فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

انواع پژوهش‌های اخلاقی

دست‌كم سه نوع پژوهش و تحقیق درباره اخلاق وجود دارد(25) كه بازشناسی آنها و دقت در شناخت حدود و قلمرو هر‌یك از این پژوهش‌ها، ما را در آشنایی بیشتر با فلسفة اخلاق و مسائل آن یاری می‌رساند:
1. اخلاق توصیفی
مقصود از اخلاق توصیفی،(26) مطالعه و پژوهش در باب توصیف و تبیین اخلاقِ افراد یا جوامع گوناگون است؛ یعنی گزارش وتوصیفِ اصول اخلاقی پذیرفته‌شده توسط فرد یا گروه و یا دین خاصی. روش بحث و تحقیق در این نوع مطالعات اخلاقی، تجربی و نقلی است و نه استدلالی و عقلی. هدف از آن نیز صرفاً آشنایی با نوع رفتار و اخلاق
﴿ صفحه 26 ﴾
فرد یا جامعه خاص است و نه توصیه و ترغیب افراد به عمل بر طبق اخلاقیات گزارش‌شده و یا اجتناب از آنها. اصولاً در این نوع مباحث، از درستی یا نادرستی خصوصیات اخلاقی گزارش‌شده، سخنی به میان نمی‌آید. این نوع از مطالعات تاریخی عموماً در حوزة فعالیت‌های علمی روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان و مورخان است.
مطالعاتی كه درباره چگونگی اخلاق و كردار اسكیموها، اقوام بدوی و قبایل وحشی آفریقا و استرالیا و یا ادیان مختلف صورت می‌گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفی است. گزاره‌هایی مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد كالاتین‌ها [یكی از قبایل هندوستان] خوب است»(27)، «كشتن سالمندان در نزد اسكیموها پسندیده است»(28)، «كشتن دختران در نزد اعراب جاهلی خوب بود» و یا «شراب‌خواری دراسلام بد است» همگی نمونه‌هایی از اخلاق توصیفی‌اند.
2. اخلاق هنجاری
اخلاق هنجاری(29) به مطالعات و بررسی‌های هنجاری درباره تعیین اصول، معیارها و روش‌هایی برای تبیین «حسن و قبح»،«درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن گفته می‌شود.(30) این بخش از پژوهش‌های اخلاقی كه گاهی اخلاق دستوری نیز نامیده می‌شود، به بررسی افعال اختیاری انسان از حیث خوبی یا بدی، و بایستگی یا نبایستگی و امثال آن می‌پردازد؛ صرف‌نظر از اینكه فرد، قوم یا دین خاصی چه نوع دیدگاهی درباره آنها دارد.
﴿ صفحه 27 ﴾
به‌عبارت‌دیگر، موضوع بحث در این نوع از مطالعات اخلاقی، دین یا قوم خاصی نیست، بلكه موضوع آن، افعال اختیاری انسان است. به همین دلیل گاهی «اخلاق درجه اول» (First-order ethics) نیز نامیده می‌شود.(31) روش بحث در این نوع از مطالعات اخلاقی، استدلالی و عقلی است، نه تجربی و نقلی.
به‌طور كلی می‌توان گفت كه اخلاق هنجاری عهده‌دار دو نوع بحث در باب گزاره‌های اخلاقی است:
الف) دفاع فلسفی از احكام ارزشی عام یا الزامات عام مانند «خوبی یا بایستگی عدالت» و «بدی یا نبایستگی ظلم»؛
ب) كوشش در ارائة نظریه‌ای برای تبیین خوبی و بایستگی یك عمل؛ مثلاً اگر در یك نظام اخلاقی گفته می‌شود كه «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجاری از ملاك این احكام عام و ادله آنها بحث می‌شود و به سؤالاتی از قبیل اینكه سبب درستی «كارهای درست» (‌right‌ action) چیست، چگونه می‌توانیم بگوییم كاری درست است، اصولاً چرا باید متخلق به اخلاق فاضله شد و امثال آن پاسخ داده می‌شود.(32)
برای پاسخ به این مسائل، آرا و نظریات بسیار متنوع و متفاوتی در طول تاریخ مطالعات اخلاقی بشر، ارائه شده است؛ مثلاً عده‌ای اساس خوبی یا بایستگی یك عمل را «خودگروی اخلاقی»(33) دانسته‌اند و دسته‌ای «سودگروی عام»(34)؛ برخی «نظریة امر الهی»(35) را مطرح كرده‌اند و بعضی دیگر دخالت داشتن فعل در وصول به كمال مطلوب، و یا
﴿ صفحه 28 ﴾
به‌تعبیر‌دیگر «كمال‌گرایی»(36) را به‌عنوان بهترین معیار خوبی وبایستگی اعمال اختیاری پیشنهاد داده‌اند.
