نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل پنجم: نظریه اخلاقی اسلام

1. شرایط لازم برای یك نظام اخلاقی معقول و مقبول

پیش از آن كه به بیان ویژگی‎ها و چگونگی نظام اخلاقی اسلام بپردازیم لازم است، هر چند به طور گذرا، به برخی از شرایطی كه یك نظریه اخلاقی معقول باید واجد آنها باشد اشاره‎ای داشته باشیم. البته پیشتر، چه در كتاب فلسفه اخلاق و چه در همین كتاب، به طور تفصیلی با هر یك از مسائلی كه ذیلاً ذكر خواهد شد، آشنا شدیم. پس، در حقیقت، در اینجا به عنوان نتیجه مباحث پیش‎گفته از آنها استفاده می‎كنیم.
1ـ1. انتزاعی دانستن مفاهیم اخلاقی
دو جزء اساسی و بنیادی در هر قضیه‎ای، از جملة قضایای اخلاقی، كه هیچ كس در جزئیت آنها تردید ندارد، عبارتند از: «موضوع» و «محمول». موضوع قضیه اخلاقی، افعال اختیاری انسان است، ولی نه به طور كلی؛ بلكه از آن جهت كه تحت یكی از عناوین انتزاعی خاص واقع می‌شود. و به عبارت دقیق‎تر، موضوع قضیه اخلاقی عبارت است از آن دسته از عناوین انتزاعی كه بر افعال اختیاری انسان صدق می‎كند؛ مثل عدالت‌ورزی، ستم‎گری، راست‎گویی و دروغ‎گویی. بنابراین، فعل اختیاری از آن جهت كه دارای یك ماهیت خاصی است، موضوع قضیه اخلاقی قرار نمی‌گیرد؛ بلكه حتماً باید معنون به یك عنوان انتزاعی شود. به تعبیر دیگر، عدالت، یك ماهیت خارجی و واقعیت عینی و ماهوی نیست؛ بلكه عنوانی است كه مثلاً از «موضع‌گیری صحیح»، «بجا انجام دادن كار و رعایت كردن حقوق دیگران» انتزاع می‌شود. چنانكه ظلم، تقوا، فجور، فسق، حق و باطل نیز هیچ كدام از
﴿ صفحه 326 ﴾
واقعیت‌های عینی و ماهوی نیستند؛ بلكه، ذهن ما با ملاحظه خاصی كه روی مفاهیم اولیه دارد، این مفاهیم را انتزاع می‌كند. و الا مفاهیم عینی و ماهوی كه مستقیماً از اعیان خارجی در ذهن ما منعكس می‌شوند نظیر سخن گفتن، راه‌ رفتن، غذا خوردن، سیلی زدن و امثال آن هرگز موضوع احكام اخلاقی قرار نمی‌گیرند، این دسته مفاهیم، تنها و تنها در صورتی كه مصادیق یكی از عناوین انتزاعی پیش‌گفته و امثال آن قرار گیرند و صرفاً به این لحاظ، جایگزین موضوع قضایای اخلاقی و مشمول حكم آنها قرار می‌گیرند.(653)
همچنین مفاهیمی كه در ناحیة‌ محمول قضایای اخلاقی واقع می‎شوند،‌ از قبیل مفهوم باید، نباید، خوب، بد و امثال آن،‌ در واقع از ضرورت بالقیاس حكایت می‎كنند.(654) این دسته از مفاهیم نیز جنبه ماهوی ندارند و از واقعیت‌هایی نیستند كه مستقیماً و صرفاً از راه ادراكات حسی ما حاصل شوند؛ بلكه از نوع مفاهیم فلسفی‌ و معقولات ثانیه هستند. یعنی ذهن ما با تلاش خود، روی عناوین اولیه از تأثیر مثبت یا منفی‌ای كه موضوع قضیه در وصول به اهداف اخلاقی دارد آنها را انتزاع می‌كند.
