فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فلسفة اخلاق

پس از آشنایی با انواع متفاوت پژوهش و تحقیق دربارة اخلاق، اینك نوبت تعیین قلمرو و محدودة فلسفة اخلاق است. آیا فلسفة اخلاق شامل هر نوع مطالعه‌ای در باب اخلاق، اعم از توصیفی، هنجاری و تحلیلی می‌شود؟ یا منحصر به مطالعات هنجاری و تحلیلی است؟ و یا اینكه عنوان دیگری برای «فرا‌اخلاق» است؟(43)
﴿ صفحه 31 ﴾
برخی از فیلسوفان اخلاق، معتقدند كه فلسفه اخلاق، به‌نحوی، شامل هر سه نوع پژوهش اخلاقی می‌شود. به‌تعبیر یكی از نویسندگان(44) كار فلسفة اخلاق در مرحله نخست عرضه طرح كلی نظریه هنجاری است، اما چون قبل از اینكه كسی بتواند از نظریه هنجاریش رضایت كامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلی نیز بپردازد، بنابراین شامل فرا‌اخلاق نیز می‌شود؛ و لكن «از‌آنجا‌که پاره‌ای نظریات روان‌شناختی و انسان‌شناختی بر پاسخ به مسائل هنجاری و فرا‌اخلاقی تأثیر می‌گذارد»، از‌این‌رو، «نوعی تفكر تجربی یا توصیفی از دستة اول نیز وارد بحث می‌شود». آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز تركیبی از اخلاق توصیفی، هنجاری و پاره‌ای از مسائل فرا‌اخلاق است. نگاهی گذرا به آثار اخلاقی افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، كانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید می‌كند.
اما اگر فلسفه اخلاق را به‌درستی جزوی از فلسفه، و تحقیق و پژوهش فلسفی و عقلی درباره مسائل و احكام اخلاقی بدانیم، در‌آن‌صورت نمی‌توان آن را شامل اخلاق توصیفی نیز دانست؛ چرا‌که در اخلاق توصیفی جای بحث فلسفی و عقلی نیست، بلكه حداكثر دربردارنده مباحث اخلاق هنجاری و فرا‌اخلاق خواهد بود؛ چنان‌كه بسیاری از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده‌اند.(45)
ناگفته نماند كه برخی از اندیشمندان معتقدند تعیین قلمرو فلسفة اخلاق و اینكه آیا افزون بر مسائل فرا‌اخلاق، شامل اخلاق هنجاری نیز می‌شود یا نه، خود یكی از مباحث فرا‌اخلاق است. به‌تعبیر بهتر یكی از نتایج دیدگاه افراد در فرا‌اخلاق است و به نوع موضع‌گیری فرد درباره ماهیت گزاره‌های اخلاقی بستگی دارد؛(46) زیرا اگر كسی درباره گزاره‌های اخلاقی دیدگاه احساس‌گرایانه‌ای مانند ایر (1910ـ1989) داشته باشد كه آنها را
﴿ صفحه 32 ﴾
فاقد بار شناختی و معرفتی و صرف ابراز احساس گوینده به هدف تأثیرگذاری در شنونده بداند،(47) در‌آن‌صورت جایی برای تحلیل عقلی و فلسفی درباره مفاد آنها باقی نمی‌ماند و لذا گزاره‌های اخلاق هنجاری از حیطه مباحث فلسفی بیرون می‌شوند؛ اما اگر گزاره‌های اخلاقی را دارای ارزش شناختی و حاكی از واقعیت خارجی بداند، در‌آن‌صورت مسائل اخلاق هنجاری نیز جزو موضوع فلسفة اخلاق می‌شوند.
