فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

اخلاق در اصطلاح

اخلاق در اصطلاح دانشمندان و عالمان اخلاقی، معانی و كاربردهای متفاوتی دارد. در اینجا به پاره‌ای از مهم‌ترین آنها اشاره می‌كنیم:
1. صفات راسخ نفسانی
رایج‌ترین و شایع‌ترین كاربرد اصطلاحی اخلاق در بین اندیشمندان و فیلسوفان اسلامی، عبارت است از صفات و هیئت‌های پایدار در نفس كه موجب صدور افعالی متناسب با
﴿ صفحه 20 ﴾
آنها به‌طور خودجوش و بدون نیاز به تفكر و تأمل از انسان می‌شوند. شیخ ابو‌علی مِسكَوَیه در تعریف اخلاق می‌گوید:
اخلاق حالتی نفسانی است كه بدون نیاز به تفكر و تأمل، آدمی را به سمت انجام كار حركت می‌دهد.(2)
علامه مجلسی نیز در تعریف اخلاق می‌گوید:
اخلاق ملكه‌ای نفسانی است كه كار به‌آسانی از آن صادر می‌شود. برخی از این ملكات فطری و ذاتی‌اند، و پاره‌ای از آنها نیز با تفكر و تلاش و تمرین و عادت دادن نفس به آنها، به دست می‌آیند...؛ چنان‌كه بخیل در ابتدا با سختی و جان كندن چیزی را می‌بخشد، اما در اثر تكرار، بخشش به‌صورت خوی و عادت او در می‌آید.(3)
مرحوم فیض كاشانی نیز اخلاق را این‌گونه تعریف می‌كند:(4)
اخلاق، هیئتی است استوار و راسخ در جان، كه كارها به‌آسانی و بدون نیاز به تفكر و اندیشه از آن صادر می‌شوند. اگر این هیئت به‌گونه‌ای باشد كه افعال زیبا و پسندیده از نظر عقل و شرع، از آن صادر شود، آن را اخلاق نیك نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر شود، آن را اخلاق بد گویند.
طبق این تعریف ـ چنان‌كه بعضی تصریح كرده‌اند‌(5) صفات ناپایدار و غیرراسخ در نفس، مثل غضب شخص بردبار و یا صفاتی كه از‌روی تفكر و تأمل صادر می‌شوند، مانند بخششِ بخیل، از دایرة اخلاق و ارزش‌های اخلاقی بیرون می‌روند، اما از طرفی، هم شامل فضایل اخلاقی می‌شود و هم رذایل اخلاقی. بنابراین می‌توان از دو گونه اخلاق سخن گفت: اخلاق فضیلت و اخلاق رذیلت.
﴿ صفحه 21 ﴾
البته بحث‌های فراوانی در اطراف منشأ پیدایش این صفات پایدار نفسانی انجام گرفته است:(6) عده‌ای معتقدند كه اینها صرفاً در‌اثر تكرار عمل پیدا می‌شوند؛(7) برخی دیگر منشأ آنها را در وراثت و محیط اجتماعی و عواملی از‌این‌قبیل جسته‌اند و دستة سومی نیز آنها را ذاتی و فطری پنداشته‌اند؛ حال‌آنكه در مفهوم خُلق و ریشه لغوی آن، هیچ‌یك از این امور لحاظ نشده است. «سرشت و طبیعت» نفسانی، نسبت به اینكه در‌اثر تكرار و تمرین پیدا شود یا از راه وراثت و محیط به آدمی منتقل گردد و یا اینكه ذاتی و فطری انسان باشد، لا بشرط است.
2. صفات نفسانی
گاهی منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان، هر‌گونه صفت نفسانی است كه موجب پیدایش كارهای خوب یا بد می‌شود؛ چه آن صفت نفسانی به‌صورت پایدار و راسخ باشد و چه به‌صورت ناپایدار و غیرراسخ، و چه از‌روی فكر و اندیشه حاصل شود و یا بدون تفكر و تأمل سرزند. بنابراین اگر شخص بخیلی كه سرشت او بخل‌ورزی و عدم بخشش است، احیاناً بذل و بخششی كند، این كار او خُلق بخشش به‌حساب آمده و از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت است، و یا اگر كسی از‌روی فكر و تأمل به كاری دست زند، آن كار نیز متصف به ارزش اخلاقی می‌شود.