2ـ1. اخباری دانستن حقیقت جمله‌های اخلاقی
یكی از مهم‌ترین مباحث، بلكه مهم‌ترین بحث، در فلسفه اخلاق، مسأله انشائی یا اخباری دانستن حقیقت جملات اخلاقی، و به تعبیر دیگر، واقع‌گرایی یا غیر واقع‌گرایی در اخلاق، است. ما پیشتر در كتاب فلسفه اخلاق به تفصیل در این موضوع بحث كردیم و نظرات مختلف فیسلوفان اخلاق را مورد نقد و بررسی قرار دادیم.(655) در آنجا با توجه به تحلیل‌های دقیقی كه در باب مفاهیم اخلاقی از جمله مفهوم «باید و نباید» و مفهوم «خوب و بد» انجام دادیم، به این نظر رسیدیم كه هر چند قضایا و احكام اخلاقی را در بسیاری از موارد می‌توان به گونة انشائی و در قالب «باید» و «نباید» و «امر» و «نهی» بیان كرد؛ اما احكام
﴿ صفحه 327 ﴾
اخلاقی، حقیقتاً از سنخ جملات خبری بوده و خبر از یك واقعیت نفس الامری می‌دهند. به تعبیر دیگر، حقیقت احكام و جملات اخلاقی، از نظر حكایت‌گری و كاشفیت از واقع، هیچ تفاوتی با احكام و جملات تجربی و ریاضی ندارد و همان‌گونه كه قضایای علوم تجربی را حاكی از واقعیات خارجی می‌دانیم، قضایای اخلاقی نیز كاشف از واقعیتی نفس الامری هستند، تنها تفاوت آنها در قیود خاصی است كه حكم اخلاقی می‌گیرد. در نتیجه، احكام و قضایای اخلاقی نیز قابلیت اتصاف به صدق و كذب را دارند. بنابراین، لازم است كه معیاری برای صدق و كذب آنها در نظر بگیریم.
3ـ1. بدیهی اولی نبودن قضایای اخلاقی
اثبات محمول برای موضوع، در قضیه اخلاقی، همواره به وسیله یك كبرای كلی حاصل می‌شود و آن این كه انجام دادن فعلی كه منجر به نتیجة‌ مطلوب می‌شود برای تحصیل نتیجة‌ مطلوب ضرورت دارد. همان طور كه باید از فعلی كه منجر به نتیجه نامطلوب می‌شود اجتناب كرد. بنابراین، احكام اخلاقی، خود به خود و بدون توجه به این كبرای كلی ثابت نمی‎شوند. و بدیهی اوّلی به حساب نمی‎آیند.
4ـ1. جایگاه عقل، تجربه و وحی در حكم اخلاقی
تطبیق این كبرای كلی بر مصادیق كه انجام دادن فعلی كه منجر به نتیجة‌ مطلوب می‌شود برای تحصیل نتیجة‌ مطلوب ضرورت دارد، گاهی ممكن است به وسیله خود عقل و با تحلیل‎های ذهنی و عقلی انجام گیرد، كه در این صورت حكم اخلاقی هیچ نیازی به امور ماورای عقل نخواهد داشت. و مصداق كامل و بارز مستقلات عقلی در باب احكام اخلاقی، همین‌‎ها هستند. گاهی نیز تطبیق آن كبرای كلی بر مصادیق، احتیاج به تجربة‌ خارجی دارد. یعنی عقل به كمك تجربه،‌ آن كبرای بدیهی را بر مصادیق خاص تطبیق می‎كند. و گاهی نیز به این صورت است كه عقل به كمك تجربه نیز نمی‌تواند مصداق آن كبرای كلی را تعیین كند و در این گونه موارد است كه برای مصداق‌یابی احكام اخلاقی نیاز به وحی و هدایت‌های وحیانی نیز پیدا می‌شود.
﴿ صفحه 328 ﴾
5ـ1. كمال حقیقی به عنوان مصداق نتیجه مطلوب در حكم اخلاقی
مصداق نتیجه مطلوبی كه در كبرای عقلی منظور شده، در واقع كمال حقیقی انسان خواهد بود كه اگر آن را بشناسیم خواهیم دانست كه ملازم با سعادت انسان هم هست. یعنی سعادت حقیقی انسان از كمال حقیقی‎اش منفك نیست. به هر حال، نتیجه باید كمال حقیقی و سعادت حقیقی انسان باشد.
6ـ1. معیار ارزش‌گذاری افعال اخلاقی: ارزش‌های مثبت، منفی و خنثی
ارزش اخلاقی تابع تأثیری است كه فعل اخلاقی در تحصیل آن نتیجه مطلوب یعنی كمال و سعادت حقیقی انسان دارد. اگر تأثیر مثبت داشته باشد فعل اخلاقی دارای ارزش مثبت خواهد بود و به عبارت دیگر، فضیلت شمرده می‌شود. اگر نتیجة‌ منفی داشته باشد، یعنی انسان را از كمال باز دارد دارای ارزش منفی بوده و رذیلت خوانده می‌شود. و اگر فرض كنیم كاری نه نتیجه مثبت داشته باشد و نه منفی، یعنی نه انسان را به كمال حقیقی و سعادت واقعی‌اش نزدیك كند و نه از آن دور سازد در این صورت ارزش آن صفر خواهد بود و به تعبیر دیگر، فاقد ارزش یا دارای ارزش خنثی تلقی می‌شود.