برخی دیگر از فیلسوفان اخلاق به‌ویژه فیلسوفان تحلیلی، معتقدند كه حوزة فلسفة اخلاق منحصر در مباحث فرا‌اخلاق است.(48) این گروه از میان سه بحث متفاوت فرااخلاق، یعنی مباحث معناشناختی، معرفت‌شناختی و روابط منطقی گزاره‌ها و مفاهیم اخلاقی، بیشتر به جنبه معناشناختی آنها می‌پردازند؛ «زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفی تنها از طریق تحلیل زبان و آشكار كردن معنای كلمات حل می‌شود».(49) كسانی مانند آر. ام. هیر (1919) چنین دیدگاهی دارند. اینان «تمام مسائل روان‌شناسی و دانش تجربی و همچنین تمام سؤالات هنجاری را دربارة آنچه خوب یا درست است از آن خارج می‌كنند».(50) ایر نیز آشكارا از چنین دیدگاهی حمایت كرده، بر این نكته پافشاری می‌كند كه موضوع فلسفة اخلاق، منحصر در بررسی مفاهیم اخلاقی و درستی یا نادرستی تعریف آنهاست.(51)
به نظر می‌رسد فلسفة اخلاق، عنوان دیگری برای «فرا‌اخلاق» است و شامل مباحث اخلاق توصیفی و هنجاری نمی‌شود؛ زیرا فلسفة اخلاق درواقع به بحث و بررسی درباره مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق و گزاره‌های اخلاقی می‌پردازد؛ یعنی هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره‌های اخلاقی می‌پردازد و هم مسائلی را مورد توجه قرار می‌دهد كه پرداختن به تصدیقات و احكام اخلاقی متوقف بر آنهاست. به‌عبارت‌دیگر، چون موضوع فلسفه
﴿ صفحه 33 ﴾
اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجاری است، بنابراین نمی‌توان بررسی مسائل اخلاق هنجاری را نیز از جمله مسائل فلسفة اخلاق به‌حساب آورد.
به‌هر‌حال منظور از فلسفة اخلاق، علمی است كه به تبیین اصول و مبانی و مبادی علم اخلاق می‌پردازد و بعضا مطالبی از قبیل تاریخچه، بنیان‌گذار، هدف، روش تحقیق و سیر تحول آن را نیز متذكر می‌شود؛ نظیر همان مطالب هشت‌گانه‌ای كه پیشینیان در مقدمة كتاب ذكر می‌كردند، و «رئوس ثمانیه» نامیده می‌شدند. گاهی نیز برای آنكه موضوع بحث در این رشته كاملاً مشخص شود، كلمه «علم» را هم در «مضاف‌الیه» اضافه می‌كنند و می‌گویند «فلسفة علم اخلاق» یعنی شاخه‌ای از فلسفه كه به بررسی مبادی و مبانی علم اخلاق می‌پردازد.(52)

مسائل فلسفه اخلاق

پس از آشنایی اجمالی با حدود و قلمرو دانش فلسفة اخلاق، برای داشتن دركی روشن‌تر از مباحث این رشته، برخی از مهم‌ترین مسائل آن را متذكر می‌شویم:
1. مفاهیم اخلاقی چگونه پیدا می‌شوند؟ ذهن آدمی از چه طریقی با آنها آشنا می‌گردد؟ چگونه می‌توان كاربرد اخلاقی اصطلاحاتی مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید» و «وظیفه» را از كاربرد و استعمال غیراخلاقی‌شان تفكیك كرد؟ تحلیل و تعریف اصطلاحات و مفاهیمی كه به اخلاقیات مربوط می‌شوند، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسئولیت» و «عقل» چیست؟ و بالاخره اینكه ماهیت، معنا یا كاركرد احكامی كه در‌بردارندة اصطلاحات اخلاقی‌اند، چیست؟
2. منشأ پیدایش احكام و دستورات اخلاقی كجاست؟ آیا احكام اخلاقی ریشه در طبیعت دارند؟ یا از عقل سرچشمه می‌گیرند؟ و یا اینكه وابسته به امر‌و‌نهی جامعه هستند؟ آیا می‌توان منشأ تمام الزامات و بایدهای اخلاقی را اراده و قانون خداوند
