نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

3. عناصر اصلی نظریه اخلاقی اسلام

اكنون نوبت آن رسیده است كه عناصر و مؤلفه‌های اصلی نظریه اخلاقی اسلام را به اختصار بیان كنیم. به طور كلی می‌توان گفت كه نظریه اخلاقی اسلام دارای شش عنصر و
﴿ صفحه 340 ﴾
مؤلفة اصلی است:
1. ملاك ارزش هر كاری بر اساس نوع تأثیر آن در كمال نفس تعیین می‌شود.
2. هر كاری كه بیشترین تأثیر را در بالاترین كمال انسان داشته باشد، عالی‎ترین ارزش اخلاقی را خواهد داشت. یعنی هر كاری كه موجب تقرب بیشتری به سوی خدا شود و مرتبة عالی‎تری از قرب را برای انسان به دست آورد، از ارزش بیشتری برخوردار خواهد بود.
3. هر كاری كه بیشترین تأثیر را در دور شدن انسان از خدا داشته باشد، پست‎ترین ارزش‌ها و بدترین رذیلت‌ها خواهد بود.
4. در بین این دو قطب (2 و 3) اگر نقطه‎ای فرض شود كه نسبتش متساوی به هر دو قطب باشد؛ یعنی نه تأثیری در حركت انسان به سوی الله داشته باشد و نه نقشی در دور كردن انسان از او را ایفا كند، بی‎ارزش خواهد بود؛ یعنی ارزش آن صفر است. از نظر ارزش اخلاقیْ خنثی است. و بین این دو قطب، مراتبی بی‌شمار است از صفر به بالا در جهت مثبت، و زیر صفر در جهت منفی.
5. ارزش‌های اخلاقی اصالتاً تابع نیت‌اند؛ اما چون غالباً هر نیتی با یك یا چند نوع از افعال سنخیت دارد شكل آن فعل و حجم آن و كمیت و كیفیت آن هم متناسب با آن نیت است. پس طبعاً با آنها هم مناسبتی دارد. به عبارت دیگر، كار اخلاقی هم فی حد نفسه باید عمل صالح باشد، یعنی لیاقت و شأنیت این را داشته باشد كه انسان را به كمال برساند، و هم دارای نیت صحیحی باید باشد تا كمالش به نفس برگردد. پس در تعیین ارزش‌های اخلاقی روی دو چیز تكیه می‌شود: صلاحیت فعل بما انه فعل و صلاحیت فعل بما انه صادر عن الفاعل. یعنی هم حسن فعلی و هم حسن فاعلی. اگر كاری فقط دارای حسن فعلی باشد اما حسن فاعلی نداشته باشد، انجام آن برای نفسْ كمالی ایجاد نمی‎كند. و با حسن فاعلی صفر نیز نمی‌توان هر فعلی را به تحقق رساند. چون وقتی نیت صحیح است، آن
﴿ صفحه 341 ﴾
نیت چیزی را اقتضاء می‎كند كه با آن سنخیت داشته باشد و گفتیم كاری كه حسن فعلی ندارد، با نیت خوب نیز سنخیت ندارد. مگر در موارد بسیار استثنائی كه ممكن است در اثر اشتباه و خطا رخ دهد ـ مثل مواردی كه در علم اصول گفته می‌شود حسن انقیادی دارد. یعنی كسی می‌خواهد كار خوبی انجام دهد، ولی در عمل، اشتباه می‌كند ـ اینها حساب‌های استثنایی دارد. ولی آنچه می‎بایست محور بحث قرار گیرد كاری است كه آگاهانه و طبق خواست انجام می‌گیرد. پس حسن فعلی و فاعلی هر دو ملاك است. اما حسن فعلی در طول حسن فاعلی است. اصالت، با حسن فاعلی است. ولی به هر حال، حسن فعلی را هم باید در نظر گرفت.
