نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نقد و بررسی

1. مسأله حیات ابدی
نقطه مثبتی كه در نظریه سقراط وجود دارد و به نظر ما از اهمیت زیادی برخوردار است، تكیة و تأكیدی است كه وی بر حیات ابدی دارد. و متقابلاً نقطه ضعفی كه در دیدگاه ارسطو مشاهده می‌كنیم عدم توجه به این حقیقت است. به راستی اگر ما فطرتاً و طبیعتاً به
﴿ صفحه 322 ﴾
دنبال سعادت و خوشبختی خود هستیم، آیا بدون توجه به حیات ابدی و حقیقی خود می‌توانیم، سخن از خوشبختی واقعی و حقیقی به میان آوریم؟
2. نظریه مثل
سعادت‌گرایی افلاطونی مبتنی است بر نظریه مُثُل. درستی این مبنا محل بحث است. آیا واقعاً مثال‌هایی كه افلاطون معتقد است، واقعیت دارند و با ادله عقلی قابل اثباتند؟ اینها مسائلی است كه باید در مباحث فلسفی و معرفت‌شناسی مورد بررسی قرار گیرند. و به نظر می‌رسد كه نمی‌توان ادله قاطعی به نفع این نظریه اقامه كرد.

3. علم علت تامه عمل نیست
همانطور كه دیدیم، سقراط و افلاطون علم را علت تامة عمل می‌دانستند و حكمت را ام الفضایل تلقی می‌كردند. اما این سخن قطعاً درست نیست. هر كسی بالوجدان می‌یابد كه دانستن، علت تامة عمل كردن نیست. گو این كه برخی از مفسران و پیروان این مكتب خواسته‌اند توجیهی برای این سخن بیابند، اما این توجیه، خالی از تكلف نیست. به هر حال، علاوه بر تجربة شخصی هر كسی، آیات قرآن نیز به این حقیقت گواهی می‌دهند كه علم نمی‌تواند علت تامة عمل باشد. «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا»(650) و یا درباره عده‌ای از علمای اهل كتاب می‌فرماید، آنان پیامبر اسلام را كاملاً می‌شناختند، اما از ایمان به او خودداری كردند: «یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ»(651) و یا درباره فرعون و فرعونیان می‌فرماید یقین به حقانیت موسی داشتند اما او را انكار كردند؛ یعنی علم آنان موجب عمل نشد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوّاً».لُوّاً».(652)
﴿ صفحه 323 ﴾
4. ناكارآمدی معیار اعتدال
نقطه مثبتی كه در نظریه ارسطو وجود دارد و تقریباً مورد پذیرش عموم اندیشمندان مسلمان هم واقع شده است مسأله اعتدال است. اما به نظر می‌رسد، این معیار از كارآیی لازم برخوردار نیست. با این معیار نمی‌توان فضایل و رذایل اخلاقی را شناخت. بر اساس تفسیری كه برای «نظریه اعتدال» ارائه شد ابتدا باید همه قوای انسانی را بشناسیم؛ هدف و غایت نهایی را نیز بدانیم و رابطه این قوا را با آن هدف در نظر بگیریم. پس از طی همه این مراحل باید ببینیم كه در كجا و چه شرایطی اینها با هم تزاحم دارند و به چه صورت باید رفع تزاحم كرد و اعتدال را رعایت نمود.
