نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نقد و بررسی

این نظریه با ایرادهای زیادی مواجه شده است. از جمله می‌توان به اشكالات زیر اشاره كرد:
1. خودپسند دانستن همه انسان‌ها
‌یكی از ایرادهایی كه معمولاً، از همان ابتدا، به نظریة‌ بنتاممی‌گرفتند این بود كه، اگر هر كسی بالضروره در جستجوی لذت خویش است پس باید بشریت را موجودی خودپسند بدانیم. اما استوارت میل در پاسخ به این ایراد می‌گوید اگرچه همگی ما برای كسب لذت خود عمل می‌كنیم؛ اما نباید از این موضوع چنین نتیجه بگیریم كه كردار ما همواره
﴿ صفحه 188 ﴾
‌خودپسندانه است زیرا بسیاری از مردم با طیب خاطر كارهایی را انجام می‌دهند كه هرگز نمی‌توان آنها را خودپسندانه تلقی كرد.(361)‌
2. نقد معیارهای هفتگانه
معیارهای هفتگانة بنتام برای ارزیابی لذات نیز مورد اشكال واقع شده‌اند. یكی از نویسندگان در این باره می‌گوید هر چند «محاسبة سودگرایانة» او،‌ نقطه عطفی در تاریخ نظریة‌ لذت‌گرایی به حساب می‌آید؛ در عین حال، بسیاری از معیارهای او ناقص و نارسا بوده و نمی‌توان از آنها به عنوان معیار سنجش لذات استفاده كرد.
‌معیار اول و دوم، یعنی «شدت» و «مدت»، از قبل توسط فیلسوفان دیگر مطرح شده بودند، یعنی اینها از ابتكارات بنتام نیستند، و كسی درباره آنها بحثی ندارد.
‌اما معیار سوم و چهارم یعنی «مطمئن الحصول بودن« و «نزدیكی و دوری» تا اندازه‌ای سؤال برانگیزند. به نظر می‌رسد این دو عامل در میزان لذت و الم تأثیری نداشته باشند. توضیح آن كه، بنتام، ظاهراً، شخصی را تصور كرده است كه می‌خواهد كاری را انجام دهد. چندین راه در پیش روی خود دارد. هر راهی به نتیجه‌ای منجر خواهد شد. آن نتایج مشتمل بر لذایذ و آلامی هستند. اكنون این فرد باید راهی را انتخاب كند كه مطمئن الحصول باشد. منظور از این معیار آن است كه راهی را انتخاب كند كه درجة اطمینان حصول لذتش بیشتر باشد. و منظورش از نزدیكی و دوری قاعدتاً باید از نظر مكانی یا زمانی باشد. یعنی فاصلة زمانی یا مكانی لذت از انجام عمل. بنتاممعتقد است كه در صورت تساوی امور دیگر، در اینجا باید عملی را انتخاب كرد كه اولاً نزدیك‌تر باشد و ثانیاً، مطمئن الحصول‌تر باشد. اما مشكل است كه نزدیكی را معیاری برای ارزشمندتر بودن یك لذت تلقی كنیم. فرض كنید كسی كارت تبریكی برای مادر بزرگش می‌فرستد. حال یا برای مادر بزرگی كه در نزدیكی او زندگی می‌كند و یا برای مادر بزرگی كه در فاصلة
﴿ صفحه 189 ﴾
‌دورتری از او زندگی می‌كند. حال فرض كنید كه میزان لذتی كه مادر بزرگ نزدیك‌تر از دیدن این كارت تبریك می‌برد با میزان لذتی كه مادر بزرگ دورتر از مشاهدة آن می‌برد از نظر شدت و مدت یكسان است. آیا منظور بنتاماز نزدیكی و دوری این است كه لذت مادر بزرگ نزدیك‌تر برتر از لذت مادر بزرگ دورتر است، صرفاً به این دلیل كه او زودتر آن را دریافت كرده است و نزدیكتر است؟ اگر چنین باشد، نامعقول به نظر می‌رسد. افزون بر این فرض كنید كه دو لذت در واقع رخ می‌دهند، هر چند، قبل از تحقق آنها، تحقق یكی از آنها مطمئن‌تر و یقینی‌تر بود، اما بعد از آن كه هر دو رخ دادند، چرا باید یكی از آنها را صرفاً به این دلیل كه قبلاً مطمئن الحصول‌تر بوده است، برتر و ارزشمندتر تلقی كرد؟
‌معیار پنجم و ششم یعنی باروری و خلوص نیز به نظر می‌رسد در اینجا نباید ذكر شوند؛ زیرا مربوط به لذت غیری و عرضی‌اند و نه لذت ذاتی.