6. در اسلام برای ارزش‌ها حد نصابی تعیین شده است. البته ما وقتی می‌توانیم فرمول دقیق ارزش‌ها را تعیین كنیم كه بر تأثیرات تمام افعال در شؤون فردی و اجتماعی انسان احاطه داشته باشیم و بدانیم كه این كار خاص چه تأثیراتی می‌تواند در تمام شؤون زندگی انسان بگذارد. و چنین چیزی برای ما میسّر نیست. به همین خاطر باید در بسیاری از موارد و شاید در اغلب موارد، حسن و قبح افعال را از راه وحی بشناسیم. البته این مربوط به مقام اثبات است و نه ثبوت. فرق است بین قول اشعری كه می‌گفت تا امر و نهی نباشد، حسن و قبحی تحقق پیدا نمی‎كند، با این نظریه كه می‎گوییم در بسیاری موارد حسن و قبح را باید از راه بیان شارع شناخت. نقش وحی در اینجا برای مقام اثبات است نه ثبوت. ما اگر بخواهیم حسن و قبح افعال را بشناسیم در بسیاری از موارد نیاز به بیان شارع داریم، اما حسن و قبح، یك رابطه نفس الامری است. رابطة‌ سبب و مسببیتی است بین فعل و نتیجه‌اش. این رابطه قابل جعل نیست ولی شناخت ما از این رابطه احتیاج به وحی دارد.
آنچه از بیانات شارع به دست می‎آید به طور كلی این است كه:
﴿ صفحه 342 ﴾
ارزش‌های اخلاقی حد نصابی دارند كه كمتر از آن از دیدگاه اسلام قابل پذیرش نیست. یعنی افعالی كه حقیقتاً تأثیر تام در كمال انسان دارند، افعالی هستند كه دارای این شرایط باشند: باید از ایمان به خدا و ایمان به روز قیامت سرچشمه بگیرند و در چارچوب‌ تكالیف شرعی انجام گیرند. اگر كاری از ایمان به خدا نشأت نگرفته باشد و ایمان به خدا هیچ تأثیری در انجام آن كار نداشته باشد برای نفس كمالی ایجاد نمی‎كند. اگر از ایمان به قیامت سرچشمه نگرفته باشد كه طبعاً از ایمان بالله هم سرچشمه نخواهد گرفت، مگر در موارد خطا و اشتباهی، آن هم در كمال انسان نمی‌تواند تأثیری داشته باشد، و اگر از ایمان ناشی شود اما قالب عمل درست انتخاب نگردد و قالب عمل به آن طریقی كه شارع دستور داده انجام نشود، حسن فاعلی دارد اما حسن فعلی ندارد. این هم تأثیر واقعی خودش را نخواهد بخشید مخصوصاً اگر از روی تقصیر باشد.
كارهایی هست كه این ویژگی‌ها را ندارد، مخالف با قالب‌هایی كه شارع تعیین كرده نیست، انگیزة منفی هم ندارد یعنی به خاطر دشمنی با دین و حق و اولیاء حق هم نیست. انگیزه‎اش هم از حد حیوانیت بالاتر است، فقط برای تأمین امور بدنی و مادی و شهوانی نیست، احیاناً انگیزه‎های عاطفی دارد، مثل ایثارهایی كه مردم غیر مسلمان انجام می‎دهند، روی انگیزة عاطفی انسانی. سخاوت‌هایی كه دارند و ... اینها مربوط به شكم و شهوت نیست. یك انگیزة فوق حیوانی دارد، ولی نه به خاطر خدا، چرا كه ایمان به الله ندارد. سخاوت هم بر خلاف دستورات شرع نیست، با این شرائط، ارزش قریب به حد نصاب می‌تواند داشته باشد از جهت این كه نفس را برای نزدیكی به آن كمال و بهره‌مندی از آن، آماده می‎كند. درست است كه كمال ثابتی برای نفس ایجاد نمی‎كند اما نفس را مستعد و خیلی نزدیك می‎كند وارزشی قریب به حد نصاب دارد. بر این اساس است كه عدالت یا شجاعت كسانی در اسلام مدح شده است و حتی روایاتی داریم كه در قیامت خدا عذاب را از آنها برمی‎دارد. مثل حاتم طائی. اما چون به حد نصاب نرسیده موجب دخول در بهشت نمی‌شود. علامت حد نصاب این است كه سعادت ابدی را تأمین می‎كند. علامت قریب به حد نصاب این است كه عذاب را برمی‎دارد. این موجب كم شدن و یا برداشته
﴿ صفحه 343 ﴾
شدن عذاب می‌شود، اما موجب دخول در دار سعادت نمی‌شود. از مرز نمی‎گذرد ولی به مرز می‎رساند.
