نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

معنای ارزشی قرب

اگر دقت كنیم می‌بینیم كه قرب، به دو معنای یاد شده، یعنی قرب اعتباری و قرب فلسفی ارتباطی با علم و آگاهی و شناخت افراد ندارد. خدا با جمادات هم همین رابطه نزدیك را دارد. وجود تمامی ممكنات، چه بخواهند و چه نخواهند و چه بدانند و چه ندانند، وابسته به اراده خدا است. اما مقصود از قرب مورد بحث، قربی است كه علم و اراده انسان نقش اساسی را در آن ایفا می‌كند. یعنی قربی است كه محصول و معلول آگاهی و شناخت و اراده انسان است. بنابراین، همة‌ انسان‌ها، به حكم اختیار و اراده آزادی كه دارند، ممكن است به آن مرحله نرسند، و آن راه را انتخاب نكنند.
همانطور كه اشاره شد، مقصود از نزدیك شدن انسان به خدا، نزدیكی جسمی نیست؛ بلكه قرب روحی است. یعنی روح انسان به خدا نزدیك می‌شود. البته باید دانست كه روح با همه مظاهر و آثاری كه دارد و با این كه هستی خود را با علم حضوری می‌یابد، هنوز هم
﴿ صفحه 349 ﴾
از ناشناخته‎‌ترین موجودات عالم است. در عین حال، آنچه مسلّم است این است كه علم و آگاهی یكی از ویژگی‌های روح است. روح موجودی است كه وجودش عین علم و آگاهی است و به همین دلیل، روح «خودآگاه» است. بنابراین، معنای تكامل روح، تكامل علم و آگاهی خود انسان است. تكامل روح یعنی تقویت خودآگاهی‎ انسان. و از طرف دیگر، ضعف روحی به معنای ضعف خودآگاهی است. وقتی كه روح از سنخ علم باشد، كمال و ضعف او به معنای كمال و ضعف علم و خودآگاهی است. از طرف دیگر وقتی دانستیم وجود هر مخلوقی قائم و وابسته به آفرینندة‌ خویش است و از او تفكیك‎ناپذیر است،‌ در این صورت اگر آفریده، خودش را به درستی بیابد، این واقعیت را با علم حضوری خواهد یافت كه عین وابستگی به خدا است.
بنابراین، خودآگاهی انسان آن قدر مرحله و مرتبه دارد كه مراحل آن قابل تصور نیست. پس قربی كه انسانِ كمال‌یافته به آن می‌رسد درك عمیق ارتباط خود با خدا است. تكامل روح، رهایی از تیرگی و اكتساب شفافیت است. شما اگر به جسم بسیار شفافی بنگرید،‌ گاهی در وجود آن شك می‌كنید؛ یعنی این جسم به حدی از شفافیت رسیده است كه فقط ماورای خود را نمایش می‌دهد و خود آن، چیزی به حساب نمی‎آید، بلكه فقط جنبه جلوه‎گری و نمایش‎دهی دارد. خودآگاهی در انسان، گاهی به حدی می‌رسد كه خود را عین الربط می‌یابد،‌ از خود وجودی ندارد و برای خود، جدای از آن منبع، وجودی قائل نیست، هر چه هست از او دارد و با اراده او است و با نیروی او حركت، درك و زندگی می‌كند. تكامل روحی رسیدن به مرحلة یافتن است، نه تنها دانستن. نه فقط می‌داند، بلكه حضوراً و شهوداً ربطی بودن خود را می‎یابد. به هر حال، اسم چنین مرتبه‎ای را چه می‌توان گذاشت؟ شاید برای این مقام،‌ نامی بهتر از «قرب الی الله» یا «عند الله» یافت نشود. نتیجه این كه آدمی می‌تواند به مرحله‎ای از خودآگاهی برسد كه بین خود و خدا واسطه و حجابی را نبیند؛ به تعبیر دیگر، قرب به خدا پیدا كند. در این صورت است كه ابزار دیدن و هر چیز را كه می‌بیند از خدا است و برای خود هیچ استقلالی نمی‌یابد و این است معنای قرب حقیقی.
﴿ صفحه 350 ﴾
انسانی كه به این مقام می‌رسد، دیگر چشم او چشم خدایی، گوش او گوش خدایی و اراده او نیز خدایی می‌شود. هر علم و لذت و كمال و بهجت و سروری آنجا است. این كه آدمی به دنبال لذت و خوشی و سعادت می‌گردد، در واقع دنبال همان مقام می‌گردد، منتهی راه را اشتباه می‌رود، لذا به هر لذت و قدرت و جمالی كه می‌رسد قانع نمی‌شود، بلكه به دنبال بالاترش می‌گردد و هر چه بالاتر می‌رود و بیشتر می‌جوید، كمتر آن را می‌یابد و سرانجام می‌داند كه تمامی اینها محدود و فناپذیر و دام‎هایی در راه سعادت او هستند و اصلاً او باید در جایی دیگر به دنبال اینها می‎گشت. انسان، مطلق طلب و مطلق جو است. جمال، مال، قدرت، و ریاست‌های دنیایی او را اقناع نخواهد كرد.(664)

