نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

انواع رفتار و انواع اخلاق

‌از دیدگاه ‌اسپنسر‌، رفتار، به طور كلی و در یك تعریف عام، عبارت است از كاری كه ناظر به غایت و هدفی است. اما هر اندازه كه در نردبان تكامل به پله‌های بالاتری صعود كنیم، شاهد كارهای هدفمند بیشتری خواهیم بود: كارهایی كه در جهت خیر و صلاح فرد یا نوع انسانی هستند‌.
‌اما در یك تقسیم ‌بندی كلی، می‌توان دو نوع رفتار را از یكدیگر باز شناخت: رفتار نیمه متكامل، و رفتار كاملاً متكامل. رفتار نیمه متكامل به رفتاری هدفمند گفته می‌شود كه «بخشی از تنازع بقا بین افراد مختلف یك نوع واحد و بین نوع‌های مختلف را تشكیل
﴿ صفحه 226 ﴾
‌می‌دهد. به این شرح كه یك موجود ز‌نده می‌كوشد از خود، به قیمت كنار زدن دیگری، صیانت كند، و نوع خود را با شكار كردن نوع دیگر حفظ می‌كند». در این نوع از رفتارهای هدفمند در حقیقت ضعفا آرام آرام از عرصة رقابت و تنازع خارج شده و نابود می‌شوند. اما رفتار كاملاً متكامل به رفتاری گفته می‌شود كه در آن تنازع و ستیزه در میان گروه‌های رقیب و همچنین تنازع میان افراد یك گروه، جای خود را به تعاون و همیاری و همكاری و همدلی می‌دهد. این نوع رفتار در حقیقت محصول تبدیل جوامع جنگ‌جو و مبارزه جو به جوامع صلح‌طلب و صلح جو است. هر اندازه كه این تبدیل كامل‌تر باشد، شاهد رفتارهای كاملاً متكامل بیشتری خواهیم بود. فقط در جوامع صلح‌جو و زندگی‌های مسالمت آمیز است كه می‌توان از تعارض بین خودخواهی و نوعدوستی و فداكاری فراتر رفت.
‌اسپنسر‌ با این تفكیكی كه میان رفتار نیمه متكامل و رفتار كاملاً متكامل قائل می‌شود، زمینة طرح و معرفی دو نوع اخلاق را نیز فراهم می‌كند. وی با توجه به این دو نوع رفتار می‌گوید ما دو نوع اخلاق نیز داریم: اخلاق نسبی، و اخلاق مطلق. اخلاق مطلق به اخلاقی گفته می‌شود كه مشتمل بر توصیه‌ها و دستور العمل‌هایی است كه رفتار انسان كاملاً سازگار را در جامعه‌ای كاملاً متكامل تنظیم و تنسیق می‌كند. در مقابل، اخلاق نسبی به اخلاقی گفته می‌شود كه مشتمل بر دستور العمل‌ها و توصیه‌هایی است كه صرفاً مربوط به شرایطی هستند كه ما فعلاً در آن به سر می‌بریم؛ یعنی مربوط به رفتارهای انسان‌هایی هستند كه در جوامع كما بیش نامتكامل زندگی می‌كنند.‌(431)‌
كانت می‌گفت كه آنچه انسان را به پیروی از اصول اخلاقی وادار می‌كند حس تكلیف است و آن قوه‌ای است در انسان كه نیكی را از بدی تشخیص می‌دهد. «این ادعا را به این وجه می‌توان تصدیق كرد كه افراد انسان برای طلب خوشی خود، بر حسب تجربه، اصولی اختیار می‌كنند. این اصول كم كم ملكه و طبیعت ثانوی شده، و پیاپی از نسل به نسل منتقل
﴿ صفحه 227 ﴾
‌می‌گردد و در طبع مردم به صورت حس تكلیف و قوه تمییز نیك و بد در می‌آید. و گر نه بسیار می‌بینیم كه در میان اقوام و طوائف مختلفْ اصول اخلاقی گوناگون است، و نیك و بد را یكسان تشخیص نمی‌دهند. بنابراین، اصول اخلاقی در یك جامعه نیمه متكامل‌ نیز اموری نسبی خواهند بود. یعنی ممكن است یك كار در نزد برخی افراد یا برخی جوامع كاری خوب و مستحسن باشد؛ اما همان كار در نزد جوامع دیگر، كاری قبیح به حساب آید. به عنوان مثال، وقتی اصول اخلاقی مورد قبول یك جامعه‌ای را كه در مرحلة جنگجویی هستند با اصول اخلاقی مورد پذیرش گروهی كه به مرحلة پیشه‌وری رسیده‌اند، بسنجیم، خواهیم دید كه اقوام جنگجو اموری را فضیلت می‌دانند كه اقوام و ملل پیشه‌ور آن را گناه و جنایت می‌پندارند. این خود به خوبی نشان می‌دهد كه اخلاق در جوامع نیمه متكامل، امری نسبی است.(432)