5. ناكافی بودن علم حصولی
اشكال دیگری كه به طور مشترك بر نظریه سقراط، افلاطون و ارسطو، و همچنین بر بعضی از فیلسوفان اسلامی كه از آنان پیروی كرده‎اند، می‌توان وارد دانست این است كه كمال حقیقی انسان تنها در سایة علوم حصولی نیست. آنچه آموختنی است، علوم حصولی است و علوم حصولی هر چند قوه عاقله را تقویت می‌كنند و استعداداتش را به فعلیت می‌رسانند؛ ولی این همة‌ مقام انسانیت نیست. با وجود این كه كسانی علوم فراوانی داشته‎اند از نظر اخلاقی و ارزش‌های معنوی بسیار پایین و نازل بوده‎اند و حتی ممكن است كسانی علوم بیشتری داشته باشند و از نظر مرتبة معنوی از جاهلان و بی‌سوادان هم پست‌تر باشند. مصداق بارز این سخن، ابلیس است كه دارای علوم بسیار فراوانی بود و بعد هم در طول عمر انسان‌ها كه خدا به او مهلت داده است، دائماً بر تجارب و علومش افزوده شده و می‌شود؛ در عین حال، موجودی است مطرود و ملعون و از نظر اخلاقی و معنوی هیچ گونه ارزشی ندارد. در میان انسان‌ها هم اندیشمندان و عالمان فراوانی یافت می‌شوند كه از علم خود در جهت تخریب اخلاق و معنویت دیگران استفاده می‌كنند. بنابراین، نمی‌توان علم، آن هم علم حصولی، را برای وصول به سعادت كافی دانست. این كه فیلسوفان یونان به خصوص ارسطو، راه تحصیل كمال انسانی را تعقل و استدلال و برهان می‌دانند، سخن
﴿ صفحه 324 ﴾
كامل و دقیقی نیست. قوای عقلی هم وسیله و ابزاری است در دست انسان برای رسیدن به كمال بالاتری كه آن علوم حضوری است و در سایة ارتباط با خدا حاصل می‌شود. بنابراین، این اشكال بر كل این مكتب و پیروانش وارد است كه حقیقت كمال و سعادت انسانی را، كه در سایة‌ عبادت خدا و علم حضوری حاصل می‌شود، نشناخته‎اند و به آن توجه نكرده‎اند.
﴿ صفحه 325 ﴾

فصل پنجم: نظریه اخلاقی اسلام

1. شرایط لازم برای یك نظام اخلاقی معقول و مقبول

پیش از آن كه به بیان ویژگی‎ها و چگونگی نظام اخلاقی اسلام بپردازیم لازم است، هر چند به طور گذرا، به برخی از شرایطی كه یك نظریه اخلاقی معقول باید واجد آنها باشد اشاره‎ای داشته باشیم. البته پیشتر، چه در كتاب فلسفه اخلاق و چه در همین كتاب، به طور تفصیلی با هر یك از مسائلی كه ذیلاً ذكر خواهد شد، آشنا شدیم. پس، در حقیقت، در اینجا به عنوان نتیجه مباحث پیش‎گفته از آنها استفاده می‎كنیم.
1ـ1. انتزاعی دانستن مفاهیم اخلاقی
دو جزء اساسی و بنیادی در هر قضیه‎ای، از جملة قضایای اخلاقی، كه هیچ كس در جزئیت آنها تردید ندارد، عبارتند از: «موضوع» و «محمول». موضوع قضیه اخلاقی، افعال اختیاری انسان است، ولی نه به طور كلی؛ بلكه از آن جهت كه تحت یكی از عناوین انتزاعی خاص واقع می‌شود. و به عبارت دقیق‎تر، موضوع قضیه اخلاقی عبارت است از آن دسته از عناوین انتزاعی كه بر افعال اختیاری انسان صدق می‎كند؛ مثل عدالت‌ورزی، ستم‎گری، راست‎گویی و دروغ‎گویی. بنابراین، فعل اختیاری از آن جهت كه دارای یك ماهیت خاصی است، موضوع قضیه اخلاقی قرار نمی‌گیرد؛ بلكه حتماً باید معنون به یك عنوان انتزاعی شود. به تعبیر دیگر، عدالت، یك ماهیت خارجی و واقعیت عینی و ماهوی نیست؛ بلكه عنوانی است كه مثلاً از «موضع‌گیری صحیح»، «بجا انجام دادن كار و رعایت كردن حقوق دیگران» انتزاع می‌شود. چنانكه ظلم، تقوا، فجور، فسق، حق و باطل نیز هیچ كدام از
