخستین جوانه‌های آن در سال 1903 میلادی، با انتشار كتاب مبانی اخلاق جورج ادوارد مور زده شد. البته بی‌شك پیش از مور نیز این مباحث، هر‌چند به‌صورت پراكنده و در لابه‌لای كتاب‌های فلسفی و اخلاقی، وجود داشته است. بلكه باید گفت تا جایی كه اسناد تاریخی نشان می‌دهد، یكی از مهم‌ترین دغدغه‌های فكری تمام فیلسوفان بشر، اندیشه در اخلاق و اخلاقیات و مسائل مربوط با آن بوده است.
در عالم اسلام نیز امر به همین منوال است؛ یعنی بحث فلسفة اخلاق به‌طور مستقل و به‌عنوان یك علم، در كنار سایر رشته‌های علمی، مطرح نبوده است. حتی یك كتاب یا رساله تحت این نام در میان گذشتگان سراغ نداریم. اما این به معنای آن نیست كه مسائل و مباحث مربوط به فلسفة اخلاق در سایر علوم اسلامی و در لابه‌لای مباحث فلسفی و اعتقادی هم مطرح نشده باشد. بر‌عكس، بسیاری از مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مسائل این رشته، در نوشته‌های مختلف فلسفی، كلامی و اصولی عالمان مسلمان مطرح شده و مباحث بسیار ارزنده‌ای در اطراف آنها انجام گرفته است، كه خود نویدی روشنایی‌بخش برای تدوین و ارائة فلسفة اخلاقی متقن، بر اساس مبانی اسلامی است.
مباحثی مانند مسئلة مشهور «حسن و قبح ذاتی» كه از قدیم‌الایام همواره مورد بحث اشعریان و سایر فرقه‌های اسلامی، به‌ویژه معتزلیان و شیعیان بوده و به‌تفصیل در كتاب‌های كلامی و اعتقادی مورد بحث قرار گرفته است و اخیراً نیز به مناسبت‌‌هایی در كتاب‌های اصول فقه مطرح شده است، و یا مباحث علم‌النفس در كتاب‌های فلسفی، بحث‌های عمیق و پردامنه درباره عقل نظری و عقل عملی، مبحث اعتباریات در فلسفه و علم اصول، مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مبحث مشهورات و قضایای اخلاقی در علم كلام و اصول از جمله مهم‌ترین مسائلی است كه در ارتباط تنگاتنگ با فلسفه اخلاق‌اند و آرا و اندیشه‌های عالمان مسلمان در این موضوعات می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد. البته باید توجه داشت كه چون هدف و انگیزة اصلی آنان از طرح این مباحث چیز دیگری بوده، مستقیماً در‌صدد حل مسائل فلسفة اخلاق نبوده‌اند، از‌این‌رو، نوعی پراكندگی و ناهماهنگی در سخنان آنان مشاهده می‌شود.
﴿ صفحه 40 ﴾