3. فرا‌اخلاق
مطالعات و بررسی‌های تحلیلی و فلسفی دربارة گزاره‌های اخلاقی را در اصطلاح «فرا‌اخلاق»(37) گویند. این بخش از مطالعات اخلاقی كه به «اخلاق نظری» (Ethics Theoretical)، «اخلاق فلسفی» (Philosophical Ethics)، «منطق اخلاق» (The logic of Ethics)، «اخلاق تحلیلی» (Analytical Ethics)، «اخلاق انتقادی» (Critical Ethics) و «معرفت‌شناسی اخلاق» (Epistemology of Ethics) نیز نام‌بردار است،(38) به‌هیچ‌وجه «مشتمل بر تحقیقات و نظریات تجربی یا تاریخی در باب اخلاق نیست»و همچنین وظیفه «پرداختن یا دفاع از هیچ حكم هنجاری یا ارزشی خاصی» را بر عهده ندارد. به‌عبارت‌دیگر، موضوع آن نه اخلاق و رفتار مورد قبول قوم یا دین خاصی است و نه افعال اختیاری آدمی، بلكه موضوع این بخش از مطالعات اخلاقی، همان جملات و گزاره‌هایی است كه در اخلاق هنجاری عرضه می‌شوند. به همین دلیل آن را «اخلاق درجه دوم» (Second- Order Ethics) نیز می‌گویند.(39) كسی كه از‌این‌حیث گزاره‌های اخلاقی را مورد مطالعه قرار می‌دهد، نسبت به حقانیت یا بطلان، و درستی یا نادرستی آنها،بی‌طرف (Neutral) است؛ مثلاً دو گزاره «سقط جنین بد است» و «سقط جنین خوب است» در نظر او مساوی‌اند. وظیفه اصلی او در این قسمت بررسی معنای «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.(40)
﴿ صفحه 29 ﴾
مشهورترین عنوان برای این بخش از پژوهش‌های اخلاقی، اصطلاح «فرا‌اخلاق» است كه بعضی مدعی‌اند نخستین بار در ابتدای قرن بیستم توسط نوپوزیتویست‌ها (Neopositivists) و برخی از محققان و نویسندگان ماركسیست در مقابل اخلاق هنجاری به‌كار گرفته شد.(41) به همین دلیل نشانی از این واژه در آثار فیلسوفان اخلاق پیشین نمی‌توان یافت؛ «هر‌چند در آثار آنها قطعاً تحقیقاتی از آن نوع كه این رشته از آنها تدوین یافته است، به چشم می‌خورد».(42)
اما فرا‌اخلاق از چه حیثیت‌هایی گزاره‌های اخلاقی را مورد تحلیل عقلی و فلسفی قرار می‌دهد؟ به‌عبارت‌دیگر قلمرو مباحث فرا‌اخلاق تا كجا است؟
در فرا‌اخلاق، گزاره‌های اخلاقی دست‌كم از سه حیث مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند:
الف) معناشناختی (semantical question)
در این قسمت مفاهیم و مفردات گزاره‌های اخلاقی موضوع بحث‌اند و عمدتاً واژه‌هایی چون «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست»، كه در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقی به‌كار می‌روند، تحلیل و تعریف می‌شوند؛
زیرا در غالب گزاره‌های اخلاقی، معنای موضوع یا مسندالیه روشن و واضح است؛ مثلاً عناوینی چون «سقط جنین»، «راست‌گویی»، «دروغ‌گویی» و «قتل نفس» كه موضوع احكام اخلاقی قرار می‌گیرند، بی‌نیاز از تعریف‌اند.
