نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

معنای اعتباری قرب

در عرف ما رایج است كه می‎گویند فلانی با فلان رئیس، رابطة‌ نزدیكی دارد یا فلان شخص از نزدیكان فلان مسؤول است، مقصود از این نزدیكی چیست؟ آیا مقصود این است كه كنار او می‎نشیند، مكان زندگی او با رئیس نزدیك است یا مقصود چیز دیگری است؟ مقصود از نزدیكی در اینجا،‌ این است كه ارتباط آنها چنان خوب است كه اگر او
پیشنهادی كند، رئیس می‎پذیرد، پیشنهاد و درخواست او را رد نمی‎كند. قرب به همین معنا در مورد خدای متعال هم متصور است و برای كسانی كه در سطح متوسطی از معرفت هستند كافی به نظر می‌رسد. تصویر قرب، طبق این معنا بدین صورت است: اگر آدمی توانست به وسیله رفتار اختیاری خود به مرحلة‌ قرب الهی برسد، از مقربان درگاه خدا می‌شود. هر درخواستی را كه از خدا داشته باشد، خدا می‌پذیرد و به تعبیر معروف، ‌«مستجاب الدعوه» می‌شود. ... معنای عمیق قرب بسیار فراتر است و استجابت دعا تنها شعاعی از قرب حقیقی محسوب می‌شود، علاوه بر این قرب به این معنا خود به خود دلالتی بر تكامل روحی ندارد.(660)
در عرف عام نزدیك شدن به خدا به وسیله اطاعت كردن را همانند نزدیك شدن بنده به ارباب در امور مادی می‌پندارند. اگر بنده‎ای فرمان ارباب را كاملاً بشنود و اطاعت كند و ارباب یا رئیس از او خوشش بیاید او را دوست بدارد و از او راضی شود، در این صورت می‎گویند كارمند به رئیس نزدیك شده است؛ یعنی رضایتی كه قبلاً در رئیس نبوده است با اطاعت كردن مستخدم از او حاصل شده است، چیزی را كه نداشته، با اطاعت كردن كارمند كسب كرده است؛ لذا چنین می‎پندارند كه با اطاعت از فرمانهای الهی در خدای متعال رضایتی ایجاد كرده‎اند. این تصور عامیانه در مورد خدای متعال كاملاً نادرست است. خدا منزّه‌تر از آن است كه رفتار بندگان، حالتی را كه در او وجود نداشته، ایجاد كند.
﴿ صفحه 347 ﴾
این واقعیت چه زیبا در دعای مبارك عرفه بیان شده است كه «الهی تقدس رضاك ان یكون له علة منك فكیف یكون له علة منی». اعتقاد به این كه بنده با عملش خدا را راضی می‎كند، به این معنا است كه بنده در او اثر می‎گذارد، پس بنده نسبت به خدای متعال، علیتی دارد، استقلالی دارد، كار او موجب رضایت خداست ، اگر كار بنده نبود، او راضی نمی‎شد این تصور، ناشی از این است كه می‎پندارند رضایت خدا حالتی روانی و عارضی است، آن گونه كه در انسان است، در حالی كه رضایت و محبت خدا، ذاتی او است. این گونه نیست كه خداوند یك روز چیزی را دوست بدارد و روز دیگر رأیش برگردد و از آن متنفر شود. این گونه نیست كه كار بندگان در او اثر كند، موجب شادی یا غضب و خشم او شود، خدای متعال را نباید با انسان قیاس كرد. به هر حال، انسان نمی‌تواند علت ایجاد تغییری در خدا و رضایت او باشد. تمامی این تغییرات در متعلَّق رضای او است، نه در اصل رضایت؛ یعنی خدای متعال از ازل تا ابد، صفت، عمل و رفتار خوب را در همان شرایط خودش دوست دارد. موجودی كه گاهی خوب است و گاهی بد، خوبی‎اش را همیشه دوست دارد از بدی‎اش هم ازلاً و ابداً ناراضی است. این ویژگی ثابت و لایتغیر است، فقط متعلق محبت و بغض و رضا و غضب است كه تغییر می‎كند بدی و گناه و جرم و خیانت در ظرف محدودی تحقق پیدا می‎كند، اما بغض خدا نسبت به آن ازلی و ابدی است.»(661)

معنای فلسفی قرب

قرآن كریم درباره نزدیكی خدای متعال با انسان می‌فرماید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».(662) هیچ چیز به حیات انسان از رگ گردن نزدیك‌تر نیست، اگر رگ گردن كسی را جدا كنند، در حقیقت حیات دنیوی او خاتمه پیدا می‌كند و ادامة زندگی او میسّر نیست. با وجود این، خدای متعال می‌فرماید ما از رگ گردن هم به شما نزدیك‌تریم. این آیة مباركه
﴿ صفحه 348 ﴾
گویای رابطه‎ای مستحكم بین خالق و مخلوق یا علت و معلول است و رابطة‌ وجودی هر مخلوقی با خدای خویش را تبیین می‌كند. نزدیك‌ترین رابطه‎ای كه بین اشیاء و افرادْ قابل تصور است، رابطه آفریده با آفریننده است. جدایی معلول از علت، مساوی با نیستی معلول است. لذا فیلسوفان می‎گویند: معلول نسبت به علت مفیض یا فاعل مفید یا علت ایجادی خود، عین الربط است. اصلاً وجودش عین بستگی است. نه این كه معلول، وجودی مستقل دارد و آن وجود، وابسته به علت است.
پس این مفهوم هم یكی از معانی قرب است، اما اگر بپرسند كه آیا مقصود از رسیدن انسان به كمال و مقام قرب، همین معنای فلسفی آن است، باز هم جواب منفی است؛ زیرا چنین «قربی» همیشگی و برای همه انسان‎ها است و تمامی مخلوقات الهی قائم به اراده او هستند و از او تفكیك ناپذیرند.(663)