7ـ1. نقش اختیار و آگاهی در ارزش اخلاقی
ارزش اخلاقی در سایة‌ انتخاب آزادانه و آگاهانه حاصل می‌شود و مخصوص موجوداتی است كه دارای انگیزه‎های متزاحم باشند به گونه‎ای كه یكی از انگیزه‎ها را بر دیگری، بر این اساس كه در حصول كمال مطلوب مؤثر است، ترجیح دهد. بر این اساس اگر كاری از روی غفلت و بدون توجه به تأثیر آن در كمال مطلوب انجام بگیرد، ارزشی نخواهد داشت. كارهای انسان زمانی از ارزش اخلاقی برخوردار خواهند بود كه انسان آگاهانه و خردمندانه به قضاوت در میان امیال متزاحم خود بنشیند و با راهنمایی‌ها و هدایت‌های عقلانی مناسب‌ترین راه را انتخاب كند. با بررسی‌های خردمندانه و همه جانبه برای او روشن خواهد شد كه كدام یك از خواست‌های دارای مطلوبیت بیشتری برای او هستند و همان را انتخاب می‌كند. البته،
﴿ صفحه 329 ﴾
همانطور كه در بررسی مكاتب اخلاقی مشاهده شد، مكاتب مختلف درباره چگونگی معیاری كه باید بر اساس آن به بررسی و قضاوت در میان امیال و خواست‌های متعارض نشست، با یكدیگر اختلافات زیادی دارند. و در این میان ما معتقدیم كه هیچ یك از مكاتب اخلاقی مغرب‌زمین نتوانسته‌اند معیاری معقول، مقبول و فراگیر برای این قضاوت و سنجش ارائه دهند.
8ـ1. اختلاف مرتبه در ارزش‎های اخلاقی
ارزش‌های اخلاقی از نظر مرتبه مختلفند. یعنی برخی كارها انسان را خیلی سریع به هدف مطلوب می‎رسانند و تأثیر زیاد و شدیدی در وصول به هدف دارند و برخی دیگر از كارها تأثیر ضعیف و كندی در این جهت دارند. به هر حال، رابطه افعال ما با كمال مطلوب از نظر شدت و ضعف و قرب و بعدْ متفاوت است.
9ـ1. منشأ و راه حل اختلافات اخلاقی
تشخیص كمال مطلوب و همچنین تشخیص راه وصول به كمال مطلوب ممكن است به نظر اشخاص، تفاوت كند. و این اختلاف در تشخیص‎ها موجب اختلاف نظر درباره افعال اخلاقی می‌شود. به تعبیر دیگر، با پذیرش همه سخنان پیش‌گفته، باز هم دو جور اختلاف در نظریات اخلاقی منطقی به نظر می‎رسد: یكی اختلاف در تشخیص كمال مطلوب و دیگری اختلاف در تشخیص راه وصول به كمال مطلوب؛ یعنی با این كه دو نفر در شناخت هدف اخلاق و كمال مطلوب مساوی هستند، ممكن است در شناختن راهی كه انسان را به همان كمال می‎رساند اختلاف نظر داشته باشند. به تعبیر دیگر، اختلافات اخلاقی، لزوماً نشانه نسبی بودن اخلاق و ارزش‌های اخلاقی نیست. بلكه منشأ این اختلافات در حقیقت یا عدم شناخت درست كمال مطلوب و نقص در جهان‎بینی است و یا عدم درك درست رابطه میان افعال اختیاری آدمی با كمال مطلوب او است.
بر این اساس، اگر بخواهیم اختلافات اخلاقی جوامع انسانی برداشته شود و همة‌ افراد و جوامع دركی مشترك از خوبی و بدی كارها داشته باشند، ضمن تصحیح درك انسان‎ها از
﴿ صفحه 330 ﴾
كمال مطلوب، باید به دامان شرع و پیام الهی پناه آورد. زیرا هر چند عقل انسان به تنهایی در بسیاری از مسائل توانایی كشف رابطه میان افعال اختیاری و نتایج آنها را دارد اما موارد فراوانی هم وجود دارد كه عقل به تنهایی چنین توانایی و قدرتی در خود نمی‎یابد. در اینجا است كه نیازمند راهنمایی‎ها و دست‎گیری‎های وحی است. و شرع مقدس با تبیینی كه از روابط میان چنین كارهایی با كمال مطلوب ارایه می‌دهد، دست عقل را گرفته، او را در كشف آن روابط پنهان و نهفته یاری می‎رساند.
10ـ1. رابطه اخلاق و جهان‎بینی
یكی دیگر از نتایجی كه از مباحث قبل به دست آوردیم، و در نکته پیشین به آن اشاره شد، این است كه اخلاق مسأله‎ای جدا و بریدة از جهان‎بینی نیست؛ بلكه رابطه‎ای دقیق و عمیق میان جهان‎بینی و نظریات اخلاقی وجود دارد. توضیح آن كه همچنان كه دیدیم اختلاف در تشخیص كمال مطلوب در نظریات اخلاقی تأثیر جدی دارد و یكی از عوامل و علل اصلی اختلافات اخلاقی به حساب می‎آید. و روشن است كه شناختن كمال مطلوب انسان، مسأله‎ای فلسفی است و به نوع جهان‌بینی افراد بستگی دارد.
