نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل پنجم: تطورگرایی

یكی دیگر از مكاتب واقع‌گرای اخلاقی، كه می‌توان آن را از سنخ نظریات واقع‌گرای طبیعی به حساب آورد، مكتب تطورگرایی است. مبدع و بنیانگذار این مكتب هربرت اسپنسر (1820 ـ 1903)، فیلسوف انگلیسی، است. با اندك نگاهی به آثار اسپنسر، به خوبی، دانسته می‌شود كه مسألة‌ تطور و تكامل سراسر اندیشه او را فراگرفته بود. هر چند نظریه تطور، بیشتر با نام داروین (1809 ـ 1882) گره خورده است؛ اما در حقیقت مبدع و طراح اصلی این نظریه، اسپنسر بود. وی «مدتی پیش از داروین، مسأله را در رساله‌ای به نام «نظریه تكامل» (1852) و در كتاب «اصول روانشناسی» (1855) بیان كرده بود.»(423) چنین گفته‌اند كه زمانی كه وی تصمیم گرفت‌ مقالات و رسالات خود را در یك مجموعه گردآوری كرده و به چاپ رساند، از وحدت و تسلسل عقاید و افكار خود متعجب گردید و این فكر به ذهنش خطور كرد كه نظریه تحول و تطور را می‌توان، مانند زیست شناسی، در علوم دیگر نیز به كار برد. زیرا با این نظریه نه تنها تطور انواع و اجناس به خوبی توضیح داده می‌شود؛ «بلكه تطور و تحول طبقات ارض و ستارگان و تاریخ سیاسی و اجتماعی و مفاهیم اخلاقی و زیبا شناسی را نیز» می‌توان به زیبایی تبیین كرد.(424) بدین ترتیب، وی اندیشه تطور و تحول را از حوزه زیست‌شناسی فراتر برده و آن را در عرصه‌های مختلف عالم وجود و در همه قلمروهای مختلف علمی، اعم از جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، سیاست، زیبایی‌شناسی و اخلاق، جاری می‌دانست.
﴿ صفحه 222 ﴾

تطورگرایی در عرصه اخلاق

‌یكی از دغدغه‌های اصلی و همیشگی ‌هربرت‌ ‌اسپنسر‌ دفاع از اخلاق و مبانی اخلاقی در برابر نقدها و مخالفت‌های بود كه در آن روزگار متوجه اخلاق می‌شد. در حقیقت، اسپنسر همواره در این اندیشه بود تا مبنایی علمی برای اخلاق و اصول اخلاقی پیدا كند، به گونه‌ای كه بتواند از تیغ نقد ناقدان جان به سلامت بیرون ببرد. به تعبیر خود وی «از دیر باز هدف آجل من،‌ كه در پشت هدف‌های عاجل نهفته بوده،‌ این بود كه برای اصول درست و نادرست در رفتار به طور كلی، یك مبنای علمی پیدا كنم».(425)‌ و این كار از نظر ‌اسپنسر‌ یعنی قراردادن اخلاق بر پایة نظریه تكامل.(426)‌ ‌اسپنسر‌ در مقدمة كتاب اخلاق خود، درباره اهمیت اخلاق می‌گوید: «این آخرین قسمت كار من است ... و همه كارهای قبلی من مقدمه و واسطة‌ آن است.» وی به دنبال آن بود كه اخلاق طبیعی جدیدی را پایه‌گذاری كند؛ اخلاقی كه بتواند جایگزین اخلاق ناشی از عقاید كهن شود. و به همین دلیل بر این باور بود كه اگر مبانی مافوق طبیعی ارزش‌های اخلاقی از بین برود، هیچ خلأیی به وجود نخواهد آمد. زیرا برای ارزش‌های اخلاقی و رفتار‌های خوبْ مبانی و مستندات طبیعی در دست‌رس هست؛ مبانی‌ای كه قدرت و اهمیت آنها هرگز كمتر از قدرت مبانی مابعدالطبیعی نیست؛ بلكه میدان عمل آنها بیشتر نیز هست.(427)‌
‌این اخلاق نو را، به عقیدة اسپنسر، باید بر روی زیست شناسی بنا نهاد. «اگر عقیدة تطور موجودات زنده پذیرفته شود، بعضی مفاهیم اخلاقی نو به وجود خواهد آمد.» اسپنسر بر این باور بود كه قانونی اخلاقی كه سازگار با اصل تنازع بقا و انتخاب طبیعی نباشد، از همان ابتدا بیهودگی و یاوه بودن خود را نشان داده است. رفتار خوب یا رفتار بد را باید بر اساس تطابق یا عدم تطابق آن با مقاصد حیات تعریف و تبیین كرد. رفتار اخلاقی به رفتاری گفته می‌شود كه «فرد یا گروه را بهتر به تجمع و اتصال وادارد تا به هدف تنوع نایل آیند.
﴿ صفحه 223 ﴾
‌اخلاق، مانند هنر، حصول وحدت در كثرت است بالاترین فرد انسان آن است كه در حقیقت در نفس خویش وسیع‌ترین تنوع و تعقید و كمال زندگی را وحدت بخشد.»(428)

