نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

دیدگاه جان استوارت میل‌

جان استوارت میل (1806 ـ 1873)، یكی از مشهورترین و برجسته‌ترین شاگردان جرمی بنتاماست.(365)‌ پدر وی، جیمز میل (1773 ـ 1836)، نیز از دوستان نزدیك و شاگردان برجستة بنتامبود.(366)‌ رابطه خاص جیمز میل و بنتامموجب شده بود كه استوارت میل از همان دوران
﴿ صفحه 193 ﴾
‌كودكی با ‌بنتام‌ ‌آشنایی داشته باشد و از این رو مطالعات فلسفی خود را با مطالعة اثری از ‌جرمی‌ ‌بنتام‌ ‌آغاز نماید.(367)‌ وی نیز، مانند پدر خود كه تا آخرین نفس از آیین بنتام‌ ‌با شدت و جدیت تمام دفاع كرد، در ابتدا بر اساس تعلیم و تربیت خانوادگی‌اش از نظریه سودگرایانة بنتامی دفاع می‌كرد و از طریق سخنرانی‌ها، نگارش مقالات و كتاب‌ها، نامه‌ها و امثال آن نقش فعالی را در تبلیغ و ترویج اصول «سودگرایی» بنتامی بر عهده داشت.(368)‌
‌در عین حال، بعداً به كاستی‌های آن پی برد و تصمیم به اصلاح آن و رفع نقایصش گرفت. به نظر می‌رسد كه میل دو اصلاح مهم در اندیشه بنتامبه عمل آورد و همین هم موجب شده است كه نظریه او نظریه‌ای متمایز از دیدگاه بنتامتلقی شود: نخست، میزان اهمیت و اصالتی است كه به جامعه و لذت و سود جمعی داده می‌شود. همان طور كه پیشتر دیدیم، بنتاممعتقد بود كه اصالت با سود و لذت فردی است و سود جمعی صرفاً ابزار و وسیله‌ای است برای وصول به لذت شخصی. به تعبیر دیگر، بنتامسود جمعی را دارای ارزش غیری می‌دانست. اما میل معتقد است كه اصالت با سود و لذت جمعی است. یعنی میل سود جمعی را دارای ارزش ذاتی می‌داند. خود وی در این باره می‌گوید:
من در حقیقت هرگز درباره این اعتقاد كه خوشبختی معیار همة‌ قوانین و اصول رفتار و غایت زندگی است تردیدی نداشتم. لیكن اكنون بر این نظرم كه این غایت تنها در صورتی حاصل خواهد شد كه خود غایت مستقیم نباشد. (من فكر می‌كنم) تنها كسانی خوشبخت هستند كه اندیشه خود را بر هدفی غیر از خوشبختی خود متمركز می‌سازند، بر خوشبختی دیگران،‌ بر پیشرفت بشریت، حتی بر هنر یا سرگرمی دیگری كه نه به عنوان وسیله، بلكه خود همچون هدفی آرمانی دنبال گردد.(369)
﴿ صفحه 194 ﴾
‌وی در كتاب سودگرایی می‌گوید:
هرچند فقط در اوضاع و احوال بسیار ناقص جهان است كه هر كس باید با فداكاری مطلق در مورد خوشبختی خود، به خوشبختی دیگران یاری رساند، با این همه تا زمانی كه در آن وضع ناقص قرار داریم، من با اعتقاد كامل اظهار می‌كنم كه آمادگی برای یك چنین فداكاری بزرگ‌ترین فضیلتی است كه می‌تواند در آدمی وجود داشته باشد.(370)
‌میل‌ در مواجهه با این اعتراض كه در بسیاری از موارد با قطع و یقین نمی‌توان تعیین كرد كه كدام یك از گزینه‌های متعددی كه در پیش رو داریم، بیشترین سعادت را برای بیشترین افراد به بار می‌آورد، اظهار می‌دارد كه سودگرایی فقط همین اندازه بیان می‌كند كه در مواردی كه امكان این نحوه تصمیم‌گیری درباره نتایج وجود دارد، باید اصل سود را به عنوان یك معیار مورد استفاده قرار داد. اما همچنان كه برخی از فیلسوفان اخلاق متذكر شده‌اند این پاسخ با مبنای او، كه سود اكثری را یگانه معیار ارزشمندی احكام اخلاقی می‌داند، تهافت آشكار دارد؛ زیرا او ناچار شده است، افزون بر سود اكثری، معیارهای ارزشی دیگری را نیز تلویحاً بپذیرد.(371)‌