البته اگر موضوع حكم اخلاقی نیز مبهم بود، آن را هم مورد بحث معناشناختی قرار می‌دهند؛ مانند بحث‌هایی كه درباره معنای «عدل» و «ظلم» صورت می‌گیرد. همچنین، تمام مفاهیمی كه در پیش‌فرض‌های قضایای اخلاقی به‌كار می‌روند، مانند «آزادی»، «انتخاب»، «میل» و «انگیزه»، و یا مفاهیمی كه در نتیجه‌های احكام اخلاقی مورد استفاده قرار
﴿ صفحه 30 ﴾
می‌گیرند، مانند «لذت»، «سعادت»، «كمال»، «فلاح»، «فوز» و امثال آن، همگی مورد بررسی‌ها و تحلیل‌های معناشناختی قرار می‌گیرند.
ب) معرفت‌شناختی (Epistemological question)
مباحثی مانند اِخباری یا انشایی بودن گزاره‌های اخلاقی، نسبی یا مطلق بودن احكام اخلاقی و بررسی جایگاه عقل و استدلال و برهان در اخلاقیات كه از جملة جدی‌ترین مباحث فلسفة اخلاق به‌حساب می‌آیند، به حوزة معرفت‌شناختی گزاره‌های اخلاقی مربوط می‌شوند. این موضوعات در فرا‌اخلاق مورد بررسی‌های عمیق و موشكافی‌های دقیق فلسفی قرار می‌گیرند.
ج) مسائل منطقی (Logical questions)
سؤالاتی از قبیل: آیا «باید» از «هست» قابل استنتاج است یا نه؟ آیا اصولاً می‌توان گزاره‌های اخلاقی را از جملات غیراخلاقی استنتاج كرد؟ و به‌طور كلی چه ارتباطی میان حقایق و ارزش‌ها وجود دارد؟ و همچنین گزاره‌های اخلاقی چه ارتباطی با یكدیگر دارند؟ از جمله مهم‌ترین مسائل فرااخلاق است كه به حیث منطقی گزاره‌های اخلاقی مربوط می‌شوند.

فلسفة اخلاق

پس از آشنایی با انواع متفاوت پژوهش و تحقیق دربارة اخلاق، اینك نوبت تعیین قلمرو و محدودة فلسفة اخلاق است. آیا فلسفة اخلاق شامل هر نوع مطالعه‌ای در باب اخلاق، اعم از توصیفی، هنجاری و تحلیلی می‌شود؟ یا منحصر به مطالعات هنجاری و تحلیلی است؟ و یا اینكه عنوان دیگری برای «فرا‌اخلاق» است؟(43)
﴿ صفحه 31 ﴾
برخی از فیلسوفان اخلاق، معتقدند كه فلسفه اخلاق، به‌نحوی، شامل هر سه نوع پژوهش اخلاقی می‌شود. به‌تعبیر یكی از نویسندگان(44) كار فلسفة اخلاق در مرحله نخست عرضه طرح كلی نظریه هنجاری است، اما چون قبل از اینكه كسی بتواند از نظریه هنجاریش رضایت كامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلی نیز بپردازد، بنابراین شامل فرا‌اخلاق نیز می‌شود؛ و لكن «از‌آنجا‌که پاره‌ای نظریات روان‌شناختی و انسان‌شناختی بر پاسخ به مسائل هنجاری و فرا‌اخلاقی تأثیر می‌گذارد»، از‌این‌رو، «نوعی تفكر تجربی یا توصیفی از دستة اول نیز وارد بحث می‌شود». آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز تركیبی از اخلاق توصیفی، هنجاری و پاره‌ای از مسائل فرا‌اخلاق است. نگاهی گذرا به آثار اخلاقی افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، كانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید می‌كند.