سیر تكامل انسان و جایگاه اخلاق

‌انسان اولیه خودگزین بود و تنها به لذت شخصی خودش می‌اندیشید. انسان در نخستین مرحلة تكاملی خود، همه چیز و همه كس را تنها برای خود می‌خواسته است. در این مرحله جایی برای اخلاق و توصیه‌های اخلاقی نبود. انسان در این مرحله، تنها در اندیشه بقای خود بود و لو این كه این هدف به قیمت نابودی انسان‌های دیگر حاصل شود.
‌اما در اثر قانون تطور، آدمیان تكامل پیدا كرده و به مرحله‌ای از رشد و انسانیت رسیدند كه سود و لذت دیگران نیز برای آنان اهمیت دارد. روحیه تعاون و همكاری و همدلی در آنها ایجاد شده است. خودگزینی تا اندازه‌ای كم‌رنگ شده و در عوض دیگرگزینی و دیگردوستی در انسان تقویت شده است. به هر حال، در اثر این سیر تكاملی، انسان فعلی به مرحله‌ای رسیده است كه دارای دو گرایش متضاد است: از یك طرف به منافع و لذت‌های شخصی خودش می‌اندیشد، و از طرف دیگر، دارای عاطفة دیگردوستی بوده و منافع دیگران برای او اهمیت دارد. در این مرحله است كه مسأله اخلاق مطرح می‌شود و جایی برای توصیه‌ها و دستورالعمل‌های اخلاقی باز می‌شود. اینجا است كه به انسان‌ها توصیه می‌شود كه از منافع خود در راه منافع دیگران گذشت كنند و ایثار و فداكاری را، كه اصل و اساس اخلاق است، پیشة خود سازند.
‌بالاخره این انسان، در سیر تكاملی خود، به حدی از كمال خواهد رسید كه خود به خود به فكر جامعه است و خودش را فراموش می‌كند. یعنی كاملاً دیگرگزین خواهد شد. آن وقت است كه به درجة عالی تكامل خواهد رسید. البته روشن است كه در این مرحله نیز جایی برای اخلاق باقی نخواهد ماند. زیرا انسان‌ها بدون نیاز به توصیه‌های اخلاقی، همواره و خود به خود دیگرگزین خواهند بود.
﴿ صفحه 224 ﴾
‌به هر حال، در این مرحلة فعلی از رشد تكاملی خود، نه باید خودخواهی و خودگزینی را به طور كلی نادیده گرفته و آن را سركوب كنیم و نه این كه از دیگر دوستی غفلت نماییم؛ در این مرحله خود دوستی و دیگر دوستی همواره در تعارض و كشمكش با یكدیگرند. اسپنسر معتقد است كه «مبارزة‌ خودخواهی با نوعدوستی از مبارزة شخصی با خانواده و صنف و نژاد خود سرچشمه می‌گیرد.» به هر حال، در این مبارزه نباید امید داشت كه خود دوستی به طور كلی از میان برداشته شود. اصولاً چنین چیزی اگر ممكن هم باشد، مطلوب نیست. «احتمال می‌رود كه خودخواهی باقی بماند ولی شاید این امر مطبوع باشد.» در این مرحلة میانی «اگر هر كسی