اینها مسائلی بود كه در مباحث گذشته، به تفصیل، مورد بررسی قرار گرفتند و می‌توان از آنها به عنوان نتایج مباحثی كه تا به حال داشته‎ایم نام برد. در ارائة هر گونه نظریه اخلاقی نمی‌توان از این نتایج غفلت ورزید.

2. اصول لازم برای تبیین نظام اخلاقی اسلام

هر یك از نظریاتی كه در فلسفه اخلاق ابراز شده است، بر اصول موضوعة خاصی مبتنی است و نقدهایی كه درباره آنها انجام گرفت، در واقع نقد این اصول موضوعه بود. نظریه‎ای هم كه مورد قبول ما، و مورد تأیید و تأكید آیات و روایات است، طبعاً بر اصول موضوعة خاصی مبتنی است. مهم‎ترین اصولی كه این نظریه بر آنها مبتنی است چهارده اصل است كه بعضی از آنها مربوط به معرفت شناسی است، پاره‌ای مربوط به هستی‌شناسی و برخی
﴿ صفحه 331 ﴾
مربوط به روان‌شناسی فلسفی و روان‌شناسی تجربی. اما پیش از آنكه به بیان این اصول بپردازیم تذكر این نكته را لازم می‌دانیم كه وقتی گفته می‌شود نظریه‌ای مورد قبول اسلام است، نباید توقع داشت كه صریحاً و به طور دقیق و به شكل فنی در كتاب و سنت طرح شده باشد. به عنوان مثال، قانون علیت از قرآن استفاده می‌شود اما نه به آن شكلی كه در كتاب‌های فلسفی مطرح می‌شود. برای این كه اثبات كنیم كه این قانون مورد قبول قرآن كریم است همین اندازه كافی است كه موارد و مصادیقی را در قرآن به عنوان نمونه ذكر كنیم و نشان دهیم كه پذیرش آنها جز بر اساس پذیرش قانون‌ علیت امكان‌پذیر نیست. در سایر علوم، و از جمله در اخلاق و فلسفه اخلاق، هم ما وقتی چیزی را به اسلام نسبت می‌دهیم به این معنی نیست كه به شكل فنی و دقیق آن در قرآن و یا در روایات مورد بحث واقع شده است. بلكه به این معنی است كه بر اساس اصولی كه قرآن به ما ارائه می‌دهد می‌توانیم از لابه لای آیات و روایات، آن مطالب را كشف كرده و به درستی به قرآن نسبت دهیم.
با در نظر داشتن این نكته اكنون به بیان اصول و مبانی نظریه اخلاقی اسلام، با تكیه بر آیات و روایات می‌پردازیم:
1ـ2. واقع‎گرایی در اخلاق
نخستین اصل لازم برای تبیین نظام اخلاقی اسلام، كه در حقیقت مربوط به معرفت‌شناسی است، این است كه ارزش‎های اخلاقی مبتنی بر واقعیت‎های عینی است. مفاهیمی كه در اخلاق به عنوان مفاهیمی ارزشی به كار می‎رود، مستقل از مفاهیم نظری و عینی نیست. به عبارت دیگر، ایدئولوژی مبتنی بر جهان بینی است.
با پذیرفتن این اصلْ بسیاری از نظریات اخلاقی خود به خود ابطال می‎شوند. نظریاتی كه مبتنی است بر این كه مفاهیم اخلاقی از مفاهیمی است كه عقل عملی، مستقیماً درك می‎كند و هیچ رابطه‎ای با واقعیات عینی ندارد و یا این كه مفاهیمی است انشائی و حكایت از واقعیات و حقایق خارجی نمی‎كند و به وسیله امر و نهیِ آمر و ناهی تحقق پیدا می‎كند، اعم از این كه آمر و ناهی خداوند باشد یا عقل یا اجتماع و یا هر منبع دیگری.
﴿ صفحه 332 ﴾
2ـ2. ضرورت بالقیاس میان فعل اختیاری و نتیجه آن
دومین اصل لازم برای تبیین نظام اخلاقی اسلام،‌ كه اصلی فلسفی و مربوط به هستی‌شناسی است، این است كه رابطه میان هر علت و معلولی از قبیل رابطه ضرورت بالقیاس است. هر علتی نسبت به معلول خودش این ضرورت را دارد و فرض ضرورت معلولْ مستلزم فرض ضرورت علت است. رابطة‌ میان افعال اختیاری انسان و نتایج حاصل از آنها، از مصادیق همین نوع رابطه است. یعنی نتایج افعال اختیاری معلول‎های فعل اختیاری است و فعل اختیاری نسبت به آنها ضرورت بالقیاس دارد. و باید و نبایدهای اخلاقی تعبیراتی از همین رابطة‌ ضرورت بالقیاس هستند.
