نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

2. نابرابری طبیعی انسان‌ها

‌عدم تساوی میان انسان‌ها و پذیرش وجود نوعی نابرابری طبیعی در میان آنان یكی از مهم‌ترین اصول و مبانی اندیشه اخلاقی ‌نیچه‌ است. وی بر این عقیده بود كه مردم از هیچ جهتی با یكدیگر مساوی نیستند(410)‌ و فریاد برابری و مساوات را معلول ضعف و ناتوانی طرفداران این ایده می‌دانست و به همین دلیل بودكه با نظام دموكراسی كه اشراف و قدرتمندان را هم سطح مردمان عادی می‌سازد،‌ به شدت، مخالفت می‌كرد.(411)‌ وی نظریة‌ خود را مستند به مشی طبیعت كرده و می‌گفت: «طبیعت از برابری نفرت دارد.»

3. اخلاق سروران و اخلاق بندگان

‌وی انسان‌ها را به دو دستة‌ اكثریت و اقلیت تقسیم می‌كرد و بر این باور بود كه اكثریت باید فقط وسیله‌ای باشند برای عز و علو اقلیت، و نباید آنها‌ ‌را به عنوان كسانی كه دعوی مستقلی بر سعادت یا رفاه دارند در نظر گرفت. ‌نیچه‌ معمولاً از مردم عادی به عنوان مشتی بی‌سر و پا نام می‌برد(412)‌ و مانعی نمی‌بیند كه برای پدید آمدن یك مرد بزرگ این مردم رنج بكشند. ‌نیچه‌ تأكید می‌كند كه عوام الناس و مردم عادی صرفاً وسیله‌ای برای عزت و برتری اشراف هستند و خوشبختی و بدبختی خود آنها اهمیتی ندارد. و تنها حجت و استدلال اشراف برای بهره‌كشی از ضعفا را آن می‌داند كه «من می‌خواهم». ‌نیچه‌ درباره انقلاب فرانسه و موجّه بودن چنین انقلابی می‌گوید توجیه این انقلاب به این است كه «ناپلئون را ممكن ساخت. اگر چنین پاداشی نتیجه سقوط و در هم ریختن تمامی تمدن ما باشد، ما باید آن را آرزو كنیم». نیچه می‌گوید كه تقریباً همة‌ آرمان عالی این قرن بسته به وجود ‌ناپلئون‌ است.(413)‌ و لذا برای پدید آمدن چنین شخصیتی اگر انسان‌های بسیاری قربانی شوند جا دارد.
﴿ صفحه 215 ﴾
‌نیچه‌ با توجه به همین تفكر طبقاتی خود و بر اساس این دسته بندی‌ای كه از مردم ارائه می‌دهد در بسیاری از آثار خود از دو نوع اخلاق سخن می‌گوید: اخلاق سروران و اخلاق بردگان.(414)‌

4. معیار اخلاق

‌به طور خلاصه، نیچه بر این باور است كه برای تشخیص فضایل و رذایل اخلاقی باید دید كه چه كاری موجب تقویت حس قدرت طلبی ما می‌شود و چه كاری موجب تضعیف این حس می‌شود: كارهای نوع اول، فضیلت و كارهای نوع دوم، رذیلت به حساب می‌آیند. خود وی در تعریف «خوب» و «بد» اخلاقی می‌گوید:
نیك چیست؟ آنچه حس قدرت را تشدید می‌كند، اراده به قدرت و خود قدرت را در انسان. بد چیست؟ آنچه از ناتوانی می‌زاید. نیك بختی چیست؟ احساس این كه قدرت افزایش می‌یابد؛ احساس چیره شدن بر مانعی. نه خرسندی بل قدرت بیشتر. ... ناتوانان و ناتندرستان باید نابود شوند: این است نخستین اصل بشر دوستیِ ما. انسان باید آنها را (یعنی ناتوانان و ناتندرستان را) در این مهم یاری كند. چه چیز زیان‌بخش‌تر از هر تباهی است؟ همدردیِ فعال نسبت به ناتوانان و ناتندرستان؛ یعنی مسیحیت.(415)
‌نتیجة‌ طبیعی رواج چنین دیدگاهی درباره اخلاق، ظهور جنایت‌كاران و سلطه‌جویانی مانند هیتلر (1889 ـ 1945) و پیدایش فاجعة جنگ جهانی دوم بود.(416)‌ هیتلر تأثیر پذیری خود را از دیدگاه نیچه و همچنین نظریة‌ تكامل داروین، چنین بیان می‌كند: «اگر ما به قانون
﴿ صفحه 216 ﴾
‌طبیعت احترام نگذاریم و ارادة‌ خود را به حكم قوی‌تر بودن به دیگران تحمیل نكنیم، روزی خواهد رسید كه حیوانات وحشی ما را دو باره خواهند درید و آن گاه حشرات نیز حیوانات را خواهند خورد و چیزی بر زمین نخواهد ماند مگر میكروب‌ها.»(417)