نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

بدیهیات عقل عملی

كانت بر این باور است كه همانطور كه در عقل نظری دسته‎ای از احكام بدیهی داریم كه مقدم بر تجربه و پیشینی به حساب می‎آیند، در محدودة عقل عملی نیز دسته‎ای از احكام داریم كه پیشینی بوده و عقل انسان به تنهایی و مستقلاً می‌تواند آنها را درك كند. البته تفاوت عقل عملی و عقل نظری از دیدگاه كانت، صرفاً از جنبه كاربرد آنها است. یك
﴿ صفحه 276 ﴾
عقل بیشتر نداریم. خود كانت تصریح می‌كند كه «در نهایت فقط یك عقل واحد است كه اطلاقات آن از یكدیگر متمایزند». یعنی یك عقل بیشتر نداریم اما به دو طریق می‌تواند با متعلقات خود سر و كار داشته باشد. «یكی این كه متعلق خود را تعین بخشد، در حالی كه متعلق مزبور در اصل از منشأ دیگری غیر از خود عقل ناشی شده باشد، دیگر این كه متعلق خود را واقعیت بخشد. اولی معرفت عقلی نظری است دومی معرفت عقلی عملی». به تعبیر دیگر، عقل در كاركرد نظری‌اش تعیّن‌بخش یا تقوّم‌دهندة اعیانی است كه در شهود به آن عرضه می‌شود اما در كاركرد عملی‌اش، خودش منشأ و مبدء متعلقات خودش است. به تعبیر خود كانت، عقل در كاركرد عملی است كه با مبانی تعیین و تقدیر اراده سرو كار دارد. یعنی قوه‌ای است كه «یا اعیان مقابل و مطابق با مفاهیم را ایجاد می‌كند یا تصمیم به ایجاد آنها دارد (خواه قدرت جسمانی برای این كار كافی باشد خواه نباشد)، یعنی علیت آن را ایجاب می‌كند». سر و كار عقل نظری با معرفت و فهم است اما سر و كار عقل عملی با اختیار و ترجیح بر اساس قانون اخلاقی است.(560)
بر این اساس، كانت معتقد است كه منشأ تكلیف اخلاقی، عقل است و نه تجارب بیرونی و امثال آن. به تعبیر خود وی: «هر قدر هم علل طبیعی فراوان و محرك‌های حسی متعدد مرا به خواستن (یا اراده كردن) چیزی سوق دهند، ممكن نیست (در من حالت) مكلف بودن ایجاد كنند.»(561) بنابراین، برای یافتن مبنای تعهد نباید به سراغ طبیعت انسانی یا اوضاع و شرایط خارجی رفت بلكه مبنای تعهد به صورت پیشینی در مفاهیم عقل محض وجود دارد و همین است كه وجود قضایای پیشینی تركیبی اخلاقی را توجیه می‌كند.(562)
﴿ صفحه 277 ﴾

اراده خیر

كانت در ابتدای كتاب كم حجم اما بسیار مهم و تأثیرگذار خود،‌ بنیادمابعدالطبیعةاخلاق، می‌گوید: «هیچ چیز را در جهان و حتی بیرون از جهان نمی‌توان در اندیشه آورد كه بی‌قید و شرط، خوب دانسته شود مگر نیت یا اراده خوب.»(563) توضیح آن كه، اگر یك قانون اخلاقی بخواهد بدون قید و شرط الزام‌آور باشد،‌ باید دربردارندة‌ چیزی باشد كه بدون قید و شرط و فی نفسه خوب باشد. یعنی باید دربردارندة‌ چیزی باشد كه دارای خوبی ذاتی است و نه خوبی ابزاری. اما چه چیزی را می‌توان دارای این ویژگی دانست؟ آیا می‌توان ثروت،‌ قدرت، لذت،‌ معرفت،‌ شجاعت و امثال آن را دارای این ویژگی دانست؟ كانت می‌گوید این‌گونه امور را نمی‌توان ذاتاً خوب دانست؛ زیرا همة‌ آنها ممكن است موجب پدید آمدن كارهایی شوند كه همگان آنها را بد می‎دانند. به عنوان مثال، یك جنایت‎كار ممكن است از كارهای خود لذت ببرد یا یك سرمایه‎دار ممكن است از سرمایة‌ خود در جهت بدی‎ها استفاده كند؛ سجایای اخلاقی مانند شجاعت و عفت و عدالت نیز همین طور است یعنی می‌توان از آنها به منظور اهداف نادرست استفاده كرد. بنابراین، نمی‌توان لذت یا ثروت و امثال آن را دارای خوب ذاتی دانست.(564)
به هر حال، كانت بر این باور است كه تنها چیزی را كه می‌توان دارای ارزش ذاتی دانست، ارادة‌ خوب است و بس. جز ارادة‌ خوب هیچ چیز دیگری را نمی‌توان در این جهان دارای ارزش ذاتی دانست. بنابراین، تنها چیزی كه هرگز ممكن نیست در هیچ شرایطی بد یا شر باشد، و همواره و بدون هیچ قید و شرطی، خیر است، همان «اراده خیر» است. انسان خوب بودن یعنی دارای ارادة‌ خوب بودن و انسان بد بودن یعنی ارادة‌ بد داشتن.
در نگاه اول به نظر می‌رسد كه این ادعا كه «اراده خیر، خیر است»، توضیح واضحات و قضیه‌ای توتولوژیك است. زیرا خیلی روشن است كه «اراده خیر»، بنا به تعریف، «خیر»
﴿ صفحه 278 ﴾
است. بنابراین، كانت باید مشخص كند كه منظورش از «اراده خیر» چیست. وی می‌گوید منظور از اراده خیر، یعنی اراده انجام وظیفه و تكلیف. به تعبیر دیگر، كانت برای تبیین مفهوم «خیر»، به سراغ مفهوم «تكلیف» و «وظیفه» می‌رود. و تصریح می‌كند كه اراده‌ای كه برای انجام تكلیف عمل می‌كند، اراده خیر است. كانت اراده الهی را كه همیشه و ضرورتاً خیر است، «اراده مقدس» می‌‌نامد. «اگر اراده مقدس را جدا كنیم و توجه خود را معطوف اراده موجودات متناهی تابع تعهد كنیم، می‌توانیم بگوییم كه اراده نیك آن است كه برای انجام دادن تكلیف عمل می‌كند.»(565) «می‌توان وجودی با چنان سرشتی تصور كرد كه همواره قادر است صرفاً بر اساس دستورهای اخلاقی عمل كند و هرگز میل به كاری مغایر با آن دستورها نمی‌كند. چنین وجودی را كانت وجود «معصوم» یا «قدسی» و صاحب اراده «قدسی» می‌خواند. آدمی یارای رسیدن به این كمال مطلوب را ندارد و همیشه به كارهای بد و نادرست متمایل است و به این جهت دست كم در پاره‌ای موارد، دستخوش تعارض بین خواهش و وظیفه می‌گردد و می‌كوشد خویشتن را به متابعت دستورهای مطابق اصل صوری اخلاق الزام كند و گاهی در این كار موفق است و گاهی نیست.»(566)