﴿ صفحه 34 ﴾
دانست؟ و آیا برای توجیه بایدهای اخلاقی نیازمند داشتن «بایدی» مادر و آغازین از‌طرف خداوند هستیم؟
3. شاید بتوان گفت مهم‌ترین موضوع مورد بحث فلسفة اخلاق، مسئلة اِخباری یا انشایی بودن گزاره‌های اخلاقی است. هر‌چند جملات اخلاقی را به دو صورت می‌توان بیان كرد: هم به شكل قضیه خبری مانند «عدالت خوب است» و هم به‌صورت قضیه انشایی «باید عدالت ورزید»؛ اما بالاخره باید به این سؤال اساسی و بنیادین پاسخ گفت كه اصل در جملات اخلاقی، انشا است یا اخبار؟
4. جایگاه نیت در افعال اخلاقی به چه صورت است؟ در قضیه‌ای مانند «راست‌گویی خوب است» آیا صرف «مطابق واقع بودن»، مصحِّح نسبت «خوبی» به «راست‌گویی» می‌شود؟ یا اینكه انگیزه شخص نیز در انتساب خوبی به راست‌گویی دخالت دارد؟ به‌عبارت دقیق‌تر، آیا قوام حكم اخلاقی تنها به «حسن و قبح فعلی» است یا آنكه «حسن و قبح فاعلی» را نیز باید در نظر داشت؟
5. آیا الزامی بودن در احكام اخلاقی، شرط است یا نه؟ و اگر «الزام» یكی از شرایط حكم اخلاقی است در‌آن‌صورت چگونه با اختیار انسان جمع می‌شود؟ زیرا یكی از شرایط اساسی فعل اخلاقی این است كه از انتخاب آزادانه فرد سرچشمه بگیرد؛
6. رابطة فعل اخلاقی و پاداش چگونه است؟ آیا می‌باید برای كار خوب، پاداش خوب و برای كار بد پاداشی بد در نظر گرفته شود؟ یا اینكه فعل اخلاقی با پاداش و كیفر ارتباطی ندارد؟ و بر فرض اینكه پاداش و كیفری برای فعل اخلاقی در نظر گرفته شود، آیا فاعل، در هنگام انجام فعل، باید به آنها توجه داشته باشد یا اینكه توجه به پاداش و كیفر، به اخلاقی بودن فعل ضرر می‌رساند، و آن را به‌صورت یك معامله در آورده، از ارزش مثبت ساقط می‌كند؟
7. یكی دیگر از مهم‌ترین مسائل فلسفة اخلاق این است كه مبنای احكام اخلاقی چیست؟ جملات اخلاقی بر چه پایه و مبنایی استوارند؟ چگونه می‌توان الزامات و
﴿ صفحه 35 ﴾
ارزش‌های اخلاقی‌ را توجیه كرد؟ منطق استدلال اخلاقی و استدلال درباره ارزش چگونه است؟ چرا باید راست گفت و چرا باید عدالت ورزید و از ظلم دوری گزید؟ آیا معیار خوبی و درستی كارها، لذت فردی است؛ آن‌گونه كه خودگروان (‌Egoists) و لذت‌گرایان (‌Hedonists) می‌گویند؟ یا سود و لذت جمعی است؛ آن‌طور كه سودگرایان (Utilitarianists) معتقدند؟ آیا آن‌گونه كه دوركیم می‌پنداشت، امر‌و‌نهی جامعه می‌تواند معیار و ملاك خوبی و بدی باشد؟ یا آنكه ملاك خوبی و بدی كارها امری خارج از سلایق فردی و تمایلات جمعی بوده، مربوط به ارتباط آنها با كمال نهایی و سعادت ابدی انسان می‌شود؟
8. آیا احكام اخلاقی استدلال‌پذیرند یا غیر قابل استدلال‌اند؟ و بر فرض استدلالی بودن اخلاقیات، آیا همه احكام اخلاقی، اعم از احكام اصلی (Basic Judgements) و احكام فرعی (Derivative Judgements) استدلال‌پذیرند یا آنكه احكام اصلی بی‌نیاز از استدلالند؛ چنان‌كه برخی از شهودگرایان و پیروان نظریه حس اخلاقی معتقدند؟ و اصولاً چه امری یك نوع استدلال را اخلاقی می‌كند؛ یعنی تفاوت استدلال اخلاقی و استدلال غیراخلاقی در چیست؟ و مسئلة مهم‌تر اینكه استدلال اخلاقی چه نوع استدلالی است؟ آیا از نوع برهان است یا از قبیل جدل و سایر اقسام معروف و مشهور استدلال؟ و یا آنكه نوع خاص و منحصر‌به‌فردی (Sui Generis) از استدلال است؟