3. فضایل اخلاقی
گاهی نیز واژة اخلاق صرفاً در مورد اخلاق نیك و فضایل اخلاقی به‌کار می‌رود؛ مثلا
﴿ صفحه 22 ﴾
وقتی گفته می‌شود «فلان كار اخلاقی است» یا «دروغ‌گویی كاری غیراخلاقی است»، و یا زمانی كه گفته می‌شود «عصاره اخلاق عشق و محبت است» منظور از اخلاق، تنها اخلاق فضیلت است. این معنا از اخلاق، در زبان انگلیسی هم رایج است و غالبا تعبیر «اخلاقی» ‌(ethical) معادل با «درست» یا «خوب» و مقابل آن، یعنی «غیر‌اخلاقی» (unethical)، به معنای «نادرست» و «بد» است(8).
البته در اینكه اصول فضایل اخلاقی كدام‌اند، و آیا همة فضایل را می‌توان به یك یا چند فضیلت برگرداند یا نه، اختلافات فراوانی وجود دارد.(9) نظریة خودگروی ویژگی‌نگر،(10) اصل و اساس فضایل اخلاقی را مصلحت‌اندیشی یا توجه دقیق به خیر شخصی می‌داند. سودگروی ویژگی‌نگر،(11) نیك‌خواهی و فراهم شدن خیر عمومی را اصل و ریشه فضایل اخلاقی تلقی می‌كند. نظریه‌های وظیفه‌گروانة ویژگی‌نگر،(12) افزون بر مصلحت‌اندیشی و نیك‌خواهی، از فضایل دیگری مانند اطاعت از خدا، درست‌كاری یا عدالت نیز نام می‌برند. برخی دیگر ریشه همة فضایل را در دو فضیلت نیك‌خواهی و عدالت دانسته تصریح می‌كنند كه اگر ملكه‌ای نفسانی را نتوان از نیك‌خواهی و عدالت اخذ كرد، درواقع آن ملكه «یا فضیلت اخلاقی نیست (مثلاً ایمان، امید و حكمت كه فضایل دینی یا عقلانی‌اند، نه اخلاقی) و یا اصلاً «فضیلت» نیست».(13) در سنت مسیحی گفته می‌شود كه مسیحیان هفت فضیلت اصلی دارند: «سه فضیلت الهیاتی (ایمان، امید و محبت) و چهار فضیلت انسانی (مصلحت‌اندیشی، بردباری، اعتدال و عدالت)». افلاطون و سایر فیلسوفان یونان و بسیاری از حكیمان مسلمان نیز از چهار فضیلت حكمت، شجاعت، اعتدال و عدالت به‌عنوان فضایل مادر و بنیادین نام می‌بردند.(14)
﴿ صفحه 23 ﴾
4. نهاد اخلاقی زندگی
واژة اخلاق، به‌ویژه نزد برخی از فیلسوفان غربی،(15) كاربرد دیگری نیز دارد و آن زمانی است كه از «نهاد اخلاقی زندگی» سخن به میان می‌آید. اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسائلی چون هنر، علم، حقوق، دین و... قرار دارد، در‌عین‌حال متفاوت با آنها به‌كار برده می‌شود. بنابر این اصطلاح، اخلاق نیز مانند زبان، دین و كشور، پیش از افراد بوده و «فرد در آن داخل شده و كمابیش در آن سهیم می‌گردد» و پس از افراد نیز خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر وجود آن به شخص وابسته نیست، بلكه «ابزاری در دست جامعه، به‌عنوان یك كل، است برای ارشاد و راهنمایی افراد و گروه‌های كوچك‌تر».
