نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نیت ادای وظیفه

كارهای اختیاری به صرف مطابقت با وظیفة عقلانی دارای ارزش مثبت اخلاقی نخواهند شد، بلكه كاری از نظر اخلاقی ارزشمند است كه افزون بر مطابقت داشتن با وظیفه به نیت
﴿ صفحه 280 ﴾
و انگیزة ادای تكلیف عقلانی سر زده باشد. یعنی انگیزة انسان از انجام آن فقط اطاعت از قانون عقل باشد. بنابراین، اگر كارهای خوب به داعی تمایلات شخصی و یا به انگیزة‌ خدمات اجتماعی و امثال آن انجام گیرند هرگز دارای ارزش اخلاقی مثبت نخواهند بود. به عنوان مثال، عاطفة مادر نسبت به فرزندش و یا عواطف دیگر دارای ارزش اخلاقی نیستند. اگر كسی صرفاً برای حرمت و احترام دوستی و رفاقت، به دوستش كمك كند كار او دارای ارزش اخلاقی نیست. حتی اگر كاری به منظور رسیدن به سعادت و یا بهره‌مندی از كمال انجام گیرد باز هم دارای ارزش اخلاقی نخواهد بود. بر این اساس، اگر كسی كاری را به منظور برخورداری از پاداش اخروی انجام دهد، كار او فاقد ارزش اخلاقی خواهد بود. كار او صرفاً یك معامله است؛ كاری كرده و در قبال آن هم مزدش را می‌خواهد. حتی اگر كسی جان خود را تنها به این جهت كه تمایل به آن دارد حفظ كند، كار او، هر چند ممكن است از نظر اخلاقی مذموم نباشد، اما قطعاً دارای ارزش اخلاقی مثبت هم نخواهد بود؛ حفظ نفس تنها زمانی از نظر اخلاقی ارزشمند است كه به نیت ادای تكلیف و وظیفه‌ای كه انسان نسبت به این كار دارد، انجام گرفته باشد.(568)
به هر حال، كانت میان اعمالی كه مطابق با تكلیف و وظیفه‌اند و اعمالی كه به نیت ادای تكلیف و وظیفه انجام می‌گیرند تمایز قائل می‌شود. مثالی كه خود او ذكر كرده است تمایز این دو را روشن می‌كند. «فرض كنیم كاسبی همیشه مواظب است كه از مشتریان بیش از قیمت عادله پول نگیرد. البته رفتار او مطابق با تكلیف است، ولی ضرورتاً لازم نمی‌آید كه برای ادای تكلیف، یعنی از این جهت كه تكلیف اوست، چنین رفتار می‌كند. زیرا ممكن است خودداری او از گرانفروشی به واسطة ملاحظه‌كاری و احتیاط باشد، یعنی از این لحاظ كه صداقت بهترین روش است. لذا نوع اعمالی كه مطابق با تكلیف انجام می‌گیرد به مراتب از نوع اعمالی كه برای ادای تكلیف انجام می‌شود دایره‌اش وسیع‌تر است.»(569) و در
﴿ صفحه 281 ﴾
این میان كانت معتقد است كه تنها آن دسته از اعمالی كه برای ادای تكلیف انجام می‌گیرند دارای ارزش اخلاقی هستند. از كانت نقل كرده‌اند كه می‌گفت: «من خواب می‌دیدیم و می‌‌پنداشتم زندگانی تمتع است، چون بیدار شدم دیدم تكلیف است.»(570)

تكلیف و قانون

كانت می‌گوید معنای عمل كردن برای ادای تكلیف، احترام به قانون است. به تعبیر دیگر، عملی كه برای ادای تكلیف انجام می‌گیرد، عملی است كه از احترام به قانون ناشی می‌شود. از طرفی هم باید این مسأله را توجه داشت كه ویژگی ذاتی قانون و اصولاً قانون بودن قانون به كلیت، اطلاق و استثناناپذیری آن است. به همان صورتی كه قوانین طبیعی و تجربی قوانینی كلی هستند، قانون اخلاقی نیز باید دارای این ویژگی باشد. در عین حال، تفاوت میان قوانین طبیعی با قوانین اخلاقی این است كه همه موجودات مادی و از جمله انسان، به خودی خود و ناآگاهانه و به صورت جبری از قوانین طبیعی تبعیت می‌كنند؛ اما در باب قوانین اخلاقی مسأله فرق می‌كند؛ در اینجا تنها موجودات عاقل‌اند كه می‌توانند بر طبق قانون اخلاقی عمل نمایند. و ارزش اعمال انسان نیز از همین جا ناشی می‌شود. یعنی آن دسته از كارها را می‌توان مورد ارزش‌گذاری اخلاقی قرار داد كه به منظور احترام به قانون صورت گرفته باشند.(571)