9. آیا هر جامعه‌ای می‌باید نظام اخلاقی خاص خود را داشته باشد؟ یا آنكه همه جوامع انسانی، دارای احكام اخلاقی یک‌سان و هماهنگی هستند؟ آیا احكام اخلاقی یك جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت و نامتغیرند؟ یا آنكه در زمان‌های مختلف و ادوار گوناگون، متناسب با پیشرفت یا پسرفت جامعه، متغیر و سیّال‌اند؟ مثلاً آیا اخلاق جامعه فئودال با اخلاق جامعه بورژوا متفاوت است؟ خلاصه آنكه آیا اخلاق، مطلق است یا نسبی؟
10. بررسی ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشری مانند دین، علم، حقوق و قراردادهای اجتماعی، یكی دیگر از مباحث مهمی است كه در فلسفة اخلاق مطرح
﴿ صفحه 36 ﴾
می‌شود. آیا اخلاق مستقل از دین است یا اینكه بدون دین نمی‌توان هیچ‌گونه نظام اخلاقی استوار و كارآمدی داشت؟ ارتباط علم و اخلاق چگونه است؟ آیا می‌توان احكام اخلاقی را از قضایای علمی استنتاج و استخراج كرد یا آنكه این دو با هم بیگانه‌اند، و با هزار و یك دلیل علمی نمی‌توان یك حكم اخلاقی را اثبات و یا ابطال نمود؟ اخلاق و حقوق و سایر قراردادهای اجتماعی و سیاسی با هم چه ارتباطی دارند؟ وجه اشتراك آنها در چیست؟ جهات افتراق و اختلاف آنها كدام است؟

اهمیت و جایگاه فلسفة اخلاق

اهمیت اخلاق و تربیت و تهذیب دل‌های آدمیان بر كسی پوشیده نیست. یكی از عوامل مهم بهره‌مندی از سعادت دنیوی و اخروی، اخلاق نیك و زدودن زشتی‌ها و آراستگی به خوبی‌هاست. پس از اعتقاد به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)، اخلاق مهم‌ترین مسئله از دیدگاه اسلام است. سستی در تزكیة اخلاق، چه‌بسا موجب از دست رفتن اعتقادات اصلی آدمی شود. قرآن از این معنا پرده برداشته و نشان داده است كه بعضی از عادت‌ها و خلق‌های ناپسند، مانع از ایمان به خدا می‌شود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) دربارة مسیحیان نجران فرمودند: «دلیل اینكه اسلام را نپذیرفتند، این نبود كه حقانیت اسلام را درنیافتند، بلكه علاقه‌ای بود كه به شرب خمر و گوشت خوك داشتند». از اینجاست كه می‌توان به ارتباط عمیق اخلاق و اعتقادات پی برد.(53) چه فراوان‌اند كسانی كه اخلاق نیك و صفات پسندیده موجب هدایت آنان به مسیر حق شده و چه بسیارند افرادی كه كردار ناپسند و صفات زشت، راه فهم و شناخت حقایق را بر آنان بسته است.(54)
از‌این‌روست كه علم اخلاق و مسائل و مباحث مربوط به اخلاقیات از نظر اسلام، از جمله مهم‌ترین و شریف‌ترین علوم به‌حساب می‌آید. مگر نه این است كه یكی از اهداف
﴿ صفحه 37 ﴾
اصلی برانگیختن پیامبران و فرستادن پیام‌های آسمانی، پرورش اخلاق و تزكیه و تهذیب جان‌هاست:
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛(55) او كسی است كه در میان مردمان درس‌ناخوانده، فرستاده‌ای از خودشان بر‌انگیخت، كه آیات الهی را بر آنان می‌خواند و آنان را پاكیزه می‌گرداند و كتاب و حكمت می‌آموزاند، هر‌چند پیش از آن در گمراهی آشكاری به‌سر می‌بردند.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نیز در حدیث بسیار مشهوری هدف از بعثت خود را به نهایت رساندن مكارم اخلاقی بیان كرده، می‌فرماید: بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكَارِمَ الاَْخْلاَقِ.(56)