5. نظام رفتاری حاكم بر افراد
عده‌ای اخلاق را به‌معنای نظام رفتاری (‌code of conduct) یك گروه دانسته‌اند. اخلاق نازی یعنی نظام رفتاری مورد پسند نازی‌ها، و اخلاق مسیحی یعنی نظام رفتاری مورد قبول مسیحیان.(16)
معانی دیگری نیز برای اخلاق ذكر شده است كه بسیار نزدیك به همین اصطلاح است. هر چند قیود و شرایط خاصی بر آن افزوده‌اند. مثلاً این تعریف كه اخلاق عبارت است از یك سیستم همگانی غیررسمی كه با همه انسان‌های عاقل سر‌و‌كار داشته، رفتار آنان را در ارتباط با دیگران كنترل و مهار می‌كند و مشتمل بر قواعد، آرمان‌ها و فضایل اخلاقی است و هدف آن نیز كاستن از رذایل اخلاقی است؛(17) یا این تعبیر كه «اخلاق دستگاهی از عقاید جاری در جامعه درباره منش و رفتار افراد آن است، دربارة اینكه افراد آن جامعه چه رفتار و منشی باید داشته باشند».(18)
﴿ صفحه 24 ﴾

علم اخلاق

برای علم اخلاق نیز تعاریف متعدد و متفاوتی بیان شده است. برخی از بزرگان در تعریف آن، بر نقش شناخت تكیه و تأكید كرده و علم اخلاق را به‌معنای شناخت فضایل و رذایل اخلاقی دانسته‌اند. محقق طوسی در تعریف علم اخلاق می‌گوید:
علمی است به آنكه نفس انسان چگونه خلقی اكتساب تواند كرد كه جملگی احوال و افعال كه به اراده او از او صادر می‌شود جمیل و محمود بوَد.(19)
یكی از نویسندگان و عالمان اخلاق در غرب نیز، علم اخلاق را این‌گونه تعریف كرده است:
به‌طوری‌كه از ریشه لاتینی و یونانی كلمه «اخلاق»(20) معلوم است، علم اخلاق عبارت است از آگاهی و اطلاع از عادات و آداب و سجایای بشری.(21)
اما برخی دیگر، در تعریف علم اخلاق بیشتر بر فعل و رفتار اخلاقی تكیه كرده‌اند:
علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی بدان‌گونه كه باید باشد... . علم اخلاق... بدین مهم توجه دارد كه عمل آدمی برای آنكه كامل باشد و خیر را تحقق بخشد چگونه باید باشد.(22)
در تعریف علم اخلاق به «علم چگونه زیستن یا علم چگونه باید زیست»(23) نیز بیشتر بر جنبة عملی و رفتاری آن تأكید شده است تا جنبة شناختی و علمی آن.
﴿ صفحه 25 ﴾
برای ارائة تعریفی جامع‌تر و دقیق‌تر از علم اخلاق، می‌توان آن را به دانشی تعریف كرد كه از انواع صفات خوب و بد و چگونگی اكتساب صفات خوب و زدودن صفات بد بحث می‌كند. موضوع علم اخلاق عبارت است از صفات خوب و بد از‌آن‌جهت كه مرتبط با افعال اختیاری انسان بوده، برای او قابل اكتساب یا اجتناب‌اند. در علم اخلاق ضمن آشنایی با انواع فضایل و رذایل اخلاقی، شیوه‌ها و راه‌های كسب خوبی‌ها، و رفع و دفع بدی‌ها نیز تعلیم داده می‌شود. به‌تعبیر مرحوم نراقی:
علم اخلاق عبارت است از دانش صفات مُهلكه و منجیه، و چگونگی متصف شدن و گرویدن به صفات نجات‌بخش و رها شدن از صفات هلاك‌كننده.(24)

انواع پژوهش‌های اخلاقی

دست‌كم سه نوع پژوهش و تحقیق درباره اخلاق وجود دارد(25) كه بازشناسی آنها و دقت در شناخت حدود و قلمرو هر‌یك از این پژوهش‌ها، ما را در آشنایی بیشتر با فلسفة اخلاق و مسائل آن یاری می‌رساند:
1. اخلاق توصیفی
مقصود از اخلاق توصیفی،(26) مطالعه و پژوهش در باب توصیف و تبیین اخلاقِ افراد یا جوامع گوناگون است؛ یعنی گزارش وتوصیفِ اصول اخلاقی پذیرفته‌شده توسط فرد یا گروه و یا دین خاصی. روش بحث و تحقیق در این نوع مطالعات اخلاقی، تجربی و نقلی است و نه استدلالی و عقلی. هدف از آن نیز صرفاً آشنایی با نوع رفتار و اخلاق
﴿ صفحه 26 ﴾
فرد یا جامعه خاص است و نه توصیه و ترغیب افراد به عمل بر طبق اخلاقیات گزارش‌شده و یا اجتناب از آنها. اصولاً در این نوع مباحث، از درستی یا نادرستی خصوصیات اخلاقی گزارش‌شده، سخنی به میان نمی‌آید. این نوع از مطالعات تاریخی عموماً در حوزة فعالیت‌های علمی روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان و مورخان است.
