نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

2. اصول لازم برای تبیین نظام اخلاقی اسلام

هر یك از نظریاتی كه در فلسفه اخلاق ابراز شده است، بر اصول موضوعة خاصی مبتنی است و نقدهایی كه درباره آنها انجام گرفت، در واقع نقد این اصول موضوعه بود. نظریه‎ای هم كه مورد قبول ما، و مورد تأیید و تأكید آیات و روایات است، طبعاً بر اصول موضوعة خاصی مبتنی است. مهم‎ترین اصولی كه این نظریه بر آنها مبتنی است چهارده اصل است كه بعضی از آنها مربوط به معرفت شناسی است، پاره‌ای مربوط به هستی‌شناسی و برخی
﴿ صفحه 331 ﴾
مربوط به روان‌شناسی فلسفی و روان‌شناسی تجربی. اما پیش از آنكه به بیان این اصول بپردازیم تذكر این نكته را لازم می‌دانیم كه وقتی گفته می‌شود نظریه‌ای مورد قبول اسلام است، نباید توقع داشت كه صریحاً و به طور دقیق و به شكل فنی در كتاب و سنت طرح شده باشد. به عنوان مثال، قانون علیت از قرآن استفاده می‌شود اما نه به آن شكلی كه در كتاب‌های فلسفی مطرح می‌شود. برای این كه اثبات كنیم كه این قانون مورد قبول قرآن كریم است همین اندازه كافی است كه موارد و مصادیقی را در قرآن به عنوان نمونه ذكر كنیم و نشان دهیم كه پذیرش آنها جز بر اساس پذیرش قانون‌ علیت امكان‌پذیر نیست. در سایر علوم، و از جمله در اخلاق و فلسفه اخلاق، هم ما وقتی چیزی را به اسلام نسبت می‌دهیم به این معنی نیست كه به شكل فنی و دقیق آن در قرآن و یا در روایات مورد بحث واقع شده است. بلكه به این معنی است كه بر اساس اصولی كه قرآن به ما ارائه می‌دهد می‌توانیم از لابه لای آیات و روایات، آن مطالب را كشف كرده و به درستی به قرآن نسبت دهیم.
با در نظر داشتن این نكته اكنون به بیان اصول و مبانی نظریه اخلاقی اسلام، با تكیه بر آیات و روایات می‌پردازیم:
1ـ2. واقع‎گرایی در اخلاق
نخستین اصل لازم برای تبیین نظام اخلاقی اسلام، كه در حقیقت مربوط به معرفت‌شناسی است، این است كه ارزش‎های اخلاقی مبتنی بر واقعیت‎های عینی است. مفاهیمی كه در اخلاق به عنوان مفاهیمی ارزشی به كار می‎رود، مستقل از مفاهیم نظری و عینی نیست. به عبارت دیگر، ایدئولوژی مبتنی بر جهان بینی است.
با پذیرفتن این اصلْ بسیاری از نظریات اخلاقی خود به خود ابطال می‎شوند. نظریاتی كه مبتنی است بر این كه مفاهیم اخلاقی از مفاهیمی است كه عقل عملی، مستقیماً درك می‎كند و هیچ رابطه‎ای با واقعیات عینی ندارد و یا این كه مفاهیمی است انشائی و حكایت از واقعیات و حقایق خارجی نمی‎كند و به وسیله امر و نهیِ آمر و ناهی تحقق پیدا می‎كند، اعم از این كه آمر و ناهی خداوند باشد یا عقل یا اجتماع و یا هر منبع دیگری.
﴿ صفحه 332 ﴾
2ـ2. ضرورت بالقیاس میان فعل اختیاری و نتیجه آن
دومین اصل لازم برای تبیین نظام اخلاقی اسلام،‌ كه اصلی فلسفی و مربوط به هستی‌شناسی است، این است كه رابطه میان هر علت و معلولی از قبیل رابطه ضرورت بالقیاس است. هر علتی نسبت به معلول خودش این ضرورت را دارد و فرض ضرورت معلولْ مستلزم فرض ضرورت علت است. رابطة‌ میان افعال اختیاری انسان و نتایج حاصل از آنها، از مصادیق همین نوع رابطه است. یعنی نتایج افعال اختیاری معلول‎های فعل اختیاری است و فعل اختیاری نسبت به آنها ضرورت بالقیاس دارد. و باید و نبایدهای اخلاقی تعبیراتی از همین رابطة‌ ضرورت بالقیاس هستند.