به تعبیر دیگر، نظریه اخلاقی كانت از نوع نظریات وظیفه‌گرایانه است و نه نظریات غایت‌گرایانه. یعنی كانت معتقد است كه ارزش اخلاقی كارهای اختیاری انسان، محصول و معلول نتایج آنها نیست؛ بلكه معلول «قاعده‌ای است كه عامل آن اتخاذ كرده، و این قاعده برای این كه به اعمال او ارزش اخلاقی ببخشد باید ناشی از اطاعت از قانون و احترام به قانون باشد.»(572)
﴿ صفحه 282 ﴾

تعمیم‌پذیری و امر مطلق

تا اینجا دانستم كه كار خوب كاری است كه بر اساس اراده خوب انجام گرفته باشد و همچنین دانستیم كه ارادة‌ خوب،‌ اراده‎ای است كه برای انجام وظیفه صورت گرفته باشد و هیچ توجهی به نتایج حاصل از عمل و منافع شخصی یا گروهی و امثال آن نداشته باشد. اما این اندازه هنوز كافی نیست و دقیقاً معیار و منشأ احكام اخلاقی را برای ما مشخص نمی‎كند به همین دلیل است كه كانت در ادامه می‌گوید یكی دیگر از معیارهای تشخیص وظیفه این است كه تعمیم‌پذیر باشد؛ یعنی دارای كاربردی عام باشد. بر این اساس، لازم است كه دوباره به همان وجه مشترك همة‌ انسان‎ها، یعنی عقل، برگردیم. ارادة‌ خوب اراده‎ای است كه به منظور انجام وظیفه‎ و ادای تكلیفی باشد كه عقل برای ما تعیین می‎كند. قانون عقل همان چیزی است كه امر مطلق(573) برای ما تعیین می‎كند. اما منظور از امر مطلق چیست؟ برای این كه با این اصطلاح، كه نقشی كلیدی در تفكر اخلاقی كانت دارد، بهتر و دقیق‌تر آشنا شویم لازم است كه توضیح بیشتری در این باب ارائه دهیم.
امر مطلق در برابر امر شرطی(574)است. و امر شرطی نیز دارای دو نوع متفاوت است: امر شرطی تردیدی و امر شرطی تأكیدی. از این میان تنها امر مطلق است كه امری اخلاقی بوده و می‌توان از آن به عنوان معیار تعیین ارزش اخلاقی استفاده كرد. به عنوان مثال، این جملة شرطی كه «اگر بخواهید زبان انگلیسی را بیاموزید، باید فلان وسایل را اختیار كنید»، یك امر شرطی تردیدی(575) است. و یا اگر بخواهیم از مسائل اخلاقی مثال بزنیم می‌توانیم چنین مثال بزنیم كه «اگر می‌خواهید دزد موفقی بشوید، لازم است كه به فلان شیوه عمل كنید.» در این نوع از اوامر كه اوامر شرطی تردیدی نامیده می‌شوند، اولاً اعمالی كه انجام دادن آنها امر می‌شود به این عنوان خوب و شایسته تلقی می‌شوند كه منجر به وصول به غایت معینی می‌گردند؛ به تعبیر دیگر، خوبی آنها ابزاری است و نه غایی و ذاتی و به همین دلیل
﴿ صفحه 283 ﴾
این دسته از اوامر را امر شرطی می‌نامند. و ثانیاً، غایت مورد بحث نیز غایتی نیست كه مطلوب همگان باشد. ممكن است كسی بخواهد زبان انگلیسی بیاموزد یا نخواهد. و یا ممكن است كسی بخواهد دزدی كند یا نخواهد این كار را انجام دهد. امر مزبور فقط مشعر به این است كه اگر كسی تصمیم داشته باشد زبان انگلیسی بیاموزد، و یا اگر كسی بخواهد دزدی كند لازم است كه فلان وسایل را تهیه نماید. یعنی پاره‌ای اعمال را انجام دهد. این دسته از اوامر را كانت، امر شرطی تردیدی یا امر مهارت(576) و یا امر فنی(577) می‌نامد.
