نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل ششم: وجدان‌گرایی

یكی دیگر از مكاتب واقع‌گرای اخلاقی، كه ریشه اخلاق را در واقعیت‌ها جستجو می‌كند، مكتب وجدان‌گرایی است. مدعای كلی این مكتب این است كه معیار و منشأ همه ارزش‌های اخلاقی، مطابقت یا مخالفت آنها با «وجدان اخلاقی» انسان است. هر چیزی كه مورد پذیرش وجدان اخلاقی باشد خوب، و هر چیزی كه با وجدان اخلاقی انسان‌ها ناسازگار باشد و موجب آزردگی و رنجش وجدان آنان شود، بد است.

1. مدافعان

‌بنیان‌گذار و طراح اصلی این دیدگاه ژان ژاك روسو (1712 ـ 1778)، فیلسوف و متفكر برجستة فرانسوی، بود. وی معتقد بود كه انسان طبیعتاً خوب آفریده شده است و اگر سیر طبیعی خودش را طی كند به گونه‌ای كه اگر عوامل اجتماعی انسان را از سیر طبیعی زندگی‌اش منحرف نكنند، هر انسانی به صورت طبیعی انسانی اخلاقی خواهد بود. و به ارزش‌ها و فضایل اخلاقی عمل خواهد كرد. به تعبیر خود وی «هر چه كه از دست خالق عالم جل شأنه بیرون می‌آید از عیب و نقص مبرّی است، ولی به محض این كه به دست اولاد آدم رسید فاسد می‌شود.»(434)‌ برخی از نویسندگان با استناد به سخنان خود روسو درباره مبانی دیدگاه او چنین گفته‌اند: «طبیعت، انسان را نیك خلق كرده ولی جامعه او را شریر تربیت نموده است. طبیعت، انسان را آزاد آفریده ولی جامعه او را بنده گردانیده است.
﴿ صفحه 230 ﴾
‌طبیعت، انسان را خوشبخت ایجاد كرده ولی جامعه او را بدبخت و بیچاره نموده است. این سه قضیه كه به هم مربوط است بیان یك حقیقت می‌باشد: نسبت اجتماع به عالم طبیعت مانند نسبت شرّ است به خیر. تمام استدلالات روسو متّكی به اصول فوق است.»(435)‌
‌البته روسو، نمایندة مكتب و جنبش رومانتیك بود. حتی برخی از نویسندگان بر این باورند كه «روسو پدر جنبش رومانیك و مبدع دستگاه‌هایی است كه حقایق غیر بشری را از عواطف بشری استنباط می‌كنند».(436)‌ این جنبش در نیمة دوم قرن هجدهم شكل گرفت. رومانتیك‌ها به طور كلی به حساسیت و احساس بسیار اهمیت می‌دادند.(437)‌ به ویژه احساس همدردی. «این احساس در صورتی كاملاً اصیل شناخته می‌شد كه مستقیم و شدید و عاری از هر گونه فكر باشد. شخص «حسّاس» كسی بود كه از دیدن یك خانوادة روستایی گرسنه و برهنه چنان متأثر می‌شد كه اشك در چشمانش حلقه می‌زد؛ اما همین شخص به نقشه‌های دقیق و حساب شده برای بهبود وضع طبقة روستایی هیچ دلبستگی نشان نمی‌داد.»(438)‌