‌عامل هفتم، یعنی شمولیت و گستردگی نیز مشكل‌زا است. شمولیت و گستردگی یك لذت، در حقیقت، تعداد افرادی است كه آن لذت شامل حال آنها می‌شود. حال اگر دو لذت را در نظر بگیریم كه از نظر كل مقدار لذتی كه در بر دارند یكسان باشند. مثلاً هر دو به میزان صد واحد لذت را در بر داشته باشند، اما از نظر میزان گستردگی و شمولیت با هم متفاوت باشند. به این صورت كه یكی از آنها در میان صد نفر پخش شود به گونه‌ای كه هر كسی یك واحد لذت ببرد و دیگری در میان ده نفر پخش شده باشد به گونه‌ای كه هر كدام به میزان ده واحد لذت ببرند، در این صورت چرا باید لذت نوع اول را برتر و بهتر از لذت نوع دوم بدانیم؟(362)‌
اما به نظر می‌رسد كه برخی از این اشكالات را بتوان از جانب بنتام پاسخ گفت، به این صورت كه نزدیكی و دوری را باید نسبت به فاعل مورد لحاظ قرار داد و نه فاصلة مكانی دو فردی كه از كار فاعل لذت می‌برند. به تعبیر دیگر، برخی از لذت‌ها برای شخص فاعل قریب الحصول‌تر از لذت‌های دیگر هستند و در جایی كه انسان نمی‌تواند هر دو لذت را، یعنی هم
﴿ صفحه 190 ﴾
لذت قریب الحصول و هم لذت بعید الحصول را، استیفاء كند، بنتامتوصیه می‌كند كه لذت نزدیك‌تر را ترجیح دهد؛ نه آن كه لذتی كه اشخاص دیگری از كار فاعل می‌برند بر اساس فاصلة مكانی یا زمانی‌شان از فاعل مورد محاسبه و سنجش قرار گیرد. به این صورت كه لذتی كه شخص نزدیك‌تر از كار من می‌برد برتر از لذتی باشد كه برای شخص دورتر حاصل می‌شود. درباره مطمئن الحصول بودن نیز سخن بنتاماین است كه در مقام مقایسه و گزینش میان دو لذت،‌ باید لذتی را ترجیح دهیم كه نسبت به تحقق آن اطمینان بیشتری داریم. هر چند كه ممكن است در واقع میزان لذت حاصل از آن هم‌سنگ لذت حاصل از شق بدیلش باشد. اما چون به تحقق آن شق دیگر اطمیان نداریم، نباید یقین را فدای ظن و گمان كرد.