اخلاق، از دیدگاه اسلام، افزون بر آنكه در كنار اعتقادات و احكام فقهی، به‌‌منزلة یكی از سه پایه اساسی معارف دینی مطرح است، راه زندگی درست و خداپسندانه و شیوه صحیح حركت به‌سوی كمال نهایی و ارتباط با خدای متعال را تعلیم می‌دهد. به همین جهت است كه عالمان و اندیشمندان مسلمان، در سایه معارف قرآنی و اسلامی، از قدیم‌الایام به مسئلة اخلاق توجهی ویژه مبذول داشته‌اند. در جوامع اسلامی، در هر مصر و عصری، همواره مربیانی دل‌سوز و راهنمایانی وارسته برای تربیت و هدایت مردم وجود داشته‌اند كه با مجاهدت‌های عملی خویش همواره رونق بازار اخلاق را حفظ كرده‌اند. بعضاً در كنار ریاضت‌های عملی، به تدوین آثار ارزشمند و ماندگاری در باب اخلاق اسلامی نیز پرداخته‌اند؛ از آن جمله می‌توان به «رسائل اخوان الصفا و خلّان الوفاء»، «السعادة و الاسعاد فی السیرة الانسانیة»، «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق»، «اخلاق ناصری»، «احیاء علوم الدین»، «المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء»، «المراقبات فی اعمال السنة»، «جامع السعادات» و ده‌ها اثر دیگر اشاره كرد.
علی‌رغم همه این تلاش‌های ارزنده و قابل قدردانی، متأسفانه در مقایسه با سایر مباحث
﴿ صفحه 38 ﴾
و معارف اسلامی، همچون اعتقادات و مسائل فقهی، دربارة اخلاق، و مسائل و مباحث علمی و فلسفی پیرامون آن، كار چندان زیادی صورت نگرفته است. البته اینكه چرا عالمان مسلمان، كمتر به مباحث اخلاقی پرداخته‌اند و بلكه در برخی دوران‌ها به‌تعبیر غزالی «مباحث اخلاقی به‌كلی از جامعه اسلامی رخت بر‌بسته و به فراموشی سپرده شدند»،(57) علل و عوامل فراوان جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و اعتقادی دارد كه پرداختن به آنها ما را از بحث اصلی بازمی‌دارد.
به‌هر‌حال این كاستی و كمبود به‌ویژه درباره مباحث مربوط به حوزة فلسفة اخلاق، كاملاً نمایان و چشمگیر است؛ به‌گونه‌ای‌که این مباحث حتی از دید و نظر عالمانی كه در باب اخلاق و مسائل اخلاقی كتاب نوشته و تأمل و تفكر كرده‌اند نیز مغفول و پنهان مانده است. حال‌آنكه، بدون پرداختن به مباحث فلسفة اخلاق و اتخاذ موضعی مناسب در این باب، منطقا نمی‌توان به مباحث علم اخلاق وارد شد؛ چه آنكه، بحث از مبانی و مبادی یك علم، مقدم بر خود آن است.
بر‌عكس، كشورهای غربی، به‌رغم اینكه فضایل اخلاقی در میان آنها، كم‌رنگ و سست‌بنیان است، اما كتاب‌های فراوانی درباره علم اخلاق و فلسفة اخلاق نگاشته‌اند. به‌ویژه رشتة فلسفة اخلاق در دانشگاه‌های آنها، رشته‌ای پرطرف‌دار و پرجاذبه است، و اخیراً نیز تحقیقات بسیار گسترده و مهمی در این مسائل انجام داده‌اند؛ هر‌چند در حل مسائل فلسفة اخلاق، توفیق چندانی نداشته، ابهامات و سردرگمی‌های فراوانی در این مورد دارند. ظهور مكاتب متعدد اخلاقی در میان آنها، خود، حكایت از آن دارد كه هنوز به مبنایی استوار و محكم برای حل مسائل این رشته دست نیافته‌اند.