اگر دقیقاً نقطه‎های مثبتی را كه در هر یك از مكاتب‌ پیش‌گفته وجود داشت با این نظریه تطبیق كنیم، خواهیم دید كه نقطه‎های مثبت آنها در اینجا هست، به علاوه نقطه‎های دیگری كه می‎بایست رعایت شود و آنها نكرده بودند. و از طرف دیگر ملاحظه می‎فرمایید كه این نظریه مبتنی بر اصول جهان بینی اسلام است. اگر اصول جهانبینی اسلام را برداریم هیچ جای برای این نظریه باقی نمی‎ماند. تمام اصول اسلامی در شكل دادن به این نظریه مؤثر است.

4. كمال نهایی از دیدگاه اسلام: قرب الهی

هر چند در مباحث گذشته اجمالاً با مصداق و معنای كمال نهایی از دیدگاه اسلام آشنا شدیم، اما به نظر می‌رسد كه توضیح بیشتری در این زمینه لازم باشد. قرآن كریم كمال نهایی انسان را قرب الهی می‎داند. وقتی قرب را تحلیل می‌كنیم می‌بینیم كه منظور از آن، قرب مكانی یا زمانی نیست؛ چون هیچگاه انسان با خدای متعال رابطه زمانی یا مكانی نخواهد داشت. چنین رابطه‌ای فقط می‌تواند بین دو موجود جسمانی برقرار باشد؛ دو موجودی كه در ظرف زمان و مكان قرار گیرند. اما اگر یكی از طرفین خارج از ظرف زمان و مكان باشد رابطه زمانی و مكانی بین آن و امری كه خارج از زمان و مكان است، حاصل نخواهد شد.
همین‌طور این قرب، یك امر اعتباری و تشریفاتی محض نیست بلكه دارای یك منشأ تكوینی است. یعنی نمی‌توان قرارداد كرد كه مثلاً فلان فرد به خدا مقرب است مگر آن كه یك منشأ تكوینی داشته باشد. و الا لازمة آن این است كه اخلاق تابع اعتبارات و قراردادهای محض باشد. بدون شك این قرب، یك قرب وجودی است، رابطه‎ای است كه بین خدا و انسان، تكویناً حاصل می‌شود، اما این چگونه رابطه‎ای است؟ آیا رابطة‌ علیت است یا چیز دیگری است؟ رابطه علیت موجب قرب تكوینی است كه خدا نسبت به همه موجودات دارد. خدای متعال احاطة‌ وجودی بر همة‌ مخلوقات خودش دارد و هیچ چیز از
﴿ صفحه 344 ﴾
او دور نیست «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».(657) اما این نمی‌تواند ملاك ارزش باشد زیرا چیزی اكتسابی نیست. پس منظور از این قرب چیست؟ آیا یك رابطه علمی ذهنی است به معنای این كه هر انسانی كه معرفتش نسبت به خدا بیشتر باشد و قضایای بیشتر و صادق‎تری را نسبت به خدای متعال بداند، به خدا نزدیك‌تر خواهد بود؟ چه بسا این مطلب از نظریه مشائیان به دست آید. اما این نظریه هم موافق بینش‌های اسلامی نیست. از نظر عقلی هم قابل مناقشه است،‌ صِرف این كه انسان مفاهیم ذهنی را كسب كند این دلیل كمالش نمی‌شود. البته یك كمال نسبی نسبت به آن كسانی كه فاقد این مفاهیم هستند خواهد داشت ولی این را نمی‌شود كمال نهایی انسان حساب كرد.