دسته دوم از اوامر شرطی را می‌توان در قالب این مثال توضیح داد كه به كسی گفته شود: «شما به ضرورت طبیعی در پی سعادت هستید، بنابراین باید این اعمال را انجام دهید.» این نوع امر باز هم یك امر شرطی است. به این معنی كه انجام دادن پاره‌ای اعمال به عنوان وسیله و ابزاری برای دستیابی به غایتی امر شده است؛ اما امر شرطی تردیدی نیست. «زیرا خواستن سعادت غایتی نیست كه آن را به دلخواه خود نصب العین قرار دهیم یا كنار بگذاریم همان طور كه اختیار می‌كنیم زبان انگلیسی را بیاموزیم یا نیاموزیم، یا دزد موفق بشویم یا نشویم، یا نجاری را یاد بگیریم یا نگیریم و غیره. امر مزبور نمی‌گوید كه «اگر سعادت را می‌خواهید»، بلكه مؤكداً تصریح می‌كند كه سعادت را می‌خواهید، و لذا امر شرطی تأكیدی(578) است.» هر چند برخی از نظام‌های اخلاقی این نوع از اوامر شرطی را امر اخلاقی دانسته‌اند؛ اما كانت معتقد است كه امر شرطی را، به طور كلی، اعم از امر شرطی تردیدی یا تأكیدی، نمی‌توان امر اخلاقی دانست.(579)
در نتیجه چیزی كه باقی می‌ماند این است كه امر اخلاقی از نوع امر مطلق یا امر ضروری(580) است. یعنی امر اخلاقی به امری گفته می‌شود كه به انجام كارهایی امر می‌كند
﴿ صفحه 284 ﴾
كه وسیله برای هیچ غایتی نباشند، بلكه ذاتاً خوب و شایسته باشند. «امر مطلق كه عملی را عیناً و بالذات ضروری اعلام می‌كند بدون این كه به مقصودی مربوط باشد، یعنی بدون غایت دیگر، به عنوان اصل عملی ضروری معتبر است.»(581) اما این امر مطلق، چیست؟
كانت تقریرهای مختلفی از امر مطلق ارائه می‌دهد.(582) گاهی آن را به این صورت تقریر می‎كند كه: «تنها بر پایة آن آیینی رفتار كن كه در عین حال بخواهی كه قانونی عام باشد.»(583) گاهی آن را چنین بیان می‎كند كه «چنان رفتار كن تا بشریت را چه در شخص خود و چه در شخص دیگری همیشه به عنوان یك غایت به شمار آوری و نه هرگز همچون وسیله‎ای»(584) و در مرتبة سوم می‌گوید: «چنان عمل كن كه اراده بتواند در عین حال، به واسطة دستور اراده، خود را واضع قانون عام لحاظ كند». البته خود كانت به این مسأله تصریح می‌كند كه اینها همه، صور مختلف یك قانون واحد بیش نیستند. یعنی ما یك امر مطلق بیشتر نداریم؛ هر چند به صورت‌های مختلفی می‌توان آن را بیان كرد. كه خود كانت سه صورت آن را ذكر می‌كند و در نهایت تصریح می‌كند كه «سه طریق سابق الذكر عرضه كردن اصل اخلاق، در واقع، صور مختلف قانون واحدی است كه هر یك از آنها مستلزم آن دو دیگر است».(585) در عین حال، باید توجه داشت، همانطوركه برخی از نویسندگان متذكر شده‌اند، این سه تقریر از امر مطلق «فقط صورت مسأله اخلاقی را نشان می‌دهد و به هیچ وجه از ماده‌ای كه این صورت را به خود می‌گیرد حاكی نیست. به عبارت دیگر با این دستورها معلوم نمی‌گردد كه خیر كدام است؛ بلكه در پرتو آنها تنها شرایط صوری تكلیف معین و مشخص می‌شود.»(586)
﴿ صفحه 285 ﴾