3ـ2. پذیرش روح و جاودانگی آن
سومین اصل از اصول نظام اخلاقی اسلام، كه مربوط به روان‌شناسی فلسفی است، این است كه انسان، علاوه بر بدن مادی، روح و نفسی دارد كه قابل استقلال و بقاء است. یعنی انسان فقط همین بدن مادی نیست. بلكه دارای روحی است كه می‌تواند تا ابد باقی بماند. با پذیرفتن این اصل، زندگی انسانْ بعد بی‌نهایت پیدا می‎كند و در نتیجه هرگز نباید پیامدهای كارهای خود را منحصر در محدودة تنگ زندگی مادی پنداشت؛ بلكه باید تأثیر آنها را در سعادت و شقاوت ابدی هم مورد توجه قرار داد. بر همین اساس بود كه در مقام نقد برخی از مكاتب اخلاقی، نادیده‎ گرفتن زندگی اخروی را به عنوان یكی از مهم‎ترین ضعف‎های آنها برمی‎شمردیم.
4ـ2. اصالت روح
روح در انسان اصالت دارد. منظور از این اصل، كه مربوط به مباحث روان‌شناسی فلسفی است، این است كه قوام انسانیت انسان به روحش است. اگر روح نبود موادی كه در بدن انسان هست انسان نمی‎شد. و تا مادامی كه روح هست انسانیت انسان باقی است. به تعبیر فلسفی «شیئیة الشیء بصورته لا بمادته». پس انسانیت انسان به روح است كه در اصطلاح فلسفی «صورت» انسان تلقی می‌شود.
﴿ صفحه 333 ﴾
5ـ2. تكامل روح
روح، قابل تكامل است. اگر كسی قائل شد به این كه روح مجرد است. قابل بقاء نیز می‌باشد ولی در ذاتش هیچ تغییری حاصل نمی‌شود این هم؛ نمی‌تواند نظریه اخلاقی ما را درست بپذیرد. ما معتقدیم كه روح ذاتش تكامل بردار است. این هم از یك اصل فلسفی گرفته می‌شود كه وجود حركت جوهری اشتدادی در روح است. كه البته این حركت در سایة‌ تعلق به بدن حاصل می‌شود ولی به هر حال خود روح هم تكامل می‎یابد. و جوهر نفس كامل می‌گردد.
6ـ2. نقش اختیار و انتخاب آگاهانه در تكامل اخلاقی انسان
تكاملی كه برای روح حاصل می‌شود در اثر افعال اختیاری آن است. چون گفتیم در ذات روح گرایش به سوی كمال هست. و این گرایش است كه به صورت اراده ظهور پیدا می‎كند. پس آنچه مربوط به ذات نفس است از همین اراده سرچشمه می‌گیرد و كمالاتی هم كه نصیب آن می‌شود در سایة همین اراده است. علاوه بر این، افعالی كه مربوط به اراده و اختیار و آگاهی انسان نیست در واقع افعال روح نیست. به عبارت دیگر، افعال انسان بما هو انسان نیست، بلكه بما هو جسم نام، جسم حی و امثال آن است. افعالی را می‌توان افعالِ انسان بما هو انسان دانست كه از آگاهی و اراده انسان سرچشمه گرفته باشد. به هر حال، تكامل روح در سایة‌ افعال اختیاریش حاصل می‌شود.
7ـ2. حب ذات
روح دارای حب ذات است، ولی نه یك حب ذات ایستا؛ بلكه یك حب ذات پویا. به عبارت دیگر، در ذات روح یك میلی به سوی تكامل وجود دارد. انسان نه تنها خودش را دوست می‎دارد بلكه در ذاتش جوشش و میلی به سوی تكامل وجود دارد. و حب كمالات از شؤون حب ذات است؛ اما حب ذاتی كه در حال تكامل است نه حب ذاتی كه در مقطع‎های زمانی خاصی ظاهر می‌شود. چون كمالش را دوست می‎دارد اراده می‎كند كه یك كاری را انجام دهد. این اراده در واقع تبلور همان حب ذاتی به خودش و كمالات خودش است.
﴿ صفحه 334 ﴾

8ـ2. گرایش روح به سمت بی‎نهایت
حركت و پویش روح به سوی بی‎نهایت است. یعنی این میلی كه روح، به كمال دارد در هیچ حدی متوقف نمی‌شود؛ بلكه می‌توانیم بگوییم خود روح پویشی است به سوی بی‎نهایت. اصلاً نفس یك موجودی است كه در درون ذاتش میل به سوی كمال بی‎نهایت وجود دارد. البته ممكن است كمالش را نشناسد ولی به هر حال چنین گرایشی در وجود انسان هست كه دائماً می‌خواهد كمالات بیشتری را كسب كند و به هیچ حدی از كمالات قانع نمی‌شود.