3ـ2. پذیرش روح و جاودانگی آن
سومین اصل از اصول نظام اخلاقی اسلام، كه مربوط به روان‌شناسی فلسفی است، این است كه انسان، علاوه بر بدن مادی، روح و نفسی دارد كه قابل استقلال و بقاء است. یعنی انسان فقط همین بدن مادی نیست. بلكه دارای روحی است كه می‌تواند تا ابد باقی بماند. با پذیرفتن این اصل، زندگی انسانْ بعد بی‌نهایت پیدا می‎كند و در نتیجه هرگز نباید پیامدهای كارهای خود را منحصر در محدودة تنگ زندگی مادی پنداشت؛ بلكه باید تأثیر آنها را در سعادت و شقاوت ابدی هم مورد توجه قرار داد. بر همین اساس بود كه در مقام نقد برخی از مكاتب اخلاقی، نادیده‎ گرفتن زندگی اخروی را به عنوان یكی از مهم‎ترین ضعف‎های آنها برمی‎شمردیم.
4ـ2. اصالت روح
روح در انسان اصالت دارد. منظور از این اصل، كه مربوط به مباحث روان‌شناسی فلسفی است، این است كه قوام انسانیت انسان به روحش است. اگر روح نبود موادی كه در بدن انسان هست انسان نمی‎شد. و تا مادامی كه روح هست انسانیت انسان باقی است. به تعبیر فلسفی «شیئیة الشیء بصورته لا بمادته». پس انسانیت انسان به روح است كه در اصطلاح فلسفی «صورت» انسان تلقی می‌شود.
﴿ صفحه 333 ﴾
5ـ2. تكامل روح
روح، قابل تكامل است. اگر كسی قائل شد به این كه روح مجرد است. قابل بقاء نیز می‌باشد ولی در ذاتش هیچ تغییری حاصل نمی‌شود این هم؛ نمی‌تواند نظریه اخلاقی ما را درست بپذیرد. ما معتقدیم كه روح ذاتش تكامل بردار است. این هم از یك اصل فلسفی گرفته می‌شود كه وجود حركت جوهری اشتدادی در روح است. كه البته این حركت در سایة‌ تعلق به بدن حاصل می‌شود ولی به هر حال خود روح هم تكامل می‎یابد. و جوهر نفس كامل می‌گردد.
6ـ2. نقش اختیار و انتخاب آگاهانه در تكامل اخلاقی انسان
تكاملی كه برای روح حاصل می‌شود در اثر افعال اختیاری آن است. چون گفتیم در ذات روح گرایش به سوی كمال هست. و این گرایش است كه به صورت اراده ظهور پیدا می‎كند. پس آنچه مربوط به ذات نفس است از همین اراده سرچشمه می‌گیرد و كمالاتی هم كه نصیب آن می‌شود در سایة همین اراده است. علاوه بر این، افعالی كه مربوط به اراده و اختیار و آگاهی انسان نیست در واقع افعال روح نیست. به عبارت دیگر، افعال انسان بما هو انسان نیست، بلكه بما هو جسم نام، جسم حی و امثال آن است. افعالی را می‌توان افعالِ انسان بما هو انسان دانست كه از آگاهی و اراده انسان سرچشمه گرفته باشد. به هر حال، تكامل روح در سایة‌ افعال اختیاریش حاصل می‌شود.
7ـ2. حب ذات
روح دارای حب ذات است، ولی نه یك حب ذات ایستا؛ بلكه یك حب ذات پویا. به عبارت دیگر، در ذات روح یك میلی به سوی تكامل وجود دارد. انسان نه تنها خودش را دوست می‎دارد بلكه در ذاتش جوشش و میلی به سوی تكامل وجود دارد. و حب كمالات از شؤون حب ذات است؛ اما حب ذاتی كه در حال تكامل است نه حب ذاتی كه در مقطع‎های زمانی خاصی ظاهر می‌شود. چون كمالش را دوست می‎دارد اراده می‎كند كه یك كاری را انجام دهد. این اراده در واقع تبلور همان حب ذاتی به خودش و كمالات خودش است.