وظیفه‌گرایی كانت

اما ارادة‌ خوب یعنی چه؟ آیا می‌توان آن را بر اساس نتایج و غایات اعمال تعریف كرد یا نه؟ اساساً معیار تشخیص ارادة‌ خیر و ملاك تمایز آن از ارادة‌ شر چیست؟ كانت تأكید می‎كند كه اراده خیر را هرگز نمی‌توان بر اساس نتایج حاصل از آن تشخیص داد. به تعبیر دیگر، خوبی نتایج را نمی‌توان منشأ خوبی ارادة‌ خوب دانست. یك انسان پلید یا جنایت‎كار كه انگیزه‎ای جز انجام پلیدی و زشتی ندارد، ممكن است ناخواسته و نادانسته كار خوبی را انجام دهد. و روشن است كه این نتیجة‌ غیر مترقبه و ناخواسته و ناآگاهانه، امیال و اراده‎های
﴿ صفحه 279 ﴾
شرورانة‌ او را به امیال و اراده‎‎های خیرخواهانه تبدیل نمی‎كند. به تعبیر دیگر،‌ كانت مدعی است كه حسن فعلی به تنهایی نمی‌تواند معیار تشخیص ارادة‌ خیر باشد. افزون بر این،‌ اگر خوبی ارادة‌ خیر به سبب خوبی نتایج آن می‎بود در آن صورت نمی‌توانستیم خوبی آن را، ذاتی بدانیم. بلكه خوبی آن خوبی ابزاری می‎بود. بنابراین، آنچه مهم است،‌ انگیزه و نیت فرد است، یعنی كارها را باید بر اساس حسن فاعلی آنها ارزش‎گذاری كرد و نه بر اساس حسن فعلی. كار خوب كاری است كه بر اساس نیت خوب انجام گرفته باشد، و لو آنكه در عمل،‌ كاری باشد كه بد تلقی شود. و كار بد كاری است كه بر اساس نیت و انگیزة بد صورت گرفته باشد و لو آن كه در عمل به نتایج خوبی منجر شده باشد.
خواست خوب نه به دلیل نتیجه یا آثار خود، یا شایستگی‌اش برای رسیدن به غایتی مطلوب، بلكه صرفاًً به حكم اراده(ای كه موجب آن شده است) خوب دانسته می‌شود، یعنی به خودی خود خوب است، و چون در نفس خویش نگریسته شود، از همه كارهایی كه می‌تواند به سود هر گونه میلی، و حتی به سود مجموع میل‌ها انجام دهد، ارجمندتر به شمار می‌آید. حتی اگر بر اثر ناهمراهی بخت یا تنگ چشمی طبیعت، این خواست از رسیدن به مقصود خود ناتوان باشد، و اگر به رغم بالاترین كوشش‌ها كاری از دستش بر نیاید، و فقط به همان صورت خواست خوب باقی بماند (البته نه تنها به گونة یك خواست، بلكه به صورت فراخواندن همه وسایلی كه شخص در توان خود دارد)، باز همچنان مانند گوهری، مانند چیزی كه فضیلتش یكسره در ذاتش نهفته است، به فروغ خود خواهد درخشید. سودمندی یا باروری آن نه چیزی بر این فضیلت می‌افزاید و نه از آن می‌كاهد.(567)