9ـ2. مراتب طولی و عرضی روح
روح دارای مراتب طولی و شؤون عرضی است. یعنی نفس با این كه موجود واحد بسیطی است ولی وجود ذومراتبی است. مراتبی كه معمولاً فیلسوفان برای آن ذكر می‎كنند حسی، خیالی، و عقلی است. ولی ما روی تعدادش تكیه نمی‎كنیم. اجمالاً نفس دارای مراتبی است و دست كم در بعضی از مراتب، شؤون مختلفی دارد. شاید هم در همه مراتب مثلاً در مرتبة‌ حس شأن نفس تنها مربوط به مبصرات نیست، مسموعات هم هست. مشمومات هم هست و سایر چیزهایی كه حواس مختلف به آن تعلق می‌گیرد. روح در مرتبة‌ حس فقط یك شأن ندارد. پس كثرتی در مراتب روح وجود دارد از نظر شدت و ضعف مرتبة وجودی و كثرتی در شؤون هر مرتبه‎ای كه این شؤون در عرض هم هست و بین آنها شدت و ضعف نیست. مبصرات با مسموعات مثلاً رابطة‌ طولی و علی و معلولی ندارند؛ بلكه در عرض هم هستند. لذایذی كه برای روح در هر مرتبه‎ای حاصل می‌شود خیلی زیاد و متنوع است. كمالاتی هم كه برایش حاصل می‌شود آنها هم متنوع هستند به تنوع متعلقاتشان.
10ـ2. نقش توجه نفس به مراتب و شؤون خود در طلب كمال آنها
كیفیت پیدایش فعل اختیاری به این صورت است كه روح، در یكی از مراتب به یكی از شؤونش توجه پیدا می‎كند. حال این توجه یا به خودی خود و از ناحیة خود روح باشد و یا
﴿ صفحه 335 ﴾
در اثر محرك‎های خارجی و عوامل جاذب بیرونی. معمولاً در نفوس ضعیف از قسم دوم است. این عوامل خارجی هم شامل فعل و انفعالات بدن و هم شامل محرك‌های خارجی و بیرونی می‌شود. به این صورت كه گاهی تغییراتی كه در خود بدن حاصل می‌شود توجه نفس را به چیزی جلب می‎كند،‌ مثل این كه گرسنگی موجب توجه نفس به غذا می‌شود. یا ترشح بعضی هورمون‎ها موجب توجه نفس به بعضی از امور می‌شود. اینها عوامل بدنی هستند. و گاهی محرك‎های خارجی موجب توجه نفس به چیزی می‌شوند؛ مثلاً صدایی شنیده می‌شود؛ نوری می‎تابد؛ بویی بلند می‌شود؛ به هر حال، اشیاء خارجی هستند كه توجه نفس را به یك چیزی جلب می‎كنند. وقتی توجه نفس به یك مرتبه‎ای و در آن مرتبه به یك شأنی از شؤونش جلب شد،‌ آن گرایش خاصی كه نفس به كمالاتش دارد در همان شأن خاص شكل می‌گیرد. یعنی آن وقت است كه می‌خواهد كمال مربوط به آن شأن را به دست آورد. وقتی توجهش به منظرة زیبایی جلب شد، در آن صورت است كه طالب تماشای آن منظره می‌شود، زیرا كمالی است برای قوه باصره؛ و یا وقتی گرسنه شد كمالی را می‌خواهد كه از غذا خوردن برای نفس در مرتبة حیوانیت حاصل می‌شود. پس توجه نفس به هر شأنی از شؤونِ خودش است كه انگیزة انجام دادن فعلی می‌شود كه آن فعلْ موجب حصول كمال مربوط به آن شأن می‌شود.
در امور معنوی هم همین طور است. زیرا انسان در یك زمان نمی‌تواند همة‌ كمالاتی را كه مربوط به شؤون مختلف اوست به دست آورد. بین اینها عملاً تزاحم واقع می‌شود. به فرض این كه نفس هم بتواند در یك آن توجه به چند چیز داشته باشد؛ اما همه آنها را نمی‌تواند ارضاء كند. خواه ناخواه می‎بایست بین گرایش‎های مختلف و شؤون متفاوتی كه دارد بعضی را انتخاب كند و در مقام ارضاء آن برآید و بعضی را نادیده بگیرد. با توجه به گسترشی كه شؤون مختلف نفس دارد و روابط زیادی كه شكل دهندة این شؤون نفس هستند و نیز روابط فردی و اجتماعی پیوندهایی كه بین اینها وجود دارد، همچنین تعارض‎هایی كه بین اینها واقع می‌شود، انتخاب آنچه اصلح و اقرب به كمال حقیقی نفس است، كار مشكل و پیچیده‎ای می‌شود. ادراك عادی انسان از تنظیم فرمولی كه در هر حالی معین كند
﴿ صفحه 336 ﴾
كدام كار به چه شكلی و یا با چه خصوصیاتی اصلح است، كاری است كه از عهده انسان‎های عادی خارج است و بر این اساس است كه ما معتقدیم بسیاری از ارزش‎های اخلاقی باید از ناحیة وحی بیان شود چون عقل انسان به تنهایی نمی‌تواند این فرمول‎ها را دقیقاً تنظیم كند.
