نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

4. تأثیر این دیدگاه در تعلیم و تربیت

این وجدان اخلاقی تا آنجا نیرومند و مؤثر است كه با وجود آنْ انسان نیازمند به مربی اخلاق نیست. به همین دلیل روسو در مباحث اخلاقی و تربیتی بر این باور است كه وظیفة اولیاء و مربیان این است كه بچه‌ها و كودكان را آزاد گذارند تا بر اساس طبیعت اولیة خودشان رفتار كنند. مربیان لازم نیست تربیت اخلاقی خاصی را به كودكان تعلیم دهند، خود طبیعت این كار را كرده است و همه نیازهای اخلاقی افراد انسانی را، یعنی همه اموری كه برای كمال انسان لازم است، در درون آنان تعبیه كرده است. تنها كار مربیان و اولیای كودكان این است كه تلاش نمایند مفاسد اجتماعی و موانع محیطی موجب انحراف كودك از سیر طبیعی زندگی‌اش نشوند.
﴿ صفحه 234 ﴾
وجدان انسانی او را وادار می‌كند كه به سوی راه خیر و فضیلت برود و خودش هم در هر موقعیتی به انسان نشان می‌دهد كه چه باید بكند. اگر هم انحرافی پیدا كرد، او را به شدت مورد مؤاخذه قرار می‌دهد و تا آنجا او را سرزنش می‌كند و او را عذاب می‌دهد كه دیگر هیچ رغبتی به سوی آن كار پیدا نكند. مگر این كه عوامل اجتماعی به حدی او را منحرف كرده باشند كه وجدان او را میرانده و خاموش كرده باشند وگرنه مادامی كه این شعله روشن و این ندای الهی در درون هر انسانی بلند است، او خود به تنهایی و بدون راهنمایی دیگران می‌تواند راه صواب را از راه خطا بیابد.‌
بنابراین، به عقیدة روسو، ملاك اخلاق و ارزش‌های اخلاقی وجدان است، و راه تحصیل اخلاقیات نیز گوش دادن به ندای وجدان و فطرت انسانی است.

5. دلیل ناكارآمدی وجدان در بسیاری از انسان‌ها‌

روسو به این مسأله توجه دارد كه وجدان اخلاقی در بسیاری از انسان‌ها كاركردهای خود را از دست داده است؛ از این رو، خود وی با طرح این مسأله، در تحلیل و تعلیل آن می‌گوید: «اگر او با همه قلب‌ها سخن می‌گوید، پس چرا كمتر دلی صدای او را می‌شنود، و سخن او را گوش می‌كند؟ علت این است كه او به زبان طبیعت حرف می‌زند، ولی هر چه در اطراف ما است ما را وا می‌دارد طبیعت را فراموش كنیم. وجدان محجوب است، و انزوا و آرامش را دوست می‌دارد. از مجامع و محافل، از قیل و قال وحشت دارد. ... از بس كه وجدان را طرد می‌كنیم، بالاخره دلسرد می‌شود. دیگر با ما سخن نمی‌گوید، به ما پاسخ نمی‌دهد، و به واسطة این همه توهین كه به او شده و می‌شود، به همان اندازه احضار او اشكال دارد كه طرد او اشكال داشت.»(447)

نقد و بررسی

‌این مكتب خیلی جاذبه دارد. در نوشته‌ها و افكار اندیشمندان مشرق زمین و مسلمانان نیز
﴿ صفحه 235 ﴾
‌تأثیرات زیادی داشته است. چیزی كه تأثیرگذاری این مكتب را افزون كرده، این است كه در معارف اسلامی نیز می‌توان قراینی به سود آن یافت. تعبیراتی در آیات و روایات هست كه قابل تطبیق بر مدعیات این مكتب است. اما اگر نیك بنگریم این نظریه و مكتب نیز از بیان حقیقت اخلاق و اخلاقیات عاجز است.
‌آنچه را كه ما به عنوان وجدان اخلاقی می‌نامیم و خیلی هم برای آن قداست قائلیم، یك نیروی خاصی در وجود ما نیست. حقیقت مسأله این است كه اگر وجدان را تحلیل كنیم خواهیم دید كه وجدان اخلاقی در جهتی كه مربوط به شناخت خوب و بد است، همان عقل است. شناخت، كار عقل است. اما این كه انسان را پس از انجام كار ستایش یا سرزنش می‌كند این هم یك تحلیل روان‌شناختی دیگری دارد. حقیقت مطلب این است كه انسان یك ملكاتی دارد كه در اثر كمك علم و عمل برای او حاصل می‌شوند. ارزش‌هایی را كه شناخته است و در عمل نیز آنها را به كار گرفته است، آرام آرام برای او ملكه شده‌اند؛ بنابر این اگر انسان كاری را بر خلاف آنها انجام دهد، انسان ناراحت می‌شود. یعنی ملكاتی كه، بر اساس شناخت ارزش‌ها، برای انسان حاصل شده‌اند اقتضا دارند كه آنچه با آنها مخالف باشد، طرد نمایند. علت ندامت پس از انجام كار بد این است كه وقتی انسان می‌فهمد كه كمالی را از دست داده و نقصی در انسانیتش پدید آمده است، این حالت ندامت برای او حاصل می‌شود. همان طور كه در مراحل پایین‌تر این حالت رخ می‌دهد. مثلاً زمانی كه انسان سرمایه‌ای را از دست می‌دهد، ناراحت می‌شود. در مسائل اخلاقی نیز وقتی فرد متوجه می‌شود كه سرمایة معنوی عظیمی را از دست داده است ناراحت می‌شود. و خود را سرزنش می‌كند كه چرا آن سرمایه را از دست داده است و چرا خود را از كمالی كه برایش فراهم بود، محروم كرده است. همه اینها در صورتی است كه آن ارزش‌ها را پذیرفته باشد و چنان ملكه‌ای نیز برای او به وجود آمده باشد؛ اما اگر ارزش‌های دیگری را برای خود تعریف كرده باشد، یعنی بنیان معرفتی و شناختی او از ابتدا خطا باشد و در محیطی رشد كرده باشد كه ارزش‌های انحرافی را به او تعلیم داده باشند، در آن صورت هرگز وجدانش از برخی اموری كه ما آنها را گناهان بزرگی می‌دانیم آزرده
﴿ صفحه 236 ﴾
‌نخواهد شد. به طور خلاصه، می‌توان گفت این سخن كه وجدان چیزی است كه هم درك می‌كند و هم دادگاه تشكیل می‌دهد و افراد را مورد ستایش یا سرزنش قرار می‌دهد، بیشتر برای خطابه و شعر مفید است؛ اما هیچ مبنای فلسفی و عقلانی ندارد.
﴿ صفحه 237 ﴾