نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نقد و بررسی

‌دیدگاه ‌جان‌ استوارت‌میل‌ نیز، همچون دیدگاه ‌بنتام‌، از جهات مختلفی مورد نقد قرار گرفته است(386)‌ كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
1. استنتاج باید از هست
یكی از نقدهایی كه به نظریة‌میل شده است مربوط به استدلالی است كه او برای اثبات مدعای خود اقامه كرده است. منتقدان(387) مدعی‌اند كه میلخواسته است از این گزاره كه «لذت‌خواهی مطابق با طبیعت انسان است و هر انسانی ذاتاً طالب لذت است»، به این گزاره منتقل شود كه «لذت خواستنی است و هر كسی باید در پی كسب بیشترین لذت برای بیشترین افراد باشد». و این یعنی استنتاج «باید» از «هست». در حالی كه «است» نمی‌تواند به خودی خود مستلزم «باید» باشد.
گفتنی است كه برخی دیگر از فیلسوفان اخلاق، در دفاع از میل، مدعی‌اند كه این دسته از منتقدان صرفاً در قرائت اندیشه‌های میل دچار اشتباه شده‌اند. زیرا‌ میل با این سخن كه همة‌ انسان‌ها در واقع خواهان لذتند، به دنبال این نیست كه اثبات كند كه پس همگان باید به دنبال لذت باشند.(388) توضیح آن كه، بدون تردید سودگرایان، از جمله استوارت میل، این گزاره
﴿ صفحه 199 ﴾
واقعی را می‌پذیرند كه آدمیان همواره در طلب خوشی و لذت خود هستند. اما آنان نمی‌خواهند كه صرفاً با تكیه بر این گزاره واقعی اثبات كنند كه پس باید در طلب لذت بود. بلكه گزاره‌ها و مقدمات دیگری را نیز مد نظر دارند. یعنی اینان در عین حال كه می‌پذیرند همة‌ انسان‌ها جویای خوشی، به عنوان غایت عمل، هستند، تلویحاً این مقدمه‌ها را نیز در همان قضیه اول خود می‌گنجانند كه عمل كردن به شیوه‌ای كه لذت و خوشبختی را افزایش دهد تنها شیوة عمل عاقلانه است و عمل كردن به شیوة عاقلانه ارزش توصیه را دارد.(389)
2. پیامدهای نامناسب
‌دومین اشكالی كه در مورد این نظریه مطرح شده، این است كه مفهوم بیشترین سود برای بیشترین عده را فقط در مورد جامعه‌ای می‌توان، به درستی، اطلاق كرد كه در آن جامعه همگان متفق‌اند كه سعادت عمومی عبارت است از مثلاً داشتن بیمارستان‌ها و مدارس و مراكز عام المنفعة بیشتر و بهتر. لیكن در مورد به كارگیری این مفهوم در جامعه‌ای كه قاطبة مردم سعادت عمومی را عبارت از قتل عام مخالفان می‌دانند چه باید گفت؟ اگر در یك جامعه دوازده نفره، ده نفر از افراد،‌ آزارگرانی باشند كه از شكنجه كردن دو نفر دیگر لذت می‌برند آیا این مكتب فتوا به شكنجه كردن آن دو نفر می‌دهد؟(390)‌ به تعبیر دیگر، پذیرش این معیار به عنوان معیار ارزش اخلاقی، مستلزم آن است كه بسیاری از اموری را كه زشتی و قبح آنها مورد اتفاق همگان است، صرفاً به این دلیل كه بیشترین سود را برای بیشترین تعداد مردم به ارمغان می‌آورند، دارای ارزش مثبت بدانیم.
‌3. عدم جامعیت
‌همچنان كه دیدیم، استوارت میل معتقد بود كار خوب، كاری است كه هدف از انجام آن تأمین سود عمومی باشد. و به تعبیر دیگر، میل سود عمومی را هم هدف كار اخلاقی
﴿ صفحه 200 ﴾
‌می‌داند و هم معیار تشخیص كار خوب از كار بد. اشكالی كه در اینجا مطرح می‌شود این است كه بر اساس این معیار، در جایی كه كاری فقط دارای بعد فردی باشد و هیچ سود یا زیانی برای جامعه به دنبال نداشته باشد، باید گفت كه از دایرة اخلاق و ارزش گذاری‌های اخلاقی بیرون است. و حال آن كه اخلاق منحصر به اخلاق اجتماعی نیست. بسیاری از افعال اختیاری هست كه بعد اجتماعی ندارند و لازم است از نظر اخلاقی مورد قضاوت و داوری قرار گیرند.
4. ادعایی بی‌دلیل
‌اشكال دیگری كه بر نظریه میل می‌توان گرفت این است كه میل معیار فعل اخلاقی را سود و زیان عمومی می‌داند و معتقد است هر كاری در خدمت منافع عمومی باشد،‌ خوب؛ و هر كاری كه چنین نباشد، بد است. و بر این اساس هیچ اهمیتی به منافع فردی و سود و زیان شخصی نمی‌دهد و به انسان‌ها توصیه می‌كند كه سود شخصی خود را برای تأمین سود عمومی فدا كنند؛ در حالی كه هیچ معیار و دلیلی برای این كار ارائه نمی‌دهد؛ یعنی توضیح نمی‌دهد كه چرا و به چه دلیلی افراد باید از منافع شخصی خود گذشته و آنها را برای تأمین منافع عمومی فدا كنند. چه چیزی این ایثار و فداكاری را توجیه می‌كند. در حالی كه آنچه كه برای انسان مطلوبیت ذاتی دارد لذت و سود شخصی است. اگر گفته شود كه زندگی فرد و سود شخصی متوقف بر تأمین سود عمومی است و تا منفعت اجتماعی تأمین نشود، منفعت شخصی ما نیز تأمین نخواهد شد، در پاسخ می‌گوییم این در حقیقت همان سخن بنتاماست كه تأمین منافع عمومی را وسیله‌ای برای تأمین منافع شخصی می‌داند، و در نتیجه همان اشكالات را نیز در پی خواهد داشت و اگر گفته شود كه معیار، تأمین منافع عمومی است و لو به قیمت به خطر افتادن منافع شخصی، سؤال می‌كنیم چرا باید منافع شخصی را فدای منافع عمومی كرد؟ ممكن است گفته شود كه طبیعت انسانی اقتضا می‌كند كه منافع عمومی را مقدم بر منافع شخصی كنیم، در پاسخ می‌گوییم: مقتضای طبیعت آدمی تأمین منافع شخصی و سود و زیان فردی است. حب ذات و خودگرایی در درون هر انسانی هست
﴿ صفحه 201 ﴾
‌و هر كسی بالوجدان آن را می‌یابد. حال بر فرض كه طبیعت انسان افزون بر منافع فردی مقتضی تأمین منافع عمومی هم باشد. یعنی طبیعت هر فردی هم خواهان سود شخصی خود باشد و هم خواهان سود عمومی، باز هم مواردی پیش خواهد آمد كه این دو با یكدیگر تزاحم پیدا می‌كنند؛ در این موارد چه باید كرد؟ كدام یك را باید مقدم داشت؟ در سخنان ‌میل‌ هیچ گونه معیاری برای چنین مواردی عرضه نشده است.
﴿ صفحه 203 ﴾