به هر حال، یكی از اصول موضوعة اخلاق اسلامی این است كه انسان با توجه به خود، می‌تواند كارش را به سوی خدا یا ضد خدا جهت‎گیری كند و فقط در صورتی كه جهت‎گیریِ رفتار او به سوی خدا باشد به مرحلة قرب می‎رسد. از آنجا كه منشأ فعل انسان اراده او است و اراده هم بدون آگاهی نمی‌شود، اگر در حالی كه بنده عبادت می‎كند آگاهی او نسبت به خدا و جلب رضایت او انگیزة الهی باشد، جهت عبادت او الهی است. البته جهت حركت انسان را دلْ تعیین می‎كند، توجه روح است كه به افعال جهت می‌دهد، لذا نیت در نظام ارزشی اسلام نقش اساسی را ایفا می‎كند.(656)

11ـ2. لزوم جهت‌گیری كمالات قوای نازلة نفس به سوی كمال نهایی
گفتیم هر فعل اختیاری از یك توجه خاصی از نفس سرچشمه می‌گیرد و موجب كمالی برای نفس در یك مرتبه و شأن خاصی می‌شود. این كمالات كه برای نفس حاصل می‌شود نسبت به همان شأن كمالی است. البتّه كمال به مفهوم فلسفی آن. ولی همیشه اینها در تكامل جوهر نفس از آن جهت كه دارای مراتب عالی‎تر هم هست مؤثر نیستند. مثلاً خوردن غذا شأنی از مرتبة‌ مادی نفس را كه مربوط به غذا خوردن است تأمین می‎كند و این را می‌توانیم كمالی برای نفس در این مرتبه‎ای كه متعلق به بدن است و مربوط به این شأن است به حساب آوریم. اما این یك كمال نسبی است. وقتی این كمالات واقعاً كمال حقیقی نفس می‎شوند كه به جوهر نفس در كلیت آن و مراتب مختلفی كه دارد مؤثر باشد، یعنی یك كمال نسبی در این مرتبه و این شأن تأثیر داشته باشد در این كه نفس از آن جهت كه یك موجود واحد ذومراتب است، تكامل پیدا كند.
﴿ صفحه 337 ﴾
طبعاً آنچه مربوط به مراتب نازلة‌ نفس است، اگر مورد توجه اصیل قرار گیرد نفس به همان مرتبه تنزل می‎كند. پس حاصل این اصل این شد كه كمالات نسبی كه مربوط به قوای نازله نفس هستند در صورتی كمال حقیقی انسان محسوب می‎شوند كه كمك كنند به سیر نفس به سوی بی‌نهایت و آن را در یك مرتبه‎ای متوقف نكنند.
12ـ2. نقش نیت در تكامل نفس
كارهایی كه به وسیله بدن انجام می‌گیرد مسلماً از آن جهت كه از اراده و اختیار انسان سرچشمه می‌گیرد ارتباط با نفس پیدا می‎كند وقتی نفسْ آگاهانه انجام كاری را اراده كرد و بدن به دنبال آن حركت كرد، این كار بدنی از راه توجه نفس با نفس هم ارتباط پیدا می‎كند. و اگر این كار بدنی موجب كمالی برای نفس شود از راه همان توجه نفس است به بدن و به این كار. در واقع كارهایی كه از بدن صادر می‌شود اگر ارادی و اختیاری باشند با نفس ارتباط دارند كه منشأ این اراده هم توجه نفس است به آن شأن و آن كمالی كه برایش حاصل می‌شود. پس در واقع كارهای بدنی از آن جهت برای نفس موجب كمال می‎شوند كه از مسیر اراده و توجه نفس تحقق می‎یابد. از این اصل، این نتیجه را می‎گیریم كه افعال اخلاقی كه موضوعشان افعال اختیاری انسان است و در آنها اراده، اخذ شده از همین مسیر اراده است كه موجب كمال نفس می‎شوند. یعنی روح افعال اختیاری، نیت است. انگیزة نفس برای انجام این كار، چیزی است كه از خود نفس سرچشمه می‌گیرد. آن توجهی كه نفس پیدا می‎كند و انگیزه می‌شود تا بدن را به كار گیرد و كاری را انجام دهد همان است كه به این كار ارزش می‎بخشد. واین كار را مؤثر قرار می‌دهد، تا كمال برای نفس حاصل شود. اگر اراده نبود و اگر توجه نفس به این فعل بدنی نبود، هیچ كار بدنی موجب كمال نفس نمی‎شد. و این اصل مبین این است كه چگونه نیت در فعل اخلاقی می‌تواند اثر داشته باشد و مخصوصاً این جهت كه موجب كمال نفس هم بشود. رابطه بین كمال و نفس انسانی و تكامل نفس از راه افعال اختیاری با توجه به این اصل، قابل تبیین است.