﴿ صفحه 326 ﴾
واقعیت‌های عینی و ماهوی نیستند؛ بلكه، ذهن ما با ملاحظه خاصی كه روی مفاهیم اولیه دارد، این مفاهیم را انتزاع می‌كند. و الا مفاهیم عینی و ماهوی كه مستقیماً از اعیان خارجی در ذهن ما منعكس می‌شوند نظیر سخن گفتن، راه‌ رفتن، غذا خوردن، سیلی زدن و امثال آن هرگز موضوع احكام اخلاقی قرار نمی‌گیرند، این دسته مفاهیم، تنها و تنها در صورتی كه مصادیق یكی از عناوین انتزاعی پیش‌گفته و امثال آن قرار گیرند و صرفاً به این لحاظ، جایگزین موضوع قضایای اخلاقی و مشمول حكم آنها قرار می‌گیرند.(653)
همچنین مفاهیمی كه در ناحیة‌ محمول قضایای اخلاقی واقع می‎شوند،‌ از قبیل مفهوم باید، نباید، خوب، بد و امثال آن،‌ در واقع از ضرورت بالقیاس حكایت می‎كنند.(654) این دسته از مفاهیم نیز جنبه ماهوی ندارند و از واقعیت‌هایی نیستند كه مستقیماً و صرفاً از راه ادراكات حسی ما حاصل شوند؛ بلكه از نوع مفاهیم فلسفی‌ و معقولات ثانیه هستند. یعنی ذهن ما با تلاش خود، روی عناوین اولیه از تأثیر مثبت یا منفی‌ای كه موضوع قضیه در وصول به اهداف اخلاقی دارد آنها را انتزاع می‌كند.
2ـ1. اخباری دانستن حقیقت جمله‌های اخلاقی
یكی از مهم‌ترین مباحث، بلكه مهم‌ترین بحث، در فلسفه اخلاق، مسأله انشائی یا اخباری دانستن حقیقت جملات اخلاقی، و به تعبیر دیگر، واقع‌گرایی یا غیر واقع‌گرایی در اخلاق، است. ما پیشتر در كتاب فلسفه اخلاق به تفصیل در این موضوع بحث كردیم و نظرات مختلف فیسلوفان اخلاق را مورد نقد و بررسی قرار دادیم.(655) در آنجا با توجه به تحلیل‌های دقیقی كه در باب مفاهیم اخلاقی از جمله مفهوم «باید و نباید» و مفهوم «خوب و بد» انجام دادیم، به این نظر رسیدیم كه هر چند قضایا و احكام اخلاقی را در بسیاری از موارد می‌توان به گونة انشائی و در قالب «باید» و «نباید» و «امر» و «نهی» بیان كرد؛ اما احكام
﴿ صفحه 327 ﴾
اخلاقی، حقیقتاً از سنخ جملات خبری بوده و خبر از یك واقعیت نفس الامری می‌دهند. به تعبیر دیگر، حقیقت احكام و جملات اخلاقی، از نظر حكایت‌گری و كاشفیت از واقع، هیچ تفاوتی با احكام و جملات تجربی و ریاضی ندارد و همان‌گونه كه قضایای علوم تجربی را حاكی از واقعیات خارجی می‌دانیم، قضایای اخلاقی نیز كاشف از واقعیتی نفس الامری هستند، تنها تفاوت آنها در قیود خاصی است كه حكم اخلاقی می‌گیرد. در نتیجه، احكام و قضایای اخلاقی نیز قابلیت اتصاف به صدق و كذب را دارند. بنابراین، لازم است كه معیاری برای صدق و كذب آنها در نظر بگیریم.
3ـ1. بدیهی اولی نبودن قضایای اخلاقی
اثبات محمول برای موضوع، در قضیه اخلاقی، همواره به وسیله یك كبرای كلی حاصل می‌شود و آن این كه انجام دادن فعلی كه منجر به نتیجة‌ مطلوب می‌شود برای تحصیل نتیجة‌ مطلوب ضرورت دارد. همان طور كه باید از فعلی كه منجر به نتیجه نامطلوب می‌شود اجتناب كرد. بنابراین، احكام اخلاقی، خود به خود و بدون توجه به این كبرای كلی ثابت نمی‎شوند. و بدیهی اوّلی به حساب نمی‎آیند.