اما اگر فلسفه اخلاق را به‌درستی جزوی از فلسفه، و تحقیق و پژوهش فلسفی و عقلی درباره مسائل و احكام اخلاقی بدانیم، در‌آن‌صورت نمی‌توان آن را شامل اخلاق توصیفی نیز دانست؛ چرا‌که در اخلاق توصیفی جای بحث فلسفی و عقلی نیست، بلكه حداكثر دربردارنده مباحث اخلاق هنجاری و فرا‌اخلاق خواهد بود؛ چنان‌كه بسیاری از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده‌اند.(45)
ناگفته نماند كه برخی از اندیشمندان معتقدند تعیین قلمرو فلسفة اخلاق و اینكه آیا افزون بر مسائل فرا‌اخلاق، شامل اخلاق هنجاری نیز می‌شود یا نه، خود یكی از مباحث فرا‌اخلاق است. به‌تعبیر بهتر یكی از نتایج دیدگاه افراد در فرا‌اخلاق است و به نوع موضع‌گیری فرد درباره ماهیت گزاره‌های اخلاقی بستگی دارد؛(46) زیرا اگر كسی درباره گزاره‌های اخلاقی دیدگاه احساس‌گرایانه‌ای مانند ایر (1910ـ1989) داشته باشد كه آنها را
﴿ صفحه 32 ﴾
فاقد بار شناختی و معرفتی و صرف ابراز احساس گوینده به هدف تأثیرگذاری در شنونده بداند،(47) در‌آن‌صورت جایی برای تحلیل عقلی و فلسفی درباره مفاد آنها باقی نمی‌ماند و لذا گزاره‌های اخلاق هنجاری از حیطه مباحث فلسفی بیرون می‌شوند؛ اما اگر گزاره‌های اخلاقی را دارای ارزش شناختی و حاكی از واقعیت خارجی بداند، در‌آن‌صورت مسائل اخلاق هنجاری نیز جزو موضوع فلسفة اخلاق می‌شوند.
برخی دیگر از فیلسوفان اخلاق به‌ویژه فیلسوفان تحلیلی، معتقدند كه حوزة فلسفة اخلاق منحصر در مباحث فرا‌اخلاق است.(48) این گروه از میان سه بحث متفاوت فرااخلاق، یعنی مباحث معناشناختی، معرفت‌شناختی و روابط منطقی گزاره‌ها و مفاهیم اخلاقی، بیشتر به جنبه معناشناختی آنها می‌پردازند؛ «زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفی تنها از طریق تحلیل زبان و آشكار كردن معنای كلمات حل می‌شود».(49) كسانی مانند آر. ام. هیر (1919) چنین دیدگاهی دارند. اینان «تمام مسائل روان‌شناسی و دانش تجربی و همچنین تمام سؤالات هنجاری را دربارة آنچه خوب یا درست است از آن خارج می‌كنند».(50) ایر نیز آشكارا از چنین دیدگاهی حمایت كرده، بر این نكته پافشاری می‌كند كه موضوع فلسفة اخلاق، منحصر در بررسی مفاهیم اخلاقی و درستی یا نادرستی تعریف آنهاست.(51)
به نظر می‌رسد فلسفة اخلاق، عنوان دیگری برای «فرا‌اخلاق» است و شامل مباحث اخلاق توصیفی و هنجاری نمی‌شود؛ زیرا فلسفة اخلاق درواقع به بحث و بررسی درباره مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق و گزاره‌های اخلاقی می‌پردازد؛ یعنی هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره‌های اخلاقی می‌پردازد و هم مسائلی را مورد توجه قرار می‌دهد كه پرداختن به تصدیقات و احكام اخلاقی متوقف بر آنهاست. به‌عبارت‌دیگر، چون موضوع فلسفه
﴿ صفحه 33 ﴾
اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجاری است، بنابراین نمی‌توان بررسی مسائل اخلاق هنجاری را نیز از جمله مسائل فلسفة اخلاق به‌حساب آورد.