‌دومین اصلاح اساسی و مهمی كه میل در نظریه بنتامبه عمل آورد، وارد كردن عنصر كیفیت در ارزشیابی لذات بود. میل این عقیدة بنتامرا كه «سنجاق بازی كودكان به همان اندازة‌ شعر و شاعری بزرگان لذت‌بخش است» با تمایز قائل شدن میان لذات برتر و پست‌تر مردود شمرد. میل می‌گوید اگر كسانی باشند كه هر دو نوع لذت را تجربه كرده‌اند و در عین حال طالب لذت پست‌تر هستند این به سبب آن است كه توانایی رسیدن به لذات برتر را ندارند.(372)‌ وی تأكید می‌كند كه تمایز كیفی لذات عالی و دانی را باید در نظر گرفت و همواره باید لذات عالی را بر لذات دانی ترجیح داد: «اگر انسان ناكام و بینوا باشد بهتر است
﴿ صفحه 195 ﴾
‌تا این كه خوكی خوش خوراك و كامروا باشد؛ یا این كه اگر انسان به جای سقراط حكیم و فرزانه، ولی ناخوشنود، باشد بهتر است تا این كه مردكی ابله و كودن، ولی از نعم و مأكولات و مشروب‌هایی چند بهره‌مند.»(373)‌ آن انسان ناكام یا سقراط ناخشنود، از كامروایی كمتر از خوك و آن مرد كودن بهره‌مندند. ولی به حكم انسانیت و شرافت آدمیت كه سقراط و امثال وی واجد آن هستند، خوشبخت‌تر وسعادت‌مندتر خواهند بود؛ زیرا هم نسبت به دیگران شمع راه و چراغ طریق‌اند و هم خود در پرتو كمالات و فضایل از عالی‌ترین سعادت‌ها بهره‌مندند.(374)‌ چگونه می‌توان نسبت به این مطمئن بود؟ یعنی چگونه می‌توان پذیرفت كه بسان سقراط ناخرسند بودن بهتر است تا بسان ابلهی خرسند؟ تنها كسی كه هر دو لذت عالی و دانی را تجربه كرده است صلاحیت داوری دارد و فقط انسان حكیمی كه طبقه‌بندی سقراطی را ترجیح می‌دهد دارای این تجربه است.
‌با این وجود در اینجا این سؤال وجود دارد كه فردی مانند استوارت میل چگونه می‌تواند بداند ابله خرسند چگونه چیزی است، همان طور كه ابله نمی‌تواند چیزی درباره استوارت میل بداند.(375)‌ به هر حال، میل با سخن گفتن از وجود دو نوع لذت: لذت برتر و لذت فروتر، و ترجیح لذات برتر بر لذات فروتر از سودگرایی بنتامی جدا می‌شود.(376)
‌میل‌ در كتاب سودگرایی می‌گوید نویسندگان و محققان سودگرا، به طور كلی لذات روحی را، به ویژه از حیث پایداری و امنیت بیشتر و همچنین كم‌خرج‌تر بودن بر لذات جسمانی ترجیح داده‌اند.(377)
‌در عین حال، این نكته را می‌افزاید كه سودگرایان بهتر بود كه دیدگاه دیگری را اتخاذ
﴿ صفحه 196 ﴾
‌نمایند؛ دیدگاهی كه هم منطقی‌تر باشد و هم با اصل سود، هماهنگی بیشتر و كامل‌تری داشته باشد و آن این‌كه در برآورد لذات، افزون بر كمیت، به كیفیت لذت نیز توجه كنند.(378)
‌به هر حال، میل با افزودن معیار كیفیت بر معیارهای بنتام در حقیقت ضربه‌ای مهلك بر پیكر اندیشه لذت‌گرایانة بنتاموارد ساخت:
طبق اصل بزرگ‌ترین خوشبختی ... غایت واپسین كه با توجه به آن و به خاطر آن همه چیزهای دیگر مطلوب می‌گردند (خواه به خیر خود توجه داشته باشیم، خواه به خیر دیگران)، عبارت از آن زندگی است كه به لحاظ كمیت و كیفیت تا حد امكان از درد معاف باشد و از لذت‌ها برخوردار. ... طبق نظر فایده‌گرایان چون ارجحیت كیفیت بر كمیت غایت عمل انسان است ضرورتاً معیار اخلاق نیز می‌باشد؛ بر این اساس می‌توان آن را به قواعد و فرایض كردار آدمی تعریف كرد كه رعایت آن یك زندگی را ... در بزرگ‌ترین وسعت ممكن برای همة‌ افراد بشر امكان پذیر خواهد ساخت... .(379)