این صورت‌بندی از امر مطلق مبتنی بر این قاعده است كه اراده عقلانی،‌ قوانینی را كه از آنها اطاعت می‎كند خودش وضع می‎نماید؛ یعنی مبتنی بر اصل خود مختاری اراده است.(587) بنابراین،‌ با توجه به ایده «امر مطلق» در فلسفة‌ اخلاق كانت، دانسته می‌شود كه وی اخلاق را بر پایة ارادة‌ عقلانی هر فردی استوار می‎كند و نه بر پایة‌ منفعت شخصی او یا منفعت متقابل انسان‎ها و امثال آن. از همین جا است كه اصل خودمختاری یا خودآیینی(588) اراده، از جایگاه ویژه‎ای در نظریه اخلاقی كانت برخوردار است. این اصل، به تعبیر برخی از كانت‌شناسان،(589) «ایدة بنیادین فلسفه اخلاق كانت» است. خود كانت این اصل را «اصل اعلای اخلاق» و «یگانه اصل كلیة قوانین اخلاقی و تكالیف متناظر آنها» می‌داند. در مقابل، تابعیت اراده را «منشأ كلیة اصول نادرست اخلاقی» معرفی می‌كند. تابعیت اراده، صرف نظر از این كه نمی‌تواند مبنای الزام و تعهد را فراهم ‌آورد «مخالف با اصل الزام و تعهد و اخلاقیت اراده است.»(590) كانت درباره اصل خودآیینی اراده می‌گوید:
شگفت‌انگیز نیست اگر می‌بینیم همه كوشش‌هایی كه تاكنون برای كشف اصل اخلاقی صورت گرفته‌، به شكست انجامیده است. زیرا جویندگان آن، انسان را به حسب وظیفه وابسته به قانون‌ها دیده‌اند. ولی هیچ‌گاه به اندیشه آنان نرسیده است كه انسان فقط تابع قانون‌هایی است كه ساختة خود او است گو آنكه عمومی است؛ و او باید فقط طبق اراده‌ای رفتار كند كه از آن خود اوست با آنكه طبیعت آن اراده، همگام با مقصود طبیعت ساختن قانون عمومی است. زیرا وقتی به انسان فقط چون تابع یك قانون اندیشیدند (این قانون از هر كجا كه می‌خواهد باشد) گزیری نیست جز این كه قانون با انگیزه‌ای همراه باشد تا او را جلب كند یا به انجام كار وادارد. زیرا وقتی قانون از خود اراده بر نخاسته باشد، اراده باید به وسیله
﴿ صفحه 286 ﴾
چیزی دیگر ملزم گردد تا طبق قانون رفتار كند. این نتیجه مطلقا لازم بدین معنی است كه همه كوشش‌هایی كه تاكنون برای یافتن برترین اصل اخلاق صورت گرفته، پاك بیهوده بوده‌اند؛ زیرا آنچه بدینسان كشف می‌شود تكلیف نیست؛ بلكه الزام رفتار از روی یك فایده است فایده‌ای كه ممكن است از آن خود شخص یا دیگری باشد. اما از این دیدگاه هر فرمان، فقط فرمانی مشروط است و از این رو ممكن نیست بتواند چون یك قانون اخلاقی به كار آید از این رو من اصل خود را اصل خود قانون دهی اراده می‌نامم تا از همه اصل‌های دیگری كه زیر طبقه دیگر قانون دهی گرد می‌آورم متمایز گردد.(591)
درباره اهمیت اصل خودآیینی اراده و جایگاه تكلیف و وظیفه می‌توان به این سخن منقول از كانت توجه كرد:
ای تكلیف، ای نام بلند بزرگ، خوشایند و دلربا نیستی اما از مردم طلب اطاعت می‌كنی؛ و هر چند اراده كسان را به جنبش می‌آوری نفس را به چیزی كه كراهت یا بیم بیاورد نمی‌ترسانی. و لیكن فقط قانونی وضع می‌كنی كه به خودی خود در نفس راه می‌یابد. و اگر هم اطاعتش نكنیم خواهی نخواهی احترامش می‌كنیم، و همه تمایلات با آنكه در نهانی به خلافش رفتار می‌كنند در پیشگاه او ساكت‌اند. ای تكلیف، اصلی كه شایستة تو است و از آن برخاسته‌ای كدام است؟ ریشة نژاد ارجمند تو را كجا باید یافت؟ (همان ریشه‌ای كه) با كمال مناعت از خویشاوندی با تمایلات یكسره گریزان است، و ارزش حقیقی كه مردم بتوانند به خود بدهند شرط واجبش از همان اصل و ریشه بر می‌آید. انسان از آن جهت كه جزئی از عالم محسوس است همانا به واسطة آن اصل از خود برتر می‌رود و آن اصل او را مربوط به اموری می‌كند كه تنها عقل می‌تواند آن را ادراك نماید. آن اصل همانا شخصیت انسان یعنی مختاربودن و استقلال نفس او در مقابل دستگاه طبیعت می‌باشد.(592)
﴿ صفحه 287 ﴾