معنای ارزشی قرب

اگر دقت كنیم می‌بینیم كه قرب، به دو معنای یاد شده، یعنی قرب اعتباری و قرب فلسفی ارتباطی با علم و آگاهی و شناخت افراد ندارد. خدا با جمادات هم همین رابطه نزدیك را دارد. وجود تمامی ممكنات، چه بخواهند و چه نخواهند و چه بدانند و چه ندانند، وابسته به اراده خدا است. اما مقصود از قرب مورد بحث، قربی است كه علم و اراده انسان نقش اساسی را در آن ایفا می‌كند. یعنی قربی است كه محصول و معلول آگاهی و شناخت و اراده انسان است. بنابراین، همة‌ انسان‌ها، به حكم اختیار و اراده آزادی كه دارند، ممكن است به آن مرحله نرسند، و آن راه را انتخاب نكنند.
همانطور كه اشاره شد، مقصود از نزدیك شدن انسان به خدا، نزدیكی جسمی نیست؛ بلكه قرب روحی است. یعنی روح انسان به خدا نزدیك می‌شود. البته باید دانست كه روح با همه مظاهر و آثاری كه دارد و با این كه هستی خود را با علم حضوری می‌یابد، هنوز هم
﴿ صفحه 349 ﴾
از ناشناخته‎‌ترین موجودات عالم است. در عین حال، آنچه مسلّم است این است كه علم و آگاهی یكی از ویژگی‌های روح است. روح موجودی است كه وجودش عین علم و آگاهی است و به همین دلیل، روح «خودآگاه» است. بنابراین، معنای تكامل روح، تكامل علم و آگاهی خود انسان است. تكامل روح یعنی تقویت خودآگاهی‎ انسان. و از طرف دیگر، ضعف روحی به معنای ضعف خودآگاهی است. وقتی كه روح از سنخ علم باشد، كمال و ضعف او به معنای كمال و ضعف علم و خودآگاهی است. از طرف دیگر وقتی دانستیم وجود هر مخلوقی قائم و وابسته به آفرینندة‌ خویش است و از او تفكیك‎ناپذیر است،‌ در این صورت اگر آفریده، خودش را به درستی بیابد، این واقعیت را با علم حضوری خواهد یافت كه عین وابستگی به خدا است.
بنابراین، خودآگاهی انسان آن قدر مرحله و مرتبه دارد كه مراحل آن قابل تصور نیست. پس قربی كه انسانِ كمال‌یافته به آن می‌رسد درك عمیق ارتباط خود با خدا است. تكامل روح، رهایی از تیرگی و اكتساب شفافیت است. شما اگر به جسم بسیار شفافی بنگرید،‌ گاهی در وجود آن شك می‌كنید؛ یعنی این جسم به حدی از شفافیت رسیده است كه فقط ماورای خود را نمایش می‌دهد و خود آن، چیزی به حساب نمی‎آید، بلكه فقط جنبه جلوه‎گری و نمایش‎دهی دارد. خودآگاهی در انسان، گاهی به حدی می‌رسد كه خود را عین الربط می‌یابد،‌ از خود وجودی ندارد و برای خود، جدای از آن منبع، وجودی قائل نیست، هر چه هست از او دارد و با اراده او است و با نیروی او حركت، درك و زندگی می‌كند. تكامل روحی رسیدن به مرحلة یافتن است، نه تنها دانستن. نه فقط می‌داند، بلكه حضوراً و شهوداً ربطی بودن خود را می‎یابد. به هر حال، اسم چنین مرتبه‎ای را چه می‌توان گذاشت؟ شاید برای این مقام،‌ نامی بهتر از «قرب الی الله» یا «عند الله» یافت نشود. نتیجه این كه آدمی می‌تواند به مرحله‎ای از خودآگاهی برسد كه بین خود و خدا واسطه و حجابی را نبیند؛ به تعبیر دیگر، قرب به خدا پیدا كند. در این صورت است كه ابزار دیدن و هر چیز را كه می‌بیند از خدا است و برای خود هیچ استقلالی نمی‌یابد و این است معنای قرب حقیقی.
﴿ صفحه 350 ﴾
انسانی كه به این مقام می‌رسد، دیگر چشم او چشم خدایی، گوش او گوش خدایی و اراده او نیز خدایی می‌شود. هر علم و لذت و كمال و بهجت و سروری آنجا است. این كه آدمی به دنبال لذت و خوشی و سعادت می‌گردد، در واقع دنبال همان مقام می‌گردد، منتهی راه را اشتباه می‌رود، لذا به هر لذت و قدرت و جمالی كه می‌رسد قانع نمی‌شود، بلكه به دنبال بالاترش می‌گردد و هر چه بالاتر می‌رود و بیشتر می‌جوید، كمتر آن را می‌یابد و سرانجام می‌داند كه تمامی اینها محدود و فناپذیر و دام‎هایی در راه سعادت او هستند و اصلاً او باید در جایی دیگر به دنبال اینها می‎گشت. انسان، مطلق طلب و مطلق جو است. جمال، مال، قدرت، و ریاست‌های دنیایی او را اقناع نخواهد كرد.(664)