2. كاركردهای وجدان اخلاقی

‌در هر انسانی یك نیرو و قوه‌ای خاص، به نام وجدان، قرار داده شده است كه هم بهترین میزان تشخیص كار خوب از كار بد است و هم انسان را به انجام كارهای خوب و پرهیز از كارهای بد دستور می‌دهد و راه صحیح تكامل را به او می‌نمایاند و هم به هنگام صدور
﴿ صفحه 231 ﴾
‌گناه او را مورد مؤاخذه قرار داده، او را به جبران آن وادار می‌كند. ‌روسو‌ در كتاب امیل‌ می‌گوید: «از بین حقایق ... كدام را باید سرمشق رفتار خود قرار دهم. و چه قوانینی را باید متابعت نمایم، تا بتوانم وظیفة خود را در روی زمین، مطابق میل آن كسی كه مرا خلق كرده است انجام دهم؟ در اینجا نیز ... دستورات خود را از فرمایشات فلسفه بزرگ نمی‌گیریم بلكه آن را در قلب خود می‌یابم، كه به دست طبیعت با خطوط محو نشدنی نوشته شده است. كافی است ببینم چه می‌خواهم بكنم. آنچه را كه حس می‌كنم خوب است حتماً خوب است؛ و آنچه را كه حس می‌كنم بد است، یقیناً بد است. بهترین قاضی‌ها وجدان ما است.»(439)‌ و باز هم درباره محوریت وجدان اخلاقی در تعیین رفتارهای انسان و تشخیص سره از ناسره می‌گوید: «وجدان هرگز ما را فریب نمی‌دهد. این او است كه راهنمای واقعی آدمیان است. نسبت وجدان به روح مانند نسبت غریزه است به بدن. هر كس آن را متابعت نماید به طبیعت اطاعت كرده است و بیم گمراه شدن ندارد.»(440)‌
‌«فقط وقتی می‌خواهیم سر وجدان خود كلاه بگذاریم به پیچ و خم‌های استدلال متوسل می‌شویم. ... وجدان صدای روح است و شهوت صدای جسم. بنابراین، تعجبی ندارد كه اغلب این دو صدا مخالف هم باشد. به كدام از این دو باید گوش داد؟ اغلب عقلْ ما را فریب می‌دهد، و به همین جهت هم حق داریم گاهی دلایل آن را نپذیریم.»(441)‌
روسو در فصلی از كتاب چهارم امیل به عنوان «اعتراف دینی یك كشیس ساوآیی»، در مخالفت با عقل و فلسفه از زبان كشیش ساوآیی كه مرتكب یك خطا و گناه شده بود و سپس متوجه اشتباه خود شده و خود را قانع می‌كند كه خدایی وجود دارد و به بحث درباره قواعد رفتار می‌پردازد، می‌گوید: «من این قواعد را از اصول هیچ حكمت بالغه‌ای استنتاج نمی‌كنم، بلكه آنها را در اعماق دل خود می‌یابم كه دست طبیعت به خط جلی بر آن نقش كرده است. و از این مقدمه این نتیجه را می‌پروراند كه وجدان در هر وضعی
﴿ صفحه 232 ﴾

‌راهنمای خطاناپذیر عمل صواب است. این قسمت از استدلال خود را چنین خاتمه می‌دهد: خدا را شكر كه بدین گونه از این دستگاه وحشت آور فلسفه آزاد شدیم. دیگر بی‌هیچ نیازی به فضل و دانش می‌توانیم انسان باشیم. اكنون كه از اتلاف عمر خود بر سر مطالعة اخلاقیات خلاص شدیم، به قیمتی كمتر راهنمای مطمئن‌تری در پیچ و خم عظیم عقاید انسانی به دست آورده‌ایم. وی می‌گوید كه احساسات طبیعی ما را به خدمت منافع عمومی هدایت می‌كنند و حال آن كه عقل ما را به سوی خودپرستی می‌راند. پس برای آنكه صاحب تقوی و فضیلت باشیم فقط باید به جای عقل از احساسات پیروی كنیم.(442)‌
همان طور كه گفته شد یكی از مهم‌ترین كاركردهای وجدان اخلاقی این است كه در برابر انجام كارهای خوب یا بد بی‌تفاوت نیست؛ بلكه انسان را در قبال انجام كارهای بد مورد سرزنش و نكوهش قرار می‌دهد. روسو در این باره می‌گوید: «راجع به پشیمانی، كه در خفا جنایات پنهانی را مجازات می‌كند، و حتی اغلب اوقات آن را علنی می‌سازد، چیزها می‌گویند. وای، وای! آیا كسی در میان ماست كه این صدای مزاحم و ناراحت را نشنیده باشد؟ آنهایی كه از ملامت وجدان سخن می‌گویند آن را آزمایش كرده‌اند. چقدر میل داشتیم بتوانیم این حس بیدادگر كه ما را آن قدر رنج می‌دهد خفه كنیم. به دستورات طبیعت گوش بدهیم. آن وقت خواهیم دید كه با چه ملاطفت و مهربانی بر ما حكمفرمایی می‌كند و چگونه بعد از اطاعت او از كردار نیك خود لذت می‌بریم.»(443)‌
‌به هر حال، «در اعماق همه روح‌ها یك اصل فطری عدالت و تقوا یافت می‌شود كه ما علی رغم قوانین و عادات، اعمال خود و دیگران را از روی آن قضاوت می‌نماییم؛ و خوب و بد آن را معلوم می‌كنیم. این اصل همان است كه من وجدان می‌نامم ... ای وجدان! ای وجدان! ای غریزة ملكوتی! ای صدای جاویدان و آسمانی! ای راهنمای مطمئن این موجودات نادان و كم عقل! تو كه عاقل و آزاد هستی! ای آن كه نیكی و بدی را بدون خطا قضاوت می‌كنی! تو كه انسان را به خدا نزدیك می‌كنی! تو هستی كه طبیعت او را
﴿ صفحه 233 ﴾
نیك می‌گردانی؛ و اعمال او را با قوانین اخلاقی وفق می‌دهی. اگر تو نبودی من در خودم چیزی حس نمی‌كردم كه مرا فوق بهائم قرار دهد و تنها امتیازی كه بر آنها داشتم این بود كه به وسیله فهم نامرتب و عقل نامنظم خود گمراه شوم و از خطایی به خطایی دیگر بیفتم.»(444)