نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

1. بنیان‌گذار

‌درباره بنیان‌‌گذار این مكتب نظر واحدی وجود ندارد. برخی را عقیده بر این است كه بنیان‌‌گذار این مكتب شخصی است به نام ‌آنتیستنس(448)‌(445 ـ 360ق.م)، از شاگردان ‌سقراط‌ و معاصران افلاطون. و برخی دیگر ‌دیوجانس (412 ـ 324ق.م)، شاگرد ‌آنتیستنس‌ و معاصر افلاطون و ارسطو،‌ را به عنوان بنیان‌‌گذار این مكتب معرفی كرده‌اند. در عین حال، حتی اگر آنتیستنس را به عنوان بنیان‌‌گذار این مكتب نپذیریم، به طور قطع می‌توان گفت كه اندیشه‌های او بر دیوجانس تأثیر جدی داشته است.(449)‌
﴿ صفحه 240 ﴾
‌آنتیستنس‌ ابتدا شاگرد گرگیاس، از سوفسطائیان مشهور روزگار ‌سقراط،‌ بود؛‌ اما بعداً مجذوب اندیشه‌ها و شیوة زندگی ‌سقراط شد و ‌به سلك شاگردان او‌ درآمد. چیزی كه در شخصیت سقراط بیش از هر چیز دیگری توجه آنتیستنس را به خود جلب كرده بود عزت نفس و‌ استقلال شخصیت او بود. وی با برداشتی ناقص از اندیشه‌ها و افعال سقراط،‌ آزادگی و بی‌نیازی از مردم و از ثروت و دارایی دنیوی را به عنوان یگانه ‌كمال یا غایت فی نفسه مطرح كرد. فضیلت از دیدگاه او صرفاً در بی‌نیازی از دارایی‌‌های دنیوی خلاصه می‌شد‌. به تعبیر دیگر، آنتیستنس بر این باور بود كه ‌فضیلت علت تامة سعادت و‌ نیك بختی است و هیچ چیز دیگری‌ لازم نیست. اما‌ فضیلت را مفهومی سلبی و به معنای ‌وارستگی و بی‌نیازی و ‌آزادی از خواسته‌‌ها و امیال دنیوی‌ می‌دانست.(450)‌ ‌آنتیستنس بر این باور بود كه ‌انسان عاقلِ مجهز به فضیلت حقیقی‌ از هیچ یك از،‌ به اصطلاح،‌ شرور زندگی، حتی از بردگی، آسیبی نمی‌‌بیند. او ورای قوانین و قراردادها است،‌ لااقل قوانین و قراردادهای جامعه و كشوری كه فضیلت حقیقی را نمی‌شناسد.(451)
آنتیستنس‌ ثروت و شهوات و امثال‌ اینها را‌ خیر واقعی نمی‌دانست؛‌ همچنان‌ ‌كه معتقد بود كه‌ رنج و بینوایی و حقارت را نیز نباید به عنوان‌ شر واقعی تلقی كرد. بلكه این‌ بی‌نیازی و استغنا است كه می‌توانند به عنوان فضیلت‌ حقیقی و ‌خیر بالذات ملاحظه شوند‌. فضیلت حقیقی را نیز قابل تعلیم و آموختن می‌دانست.‌ هر چند تأكید می‌كرد كه‌ فراگرفتن آن نیازمند‌ استدلال و تفكر دور و دراز نی‌ست.(452)‌ اصولا ‌آنتیستنس‌ تعلیم و تعلم را چندان ضروری نمی‌دانست بلكه می‌گفت:‌ «اگر كسی عاقل باشد نباید خواندن بیاموزد تا نگذارد كه دیگران او را تباه سازند.»(453)‌ یكی ‌از ‌اصو‌ل اخلاقی آنتیستنس این بود كه «فضیلت در افعال است.» و «برای كسب فضیلت به گفتارهای بسیار یا به آموختن دانش‌‌ها نیازی نیست.»
﴿ صفحه 241 ﴾
‌و روشن است كه فعل و كردار،‌ به معنای اخص،‌ قابل تعلیم نیست؛‌ بلكه از راه ممارست و تربیت یا ریاضت می‌توان به آن رسید. البته این سخن هرگز بدان معنا نیست كه تربیت عقلی در نزد كلبیان بی‌فایده است بلكه آنان عالی‌ترین نوع فضیلت را فضیلتی می‌دانند كه جنبة‌ عقلی دارد و آن حزم است. «حزم قلعه‌ای است كه بیش از همه قلاع دیگر می‌توان بدان اطمینان داشت و این قلعه را باید از طریق اقامة دلایلی كه ردّ آنها میسر نباشد بنا كرد.»(454)‌
گفتنی است كه ‌آنتیستنس‌ فیلسوفی موح‌د بود. وی ‌به خدای یگانه باور داشت. یعنی بر این باور‌ بود كه «به طور قراردادی خدایان بسیارند؛ اما به طور طبیعی فقط یك خدا وجود دارد.»(455)‌ و فضیلت حقیقی‌‌ تنها در‌ خدمت به خداوند است: معابد و دعاها و قربانی‌‌ها و غیره همگی اموری ناصواب هستند.
‌افلاطون‌ ‌و ارسطو با تحقیر از ‌آنتیستنس نام برده‌اند. ‌افلاطون،‌ كه قریب بیست و پنج سال كوچكتر از او بود،‌ او را پیرمردی‌ كودن نامیده و ارسطو نیز از او به عنوان شخصی‌ ناتراشیده نام برده‌ است.(456)
دیوجانس سینوپی،(457) شاگرد و مرید آنتیستنس علی رغم احترام زیادی كه برای آنتیستنس قائل بود، بر این باور بود كه اندیشه و عمل آنتیستنس با یكدیگر سازگاری نداشتند. یعنی وی بر اساس نظریه‌های خود رفتار نمی‌كرد. و او را به شیپوری تشبیه می‌كرد كه جز صدای خود هیچ چیز دیگری را نمی‌شنود.