﴿ صفحه 334 ﴾

8ـ2. گرایش روح به سمت بی‎نهایت
حركت و پویش روح به سوی بی‎نهایت است. یعنی این میلی كه روح، به كمال دارد در هیچ حدی متوقف نمی‌شود؛ بلكه می‌توانیم بگوییم خود روح پویشی است به سوی بی‎نهایت. اصلاً نفس یك موجودی است كه در درون ذاتش میل به سوی كمال بی‎نهایت وجود دارد. البته ممكن است كمالش را نشناسد ولی به هر حال چنین گرایشی در وجود انسان هست كه دائماً می‌خواهد كمالات بیشتری را كسب كند و به هیچ حدی از كمالات قانع نمی‌شود.
9ـ2. مراتب طولی و عرضی روح
روح دارای مراتب طولی و شؤون عرضی است. یعنی نفس با این كه موجود واحد بسیطی است ولی وجود ذومراتبی است. مراتبی كه معمولاً فیلسوفان برای آن ذكر می‎كنند حسی، خیالی، و عقلی است. ولی ما روی تعدادش تكیه نمی‎كنیم. اجمالاً نفس دارای مراتبی است و دست كم در بعضی از مراتب، شؤون مختلفی دارد. شاید هم در همه مراتب مثلاً در مرتبة‌ حس شأن نفس تنها مربوط به مبصرات نیست، مسموعات هم هست. مشمومات هم هست و سایر چیزهایی كه حواس مختلف به آن تعلق می‌گیرد. روح در مرتبة‌ حس فقط یك شأن ندارد. پس كثرتی در مراتب روح وجود دارد از نظر شدت و ضعف مرتبة وجودی و كثرتی در شؤون هر مرتبه‎ای كه این شؤون در عرض هم هست و بین آنها شدت و ضعف نیست. مبصرات با مسموعات مثلاً رابطة‌ طولی و علی و معلولی ندارند؛ بلكه در عرض هم هستند. لذایذی كه برای روح در هر مرتبه‎ای حاصل می‌شود خیلی زیاد و متنوع است. كمالاتی هم كه برایش حاصل می‌شود آنها هم متنوع هستند به تنوع متعلقاتشان.
10ـ2. نقش توجه نفس به مراتب و شؤون خود در طلب كمال آنها
كیفیت پیدایش فعل اختیاری به این صورت است كه روح، در یكی از مراتب به یكی از شؤونش توجه پیدا می‎كند. حال این توجه یا به خودی خود و از ناحیة خود روح باشد و یا
﴿ صفحه 335 ﴾
در اثر محرك‎های خارجی و عوامل جاذب بیرونی. معمولاً در نفوس ضعیف از قسم دوم است. این عوامل خارجی هم شامل فعل و انفعالات بدن و هم شامل محرك‌های خارجی و بیرونی می‌شود. به این صورت كه گاهی تغییراتی كه در خود بدن حاصل می‌شود توجه نفس را به چیزی جلب می‎كند،‌ مثل این كه گرسنگی موجب توجه نفس به غذا می‌شود. یا ترشح بعضی هورمون‎ها موجب توجه نفس به بعضی از امور می‌شود. اینها عوامل بدنی هستند. و گاهی محرك‎های خارجی موجب توجه نفس به چیزی می‌شوند؛ مثلاً صدایی شنیده می‌شود؛ نوری می‎تابد؛ بویی بلند می‌شود؛ به هر حال، اشیاء خارجی هستند كه توجه نفس را به یك چیزی جلب می‎كنند. وقتی توجه نفس به یك مرتبه‎ای و در آن مرتبه به یك شأنی از شؤونش جلب شد،‌ آن گرایش خاصی كه نفس به كمالاتش دارد در همان شأن خاص شكل می‌گیرد. یعنی آن وقت است كه می‌خواهد كمال مربوط به آن شأن را به دست آورد. وقتی توجهش به منظرة زیبایی جلب شد، در آن صورت است كه طالب تماشای آن منظره می‌شود، زیرا كمالی است برای قوه باصره؛ و یا وقتی گرسنه شد كمالی را می‌خواهد كه از غذا خوردن برای نفس در مرتبة حیوانیت حاصل می‌شود. پس توجه نفس به هر شأنی از شؤونِ خودش است كه انگیزة انجام دادن فعلی می‌شود كه آن فعلْ موجب حصول كمال مربوط به آن شأن می‌شود.