4ـ1. جایگاه عقل، تجربه و وحی در حكم اخلاقی
تطبیق این كبرای كلی بر مصادیق كه انجام دادن فعلی كه منجر به نتیجة‌ مطلوب می‌شود برای تحصیل نتیجة‌ مطلوب ضرورت دارد، گاهی ممكن است به وسیله خود عقل و با تحلیل‎های ذهنی و عقلی انجام گیرد، كه در این صورت حكم اخلاقی هیچ نیازی به امور ماورای عقل نخواهد داشت. و مصداق كامل و بارز مستقلات عقلی در باب احكام اخلاقی، همین‌‎ها هستند. گاهی نیز تطبیق آن كبرای كلی بر مصادیق، احتیاج به تجربة‌ خارجی دارد. یعنی عقل به كمك تجربه،‌ آن كبرای بدیهی را بر مصادیق خاص تطبیق می‎كند. و گاهی نیز به این صورت است كه عقل به كمك تجربه نیز نمی‌تواند مصداق آن كبرای كلی را تعیین كند و در این گونه موارد است كه برای مصداق‌یابی احكام اخلاقی نیاز به وحی و هدایت‌های وحیانی نیز پیدا می‌شود.
﴿ صفحه 328 ﴾
5ـ1. كمال حقیقی به عنوان مصداق نتیجه مطلوب در حكم اخلاقی
مصداق نتیجه مطلوبی كه در كبرای عقلی منظور شده، در واقع كمال حقیقی انسان خواهد بود كه اگر آن را بشناسیم خواهیم دانست كه ملازم با سعادت انسان هم هست. یعنی سعادت حقیقی انسان از كمال حقیقی‎اش منفك نیست. به هر حال، نتیجه باید كمال حقیقی و سعادت حقیقی انسان باشد.
6ـ1. معیار ارزش‌گذاری افعال اخلاقی: ارزش‌های مثبت، منفی و خنثی
ارزش اخلاقی تابع تأثیری است كه فعل اخلاقی در تحصیل آن نتیجه مطلوب یعنی كمال و سعادت حقیقی انسان دارد. اگر تأثیر مثبت داشته باشد فعل اخلاقی دارای ارزش مثبت خواهد بود و به عبارت دیگر، فضیلت شمرده می‌شود. اگر نتیجة‌ منفی داشته باشد، یعنی انسان را از كمال باز دارد دارای ارزش منفی بوده و رذیلت خوانده می‌شود. و اگر فرض كنیم كاری نه نتیجه مثبت داشته باشد و نه منفی، یعنی نه انسان را به كمال حقیقی و سعادت واقعی‌اش نزدیك كند و نه از آن دور سازد در این صورت ارزش آن صفر خواهد بود و به تعبیر دیگر، فاقد ارزش یا دارای ارزش خنثی تلقی می‌شود.
7ـ1. نقش اختیار و آگاهی در ارزش اخلاقی
ارزش اخلاقی در سایة‌ انتخاب آزادانه و آگاهانه حاصل می‌شود و مخصوص موجوداتی است كه دارای انگیزه‎های متزاحم باشند به گونه‎ای كه یكی از انگیزه‎ها را بر دیگری، بر این اساس كه در حصول كمال مطلوب مؤثر است، ترجیح دهد. بر این اساس اگر كاری از روی غفلت و بدون توجه به تأثیر آن در كمال مطلوب انجام بگیرد، ارزشی نخواهد داشت. كارهای انسان زمانی از ارزش اخلاقی برخوردار خواهند بود كه انسان آگاهانه و خردمندانه به قضاوت در میان امیال متزاحم خود بنشیند و با راهنمایی‌ها و هدایت‌های عقلانی مناسب‌ترین راه را انتخاب كند. با بررسی‌های خردمندانه و همه جانبه برای او روشن خواهد شد كه كدام یك از خواست‌های دارای مطلوبیت بیشتری برای او هستند و همان را انتخاب می‌كند. البته،
﴿ صفحه 329 ﴾
همانطور كه در بررسی مكاتب اخلاقی مشاهده شد، مكاتب مختلف درباره چگونگی معیاری كه باید بر اساس آن به بررسی و قضاوت در میان امیال و خواست‌های متعارض نشست، با یكدیگر اختلافات زیادی دارند. و در این میان ما معتقدیم كه هیچ یك از مكاتب اخلاقی مغرب‌زمین نتوانسته‌اند معیاری معقول، مقبول و فراگیر برای این قضاوت و سنجش ارائه دهند.