به‌هر‌حال منظور از فلسفة اخلاق، علمی است كه به تبیین اصول و مبانی و مبادی علم اخلاق می‌پردازد و بعضا مطالبی از قبیل تاریخچه، بنیان‌گذار، هدف، روش تحقیق و سیر تحول آن را نیز متذكر می‌شود؛ نظیر همان مطالب هشت‌گانه‌ای كه پیشینیان در مقدمة كتاب ذكر می‌كردند، و «رئوس ثمانیه» نامیده می‌شدند. گاهی نیز برای آنكه موضوع بحث در این رشته كاملاً مشخص شود، كلمه «علم» را هم در «مضاف‌الیه» اضافه می‌كنند و می‌گویند «فلسفة علم اخلاق» یعنی شاخه‌ای از فلسفه كه به بررسی مبادی و مبانی علم اخلاق می‌پردازد.(52)

مسائل فلسفه اخلاق

پس از آشنایی اجمالی با حدود و قلمرو دانش فلسفة اخلاق، برای داشتن دركی روشن‌تر از مباحث این رشته، برخی از مهم‌ترین مسائل آن را متذكر می‌شویم:
1. مفاهیم اخلاقی چگونه پیدا می‌شوند؟ ذهن آدمی از چه طریقی با آنها آشنا می‌گردد؟ چگونه می‌توان كاربرد اخلاقی اصطلاحاتی مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید» و «وظیفه» را از كاربرد و استعمال غیراخلاقی‌شان تفكیك كرد؟ تحلیل و تعریف اصطلاحات و مفاهیمی كه به اخلاقیات مربوط می‌شوند، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسئولیت» و «عقل» چیست؟ و بالاخره اینكه ماهیت، معنا یا كاركرد احكامی كه در‌بردارندة اصطلاحات اخلاقی‌اند، چیست؟
2. منشأ پیدایش احكام و دستورات اخلاقی كجاست؟ آیا احكام اخلاقی ریشه در طبیعت دارند؟ یا از عقل سرچشمه می‌گیرند؟ و یا اینكه وابسته به امر‌و‌نهی جامعه هستند؟ آیا می‌توان منشأ تمام الزامات و بایدهای اخلاقی را اراده و قانون خداوند
﴿ صفحه 34 ﴾
دانست؟ و آیا برای توجیه بایدهای اخلاقی نیازمند داشتن «بایدی» مادر و آغازین از‌طرف خداوند هستیم؟
3. شاید بتوان گفت مهم‌ترین موضوع مورد بحث فلسفة اخلاق، مسئلة اِخباری یا انشایی بودن گزاره‌های اخلاقی است. هر‌چند جملات اخلاقی را به دو صورت می‌توان بیان كرد: هم به شكل قضیه خبری مانند «عدالت خوب است» و هم به‌صورت قضیه انشایی «باید عدالت ورزید»؛ اما بالاخره باید به این سؤال اساسی و بنیادین پاسخ گفت كه اصل در جملات اخلاقی، انشا است یا اخبار؟
4. جایگاه نیت در افعال اخلاقی به چه صورت است؟ در قضیه‌ای مانند «راست‌گویی خوب است» آیا صرف «مطابق واقع بودن»، مصحِّح نسبت «خوبی» به «راست‌گویی» می‌شود؟ یا اینكه انگیزه شخص نیز در انتساب خوبی به راست‌گویی دخالت دارد؟ به‌عبارت دقیق‌تر، آیا قوام حكم اخلاقی تنها به «حسن و قبح فعلی» است یا آنكه «حسن و قبح فاعلی» را نیز باید در نظر داشت؟
5. آیا الزامی بودن در احكام اخلاقی، شرط است یا نه؟ و اگر «الزام» یكی از شرایط حكم اخلاقی است در‌آن‌صورت چگونه با اختیار انسان جمع می‌شود؟ زیرا یكی از شرایط اساسی فعل اخلاقی این است كه از انتخاب آزادانه فرد سرچشمه بگیرد؛