در امور معنوی هم همین طور است. زیرا انسان در یك زمان نمی‌تواند همة‌ كمالاتی را كه مربوط به شؤون مختلف اوست به دست آورد. بین اینها عملاً تزاحم واقع می‌شود. به فرض این كه نفس هم بتواند در یك آن توجه به چند چیز داشته باشد؛ اما همه آنها را نمی‌تواند ارضاء كند. خواه ناخواه می‎بایست بین گرایش‎های مختلف و شؤون متفاوتی كه دارد بعضی را انتخاب كند و در مقام ارضاء آن برآید و بعضی را نادیده بگیرد. با توجه به گسترشی كه شؤون مختلف نفس دارد و روابط زیادی كه شكل دهندة این شؤون نفس هستند و نیز روابط فردی و اجتماعی پیوندهایی كه بین اینها وجود دارد، همچنین تعارض‎هایی كه بین اینها واقع می‌شود، انتخاب آنچه اصلح و اقرب به كمال حقیقی نفس است، كار مشكل و پیچیده‎ای می‌شود. ادراك عادی انسان از تنظیم فرمولی كه در هر حالی معین كند
﴿ صفحه 336 ﴾
كدام كار به چه شكلی و یا با چه خصوصیاتی اصلح است، كاری است كه از عهده انسان‎های عادی خارج است و بر این اساس است كه ما معتقدیم بسیاری از ارزش‎های اخلاقی باید از ناحیة وحی بیان شود چون عقل انسان به تنهایی نمی‌تواند این فرمول‎ها را دقیقاً تنظیم كند.
به هر حال، یكی از اصول موضوعة اخلاق اسلامی این است كه انسان با توجه به خود، می‌تواند كارش را به سوی خدا یا ضد خدا جهت‎گیری كند و فقط در صورتی كه جهت‎گیریِ رفتار او به سوی خدا باشد به مرحلة قرب می‎رسد. از آنجا كه منشأ فعل انسان اراده او است و اراده هم بدون آگاهی نمی‌شود، اگر در حالی كه بنده عبادت می‎كند آگاهی او نسبت به خدا و جلب رضایت او انگیزة الهی باشد، جهت عبادت او الهی است. البته جهت حركت انسان را دلْ تعیین می‎كند، توجه روح است كه به افعال جهت می‌دهد، لذا نیت در نظام ارزشی اسلام نقش اساسی را ایفا می‎كند.(656)

11ـ2. لزوم جهت‌گیری كمالات قوای نازلة نفس به سوی كمال نهایی
گفتیم هر فعل اختیاری از یك توجه خاصی از نفس سرچشمه می‌گیرد و موجب كمالی برای نفس در یك مرتبه و شأن خاصی می‌شود. این كمالات كه برای نفس حاصل می‌شود نسبت به همان شأن كمالی است. البتّه كمال به مفهوم فلسفی آن. ولی همیشه اینها در تكامل جوهر نفس از آن جهت كه دارای مراتب عالی‎تر هم هست مؤثر نیستند. مثلاً خوردن غذا شأنی از مرتبة‌ مادی نفس را كه مربوط به غذا خوردن است تأمین می‎كند و این را می‌توانیم كمالی برای نفس در این مرتبه‎ای كه متعلق به بدن است و مربوط به این شأن است به حساب آوریم. اما این یك كمال نسبی است. وقتی این كمالات واقعاً كمال حقیقی نفس می‎شوند كه به جوهر نفس در كلیت آن و مراتب مختلفی كه دارد مؤثر باشد، یعنی یك كمال نسبی در این مرتبه و این شأن تأثیر داشته باشد در این كه نفس از آن جهت كه یك موجود واحد ذومراتب است، تكامل پیدا كند.