ارتباط اطاعت با قرب

چرا اطاعت كردن خدا در امور دینی و زندگی، ارزش اخلاقی ایجاد می‎كند و به تعبیر دیگر، موجب قرب به خدا می‌شود؟
«چه نسبتی از مسلمانان،‌ خدا را فقط برای رسیدن به قرب عبادت می‎كنند؟ حقیقت این است، كسانی كه خدا را فقط برای «قرب» عبادت می‎كنند بسیار نادرند. اصولاً یكی از سنت‌های الهی حاكم بر هستی این است كه تعداد وجودهای كامل نسبت به موجودات ناقص بسیار كمتر است. در میان میلیون‌ها انسان، گاهی فقط یك نابغه پیدا می‌شود. كسانی كه از چنین معرفت و كمال و همتی برخوردار باشند و صرفاً رضایت خدا را در نظر بگیرند، بسیار محدودند، اما همانگونه كه سابقاً بیان شد، ارزش‌ها در اسلام، مراتب و مراحل بی‌شماری دارند كسی هم كه خدا را برای كسب بهشت و گوشت و میوه و امثال آن عبادت كند، در حد خودش ارزشمند است، چون او هم از بسیاری لذت‌های دنیا صرف نظر كرده و به لذات اخروی دل بسته است».(665)
﴿ صفحه 351 ﴾

راه رسیدن به كمال نهایی: عبادت

اما راجع به شناخت راهی كه انسان را به این كمال می‌رساند. تفصیل این راه را هم می‌بایست از وحی تلقی كرد ولی آنچه به عنوان تحلیل عقلی و به صورت عنوان كلی می‌توان مطرح كرد این است كه هر چه انسان را از استقلال، از خودپرستی و از شرك به خدا دور كند در جهت حصول این كمال واقع می‌شود. آنچه موجب می‌شود كه انسان رابطه وجودی خودش را با خدای متعال درست نیابد و علم حضوری‎اش نسبت به خدای متعال ضعیف باشد، استقلال دادن به غیر خدا است، توجه دادن به غیر خدا به صورت موجودات مستقل و مؤثر استقلالی است كه اولش خود انسان است.
مادامی كه برای هر موجودی غیر از خدا استقلال ببینیم بین ما و او حجابی وجود دارد. هر چند این استقلال را برای ملائكه یا برای انبیا بدانیم تفاوتی نمی‎كند. پس كمال حقیقی قرب به خدا است. راه كلی آن هم عبادت است و ما آفریده شده‎ایم برای همین كه این راه را بپیماییم تا به آن هدف برسیم.
البته روشن است كه اگر كسی بخواهد به خدا نزدیك شود و بندگی او كند بدون شك اول باید خدا را بشناسد. پس ارزش حقیقی انسان بدون شناخت خدا حاصل نمی‌شود، علم و معرفت به خدای متعال شرط لازم برای تحقق كمال اخلاقی است، ولی این كافی نیست، بلكه باید ایمان قلبی هم داشته باشد، در ایمان، نوعی اختیار و اراده ملحوظ است. انسان باید دلش را اختیاراً تسلیم خدا كند. این یك حالت قلبی است كه در دل پدید می‎آید و صددرصد جبری و اضطراری نیست. می‌شود فرض كرد انسانی علم به خدا داشته باشد، ولی ایمان نداشته باشد. یعنی تصمیم نگرفته باشد كه تسلیم خدا باشد. و خدا را به خدایی بپذیرد.
سؤال: بر اساس این نظریه آیا هیچ‌گونه ارزش اخلاقی برای كارهای كسانی كه به خدا و قیامت معتقد نیستند متصور هست یا نه؟
افعال اختیاری انسان می‌تواند كمك‌هایی برای حصول كمال حقیقی انسان داشته باشد.
﴿ صفحه 352 ﴾
یعنی انسان ممكن است اعتقاد به خدا و قیامت نداشته باشد، ولی اعتقاد و گرایش‎هایی داشته باشد كه آنها او را به اعتقاد به خدا نزدیك می‎كند و دست كم موانع را مرتفع می‎كند و ارزش‌های منفی را كم می‎كند.