6. رابطة فعل اخلاقی و پاداش چگونه است؟ آیا می‌باید برای كار خوب، پاداش خوب و برای كار بد پاداشی بد در نظر گرفته شود؟ یا اینكه فعل اخلاقی با پاداش و كیفر ارتباطی ندارد؟ و بر فرض اینكه پاداش و كیفری برای فعل اخلاقی در نظر گرفته شود، آیا فاعل، در هنگام انجام فعل، باید به آنها توجه داشته باشد یا اینكه توجه به پاداش و كیفر، به اخلاقی بودن فعل ضرر می‌رساند، و آن را به‌صورت یك معامله در آورده، از ارزش مثبت ساقط می‌كند؟
7. یكی دیگر از مهم‌ترین مسائل فلسفة اخلاق این است كه مبنای احكام اخلاقی چیست؟ جملات اخلاقی بر چه پایه و مبنایی استوارند؟ چگونه می‌توان الزامات و
﴿ صفحه 35 ﴾
ارزش‌های اخلاقی‌ را توجیه كرد؟ منطق استدلال اخلاقی و استدلال درباره ارزش چگونه است؟ چرا باید راست گفت و چرا باید عدالت ورزید و از ظلم دوری گزید؟ آیا معیار خوبی و درستی كارها، لذت فردی است؛ آن‌گونه كه خودگروان (‌Egoists) و لذت‌گرایان (‌Hedonists) می‌گویند؟ یا سود و لذت جمعی است؛ آن‌طور كه سودگرایان (Utilitarianists) معتقدند؟ آیا آن‌گونه كه دوركیم می‌پنداشت، امر‌و‌نهی جامعه می‌تواند معیار و ملاك خوبی و بدی باشد؟ یا آنكه ملاك خوبی و بدی كارها امری خارج از سلایق فردی و تمایلات جمعی بوده، مربوط به ارتباط آنها با كمال نهایی و سعادت ابدی انسان می‌شود؟
8. آیا احكام اخلاقی استدلال‌پذیرند یا غیر قابل استدلال‌اند؟ و بر فرض استدلالی بودن اخلاقیات، آیا همه احكام اخلاقی، اعم از احكام اصلی (Basic Judgements) و احكام فرعی (Derivative Judgements) استدلال‌پذیرند یا آنكه احكام اصلی بی‌نیاز از استدلالند؛ چنان‌كه برخی از شهودگرایان و پیروان نظریه حس اخلاقی معتقدند؟ و اصولاً چه امری یك نوع استدلال را اخلاقی می‌كند؛ یعنی تفاوت استدلال اخلاقی و استدلال غیراخلاقی در چیست؟ و مسئلة مهم‌تر اینكه استدلال اخلاقی چه نوع استدلالی است؟ آیا از نوع برهان است یا از قبیل جدل و سایر اقسام معروف و مشهور استدلال؟ و یا آنكه نوع خاص و منحصر‌به‌فردی (Sui Generis) از استدلال است؟
9. آیا هر جامعه‌ای می‌باید نظام اخلاقی خاص خود را داشته باشد؟ یا آنكه همه جوامع انسانی، دارای احكام اخلاقی یک‌سان و هماهنگی هستند؟ آیا احكام اخلاقی یك جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت و نامتغیرند؟ یا آنكه در زمان‌های مختلف و ادوار گوناگون، متناسب با پیشرفت یا پسرفت جامعه، متغیر و سیّال‌اند؟ مثلاً آیا اخلاق جامعه فئودال با اخلاق جامعه بورژوا متفاوت است؟ خلاصه آنكه آیا اخلاق، مطلق است یا نسبی؟
10. بررسی ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشری مانند دین، علم، حقوق و قراردادهای اجتماعی، یكی دیگر از مباحث مهمی است كه در فلسفة اخلاق مطرح
﴿ صفحه 36 ﴾
می‌شود. آیا اخلاق مستقل از دین است یا اینكه بدون دین نمی‌توان هیچ‌گونه نظام اخلاقی استوار و كارآمدی داشت؟ ارتباط علم و اخلاق چگونه است؟ آیا می‌توان احكام اخلاقی را از قضایای علمی استنتاج و استخراج كرد یا آنكه این دو با هم بیگانه‌اند، و با هزار و یك دلیل علمی نمی‌توان یك حكم اخلاقی را اثبات و یا ابطال نمود؟ اخلاق و حقوق و سایر قراردادهای اجتماعی و سیاسی با هم چه ارتباطی دارند؟ وجه اشتراك آنها در چیست؟ جهات افتراق و اختلاف آنها كدام است؟