﴿ صفحه 337 ﴾
طبعاً آنچه مربوط به مراتب نازلة‌ نفس است، اگر مورد توجه اصیل قرار گیرد نفس به همان مرتبه تنزل می‎كند. پس حاصل این اصل این شد كه كمالات نسبی كه مربوط به قوای نازله نفس هستند در صورتی كمال حقیقی انسان محسوب می‎شوند كه كمك كنند به سیر نفس به سوی بی‌نهایت و آن را در یك مرتبه‎ای متوقف نكنند.
12ـ2. نقش نیت در تكامل نفس
كارهایی كه به وسیله بدن انجام می‌گیرد مسلماً از آن جهت كه از اراده و اختیار انسان سرچشمه می‌گیرد ارتباط با نفس پیدا می‎كند وقتی نفسْ آگاهانه انجام كاری را اراده كرد و بدن به دنبال آن حركت كرد، این كار بدنی از راه توجه نفس با نفس هم ارتباط پیدا می‎كند. و اگر این كار بدنی موجب كمالی برای نفس شود از راه همان توجه نفس است به بدن و به این كار. در واقع كارهایی كه از بدن صادر می‌شود اگر ارادی و اختیاری باشند با نفس ارتباط دارند كه منشأ این اراده هم توجه نفس است به آن شأن و آن كمالی كه برایش حاصل می‌شود. پس در واقع كارهای بدنی از آن جهت برای نفس موجب كمال می‎شوند كه از مسیر اراده و توجه نفس تحقق می‎یابد. از این اصل، این نتیجه را می‎گیریم كه افعال اخلاقی كه موضوعشان افعال اختیاری انسان است و در آنها اراده، اخذ شده از همین مسیر اراده است كه موجب كمال نفس می‎شوند. یعنی روح افعال اختیاری، نیت است. انگیزة نفس برای انجام این كار، چیزی است كه از خود نفس سرچشمه می‌گیرد. آن توجهی كه نفس پیدا می‎كند و انگیزه می‌شود تا بدن را به كار گیرد و كاری را انجام دهد همان است كه به این كار ارزش می‎بخشد. واین كار را مؤثر قرار می‌دهد، تا كمال برای نفس حاصل شود. اگر اراده نبود و اگر توجه نفس به این فعل بدنی نبود، هیچ كار بدنی موجب كمال نفس نمی‎شد. و این اصل مبین این است كه چگونه نیت در فعل اخلاقی می‌تواند اثر داشته باشد و مخصوصاً این جهت كه موجب كمال نفس هم بشود. رابطه بین كمال و نفس انسانی و تكامل نفس از راه افعال اختیاری با توجه به این اصل، قابل تبیین است.
﴿ صفحه 338 ﴾
13ـ2. تناسب نیت با شكل كار
فعلی كه از اراده و اختیار انسان سرچشمه می‌گیرد طبعاً انگیزه‎اش از خود نفس است. وقتی انگیزه‎اش از خود نفس بود، كیفیت، كمیت، شكل، خصوصیات مكانی و زمانی و دیگر مشخصات كار تابع انگیزه خواهد بود. یعنی در واقع انگیزة كار است كه شكل خاص كار را تعیین می‎كند. پس چون روح عملْ انگیزه آن است، عامل تعیین كنندة شكل و مشخصات عمل هم انگیزه است. طبق این اصل، ما هر كاری را به هر انگیزه‎ای نمی‌توانیم انجام دهیم. هر انگیزة خاص رابطه مخصوصی با نوع كار و كمیت و كیفیت خاصی دارد، انگیزة تأمین سلامتی از راه تغذیه اقتضاء نمی‎كند كه انسان، سنگ بخورد یا مطالعه كند، بلكه مقتضیْ آن است كه مادة‌ غذایی متناسب را انتخاب كند. كمیت و كیفیت این كار هم تابع آن انگیزه است. هر قدر قوی‌تر و شدیدتر باشد و یا ویژگی‎های خاصی داشته باشد در شكل و قالب كار، متجلی می‌شود. ولی نكته قابل توجه این كه گاهی كاری ممكن است با انگیزه‎های مختلف انجام گیرد. پس در عین حال كه تعیین كنندة شكل و كمیت و كیفیت كار انگیزه است، به این معنی نیست كه هر انگیزه‎ای تنها یك شكل كار را اقتضاء می‎كند و هر شكلِ كاری، تنها از یك انگیزه سرچشمه می‌گیرد. به هر حال مناسبتی بین انگیزه و خصوصیات كار وجود دارد. از هر انگیزه‎ای هر كاری سرچشمه نمی‌گیرد. هر كاری را هم به هر نیتی نمی‌شود انجام داد.
