نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

4. جایگاه كلبیان در ادبیات اسلامی

‌جایگاه تعالیم كلبیان، به ویژه شخصیت مشهور آنان، دیوجانس، در اندیشمندان و گروه‌های اجتماعی بعدی كاملاً محسوس است. نمونة‌ این تأثیر را می‌توان در‌ شیوة رفتار برخی از‌ قلندران و ملامتیان در عالم اسلام(483)‌ و ایران و همچنین در هیپی‌های امروز مغرب
﴿ صفحه 248 ﴾
‌زمین مشاهده كرد. هر چند ممكن است كه خود این گروه‌ها از منشأ اعمال خود، آگاهی لازم را نداشته باشند.(484)
از جملة‌ داستان‌هایی كه به دیوجانس نسبت داده‌اند این است كه او را دیدند كه در میانة روز با فانوسی روشن در كوچه می‌گردد. سبب را پرسیدند. گفت: به دنبال یافتن انسان هستم.(485)
‌مولوی در مثنوی و همچنین‌ در دیوان شمس، بی‌آنكه نامی از ‌دیوجانس ببرد، همین داستان را‌ به نظم درآورده است:
آن یكی با شمع بر می‌گشت روز***گرد بازاری دلش پر عشق و سوز
بوالفضولی گفت او را كای فلان***هین چه می‌جویی بسوی هر دكان
هین چه می‌گردی تو جویان با چراغ ***در میان روز روشن چیست لاغ
گفت می‌جویم به هر سو آدمی***كه بود حیّ از حیات آن دمی
هست مردی گفت این بازار پر***مرد مانند آخر ای دانای حر
گفت خواهم مرد بر جادة‌ دو ره***در ره خشم و به هنگام شره
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو***طالب مردی دوانم كو به كو(486)
مولوی در دیوان شمس نیز در غزلی با مطلع «بنمای رخ كه باغ و گلستانم آرزو ست» با اشاره به همین داستان می‌گوید:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر***كز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌‌ایم ما***گفت آنكه یافت می‌نشود آنم آرزوست(487)
یكی دیگر از داستان‌هایی كه به دیوجانس نسبت داده‌اند این است كه اسكندر كبیر كه آوازة وی را شنیده بود به دیدار او، كه در خمره‌ای زندگی می‌كرد، رفت و در حالی كه بالای سر او
﴿ صفحه 249 ﴾
ایستاده و میان او و نور خورشید حایل شده بود، به او گفت: از من چیزی بخواه. گفت: خواهم كه سایة‌ خود را از سرم كم كنی.(488) این ملاقات نیز در ادبیات اسلامی مورد توجه فراوان قرار گرفته است. البته درباره شخصیت اصلی این داستان اختلاف وجود دارد: شهرستانی در ملل و نحل آن را به دیوجانس نسبت می‌دهد و قفطی در اخبارالحكماءشخصیت اصلی داستان را سقراط معرفی می‌كند.(489) هجویری نیز بی‌آن كه نامی از شخصیت‌های آن بیاورد، آن را چنین نقل كرده است: «درویشی را با ملكی ملاقات افتاد،‌ ملك گفت حاجتی بخواه، گفت من از بندة بندگان خود حاجت نخواهم، گفت این چگونه باشد، گفت مرا دو بنده‌اند كه هر دو خداوندان تواند یكی حرص و دیگر طول امل.»(490) سنائی نیز مضمون این داستان را در دو بیت زیبا این گونه بیان كرده است:
حرص و شهوت خواجگان را شاه و ما را بنده‌اند بنگر اندر ما و ایشان گرت ناید باوری
پس تو گویی این گُره را چاكری كن چون كنندبندگانِ بندگان را پادشاهان چاكری
عطار‌نیشابوری نیز بی‌آنكه نامی از شخصیت‌های داستان بیاورد، مضمون آن را به صورت نظم درآورده است.(491) درباره این داستان در مثنوی می‌خوانیم:

گفت شاهی شیخ را اندر سخن***چیزی از بخشش زمن درخواست كن
گفت ای شه شرم مر ناید تو را***كه چنین گوئی مرا زین برتر آ
من دو بنده دارم و ایشان حقیر***و آن دو بر تو حاكمانند و امیر
گفت شه آن دو چه‌اند آن زلتست***گفت آن یك خشم و دیگر شهوتست(492)
‌در گلستان‌ سعدی نیز داستانی بسیار شبیه به این داستان آمده است.(493)
﴿ صفحه 250 ﴾

1. نقد و بررسی

‌همان گونه كه در تبیین دیدگاه كلبیان دیده شد، این مكتب در حقیقت راه و روشی است برای زندگی كردن و بُعد نظری و فلسفی آن بسیار ضعیف و ناچیز است. اخلاق كلبی در حقیقت مبتنی است بر نوعی بدبینی نسبت به جهان و به ویژه زندگی اجتماعی. كلبیان دنیا و زندگی اجتماعی انسان را خاستگاه مصیبت‌ها و دردها و رنج‌ها می‌دانستند و بر همین اساس تنها راه رهایی و نجات از مفاسد و مصیبت‌های آن را در كناره‌گیری و دوری از آن می‌دیدند. بنابراین، ایراد اساسی این مكتب در نوع جهان بینی آن است. بر اساس جهان بینی الهی، نظام طبیعت، شر نیست و زندگی اجتماعی نیز شر مطلق نیست. خداوند آدمیان را برای همدیگر نعمت قرار داده است و باید در زندگی اجتماعی از یكدیگر استفاده كنند. شرور و مصیبت‌هایی كه در زندگی اجتماعی پدید آمده و می‌آید همگی مربوط به رفتار نادرست آدمیان است. به تعبیر قرآن كریم: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ‌»(494)‌.
در اینجا بسیار مناسب است كه با ذكر حدیثی از امیرمؤمنان، علی† در این موضوع این بحث را به پایان رسانیم. امیر مؤمنان در پاسخ كسی كه دنیا را سرزنش كرده و در مذمت آن سخن می‌گفت،‌ در حالی كه خود فریفتة‌ آن بود، فرمود:
‌ای كسی كه دنیا را نكوهش می‌كنی در حالی كه خود فریفتة نیرنگ آن هستی؛ به اباطیل دنیا سرگرمی و به نكوهش آن می‌پردازی! گول آن را خورده‌ای و سرزنشش می‌كنی؟ آیا دنیا بر تو ستم كرده است یا تو بر آن؟ دنیا كی تو را سرگشته ساخته است و كی تو را گول زده است؟ آیا با قبرهای پدرانت كه پوسیده‌اند تو را گول زده است؟ یا با خوابگاه‌های مادرانت كه در زیر خاك آرمیده‌اند؟ ... دنیا برای كسانی كه آن را صادق دانستند، خانة صدق است و برای
﴿ صفحه 251 ﴾
كسانی كه آن را درك كردند خانة‌ سلامتی و تندرستی است و برای كسانی كه از آن توشه برگرفتند خانة‌ بی‌نیازی است و برای كسانی كه از آن پند گرفتند خانة‌ موعظه و اندرز است. دنیا مسجد دوستان خداوند، و مصلای فرشتگان الهی و فرودگاه وحی الهی و تجارت خانة اولیای او است. در این دنیا رحمت و آمرزش الهی را به دست آوردند و بهشت را به چنگ آوردند ...»(495).
﴿ صفحه 252 ﴾
﴿ صفحه 253 ﴾