فصل سوم: مكتب دیگر‌گرایی

‌یكی دیگر از مكاتب واقع‌گرای اخلاقی، مكتب دیگرگرایی است كه می‌توان آن را مكتب عاطفه‌گرایی نیز نامید. این مكتب نیز واقعیت احكام اخلاقی را از سنخ واقعیت‌های طبیعی دانسته، سرچشمة حسن و قبح و باید و نباید را در طبیعت جستجو می‌كند.

1. بیان مدعا

‌مدعای دیگر‌گرایان این است كه:
اولاً اخلاق فقط در زندگی اجتماعی معنا پیدا می‌كند. به تعبیر دیگر، اگر انسان دارای زندگی فردی می‌بود و با دیگران هیچ گونه ارتباطی نمی‌داشت، جایی برای اخلاق و احكام و ارزش‌گذاری‌های اخلاقی نیز باقی نمی‌ماند. بنابراین، كارهایی مانند خوردن و خوابیدن و ورزش كردن و امثال آنها كه مربوط به زندگی فردی هستند، مورد ارزش‌گذاری‌های اخلاقی قرار نمی‌گیرند. یعنی درباره آنها نه می‌توان گفت دارای ارزش اخلاقی مثبتند و نه می‌توان گفت دارای ارزش اخلاقی منفی هستند. این دسته از كارها نه خوبند و نه بد. بلكه كارهایی كه مستقیماً در ارتباط با دیگران هستند و یا دارای آثار و تبعات اجتماعی می‌باشند، در حیطه اخلاق و داوری‌های اخلاقی قرار می‌گیرند. یعنی كارهایی مانند خرید و فروش، فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی، تدریس و تحصیل و امثال آن كه همگی به نوعی دارای پیامدهای اجتماعی نیز هستند.
‌و ثانیاً معیار خوبی و بدی افعال اجتماعی نیز عاطفة دیگر خواهی است. یعنی هر كاری كه به انگیزة دوستی دیگران و به فرمان عاطفة غیر دوستی و دیگر خواهی انجام گرفته باشد، خوب، و هر كاری كه محرك آن حب ذات و خود دوستی باشد بد دانسته می‌شود.
﴿ صفحه 204 ﴾
‌به بیان دیگر، مدافعان این مكتب بر این باورند كه ما یك دسته غرایز، با خواسته‌هایی معیّن داریم كه ارضا و تأمین آنها از نظر اخلاقی ارزشی ندارد؛ یعنی متصف به خوب و بد نمی‌شوند. بلكه ضرورت زندگی انسانی‌اند. به عنوان مثال، كسی كه غذا می‌خورد و سیر می‌شود مورد مدح یا ذم دیگران قرار نمی‌گیرد و به او گفته نمی‌شود كه «بارك الله عجب كار خوبی كردی!». اما یك دسته عواطف داریم كه اینها نیز دارای خواسته‌هایی هستند و نفع این خواسته‌ها به دیگران می‌رسد و نه به خود انسان، یعنی جنبه اجتماعی دارند. عاطفة مادر نفعش به فرزند می‌رسد. وقتی مادری در راه فرزندش فداكاری می‌كند، كار او مورد ستایش دیگران قرار می‌گیرد. و یا وقتی كسی در راه دوستش فداكاری می‌كند كار او مورد تشویق و مدح دیگران قرار می‌گیرد و یا اگر كسی به دوستش خیانت كند، كار او مورد نكوهش و سرزنش دیگران واقع می‌شود. بنابراین، ریشة اخلاق و ارزش‌گذاری‌های اخلاقی در عواطف اجتماعی است. هر چیزی كه مطابق عواطف انسانی باشد، خوب و هر چیزی كه مخالف عواطف اجتماعی و معلول خودخواهی و خودگرایی باشد، بد است.