14ـ2. انگیزه‌های طولی
گاهی كارها چند انگیزة طولی دارند. در اصل پیشین گفتیم كه یك كار ممكن است به چند انگیزه، به صورت علی البدل، انجام گیرد. گاهی با یك انگیزه صورت گیرد و زمانی با انگیزة دیگر، و یا یك فرد آن را به انگیزة خاصی انجام دهد و فردی دیگر آن را با انگیزة دیگری. اما در این اصل می‎خواهیم بگوییم یك كار، ممكن است چند انگیزة طولی داشته باشد در این صورت آنچه به این كار ارزش می‎بخشد و ارزش آن را تعیین می‎كند، همان انگیزة اصلی است. یعنی آنچه ابتداءً و اصالتاً مورد توجه نفس است و به خاطر این
﴿ صفحه 339 ﴾
انگیزه است كه یك انگیزة دیگری در شعاع آن پدید می‎آید یا نیروهای خاصی به كار گرفته می‌شود آن توجه اصیل نفس است كه به این كار، ارزش می‌بخشد. فرض كنید شخص تحصیل علم را برای كسب مال و سیر كردن شكم انجام دهد. از اول محرك او برای كار این باشد كه پولی به دست آورد. پول به دست آورد برای این كه شكمش را سیر كند. آنچه از اول مورد توجه نفس است و اصالتاً نفس برای تحصیل آن چاره جویی می‎كند سیری شكم است. اگر این انگیزه موجب آن شد كه تحقیقات بسیار عمیقی هم، در رشته‎های علوم اسلامی و علم توحیدی انجام دهند ارزشش تابع همان انگیزة اولی است، یعنی ارزش سیر كردن شكم را دارد و بس. یعنی یك ارزش حیوانی پست. پس تعیین ارزش برای كار ـ آنجا كه چند انگیزة طولی وجود داشته باشد ـ تابع انگیزة اصلی است. به تعبیر دیگر، تابع آن چیزی است كه اصالتاً مورد توجه نفس است و به خاطر آن است كه انگیزه‎های بعدی برای كارها پدید می‎آید.

نتیجه‎‌گیری

بر اساس این چهارده اصل، معیار ارزش بر اساس نظریه اخلاقی اسلام را می‌توان این گونه بیان كرد:
ارزش اخلاقی فعل اختیاری انسانْ تابع تأثیری است كه این فعل در رسیدن انسان به كمال حقیقی انسانی دارد. هر كاری به اندازه‌ای كه در آن كمالْ مؤثر باشد، ارزنده خواهد بود. اگر تأثیر منفی دارد، ارزش منفی خواهد داشت. و اگر تأثیر مثبت داشته باشد، ارزش مثبت خواهد داشت و اگر نفیاً و اثباتاً تأثیری در آن نداشته باشد، ارزش صفر یا ارزش خنثی خواهد داشت.

3. عناصر اصلی نظریه اخلاقی اسلام

اكنون نوبت آن رسیده است كه عناصر و مؤلفه‌های اصلی نظریه اخلاقی اسلام را به اختصار بیان كنیم. به طور كلی می‌توان گفت كه نظریه اخلاقی اسلام دارای شش عنصر و
﴿ صفحه 340 ﴾
مؤلفة اصلی است:
1. ملاك ارزش هر كاری بر اساس نوع تأثیر آن در كمال نفس تعیین می‌شود.
2. هر كاری كه بیشترین تأثیر را در بالاترین كمال انسان داشته باشد، عالی‎ترین ارزش اخلاقی را خواهد داشت. یعنی هر كاری كه موجب تقرب بیشتری به سوی خدا شود و مرتبة عالی‎تری از قرب را برای انسان به دست آورد، از ارزش بیشتری برخوردار خواهد بود.
