نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نقد وبررسی

1. مبنایی اثبات ناشده
‌نخستین ایراد این مكتب این است كه مبتنی بر فرضیه‌ای اثبات ناشده است. این فرضیه كه قانون تطور در طبیعت ثابت است یا نه، هر چند یك فرضیة مشهور و گرایشی مسلط در نزد زیست شناسان است، اما تاكنون هیچ دلیل قاطعی برای اثبات آن اقامه نشده است.
2. دلیل بی‌ربط
‌حتی اگر بپذیریم كه قانون تكامل در طبیعت امری مسلم و قطعی است، باز هم منطقاً نمی‌توان این قانون را، به صرف این كه در طبیعت جریان و سریان دارد، به عالم اخلاق نیز سرایت داد. مسائل اخلاقی یك سلسله مفاهیم خاصی است كه مربوط به اختیار و اراده انسان است. در حالی كه این قانون، قانونی است مربوط به طبیعت بی‌شعور و بی‌اراده كه
﴿ صفحه 228 ﴾
‌همه فعل و انفعالات آن به صورت جبری تحقق می‌یابد. یك قانون جبری طبیعی چگونه می‌تواند منشأ ارزش‌های اخلاقی، كه قوام آنها به اراده و اختیار و نیّت است، شود. برخی از فلسفه غرب نیز در نقد دیدگاه ‌اسپنسر‌ گفته‌اند كه از جریان تكامل در طبیعت، كه یك واقعیت و روند تاریخی است، هرگز نمی‌توان در ارزش‌گذاری‌ها استفاده كرد. «فی المثل حتی اگر فرض كنیم كه تكامل در جهت ظهور یك نوع از حیات اجتماعی انسان پیش می‌رود و این نوع مناسب‌ترین نوع برای بقا است الزاماً بر نمی‌آید كه این نوع اخلاقاً هم بهترین نوع است. چنانكه ت. ه‍ـ. هاكسلی اشاره كرده است، صلاحیت واقعی برای بقا در حیطه تنازع بقا و علوّ اخلاقی لزوماً یك چیز نیستند.»(433)
3. همان دیگرگرایی است
‌حتی اگر از دو اشكال پیش‌گفته نیز صرف نظر كنیم، حاصل این نظریه این است كه انسان‌ها در این مرحله از تكامل خود، دارای عاطفة دیگرگزینی هستند. و انسان اخلاقی به كسی گفته می‌شود كه در تزاحم میان منافع و لذات شخصی و فردی‌اش با منافع و لذات گروهی و اجتماعی جانب اجتماع و گروه را مقدّم بدارد. اما این سخن چیزی جز همان مدّعای مكتب دیگر‌گرایی نیست. خلاصة آن مكتب نیز این بود كه ملاك ارزش اخلاقی یك فعل، صدور آن بر اساس عاطفة دیگر خواهی است. و در نتیجه همان اشكالاتی كه بر آن مكتب وارد بود، بر این مكتب نیز وارد خواهد شد.
﴿ صفحه 229 ﴾

فصل ششم: وجدان‌گرایی

یكی دیگر از مكاتب واقع‌گرای اخلاقی، كه ریشه اخلاق را در واقعیت‌ها جستجو می‌كند، مكتب وجدان‌گرایی است. مدعای كلی این مكتب این است كه معیار و منشأ همه ارزش‌های اخلاقی، مطابقت یا مخالفت آنها با «وجدان اخلاقی» انسان است. هر چیزی كه مورد پذیرش وجدان اخلاقی باشد خوب، و هر چیزی كه با وجدان اخلاقی انسان‌ها ناسازگار باشد و موجب آزردگی و رنجش وجدان آنان شود، بد است.

1. مدافعان

‌بنیان‌گذار و طراح اصلی این دیدگاه ژان ژاك روسو (1712 ـ 1778)، فیلسوف و متفكر برجستة فرانسوی، بود. وی معتقد بود كه انسان طبیعتاً خوب آفریده شده است و اگر سیر طبیعی خودش را طی كند به گونه‌ای كه اگر عوامل اجتماعی انسان را از سیر طبیعی زندگی‌اش منحرف نكنند، هر انسانی به صورت طبیعی انسانی اخلاقی خواهد بود. و به ارزش‌ها و فضایل اخلاقی عمل خواهد كرد. به تعبیر خود وی «هر چه كه از دست خالق عالم جل شأنه بیرون می‌آید از عیب و نقص مبرّی است، ولی به محض این كه به دست اولاد آدم رسید فاسد می‌شود.»(434)‌ برخی از نویسندگان با استناد به سخنان خود روسو درباره مبانی دیدگاه او چنین گفته‌اند: «طبیعت، انسان را نیك خلق كرده ولی جامعه او را شریر تربیت نموده است. طبیعت، انسان را آزاد آفریده ولی جامعه او را بنده گردانیده است.
﴿ صفحه 230 ﴾
‌طبیعت، انسان را خوشبخت ایجاد كرده ولی جامعه او را بدبخت و بیچاره نموده است. این سه قضیه كه به هم مربوط است بیان یك حقیقت می‌باشد: نسبت اجتماع به عالم طبیعت مانند نسبت شرّ است به خیر. تمام استدلالات روسو متّكی به اصول فوق است.»(435)‌
‌البته روسو، نمایندة مكتب و جنبش رومانتیك بود. حتی برخی از نویسندگان بر این باورند كه «روسو پدر جنبش رومانیك و مبدع دستگاه‌هایی است كه حقایق غیر بشری را از عواطف بشری استنباط می‌كنند».(436)‌ این جنبش در نیمة دوم قرن هجدهم شكل گرفت. رومانتیك‌ها به طور كلی به حساسیت و احساس بسیار اهمیت می‌دادند.(437)‌ به ویژه احساس همدردی. «این احساس در صورتی كاملاً اصیل شناخته می‌شد كه مستقیم و شدید و عاری از هر گونه فكر باشد. شخص «حسّاس» كسی بود كه از دیدن یك خانوادة روستایی گرسنه و برهنه چنان متأثر می‌شد كه اشك در چشمانش حلقه می‌زد؛ اما همین شخص به نقشه‌های دقیق و حساب شده برای بهبود وضع طبقة روستایی هیچ دلبستگی نشان نمی‌داد.»(438)‌