نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

4. كمال نهایی از دیدگاه اسلام: قرب الهی

هر چند در مباحث گذشته اجمالاً با مصداق و معنای كمال نهایی از دیدگاه اسلام آشنا شدیم، اما به نظر می‌رسد كه توضیح بیشتری در این زمینه لازم باشد. قرآن كریم كمال نهایی انسان را قرب الهی می‎داند. وقتی قرب را تحلیل می‌كنیم می‌بینیم كه منظور از آن، قرب مكانی یا زمانی نیست؛ چون هیچگاه انسان با خدای متعال رابطه زمانی یا مكانی نخواهد داشت. چنین رابطه‌ای فقط می‌تواند بین دو موجود جسمانی برقرار باشد؛ دو موجودی كه در ظرف زمان و مكان قرار گیرند. اما اگر یكی از طرفین خارج از ظرف زمان و مكان باشد رابطه زمانی و مكانی بین آن و امری كه خارج از زمان و مكان است، حاصل نخواهد شد.
همین‌طور این قرب، یك امر اعتباری و تشریفاتی محض نیست بلكه دارای یك منشأ تكوینی است. یعنی نمی‌توان قرارداد كرد كه مثلاً فلان فرد به خدا مقرب است مگر آن كه یك منشأ تكوینی داشته باشد. و الا لازمة آن این است كه اخلاق تابع اعتبارات و قراردادهای محض باشد. بدون شك این قرب، یك قرب وجودی است، رابطه‎ای است كه بین خدا و انسان، تكویناً حاصل می‌شود، اما این چگونه رابطه‎ای است؟ آیا رابطة‌ علیت است یا چیز دیگری است؟ رابطه علیت موجب قرب تكوینی است كه خدا نسبت به همه موجودات دارد. خدای متعال احاطة‌ وجودی بر همة‌ مخلوقات خودش دارد و هیچ چیز از
﴿ صفحه 344 ﴾
او دور نیست «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».(657) اما این نمی‌تواند ملاك ارزش باشد زیرا چیزی اكتسابی نیست. پس منظور از این قرب چیست؟ آیا یك رابطه علمی ذهنی است به معنای این كه هر انسانی كه معرفتش نسبت به خدا بیشتر باشد و قضایای بیشتر و صادق‎تری را نسبت به خدای متعال بداند، به خدا نزدیك‌تر خواهد بود؟ چه بسا این مطلب از نظریه مشائیان به دست آید. اما این نظریه هم موافق بینش‌های اسلامی نیست. از نظر عقلی هم قابل مناقشه است،‌ صِرف این كه انسان مفاهیم ذهنی را كسب كند این دلیل كمالش نمی‌شود. البته یك كمال نسبی نسبت به آن كسانی كه فاقد این مفاهیم هستند خواهد داشت ولی این را نمی‌شود كمال نهایی انسان حساب كرد.
از آنچه كه در كتاب و سنّت وارد شده و قابل تحلیل فلسفی و عقلی هم هست به دست می‎آید كه روح انسان در اثر اعمال خاصی رابطه وجودی قوی‎تری با خدای متعال پیدا می‎كند و این امری است حقیقی و تكوینی ولی اكتسابی. در اثر این رابطه، خودِ جوهرِ نفس انسان كامل‌تر می‌شود و هر قدر كمال نفس بیشتر شود لذائذش هم بیشتر خواهد بود. و این همان معنایی است كه پیشتر اشاره كردیم كه كمال با سعادت ملازمه دارد چون كمال نفس است و نفس موجود مجرد است، كمال خودش را می‎یابد و چون كمال برای نفس ملایم‌ترین و مناسب‌ترین چیزهاست این است كه بیشترین لذت را از كمال خودش می‎برد. پس اگر كمال ثابتی برای نفس حاصل شود لذت پایداری هم برای نفس حاصل خواهد شد كه اسمش سعادت است. به هر حال، اگر بخواهیم به زبان فنی نوع این رابطه وجودی را مشخص كنیم باید بگوییم از قبیل علم حضوری است.
اما این كه چگونه و با چه وسایلی می‌شود این رابطه را تقویت كرد امری بسیار پیچیده است. جواب كلی آن این است كه تقویت این رابطه تنها و تنها به وسیله عمل به دستورات شرع حاصل می‌شود «و همه دستورات شرع به خاطر همین هدف نهایی نازل شده» و به بشر ابلاغ شده، البته اهداف متوسط و نازلی هم دارد ولی هدف نهایی همه آنها همین است.
﴿ صفحه 345 ﴾
پس در زمینة تشخیص كمال نهایی می‌توانیم این مطلب را اظهار كنیم كه كمال نهایی انسان در تقویت رابطه وجودی او با خدای متعال است به این معنی كه علم حضوری نفس به خدای متعال شدیدتر شود. هر قدر شدت و قوت و ظهور وجودی بیشتری داشته باشد انسان به خدا نزدیك‌تر خواهد شد.