3. هر كاری كه بیشترین تأثیر را در دور شدن انسان از خدا داشته باشد، پست‎ترین ارزش‌ها و بدترین رذیلت‌ها خواهد بود.
4. در بین این دو قطب (2 و 3) اگر نقطه‎ای فرض شود كه نسبتش متساوی به هر دو قطب باشد؛ یعنی نه تأثیری در حركت انسان به سوی الله داشته باشد و نه نقشی در دور كردن انسان از او را ایفا كند، بی‎ارزش خواهد بود؛ یعنی ارزش آن صفر است. از نظر ارزش اخلاقیْ خنثی است. و بین این دو قطب، مراتبی بی‌شمار است از صفر به بالا در جهت مثبت، و زیر صفر در جهت منفی.
5. ارزش‌های اخلاقی اصالتاً تابع نیت‌اند؛ اما چون غالباً هر نیتی با یك یا چند نوع از افعال سنخیت دارد شكل آن فعل و حجم آن و كمیت و كیفیت آن هم متناسب با آن نیت است. پس طبعاً با آنها هم مناسبتی دارد. به عبارت دیگر، كار اخلاقی هم فی حد نفسه باید عمل صالح باشد، یعنی لیاقت و شأنیت این را داشته باشد كه انسان را به كمال برساند، و هم دارای نیت صحیحی باید باشد تا كمالش به نفس برگردد. پس در تعیین ارزش‌های اخلاقی روی دو چیز تكیه می‌شود: صلاحیت فعل بما انه فعل و صلاحیت فعل بما انه صادر عن الفاعل. یعنی هم حسن فعلی و هم حسن فاعلی. اگر كاری فقط دارای حسن فعلی باشد اما حسن فاعلی نداشته باشد، انجام آن برای نفسْ كمالی ایجاد نمی‎كند. و با حسن فاعلی صفر نیز نمی‌توان هر فعلی را به تحقق رساند. چون وقتی نیت صحیح است، آن
﴿ صفحه 341 ﴾
نیت چیزی را اقتضاء می‎كند كه با آن سنخیت داشته باشد و گفتیم كاری كه حسن فعلی ندارد، با نیت خوب نیز سنخیت ندارد. مگر در موارد بسیار استثنائی كه ممكن است در اثر اشتباه و خطا رخ دهد ـ مثل مواردی كه در علم اصول گفته می‌شود حسن انقیادی دارد. یعنی كسی می‌خواهد كار خوبی انجام دهد، ولی در عمل، اشتباه می‌كند ـ اینها حساب‌های استثنایی دارد. ولی آنچه می‎بایست محور بحث قرار گیرد كاری است كه آگاهانه و طبق خواست انجام می‌گیرد. پس حسن فعلی و فاعلی هر دو ملاك است. اما حسن فعلی در طول حسن فاعلی است. اصالت، با حسن فاعلی است. ولی به هر حال، حسن فعلی را هم باید در نظر گرفت.
6. در اسلام برای ارزش‌ها حد نصابی تعیین شده است. البته ما وقتی می‌توانیم فرمول دقیق ارزش‌ها را تعیین كنیم كه بر تأثیرات تمام افعال در شؤون فردی و اجتماعی انسان احاطه داشته باشیم و بدانیم كه این كار خاص چه تأثیراتی می‌تواند در تمام شؤون زندگی انسان بگذارد. و چنین چیزی برای ما میسّر نیست. به همین خاطر باید در بسیاری از موارد و شاید در اغلب موارد، حسن و قبح افعال را از راه وحی بشناسیم. البته این مربوط به مقام اثبات است و نه ثبوت. فرق است بین قول اشعری كه می‌گفت تا امر و نهی نباشد، حسن و قبحی تحقق پیدا نمی‎كند، با این نظریه كه می‎گوییم در بسیاری موارد حسن و قبح را باید از راه بیان شارع شناخت. نقش وحی در اینجا برای مقام اثبات است نه ثبوت. ما اگر بخواهیم حسن و قبح افعال را بشناسیم در بسیاری از موارد نیاز به بیان شارع داریم، اما حسن و قبح، یك رابطه نفس الامری است. رابطة‌ سبب و مسببیتی است بین فعل و نتیجه‌اش. این رابطه قابل جعل نیست ولی شناخت ما از این رابطه احتیاج به وحی دارد.