2. ‌علت پیدایش

‌درباره علت پیدایش این مكتب برخی(458)‌ از مورخان عواملی مانند شكست آتن، مرگ
﴿ صفحه 242 ﴾
‌سقراط‌ و بیزاری از زبان بازی‌های فلسفی را از علل پیدایش این مكتب دانسته‌اند. اما همان طور كه برخی دیگر متذكر شده‌اند،‌ این مكتب در حقیقت اعتراضی بوده است علیه نظام سیاسی حاكم آن روز.(459)‌ به تعبیر دیگر، یكی از عوامل پیدایش این طرز تفكر،‌ فساد اخلاقی امپراطوری روم بود.(460)‌ و به طور كلی می‌توان گفت كه این گرایش در اثر ناهنجاری‌های زندگی اجتماعی و مصیبت‌های زیادی كه در اثر جنگ‌های مستمر در یونان واقع شده بود و موجب آوارگی و گرفتاری بسیاری از مردم شده بود این گرایش در آنها پیدا شد كه از این نوع زندگی نكبت بار كه سراسر جنگ و خونریزی و آوارگی است، باید كنار كشید و در نهایت به این نتیجه رسیدند كه تا زمانی كه انسان تعلق به دنیای بیرون از خودش دارد، هرگز آرامش پیدا نخواهد كرد؛ زیرا جهان خارج توأم با شرور و ناراحتی‌ها است و انسان به هر چیزی كه دل ببندد با تغییر و از بین رفتنش ناراحت می‌شود و آرامش خاطرش از میان می‌رود. بنابراین، انسان باید به طور كلی از ماورای خودش دل بكند و تنها به اصلاح و تهذیب درونی رو آورده و اراده خود را تقویت نماید تا بتواند در هر شرایطی آزادگی خود را حفظ نماید.

3. وجه تسمیه

درباره وجه تسمیة این مكتب به مكتب كلبی یا سگ منشی چند احتمال وجود دارد: برخی را اعتقاد بر آن است كه از آنجا كه مؤسس این گروه، ‌آنتیستنس، ‌گفتگوهای خود را در ورزشگاهی از شهر آتن معروف به Kynosarges، ‌به معنای «سگ سفید» برگزار می‌كرد، این مكتب به این نام‌، مكتب كلبی‌، نام‌گذاری شد‌ و واژة Cynic‌ (كلبی) از همین واژه مشتق شده است.
﴿ صفحه 243 ﴾
احتمال دیگر این است(461) كه این نام با توجه به روش زندگی پیروان این مكتب بر روی آنان نهاده شده است. زیرا پیروان این مكتب به حد افراطی از دنیا و علایق دنیوی دوری كرده و از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگی اجتماعی دست برداشته بودند و مانند حیوانات از جمله سگ زندگی می‌كردند(462) به گونه‌ای كه پروای هیچ چیزی را نداشتند. با لباس كهنه و مندرس و با موهایی ژولیده در میان مردم رفت و آمد می‌كردند و در گفتگوهای روزمره نیز هر چه كه بر زبان‌شان می‌گذشت بی‌ملاحظه می‌گفتند. به طور كلی، پیروان این مكتب به همه تعلقات، از آداب و رسوم اجتماعی گرفته تا خانه و خوراك و پوشاك و پاكیزگی، پشت پا زدند.(463) و شاید به همین دلیل باشد كه هنوز هم در زبان‌های اروپایی واژة Cynicism به معنای پرروئی و بیشرمی و بی‌ملاحظه حرف زدن به كار می‌رود.(464) بی‌ملاحظگی و مخالفت با آداب و رسوم اجتماعی این گروه تا جایی بود كه دیوجانس از اشتراك زنان و كودكان و روابط بی‌قید و شرط میان مردان و زنان دفاع می‌كرد. و در قلمرو اندیشة‌ سیاسی نیز به جهان وطنی معتقد بود یعنی خود را شهروند جهان می‌دانست.(465) به هر حال این گروه همة‌ قید و بندهای اجتماعی را نادیده می‌گرفتند و بازگشت به حالت طبیعی را تبلیغ می‌كردند. و معتقد بودند كه حالت طبیعی به همان صورتی است كه آنان زندگی می‌كنند.(466)
احتمال سوم این است كه از آنجا كه دیوجانس خود را سگ خطاب می‌كرد و معتقد بود كه زندگی حیوانات، به ویژه نحوة‌ زندگی سگ را باید به عنوان سرمشقی برای زندگی بشر انتخاب كرد،(467) به همین دلیل شاگردان و پیروان او را «پیروان سگ» یا «سگ‌منشان» نامیدند.
﴿ صفحه 244 ﴾