معانی قرب

برای این كه آشنایی بیشتری با این نظریه حاصل شود، مناسب است كه درباره قرب و معانی و كاربردهای متفاوت آن توضیح بیشتری داده شود. واژة قرب، در لغت به معنای نزدیكی است. كاربرد ابتدایی آن در مورد محسوسات است، اما بعد از تجرید معنای مادی، می‌توان آن را در معنویات و مجردات هم به كار گرفت.(658) اما زمانی كه از این واژه در مورد نوع رابطه انسان با خداوند استفاده می‌شود و از قرب الهی سخن به میان می‌آید، یقیناً معنای جسمانی و مادی آن منظور نیست؛ یعنی این گونه نیست كه بتوان برای خدا مكانی را در گوشه‎ای از عالم در نظر گرفت؛ مثلاً نمی‌توان گفت، كسانی كه به مكه می‌روند به خدا نزدیك‌تر می‌شوند، ممكن است كسانی به خانة خدا نزدیك‌تر، ولی از خدا دورتر شوند، و همچنین معنای اعتباری و قراردادی قرب در اینجا منظور نیست؛ یعنی نمی‌توان از قرب الهی، نزدیكی زمانی یا نزدیكی فامیلی را اراده كرد. خدای متعال از تمامی این نسبت‌ها منزه است.(659)
به طور كلی مفهوم «قرب» را با تفكیك سه معنای متفاوت آن می‌توان تبیین كرد و در این میان معنای مورد نظر را مشخص كرد. به نظر می‌رسد كه قرب دارای سه معنای اعتباری، فلسفی و ارزشی و اخلاقی باشد.
﴿ صفحه 346 ﴾

معنای اعتباری قرب

در عرف ما رایج است كه می‎گویند فلانی با فلان رئیس، رابطة‌ نزدیكی دارد یا فلان شخص از نزدیكان فلان مسؤول است، مقصود از این نزدیكی چیست؟ آیا مقصود این است كه كنار او می‎نشیند، مكان زندگی او با رئیس نزدیك است یا مقصود چیز دیگری است؟ مقصود از نزدیكی در اینجا،‌ این است كه ارتباط آنها چنان خوب است كه اگر او
پیشنهادی كند، رئیس می‎پذیرد، پیشنهاد و درخواست او را رد نمی‎كند. قرب به همین معنا در مورد خدای متعال هم متصور است و برای كسانی كه در سطح متوسطی از معرفت هستند كافی به نظر می‌رسد. تصویر قرب، طبق این معنا بدین صورت است: اگر آدمی توانست به وسیله رفتار اختیاری خود به مرحلة‌ قرب الهی برسد، از مقربان درگاه خدا می‌شود. هر درخواستی را كه از خدا داشته باشد، خدا می‌پذیرد و به تعبیر معروف، ‌«مستجاب الدعوه» می‌شود. ... معنای عمیق قرب بسیار فراتر است و استجابت دعا تنها شعاعی از قرب حقیقی محسوب می‌شود، علاوه بر این قرب به این معنا خود به خود دلالتی بر تكامل روحی ندارد.(660)
در عرف عام نزدیك شدن به خدا به وسیله اطاعت كردن را همانند نزدیك شدن بنده به ارباب در امور مادی می‌پندارند. اگر بنده‎ای فرمان ارباب را كاملاً بشنود و اطاعت كند و ارباب یا رئیس از او خوشش بیاید او را دوست بدارد و از او راضی شود، در این صورت می‎گویند كارمند به رئیس نزدیك شده است؛ یعنی رضایتی كه قبلاً در رئیس نبوده است با اطاعت كردن مستخدم از او حاصل شده است، چیزی را كه نداشته، با اطاعت كردن كارمند كسب كرده است؛ لذا چنین می‎پندارند كه با اطاعت از فرمانهای الهی در خدای متعال رضایتی ایجاد كرده‎اند. این تصور عامیانه در مورد خدای متعال كاملاً نادرست است. خدا منزّه‌تر از آن است كه رفتار بندگان، حالتی را كه در او وجود نداشته، ایجاد كند.
﴿ صفحه 347 ﴾
این واقعیت چه زیبا در دعای مبارك عرفه بیان شده است كه «الهی تقدس رضاك ان یكون له علة منك فكیف یكون له علة منی». اعتقاد به این كه بنده با عملش خدا را راضی می‎كند، به این معنا است كه بنده در او اثر می‎گذارد، پس بنده نسبت به خدای متعال، علیتی دارد، استقلالی دارد، كار او موجب رضایت خداست ، اگر كار بنده نبود، او راضی نمی‎شد این تصور، ناشی از این است كه می‎پندارند رضایت خدا حالتی روانی و عارضی است، آن گونه كه در انسان است، در حالی كه رضایت و محبت خدا، ذاتی او است. این گونه نیست كه خداوند یك روز چیزی را دوست بدارد و روز دیگر رأیش برگردد و از آن متنفر شود. این گونه نیست كه كار بندگان در او اثر كند، موجب شادی یا غضب و خشم او شود، خدای متعال را نباید با انسان قیاس كرد. به هر حال، انسان نمی‌تواند علت ایجاد تغییری در خدا و رضایت او باشد. تمامی این تغییرات در متعلَّق رضای او است، نه در اصل رضایت؛ یعنی خدای متعال از ازل تا ابد، صفت، عمل و رفتار خوب را در همان شرایط خودش دوست دارد. موجودی كه گاهی خوب است و گاهی بد، خوبی‎اش را همیشه دوست دارد از بدی‎اش هم ازلاً و ابداً ناراضی است. این ویژگی ثابت و لایتغیر است، فقط متعلق محبت و بغض و رضا و غضب است كه تغییر می‎كند بدی و گناه و جرم و خیانت در ظرف محدودی تحقق پیدا می‎كند، اما بغض خدا نسبت به آن ازلی و ابدی است.»(661)