آنچه از بیانات شارع به دست می‎آید به طور كلی این است كه:
﴿ صفحه 342 ﴾
ارزش‌های اخلاقی حد نصابی دارند كه كمتر از آن از دیدگاه اسلام قابل پذیرش نیست. یعنی افعالی كه حقیقتاً تأثیر تام در كمال انسان دارند، افعالی هستند كه دارای این شرایط باشند: باید از ایمان به خدا و ایمان به روز قیامت سرچشمه بگیرند و در چارچوب‌ تكالیف شرعی انجام گیرند. اگر كاری از ایمان به خدا نشأت نگرفته باشد و ایمان به خدا هیچ تأثیری در انجام آن كار نداشته باشد برای نفس كمالی ایجاد نمی‎كند. اگر از ایمان به قیامت سرچشمه نگرفته باشد كه طبعاً از ایمان بالله هم سرچشمه نخواهد گرفت، مگر در موارد خطا و اشتباهی، آن هم در كمال انسان نمی‌تواند تأثیری داشته باشد، و اگر از ایمان ناشی شود اما قالب عمل درست انتخاب نگردد و قالب عمل به آن طریقی كه شارع دستور داده انجام نشود، حسن فاعلی دارد اما حسن فعلی ندارد. این هم تأثیر واقعی خودش را نخواهد بخشید مخصوصاً اگر از روی تقصیر باشد.
كارهایی هست كه این ویژگی‌ها را ندارد، مخالف با قالب‌هایی كه شارع تعیین كرده نیست، انگیزة منفی هم ندارد یعنی به خاطر دشمنی با دین و حق و اولیاء حق هم نیست. انگیزه‎اش هم از حد حیوانیت بالاتر است، فقط برای تأمین امور بدنی و مادی و شهوانی نیست، احیاناً انگیزه‎های عاطفی دارد، مثل ایثارهایی كه مردم غیر مسلمان انجام می‎دهند، روی انگیزة عاطفی انسانی. سخاوت‌هایی كه دارند و ... اینها مربوط به شكم و شهوت نیست. یك انگیزة فوق حیوانی دارد، ولی نه به خاطر خدا، چرا كه ایمان به الله ندارد. سخاوت هم بر خلاف دستورات شرع نیست، با این شرائط، ارزش قریب به حد نصاب می‌تواند داشته باشد از جهت این كه نفس را برای نزدیكی به آن كمال و بهره‌مندی از آن، آماده می‎كند. درست است كه كمال ثابتی برای نفس ایجاد نمی‎كند اما نفس را مستعد و خیلی نزدیك می‎كند وارزشی قریب به حد نصاب دارد. بر این اساس است كه عدالت یا شجاعت كسانی در اسلام مدح شده است و حتی روایاتی داریم كه در قیامت خدا عذاب را از آنها برمی‎دارد. مثل حاتم طائی. اما چون به حد نصاب نرسیده موجب دخول در بهشت نمی‌شود. علامت حد نصاب این است كه سعادت ابدی را تأمین می‎كند. علامت قریب به حد نصاب این است كه عذاب را برمی‎دارد. این موجب كم شدن و یا برداشته
﴿ صفحه 343 ﴾
شدن عذاب می‌شود، اما موجب دخول در دار سعادت نمی‌شود. از مرز نمی‎گذرد ولی به مرز می‎رساند.
اگر دقیقاً نقطه‎های مثبتی را كه در هر یك از مكاتب‌ پیش‌گفته وجود داشت با این نظریه تطبیق كنیم، خواهیم دید كه نقطه‎های مثبت آنها در اینجا هست، به علاوه نقطه‎های دیگری كه می‎بایست رعایت شود و آنها نكرده بودند. و از طرف دیگر ملاحظه می‎فرمایید كه این نظریه مبتنی بر اصول جهان بینی اسلام است. اگر اصول جهانبینی اسلام را برداریم هیچ جای برای این نظریه باقی نمی‎ماند. تمام اصول اسلامی در شكل دادن به این نظریه مؤثر است.