اصل سود از دیدگاه میل

‌استوارت‌ ‌میل‌ در كتاب سودگرایی در تعریف و تبیین اصل سود می‌گوید: «عقیده‌ای كه فایده‌مندی یا اصل بیشترین خوشی را به عنوان شالودة اخلاقیات می‌پذیرد از این قرار است كه اعمال انسان تا آنجا درست و شایسته است كه در جهت افزایش خوشی باشد، و آنجا ناشایسته و نادرست است كه در جهت كاهش خوشی باشد. مراد از خوشی، لذت و فقدان رنج است، و مراد از ناخوشی، درد و فقدان لذت است.»(380)‌ یعنی درستی یا نادرستی افعال انسانی بر اساس میزان تأثیری كه در افزایش سود عمومی دارند، اندازه‌گیری می‌شود.
﴿ صفحه 197 ﴾

استدلال میل

به هر حال، بر اساس نظریه میلدرستی و نادرستی افعال انسانی با توجه به میزان تأثیری كه در افزایش یا كاهش سود عمومی دارند، مشخص می‌شود. هر فعلی كه موجبات فراهم آوردن خیر بیشتری برای تعداد بیشتری از مردمان را فراهم كند، نسبت به افعال بدیلی كه چنین نتیجه‌ای را ندارند، بهتر است. البته میل برای اثبات این مدعا دلیل خاصی را اقامه نكرده است. اصولاً وی تصریح می‌كند كه برای موضوعات مربوط به غایات نهایی نمی‌توان برهان به معنای اصطلاحی و رایج كلمه، اقامه كرد.(381) در عین حال، این را می‌پذیرد كه ممكن است ملاحظاتی به دست داد كه بتوان از آنها به عنوان استدلالی برای اصل سود استفاده كرد. سپس در مقام استدلال چنین می‌گوید:(382)
أ. همان طور كه تنها راه نشان دادن این كه چیزی دیدنی است، اثبات این است كه انسان‌ها آن را می‌توانند دید، یگانه راه اثبات این كه چیزی خواستنی است اثبات این است كه انسان‌ها آن را می‌خواهند؛
ب. همة‌ انسان‌ها خواهان لذتند؛
ج. بنابراین، لذت برای همگان خواستنی است.
‌روش میل برای اثبات این كه فقط لذت خواستنی است، این است كه همه اهداف و غایاتی را كه، در ظاهر، بدیل لذتند ملاحظه كرده و نشان می‌دهد كه آن غایات اصالتاً به خاطر لذتی كه همراه دارند خواستنی‌اند و فقط به طور ثانوی و بالعرض به خاطر خود خواسته می‌شوند.(383)
‌اما بر فرض پذیرش این نكته كه انسان‌ها ذاتاً طالب لذتند‌، چگونه می‌توان از این مسأله نتیجه گرفت كه انسان‌ها به دنبال افزایش خیر عمومی و اكثری نیز هستند، نکته مهمی است كه در كلام میل به آن اشاره‌ای نشده است.(384)‌
﴿ صفحه 198 ﴾
‌سودگرایی مستلزم آن است كه هر فردی مانند ناظری بی‌غرض و خیر اندیش به همان اندازه كه در اندیشه خیر و سود شخصی خودش است در اندیشه سود و خیر دیگران نیز باشد. میل ادعا می‌كند كه در قانون طلایی حضرت عیسی، روح كامل سودگرایی را می‌یابیم، آنجایی كه می‌گوید: «درباره دیگران آن كن كه می‌خواهی درباره تو چنان كنند؛ با هم‌نوع خود مانند خویشتن مهر بورز و نیكی كن.»(385)‌