از آنچه كه در كتاب و سنّت وارد شده و قابل تحلیل فلسفی و عقلی هم هست به دست می‎آید كه روح انسان در اثر اعمال خاصی رابطه وجودی قوی‎تری با خدای متعال پیدا می‎كند و این امری است حقیقی و تكوینی ولی اكتسابی. در اثر این رابطه، خودِ جوهرِ نفس انسان كامل‌تر می‌شود و هر قدر كمال نفس بیشتر شود لذائذش هم بیشتر خواهد بود. و این همان معنایی است كه پیشتر اشاره كردیم كه كمال با سعادت ملازمه دارد چون كمال نفس است و نفس موجود مجرد است، كمال خودش را می‎یابد و چون كمال برای نفس ملایم‌ترین و مناسب‌ترین چیزهاست این است كه بیشترین لذت را از كمال خودش می‎برد. پس اگر كمال ثابتی برای نفس حاصل شود لذت پایداری هم برای نفس حاصل خواهد شد كه اسمش سعادت است. به هر حال، اگر بخواهیم به زبان فنی نوع این رابطه وجودی را مشخص كنیم باید بگوییم از قبیل علم حضوری است.
اما این كه چگونه و با چه وسایلی می‌شود این رابطه را تقویت كرد امری بسیار پیچیده است. جواب كلی آن این است كه تقویت این رابطه تنها و تنها به وسیله عمل به دستورات شرع حاصل می‌شود «و همه دستورات شرع به خاطر همین هدف نهایی نازل شده» و به بشر ابلاغ شده، البته اهداف متوسط و نازلی هم دارد ولی هدف نهایی همه آنها همین است.
﴿ صفحه 345 ﴾
پس در زمینة تشخیص كمال نهایی می‌توانیم این مطلب را اظهار كنیم كه كمال نهایی انسان در تقویت رابطه وجودی او با خدای متعال است به این معنی كه علم حضوری نفس به خدای متعال شدیدتر شود. هر قدر شدت و قوت و ظهور وجودی بیشتری داشته باشد انسان به خدا نزدیك‌تر خواهد شد.

معانی قرب

برای این كه آشنایی بیشتری با این نظریه حاصل شود، مناسب است كه درباره قرب و معانی و كاربردهای متفاوت آن توضیح بیشتری داده شود. واژة قرب، در لغت به معنای نزدیكی است. كاربرد ابتدایی آن در مورد محسوسات است، اما بعد از تجرید معنای مادی، می‌توان آن را در معنویات و مجردات هم به كار گرفت.(658) اما زمانی كه از این واژه در مورد نوع رابطه انسان با خداوند استفاده می‌شود و از قرب الهی سخن به میان می‌آید، یقیناً معنای جسمانی و مادی آن منظور نیست؛ یعنی این گونه نیست كه بتوان برای خدا مكانی را در گوشه‎ای از عالم در نظر گرفت؛ مثلاً نمی‌توان گفت، كسانی كه به مكه می‌روند به خدا نزدیك‌تر می‌شوند، ممكن است كسانی به خانة خدا نزدیك‌تر، ولی از خدا دورتر شوند، و همچنین معنای اعتباری و قراردادی قرب در اینجا منظور نیست؛ یعنی نمی‌توان از قرب الهی، نزدیكی زمانی یا نزدیكی فامیلی را اراده كرد. خدای متعال از تمامی این نسبت‌ها منزه است.(659)
به طور كلی مفهوم «قرب» را با تفكیك سه معنای متفاوت آن می‌توان تبیین كرد و در این میان معنای مورد نظر را مشخص كرد. به نظر می‌رسد كه قرب دارای سه معنای اعتباری، فلسفی و ارزشی و اخلاقی باشد.
﴿ صفحه 346 ﴾