فصل دوم: مكتب رواقی

مكتب رواقی را می‌توان یكی از مؤثرترین و بانفوذترین مكاتب اخلاقی یونان باستان به حساب آورد. این مكتب پس از سقوط اسكندرمقدونیاز یونان نیز فراتر رفته و به طور كلی، تا پیش از ظهور مسیحیت، بر تفكرات رومیان تسلط یافت.(496) البته مكتب رواقی یك مكتب اخلاقی صِرف نبود؛ بلكه این مكتب یك جهان‎بینی جامع و شاملی بود كه تا مدت‎های مدیدی توانست بر تفكر فلسفی، دینی و اخلاقی مغرب زمین حاكم باشد.(497)
این مكتب دست كم دارای دو مرحلة تاریخی است كه تحت عنوان مكتب رواقی متقدم و متأخر مورد مطالعه قرار می‎گیرند. در مرحلة اول، این مكتب بیشتر رنگ و بوی ماده‎گرایی داشت؛ اما در دورة متأخر كمتر اثری از ماده‎گرایی دیده می‌شود. رواقیان متقدم روح را امری مادی و جسمانی می‎پنداشتند؛ اما رواقیان متأخر به تبعیت از افلاطونآن را امری مجرد و غیر مادی می‎دانستند و لذا به بقای روح پس از مرگ اعتقاد داشتند. در عین حال، دیدگاه اخلاقی رواقیان در این دو مرحلة تاریخی تقریباً ثابت باقی ماند و تغییر چندانی نكرد.(498)
بنیان‎گذار اصلی این مكتب شخصی است به نام زنون(499) كه اهل كیتیون یا سیتیون واقع در
﴿ صفحه 254 ﴾
جزیرة قبرس بود. وی در حدود6/335 قبل از میلاد به دنیا آمد و در حدود سال 3/264 در شهر آتن از دنیا رفت.(500) زنون پس از ورود به آتن و آشنایی با مكتب كلبی به سلك كلبیان درآمد. اما در نهایت، در حدود سال 300 قبل از میلاد حوزه فلسفی خود را بنا نهاد. وی در مكانی به نام «استوآ پویكیله» یا «رواق پرنگار» تدریس می‎‌كرد و به همین دلیل مكتب او نیز به همین نام یعنی مكتب رواقی نام‎گذاری شد.(501) برخی دیگر از شخصیت‎های شاخص این مكتب عبارتند از خروسیپوس، كه او را بنیان‎گذار دوم این مكتب نامیده‎اند،(502) اپیكتتوس(503) و ماركوس اورلیوس(504)، كه در حقیقت از رواقیان دورة‌ متأخر هستند و تأثیر فراوانی در ترویج و گسترش اندیشه رواقی داشته‎اند. اپیكتتوس (50 ـ 138م.) در ابتدا بَرده بود. وی پس از آزادی، تا سال 89 یا 93 میلادی كه امپراطور وقت روم، فیلسوفان را از روم اخراج كرد، در روم باقی ماند. و اورلیوس نیز امپراطور روم بود. و از اینجا دانسته می‌شود كه این مكتب برای طبقات مختلف اجتماعی، از بردگان گرفته تا امپراطوران، از جذابیت خاصی برخوردار بوده است.
رواقیان نیز مانند كلبیان از اوضاع نابسامان اجتماعی آن روزگار به شدت سرخورده و افسرده بودند و نسبت به بهبودی شرایط كاملاً ناامید بودند. به همین دلیل این دو گروه وظیفة‌ خود را در پند و اندرز به مردمان برای نیل به رستگاری و سعادت شخصی در آن جامعة‌ نابسامان و ناهنجار می‎دانستند.(505)
﴿ صفحه 255 ﴾
مهم‎ترین شخصیت از دیدگاه رواقیان كه او را به عنوان الگوی خود تقدیس می‌کردند سقراط بود. بی‌پروایی سقراط در سرما و گرما، سادگی او در خوراك و پوشاك از طرفی و برخی از تعالیم او به ویژه این سخنش كه «ظالم با ظلم خویش بیش و پیش از آن كه به مظلوم آسیبی برساند به خود آسیب رسانده است» از طرف دیگر؛ و همچنین نحوة‌ عملكرد او به هنگام محاكمه،‌ اجتناب از فرار از زندان، متانت و آرامش او در برابر مرگ، همگی الگوی رفتاری رواقیان بود.(506)