مطالعاتی كه درباره چگونگی اخلاق و كردار اسكیموها، اقوام بدوی و قبایل وحشی آفریقا و استرالیا و یا ادیان مختلف صورت می‌گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفی است. گزاره‌هایی مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد كالاتین‌ها [یكی از قبایل هندوستان] خوب است»(27)، «كشتن سالمندان در نزد اسكیموها پسندیده است»(28)، «كشتن دختران در نزد اعراب جاهلی خوب بود» و یا «شراب‌خواری دراسلام بد است» همگی نمونه‌هایی از اخلاق توصیفی‌اند.
2. اخلاق هنجاری
اخلاق هنجاری(29) به مطالعات و بررسی‌های هنجاری درباره تعیین اصول، معیارها و روش‌هایی برای تبیین «حسن و قبح»،«درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن گفته می‌شود.(30) این بخش از پژوهش‌های اخلاقی كه گاهی اخلاق دستوری نیز نامیده می‌شود، به بررسی افعال اختیاری انسان از حیث خوبی یا بدی، و بایستگی یا نبایستگی و امثال آن می‌پردازد؛ صرف‌نظر از اینكه فرد، قوم یا دین خاصی چه نوع دیدگاهی درباره آنها دارد.
﴿ صفحه 27 ﴾
به‌عبارت‌دیگر، موضوع بحث در این نوع از مطالعات اخلاقی، دین یا قوم خاصی نیست، بلكه موضوع آن، افعال اختیاری انسان است. به همین دلیل گاهی «اخلاق درجه اول» (First-order ethics) نیز نامیده می‌شود.(31) روش بحث در این نوع از مطالعات اخلاقی، استدلالی و عقلی است، نه تجربی و نقلی.
به‌طور كلی می‌توان گفت كه اخلاق هنجاری عهده‌دار دو نوع بحث در باب گزاره‌های اخلاقی است:
الف) دفاع فلسفی از احكام ارزشی عام یا الزامات عام مانند «خوبی یا بایستگی عدالت» و «بدی یا نبایستگی ظلم»؛
ب) كوشش در ارائة نظریه‌ای برای تبیین خوبی و بایستگی یك عمل؛ مثلاً اگر در یك نظام اخلاقی گفته می‌شود كه «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجاری از ملاك این احكام عام و ادله آنها بحث می‌شود و به سؤالاتی از قبیل اینكه سبب درستی «كارهای درست» (‌right‌ action) چیست، چگونه می‌توانیم بگوییم كاری درست است، اصولاً چرا باید متخلق به اخلاق فاضله شد و امثال آن پاسخ داده می‌شود.(32)
برای پاسخ به این مسائل، آرا و نظریات بسیار متنوع و متفاوتی در طول تاریخ مطالعات اخلاقی بشر، ارائه شده است؛ مثلاً عده‌ای اساس خوبی یا بایستگی یك عمل را «خودگروی اخلاقی»(33) دانسته‌اند و دسته‌ای «سودگروی عام»(34)؛ برخی «نظریة امر الهی»(35) را مطرح كرده‌اند و بعضی دیگر دخالت داشتن فعل در وصول به كمال مطلوب، و یا
﴿ صفحه 28 ﴾
به‌تعبیر‌دیگر «كمال‌گرایی»(36) را به‌عنوان بهترین معیار خوبی وبایستگی اعمال اختیاری پیشنهاد داده‌اند.