به منافع دیگران بیشتر از نفع خود بیندیشد، هرج و مرج ناشی از تعارف و تسلیم به وجود خواهد آمد»؛ و شاید «جستجوی سعادت شخصی در حدود اوضاع و احوال اجتماعی بهترین راه وصول به سعادت كلی باشد.» آنچه انتظار می‌رود توسعة زیاد عواطف و احساسات و غرایز نوع‌دوستی است. اما خوددوستی در این مرحله برای تحقق نوع‌دوستی امری لازم و ضروری است. «آرزویی كه مردم بی‌فرزند به داشتن فرزند اظهار می‌كنند و برگزیدن كودكان به فرزندی كه گاه گاه مشاهده می‌شود نشان می‌دهد كه چگونه ارضای تمایلات خودخواهی برای اِعمال نوع دوستی ضرور و مفید است.» شدت وطن‌دوستی خود‌ دلیل دیگری است برای ترجیح منافع عمومی بر منافع شخصی. در هر نسلی از اجتماع احساسات همكاری و تعاون نسبت به نسل‌های گذشته قوی‌تر و شدیدتر می‌گردد. «انضباط اجتماعی دایمی، طبیعت مردم را به چنان قالبی در خواهد آورد كه عواطف لذتبخش به خودی خود در راه منافع عمومی به كار خواهد افتاد.»(429)
اسپنسر به یك مسأله مهم توجه می‌دهد و آن این كه: هرچند در تكامل بشر فطرت خودخواهی و خودگزینی باید رو به ضعف نهاده و غیرخواهی و دیگرگزینی قوت یافته و جایگزین آن گردد؛ اما باید كاملاً مراقب بود كه دیگرخواهی به صورتی درنیاید كه
﴿ صفحه 225 ﴾
‌مردمان ناقصِ بی‌هنرِ بیكاره، وجودشان، بر دیگران تحمیل گردد؛ زیرا خود این مسأله مانع تكامل خواهد بود. «بلكه باید هر كس خود را مسؤول زندگانی و خوشی خود بداند، و آزاد هم باشد كه بر طبق این حس مسؤولیت عمل كند. هر چند كمال انسانیت در این است كه همچنان كه در خانواده پدر و مادر نسبت به فرزند دلسوزی دارند، در جماعت نیز افراد نسبت به یكدیگر دلسوز باشند. اما غافل نباید شد كه در هیأت اجتماعیه افراد همه كودك نیستند كه در آغوش دیگری پرورده شوند. دستشان را باید گرفت اما باید با پای خود راه بپیمایند.»(430)
‌به هر حال، از آنجا كه ما فعلاً در همان مرحلة متوسط هستیم؛ یعنی هم خودگزین هستیم و هم دیگرگزین، دارای الزامات اخلاقی نیز خواهیم بود. و مهم‌ترین و اصلی‌ترین الزام اخلاقی ما این است كه در همه كارها و فعالیت‌هایمان باید دیگران را مقدّم بر خود بداریم. بنابراین، معیار اخلاق و ارزش‌های اخلاقی از دیدگاه اسپنسر عبارت است از دیگر گزینی و عاطفة دیگر دوستی. هر كاری كه به انگیزة عاطفة غیر دوستی از انسان سر بزند خوب، و هر كاری كه از روی عاطفة خود دوستی از او صادر شود، بد خواهد بود.