3. نادیده گرفتن لذت‌های اخروی
یكی از ایرادهای اساسی نظریه بنتام، و همچنین سایر سودگرایان، این است كه بر منافع دنیوی تكیه كرده و از منافع اخروی غفلت ورزیده و حیات آن جهانی را نادیده گرفته‌اند. اگر بنا است میزان و معیار ارزش اخلاقی را در میزان سود و لذت حاصله از آن جستجو كنیم، چرا نباید سود اخروی و آن جهانی آنها را نیز مورد توجه قرار دهیم؟ اگر شدت و قوت را به عنوان یكی از معیارهای محاسبة لذات می‌دانیم، آیا لذات اخروی نسبت به لذات دنیوی شدیدتر و قوی‌تر نیستند؟ اگر مدت و دوام لذت و سود اعمال را به عنوان یكی از معیارهای هفتگانه برای سنجش میزان سود اعمال معرفی می‌كنیم چرا نباید سودها و لذایذ اخروی را، كه به مراتب پایدارتر و مداوم‌تر از هر نوع سود و لذت دنیوی هستند، به حساب آوریم؟ و اگر خلوص را به عنوان معیاری برای محاسبة لذات در نظر بگیریم، آیا خالص‌تر از لذات اخروی می‌توان لذتی پیدا كرد؟ و آیا اصولاً در این دنیا می‌توان لذایذ خالص و مبرای از هر گونه المی پیدا كرد؟
4. مستلزم نوعی هرج و مرج اخلاقی
‌ایراد دیگری كه بر این نظریه گرفته شده است این است كه اگر انسان در هر موقعیت جزئی به منظور تأمین منافع شخصی خود به اصول كلی متمسك شود، این خطر را در پی
﴿ صفحه 191 ﴾
‌دارد كه ممكن است افراد دیگر در مواقع دیگر، با تمسك به همان اصول، علیه خود وی استناد كنند.(363)‌ به تعبیر دیگر، تمسك به این نظریه ممكن است به خلاف مقصود بیانجامد. و نوعی هرج و مرج اخلاقی را در جامعه حاكم كند.
5. جامعیت نداشتن
بنتامبر این پندار بود كه كار خوب كاری است كه منافع فردی را در پی داشته باشد. اما از آنجا كه جز از راه تأمین منافع اجتماعی نمی‌توان منافع فردی را تأمین كرد، تأمین منافع اجتماعی نیز خوب می‌شود. به تعبیر دیگر، اصالت با منافع فردی است و منافع اجتماعی صرفاً وسیله و ابزاری برای منافع فردی به حساب می‌آیند. و به تعبیر سوم، از دیدگاه بنتام، معیار تشخیص كار خوب و بایستنی، منفعت اجتماعی است، هر چند تأمین منافع اجتماعی هدف نیست؛ بلكه وسیله است. بنتام هدف را منفعت شخصی می‌داند، اما معیار را منفعت عمومی و سود اكثری. یعنی اگر از او بپرسیم به نظر شما چه كاری خوب است، خواهد گفت كاری كه نفع عمومی دارد و اگر مجدداً سؤال كنیم كه نفع عمومی چرا خوب است در پاسخ خواهد گفت چون نفع عمومی، وسیله‌ای است برای تأمین سود شخصی. اكنون از بنتام می‌پرسیم در جایی كه منافع فردی از راه منافع اجتماعی تأمین نمی‌شود، معیار صواب و خطا چیست؟ یعنی اگر كاری منافع شخص فاعل را تأمین كند اما هیچ نفعی به حال جامعه نداشته باشد، آیا از نظر اخلاقی می‌توان گفت خوب است یا نه؟ اگر گفته شود چون هدف (یعنی سود شخصی) تأمین می‌شود خوب است، اشكال می‌شود كه پس آن معیار (تأمین سود عمومی) كلیت ندارد. و اگر گفته شود خوب نیست (چون معیار كار خوب را ندارد)، اشكال آن این است كه یك كار با آن كه هدف ما را تأمین كرده است باز هم متصف به خوبی نمی‌شود!