﴿ صفحه 338 ﴾
13ـ2. تناسب نیت با شكل كار
فعلی كه از اراده و اختیار انسان سرچشمه می‌گیرد طبعاً انگیزه‎اش از خود نفس است. وقتی انگیزه‎اش از خود نفس بود، كیفیت، كمیت، شكل، خصوصیات مكانی و زمانی و دیگر مشخصات كار تابع انگیزه خواهد بود. یعنی در واقع انگیزة كار است كه شكل خاص كار را تعیین می‎كند. پس چون روح عملْ انگیزه آن است، عامل تعیین كنندة شكل و مشخصات عمل هم انگیزه است. طبق این اصل، ما هر كاری را به هر انگیزه‎ای نمی‌توانیم انجام دهیم. هر انگیزة خاص رابطه مخصوصی با نوع كار و كمیت و كیفیت خاصی دارد، انگیزة تأمین سلامتی از راه تغذیه اقتضاء نمی‎كند كه انسان، سنگ بخورد یا مطالعه كند، بلكه مقتضیْ آن است كه مادة‌ غذایی متناسب را انتخاب كند. كمیت و كیفیت این كار هم تابع آن انگیزه است. هر قدر قوی‌تر و شدیدتر باشد و یا ویژگی‎های خاصی داشته باشد در شكل و قالب كار، متجلی می‌شود. ولی نكته قابل توجه این كه گاهی كاری ممكن است با انگیزه‎های مختلف انجام گیرد. پس در عین حال كه تعیین كنندة شكل و كمیت و كیفیت كار انگیزه است، به این معنی نیست كه هر انگیزه‎ای تنها یك شكل كار را اقتضاء می‎كند و هر شكلِ كاری، تنها از یك انگیزه سرچشمه می‌گیرد. به هر حال مناسبتی بین انگیزه و خصوصیات كار وجود دارد. از هر انگیزه‎ای هر كاری سرچشمه نمی‌گیرد. هر كاری را هم به هر نیتی نمی‌شود انجام داد.
14ـ2. انگیزه‌های طولی
گاهی كارها چند انگیزة طولی دارند. در اصل پیشین گفتیم كه یك كار ممكن است به چند انگیزه، به صورت علی البدل، انجام گیرد. گاهی با یك انگیزه صورت گیرد و زمانی با انگیزة دیگر، و یا یك فرد آن را به انگیزة خاصی انجام دهد و فردی دیگر آن را با انگیزة دیگری. اما در این اصل می‎خواهیم بگوییم یك كار، ممكن است چند انگیزة طولی داشته باشد در این صورت آنچه به این كار ارزش می‎بخشد و ارزش آن را تعیین می‎كند، همان انگیزة اصلی است. یعنی آنچه ابتداءً و اصالتاً مورد توجه نفس است و به خاطر این
﴿ صفحه 339 ﴾
انگیزه است كه یك انگیزة دیگری در شعاع آن پدید می‎آید یا نیروهای خاصی به كار گرفته می‌شود آن توجه اصیل نفس است كه به این كار، ارزش می‌بخشد. فرض كنید شخص تحصیل علم را برای كسب مال و سیر كردن شكم انجام دهد. از اول محرك او برای كار این باشد كه پولی به دست آورد. پول به دست آورد برای این كه شكمش را سیر كند. آنچه از اول مورد توجه نفس است و اصالتاً نفس برای تحصیل آن چاره جویی می‎كند سیری شكم است. اگر این انگیزه موجب آن شد كه تحقیقات بسیار عمیقی هم، در رشته‎های علوم اسلامی و علم توحیدی انجام دهند ارزشش تابع همان انگیزة اولی است، یعنی ارزش سیر كردن شكم را دارد و بس. یعنی یك ارزش حیوانی پست. پس تعیین ارزش برای كار ـ آنجا كه چند انگیزة طولی وجود داشته باشد ـ تابع انگیزة اصلی است. به تعبیر دیگر، تابع آن چیزی است كه اصالتاً مورد توجه نفس است و به خاطر آن است كه انگیزه‎های بعدی برای كارها پدید می‎آید.