فلسفه اخلاق

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل اول: تعریف و جایگاه فلسفه اخلاق

﴿ صفحه 18 ﴾
﴿ صفحه 19 ﴾

اخلاق در لغت

«اخلاق» در اصل، واژه‌ای عربی است كه مفرد آن «خُلْق» و «خُلُق» می‌باشد. در لغت به‌معنای «سرشت و سجیّه» به‌کار رفته است؛ اعم از اینكه سجیّه و سرشتی نیكو و پسندیده باشد مانند جوان‌مردی و دلیری، یا زشت و ناپسند باشد مثل فرومایگی و بزدلی. لغت‌شناسان عموماً آن را با واژة «خَلق» هم‌ریشه دانسته‌اند. وقتی گفته می‌شود فلان كس خُلق زیبایی دارد، یعنی نیرو و سرشت یا صفت معنوی و باطنی زیبا دارد. در مقابل، هنگامی كه می‌گویند فلان كس خَلق زیبایی دارد، به معنای آن است كه دارای آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی سازگار است.(1)

اخلاق در اصطلاح

اخلاق در اصطلاح دانشمندان و عالمان اخلاقی، معانی و كاربردهای متفاوتی دارد. در اینجا به پاره‌ای از مهم‌ترین آنها اشاره می‌كنیم:
1. صفات راسخ نفسانی
رایج‌ترین و شایع‌ترین كاربرد اصطلاحی اخلاق در بین اندیشمندان و فیلسوفان اسلامی، عبارت است از صفات و هیئت‌های پایدار در نفس كه موجب صدور افعالی متناسب با
﴿ صفحه 20 ﴾
آنها به‌طور خودجوش و بدون نیاز به تفكر و تأمل از انسان می‌شوند. شیخ ابو‌علی مِسكَوَیه در تعریف اخلاق می‌گوید:
اخلاق حالتی نفسانی است كه بدون نیاز به تفكر و تأمل، آدمی را به سمت انجام كار حركت می‌دهد.(2)
علامه مجلسی نیز در تعریف اخلاق می‌گوید:
اخلاق ملكه‌ای نفسانی است كه كار به‌آسانی از آن صادر می‌شود. برخی از این ملكات فطری و ذاتی‌اند، و پاره‌ای از آنها نیز با تفكر و تلاش و تمرین و عادت دادن نفس به آنها، به دست می‌آیند...؛ چنان‌كه بخیل در ابتدا با سختی و جان كندن چیزی را می‌بخشد، اما در اثر تكرار، بخشش به‌صورت خوی و عادت او در می‌آید.(3)
مرحوم فیض كاشانی نیز اخلاق را این‌گونه تعریف می‌كند:(4)
اخلاق، هیئتی است استوار و راسخ در جان، كه كارها به‌آسانی و بدون نیاز به تفكر و اندیشه از آن صادر می‌شوند. اگر این هیئت به‌گونه‌ای باشد كه افعال زیبا و پسندیده از نظر عقل و شرع، از آن صادر شود، آن را اخلاق نیك نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر شود، آن را اخلاق بد گویند.
طبق این تعریف ـ چنان‌كه بعضی تصریح كرده‌اند‌(5) صفات ناپایدار و غیرراسخ در نفس، مثل غضب شخص بردبار و یا صفاتی كه از‌روی تفكر و تأمل صادر می‌شوند، مانند بخششِ بخیل، از دایرة اخلاق و ارزش‌های اخلاقی بیرون می‌روند، اما از طرفی، هم شامل فضایل اخلاقی می‌شود و هم رذایل اخلاقی. بنابراین می‌توان از دو گونه اخلاق سخن گفت: اخلاق فضیلت و اخلاق رذیلت.
﴿ صفحه 21 ﴾
البته بحث‌های فراوانی در اطراف منشأ پیدایش این صفات پایدار نفسانی انجام گرفته است:(6) عده‌ای معتقدند كه اینها صرفاً در‌اثر تكرار عمل پیدا می‌شوند؛(7) برخی دیگر منشأ آنها را در وراثت و محیط اجتماعی و عواملی از‌این‌قبیل جسته‌اند و دستة سومی نیز آنها را ذاتی و فطری پنداشته‌اند؛ حال‌آنكه در مفهوم خُلق و ریشه لغوی آن، هیچ‌یك از این امور لحاظ نشده است. «سرشت و طبیعت» نفسانی، نسبت به اینكه در‌اثر تكرار و تمرین پیدا شود یا از راه وراثت و محیط به آدمی منتقل گردد و یا اینكه ذاتی و فطری انسان باشد، لا بشرط است.
2. صفات نفسانی
گاهی منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان، هر‌گونه صفت نفسانی است كه موجب پیدایش كارهای خوب یا بد می‌شود؛ چه آن صفت نفسانی به‌صورت پایدار و راسخ باشد و چه به‌صورت ناپایدار و غیرراسخ، و چه از‌روی فكر و اندیشه حاصل شود و یا بدون تفكر و تأمل سرزند. بنابراین اگر شخص بخیلی كه سرشت او بخل‌ورزی و عدم بخشش است، احیاناً بذل و بخششی كند، این كار او خُلق بخشش به‌حساب آمده و از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت است، و یا اگر كسی از‌روی فكر و تأمل به كاری دست زند، آن كار نیز متصف به ارزش اخلاقی می‌شود.