3. فرا‌اخلاق
مطالعات و بررسی‌های تحلیلی و فلسفی دربارة گزاره‌های اخلاقی را در اصطلاح «فرا‌اخلاق»(37) گویند. این بخش از مطالعات اخلاقی كه به «اخلاق نظری» (Ethics Theoretical)، «اخلاق فلسفی» (Philosophical Ethics)، «منطق اخلاق» (The logic of Ethics)، «اخلاق تحلیلی» (Analytical Ethics)، «اخلاق انتقادی» (Critical Ethics) و «معرفت‌شناسی اخلاق» (Epistemology of Ethics) نیز نام‌بردار است،(38) به‌هیچ‌وجه «مشتمل بر تحقیقات و نظریات تجربی یا تاریخی در باب اخلاق نیست»و همچنین وظیفه «پرداختن یا دفاع از هیچ حكم هنجاری یا ارزشی خاصی» را بر عهده ندارد. به‌عبارت‌دیگر، موضوع آن نه اخلاق و رفتار مورد قبول قوم یا دین خاصی است و نه افعال اختیاری آدمی، بلكه موضوع این بخش از مطالعات اخلاقی، همان جملات و گزاره‌هایی است كه در اخلاق هنجاری عرضه می‌شوند. به همین دلیل آن را «اخلاق درجه دوم» (Second- Order Ethics) نیز می‌گویند.(39) كسی كه از‌این‌حیث گزاره‌های اخلاقی را مورد مطالعه قرار می‌دهد، نسبت به حقانیت یا بطلان، و درستی یا نادرستی آنها،بی‌طرف (Neutral) است؛ مثلاً دو گزاره «سقط جنین بد است» و «سقط جنین خوب است» در نظر او مساوی‌اند. وظیفه اصلی او در این قسمت بررسی معنای «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.(40)
﴿ صفحه 29 ﴾
مشهورترین عنوان برای این بخش از پژوهش‌های اخلاقی، اصطلاح «فرا‌اخلاق» است كه بعضی مدعی‌اند نخستین بار در ابتدای قرن بیستم توسط نوپوزیتویست‌ها (Neopositivists) و برخی از محققان و نویسندگان ماركسیست در مقابل اخلاق هنجاری به‌كار گرفته شد.(41) به همین دلیل نشانی از این واژه در آثار فیلسوفان اخلاق پیشین نمی‌توان یافت؛ «هر‌چند در آثار آنها قطعاً تحقیقاتی از آن نوع كه این رشته از آنها تدوین یافته است، به چشم می‌خورد».(42)
اما فرا‌اخلاق از چه حیثیت‌هایی گزاره‌های اخلاقی را مورد تحلیل عقلی و فلسفی قرار می‌دهد؟ به‌عبارت‌دیگر قلمرو مباحث فرا‌اخلاق تا كجا است؟
در فرا‌اخلاق، گزاره‌های اخلاقی دست‌كم از سه حیث مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند:
الف) معناشناختی (semantical question)
در این قسمت مفاهیم و مفردات گزاره‌های اخلاقی موضوع بحث‌اند و عمدتاً واژه‌هایی چون «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست»، كه در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقی به‌كار می‌روند، تحلیل و تعریف می‌شوند؛
زیرا در غالب گزاره‌های اخلاقی، معنای موضوع یا مسندالیه روشن و واضح است؛ مثلاً عناوینی چون «سقط جنین»، «راست‌گویی»، «دروغ‌گویی» و «قتل نفس» كه موضوع احكام اخلاقی قرار می‌گیرند، بی‌نیاز از تعریف‌اند.
البته اگر موضوع حكم اخلاقی نیز مبهم بود، آن را هم مورد بحث معناشناختی قرار می‌دهند؛ مانند بحث‌هایی كه درباره معنای «عدل» و «ظلم» صورت می‌گیرد. همچنین، تمام مفاهیمی كه در پیش‌فرض‌های قضایای اخلاقی به‌كار می‌روند، مانند «آزادی»، «انتخاب»، «میل» و «انگیزه»، و یا مفاهیمی كه در نتیجه‌های احكام اخلاقی مورد استفاده قرار
﴿ صفحه 30 ﴾
می‌گیرند، مانند «لذت»، «سعادت»، «كمال»، «فلاح»، «فوز» و امثال آن، همگی مورد بررسی‌ها و تحلیل‌های معناشناختی قرار می‌گیرند.
ب) معرفت‌شناختی (Epistemological question)
مباحثی مانند اِخباری یا انشایی بودن گزاره‌های اخلاقی، نسبی یا مطلق بودن احكام اخلاقی و بررسی جایگاه عقل و استدلال و برهان در اخلاقیات كه از جملة جدی‌ترین مباحث فلسفة اخلاق به‌حساب می‌آیند، به حوزة معرفت‌شناختی گزاره‌های اخلاقی مربوط می‌شوند. این موضوعات در فرا‌اخلاق مورد بررسی‌های عمیق و موشكافی‌های دقیق فلسفی قرار می‌گیرند.
ج) مسائل منطقی (Logical questions)
سؤالاتی از قبیل: آیا «باید» از «هست» قابل استنتاج است یا نه؟ آیا اصولاً می‌توان گزاره‌های اخلاقی را از جملات غیراخلاقی استنتاج كرد؟ و به‌طور كلی چه ارتباطی میان حقایق و ارزش‌ها وجود دارد؟ و همچنین گزاره‌های اخلاقی چه ارتباطی با یكدیگر دارند؟ از جمله مهم‌ترین مسائل فرااخلاق است كه به حیث منطقی گزاره‌های اخلاقی مربوط می‌شوند.