8ـ1. اختلاف مرتبه در ارزش‎های اخلاقی
ارزش‌های اخلاقی از نظر مرتبه مختلفند. یعنی برخی كارها انسان را خیلی سریع به هدف مطلوب می‎رسانند و تأثیر زیاد و شدیدی در وصول به هدف دارند و برخی دیگر از كارها تأثیر ضعیف و كندی در این جهت دارند. به هر حال، رابطه افعال ما با كمال مطلوب از نظر شدت و ضعف و قرب و بعدْ متفاوت است.
9ـ1. منشأ و راه حل اختلافات اخلاقی
تشخیص كمال مطلوب و همچنین تشخیص راه وصول به كمال مطلوب ممكن است به نظر اشخاص، تفاوت كند. و این اختلاف در تشخیص‎ها موجب اختلاف نظر درباره افعال اخلاقی می‌شود. به تعبیر دیگر، با پذیرش همه سخنان پیش‌گفته، باز هم دو جور اختلاف در نظریات اخلاقی منطقی به نظر می‎رسد: یكی اختلاف در تشخیص كمال مطلوب و دیگری اختلاف در تشخیص راه وصول به كمال مطلوب؛ یعنی با این كه دو نفر در شناخت هدف اخلاق و كمال مطلوب مساوی هستند، ممكن است در شناختن راهی كه انسان را به همان كمال می‎رساند اختلاف نظر داشته باشند. به تعبیر دیگر، اختلافات اخلاقی، لزوماً نشانه نسبی بودن اخلاق و ارزش‌های اخلاقی نیست. بلكه منشأ این اختلافات در حقیقت یا عدم شناخت درست كمال مطلوب و نقص در جهان‎بینی است و یا عدم درك درست رابطه میان افعال اختیاری آدمی با كمال مطلوب او است.
بر این اساس، اگر بخواهیم اختلافات اخلاقی جوامع انسانی برداشته شود و همة‌ افراد و جوامع دركی مشترك از خوبی و بدی كارها داشته باشند، ضمن تصحیح درك انسان‎ها از
﴿ صفحه 330 ﴾
كمال مطلوب، باید به دامان شرع و پیام الهی پناه آورد. زیرا هر چند عقل انسان به تنهایی در بسیاری از مسائل توانایی كشف رابطه میان افعال اختیاری و نتایج آنها را دارد اما موارد فراوانی هم وجود دارد كه عقل به تنهایی چنین توانایی و قدرتی در خود نمی‎یابد. در اینجا است كه نیازمند راهنمایی‎ها و دست‎گیری‎های وحی است. و شرع مقدس با تبیینی كه از روابط میان چنین كارهایی با كمال مطلوب ارایه می‌دهد، دست عقل را گرفته، او را در كشف آن روابط پنهان و نهفته یاری می‎رساند.
10ـ1. رابطه اخلاق و جهان‎بینی
یكی دیگر از نتایجی كه از مباحث قبل به دست آوردیم، و در نکته پیشین به آن اشاره شد، این است كه اخلاق مسأله‎ای جدا و بریدة از جهان‎بینی نیست؛ بلكه رابطه‎ای دقیق و عمیق میان جهان‎بینی و نظریات اخلاقی وجود دارد. توضیح آن كه همچنان كه دیدیم اختلاف در تشخیص كمال مطلوب در نظریات اخلاقی تأثیر جدی دارد و یكی از عوامل و علل اصلی اختلافات اخلاقی به حساب می‎آید. و روشن است كه شناختن كمال مطلوب انسان، مسأله‎ای فلسفی است و به نوع جهان‌بینی افراد بستگی دارد.
اینها مسائلی بود كه در مباحث گذشته، به تفصیل، مورد بررسی قرار گرفتند و می‌توان از آنها به عنوان نتایج مباحثی كه تا به حال داشته‎ایم نام برد. در ارائة هر گونه نظریه اخلاقی نمی‌توان از این نتایج غفلت ورزید.