3. فضایل اخلاقی
گاهی نیز واژة اخلاق صرفاً در مورد اخلاق نیك و فضایل اخلاقی به‌کار می‌رود؛ مثلا
﴿ صفحه 22 ﴾
وقتی گفته می‌شود «فلان كار اخلاقی است» یا «دروغ‌گویی كاری غیراخلاقی است»، و یا زمانی كه گفته می‌شود «عصاره اخلاق عشق و محبت است» منظور از اخلاق، تنها اخلاق فضیلت است. این معنا از اخلاق، در زبان انگلیسی هم رایج است و غالبا تعبیر «اخلاقی» ‌(ethical) معادل با «درست» یا «خوب» و مقابل آن، یعنی «غیر‌اخلاقی» (unethical)، به معنای «نادرست» و «بد» است(8).
البته در اینكه اصول فضایل اخلاقی كدام‌اند، و آیا همة فضایل را می‌توان به یك یا چند فضیلت برگرداند یا نه، اختلافات فراوانی وجود دارد.(9) نظریة خودگروی ویژگی‌نگر،(10) اصل و اساس فضایل اخلاقی را مصلحت‌اندیشی یا توجه دقیق به خیر شخصی می‌داند. سودگروی ویژگی‌نگر،(11) نیك‌خواهی و فراهم شدن خیر عمومی را اصل و ریشه فضایل اخلاقی تلقی می‌كند. نظریه‌های وظیفه‌گروانة ویژگی‌نگر،(12) افزون بر مصلحت‌اندیشی و نیك‌خواهی، از فضایل دیگری مانند اطاعت از خدا، درست‌كاری یا عدالت نیز نام می‌برند. برخی دیگر ریشه همة فضایل را در دو فضیلت نیك‌خواهی و عدالت دانسته تصریح می‌كنند كه اگر ملكه‌ای نفسانی را نتوان از نیك‌خواهی و عدالت اخذ كرد، درواقع آن ملكه «یا فضیلت اخلاقی نیست (مثلاً ایمان، امید و حكمت كه فضایل دینی یا عقلانی‌اند، نه اخلاقی) و یا اصلاً «فضیلت» نیست».(13) در سنت مسیحی گفته می‌شود كه مسیحیان هفت فضیلت اصلی دارند: «سه فضیلت الهیاتی (ایمان، امید و محبت) و چهار فضیلت انسانی (مصلحت‌اندیشی، بردباری، اعتدال و عدالت)». افلاطون و سایر فیلسوفان یونان و بسیاری از حكیمان مسلمان نیز از چهار فضیلت حكمت، شجاعت، اعتدال و عدالت به‌عنوان فضایل مادر و بنیادین نام می‌بردند.(14)
﴿ صفحه 23 ﴾
4. نهاد اخلاقی زندگی
واژة اخلاق، به‌ویژه نزد برخی از فیلسوفان غربی،(15) كاربرد دیگری نیز دارد و آن زمانی است كه از «نهاد اخلاقی زندگی» سخن به میان می‌آید. اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسائلی چون هنر، علم، حقوق، دین و... قرار دارد، در‌عین‌حال متفاوت با آنها به‌كار برده می‌شود. بنابر این اصطلاح، اخلاق نیز مانند زبان، دین و كشور، پیش از افراد بوده و «فرد در آن داخل شده و كمابیش در آن سهیم می‌گردد» و پس از افراد نیز خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر وجود آن به شخص وابسته نیست، بلكه «ابزاری در دست جامعه، به‌عنوان یك كل، است برای ارشاد و راهنمایی افراد و گروه‌های كوچك‌تر».
5. نظام رفتاری حاكم بر افراد
عده‌ای اخلاق را به‌معنای نظام رفتاری (‌code of conduct) یك گروه دانسته‌اند. اخلاق نازی یعنی نظام رفتاری مورد پسند نازی‌ها، و اخلاق مسیحی یعنی نظام رفتاری مورد قبول مسیحیان.(16)
معانی دیگری نیز برای اخلاق ذكر شده است كه بسیار نزدیك به همین اصطلاح است. هر چند قیود و شرایط خاصی بر آن افزوده‌اند. مثلاً این تعریف كه اخلاق عبارت است از یك سیستم همگانی غیررسمی كه با همه انسان‌های عاقل سر‌و‌كار داشته، رفتار آنان را در ارتباط با دیگران كنترل و مهار می‌كند و مشتمل بر قواعد، آرمان‌ها و فضایل اخلاقی است و هدف آن نیز كاستن از رذایل اخلاقی است؛(17) یا این تعبیر كه «اخلاق دستگاهی از عقاید جاری در جامعه درباره منش و رفتار افراد آن است، دربارة اینكه افراد آن جامعه چه رفتار و منشی باید داشته باشند».(18)
﴿ صفحه 24 ﴾