نقد وبررسی

1. مبنایی اثبات ناشده
‌نخستین ایراد این مكتب این است كه مبتنی بر فرضیه‌ای اثبات ناشده است. این فرضیه كه قانون تطور در طبیعت ثابت است یا نه، هر چند یك فرضیة مشهور و گرایشی مسلط در نزد زیست شناسان است، اما تاكنون هیچ دلیل قاطعی برای اثبات آن اقامه نشده است.
2. دلیل بی‌ربط
‌حتی اگر بپذیریم كه قانون تكامل در طبیعت امری مسلم و قطعی است، باز هم منطقاً نمی‌توان این قانون را، به صرف این كه در طبیعت جریان و سریان دارد، به عالم اخلاق نیز سرایت داد. مسائل اخلاقی یك سلسله مفاهیم خاصی است كه مربوط به اختیار و اراده انسان است. در حالی كه این قانون، قانونی است مربوط به طبیعت بی‌شعور و بی‌اراده كه
﴿ صفحه 228 ﴾
‌همه فعل و انفعالات آن به صورت جبری تحقق می‌یابد. یك قانون جبری طبیعی چگونه می‌تواند منشأ ارزش‌های اخلاقی، كه قوام آنها به اراده و اختیار و نیّت است، شود. برخی از فلسفه غرب نیز در نقد دیدگاه ‌اسپنسر‌ گفته‌اند كه از جریان تكامل در طبیعت، كه یك واقعیت و روند تاریخی است، هرگز نمی‌توان در ارزش‌گذاری‌ها استفاده كرد. «فی المثل حتی اگر فرض كنیم كه تكامل در جهت ظهور یك نوع از حیات اجتماعی انسان پیش می‌رود و این نوع مناسب‌ترین نوع برای بقا است الزاماً بر نمی‌آید كه این نوع اخلاقاً هم بهترین نوع است. چنانكه ت. ه‍ـ. هاكسلی اشاره كرده است، صلاحیت واقعی برای بقا در حیطه تنازع بقا و علوّ اخلاقی لزوماً یك چیز نیستند.»(433)
3. همان دیگرگرایی است
‌حتی اگر از دو اشكال پیش‌گفته نیز صرف نظر كنیم، حاصل این نظریه این است كه انسان‌ها در این مرحله از تكامل خود، دارای عاطفة دیگرگزینی هستند. و انسان اخلاقی به كسی گفته می‌شود كه در تزاحم میان منافع و لذات شخصی و فردی‌اش با منافع و لذات گروهی و اجتماعی جانب اجتماع و گروه را مقدّم بدارد. اما این سخن چیزی جز همان مدّعای مكتب دیگر‌گرایی نیست. خلاصة آن مكتب نیز این بود كه ملاك ارزش اخلاقی یك فعل، صدور آن بر اساس عاطفة دیگر خواهی است. و در نتیجه همان اشكالاتی كه بر آن مكتب وارد بود، بر این مكتب نیز وارد خواهد شد.
﴿ صفحه 229 ﴾

فصل ششم: وجدان‌گرایی

یكی دیگر از مكاتب واقع‌گرای اخلاقی، كه ریشه اخلاق را در واقعیت‌ها جستجو می‌كند، مكتب وجدان‌گرایی است. مدعای كلی این مكتب این است كه معیار و منشأ همه ارزش‌های اخلاقی، مطابقت یا مخالفت آنها با «وجدان اخلاقی» انسان است. هر چیزی كه مورد پذیرش وجدان اخلاقی باشد خوب، و هر چیزی كه با وجدان اخلاقی انسان‌ها ناسازگار باشد و موجب آزردگی و رنجش وجدان آنان شود، بد است.