‌از سوی دیگر، اگر كاری صرفاً در خدمت تأمین منافع اجتماعی باشد و هیچ سودی برای فاعل آن نداشته باشد، آیا آن كار از نظر اخلاقی خوب است یا نه؟ به عنوان مثال،‌
﴿ صفحه 192 ﴾
‌شخصی را در نظر بگیرد كه به هنگام مرگ همه‌ دارایی خود را در راه اجتماع وقف می‌كند، این كار هر چند منافع زیادی برای اجتماع دارد اما هیچ سودی از آن نصیب خود فرد نمی‌شود و یا خود بنتامرا در نظر بگیریم كه به هنگام مرگ وصیت كرد تا بدن او را، به منظور پیشرفت علم پزشكی و خدمت به بهداشت و درمان عمومی، تشریح كنند،(364)‌ این كارها هر چند منافع اجتماعی و سود عمومی را در پی دارند؛ اما برای شخص فاعل هیچ سودی در بر ندارند. مگر آن كه حیات اخروی را نیز بپذیریم و در بررسی سود و زیان شخصی، زندگی اخروی او را نیز دخالت دهیم. اكنون از بنتامسؤال می‌شود كه اگر بخواهیم عمل آن شخص ثروتمند را در اواخر عمرش و یا عمل خود وی، در اجازة تشریح بدنش، را از نظر اخلاقی مورد ارزش‌گذاری قرار دهیم، آیا كار آنها خوب بوده است یا نه؟ بنتامنمی‌تواند حكم به خوبی این كارها بكند، زیرا به عقیدة او كار خوب كاری است كه هدف و غایت اصلی آن تأمین سود فردی باشد. در حالی كه این كارها، در خدمت تأمین آن هدف نیستند. و هم‌چنین نمی‌تواند حكم به بدی آنها بكند زیرا معیار كار خوب (یعنی تأمین منفعت عمومی) را دارا هستند.

دیدگاه جان استوارت میل‌

جان استوارت میل (1806 ـ 1873)، یكی از مشهورترین و برجسته‌ترین شاگردان جرمی بنتاماست.(365)‌ پدر وی، جیمز میل (1773 ـ 1836)، نیز از دوستان نزدیك و شاگردان برجستة بنتامبود.(366)‌ رابطه خاص جیمز میل و بنتامموجب شده بود كه استوارت میل از همان دوران
﴿ صفحه 193 ﴾
‌كودكی با ‌بنتام‌ ‌آشنایی داشته باشد و از این رو مطالعات فلسفی خود را با مطالعة اثری از ‌جرمی‌ ‌بنتام‌ ‌آغاز نماید.(367)‌ وی نیز، مانند پدر خود كه تا آخرین نفس از آیین بنتام‌ ‌با شدت و جدیت تمام دفاع كرد، در ابتدا بر اساس تعلیم و تربیت خانوادگی‌اش از نظریه سودگرایانة بنتامی دفاع می‌كرد و از طریق سخنرانی‌ها، نگارش مقالات و كتاب‌ها، نامه‌ها و امثال آن نقش فعالی را در تبلیغ و ترویج اصول «سودگرایی» بنتامی بر عهده داشت.(368)‌
‌در عین حال، بعداً به كاستی‌های آن پی برد و تصمیم به اصلاح آن و رفع نقایصش گرفت. به نظر می‌رسد كه میل دو اصلاح مهم در اندیشه بنتامبه عمل آورد و همین هم موجب شده است كه نظریه او نظریه‌ای متمایز از دیدگاه بنتامتلقی شود: نخست، میزان اهمیت و اصالتی است كه به جامعه و لذت و سود جمعی داده می‌شود. همان طور كه پیشتر دیدیم، بنتاممعتقد بود كه اصالت با سود و لذت فردی است و سود جمعی صرفاً ابزار و وسیله‌ای است برای وصول به لذت شخصی. به تعبیر دیگر، بنتامسود جمعی را دارای ارزش غیری می‌دانست. اما میل معتقد است كه اصالت با سود و لذت جمعی است. یعنی میل سود جمعی را دارای ارزش ذاتی می‌داند. خود وی در این باره می‌گوید:
من در حقیقت هرگز درباره این اعتقاد كه خوشبختی معیار همة‌ قوانین و اصول رفتار و غایت زندگی است تردیدی نداشتم. لیكن اكنون بر این نظرم كه این غایت تنها در صورتی حاصل خواهد شد كه خود غایت مستقیم نباشد. (من فكر می‌كنم) تنها كسانی خوشبخت هستند كه اندیشه خود را بر هدفی غیر از خوشبختی خود متمركز می‌سازند، بر خوشبختی دیگران،‌ بر پیشرفت بشریت، حتی بر هنر یا سرگرمی دیگری كه نه به عنوان وسیله، بلكه خود همچون هدفی آرمانی دنبال گردد.(369)
﴿ صفحه 194 ﴾
‌وی در كتاب سودگرایی می‌گوید:
هرچند فقط در اوضاع و احوال بسیار ناقص جهان است كه هر كس باید با فداكاری مطلق در مورد خوشبختی خود، به خوشبختی دیگران یاری رساند، با این همه تا زمانی كه در آن وضع ناقص قرار داریم، من با اعتقاد كامل اظهار می‌كنم كه آمادگی برای یك چنین فداكاری بزرگ‌ترین فضیلتی است كه می‌تواند در آدمی وجود داشته باشد.(370)
‌میل‌ در مواجهه با این اعتراض كه در بسیاری از موارد با قطع و یقین نمی‌توان تعیین كرد كه كدام یك از گزینه‌های متعددی كه در پیش رو داریم، بیشترین سعادت را برای بیشترین افراد به بار می‌آورد، اظهار می‌دارد كه سودگرایی فقط همین اندازه بیان می‌كند كه در مواردی كه امكان این نحوه تصمیم‌گیری درباره نتایج وجود دارد، باید اصل سود را به عنوان یك معیار مورد استفاده قرار داد. اما همچنان كه برخی از فیلسوفان اخلاق متذكر شده‌اند این پاسخ با مبنای او، كه سود اكثری را یگانه معیار ارزشمندی احكام اخلاقی می‌داند، تهافت آشكار دارد؛ زیرا او ناچار شده است، افزون بر سود اكثری، معیارهای ارزشی دیگری را نیز تلویحاً بپذیرد.(371)‌
‌دومین اصلاح اساسی و مهمی كه میل در نظریه بنتامبه عمل آورد، وارد كردن عنصر كیفیت در ارزشیابی لذات بود. میل این عقیدة بنتامرا كه «سنجاق بازی كودكان به همان اندازة‌ شعر و شاعری بزرگان لذت‌بخش است» با تمایز قائل شدن میان لذات برتر و پست‌تر مردود شمرد. میل می‌گوید اگر كسانی باشند كه هر دو نوع لذت را تجربه كرده‌اند و در عین حال طالب لذت پست‌تر هستند این به سبب آن است كه توانایی رسیدن به لذات برتر را ندارند.(372)‌ وی تأكید می‌كند كه تمایز كیفی لذات عالی و دانی را باید در نظر گرفت و همواره باید لذات عالی را بر لذات دانی ترجیح داد: «اگر انسان ناكام و بینوا باشد بهتر است
﴿ صفحه 195 ﴾
‌تا این كه خوكی خوش خوراك و كامروا باشد؛ یا این كه اگر انسان به جای سقراط حكیم و فرزانه، ولی ناخوشنود، باشد بهتر است تا این كه مردكی ابله و كودن، ولی از نعم و مأكولات و مشروب‌هایی چند بهره‌مند.»(373)‌ آن انسان ناكام یا سقراط ناخشنود، از كامروایی كمتر از خوك و آن مرد كودن بهره‌مندند. ولی به حكم انسانیت و شرافت آدمیت كه سقراط و امثال وی واجد آن هستند، خوشبخت‌تر وسعادت‌مندتر خواهند بود؛ زیرا هم نسبت به دیگران شمع راه و چراغ طریق‌اند و هم خود در پرتو كمالات و فضایل از عالی‌ترین سعادت‌ها بهره‌مندند.(374)‌ چگونه می‌توان نسبت به این مطمئن بود؟ یعنی چگونه می‌توان پذیرفت كه بسان سقراط ناخرسند بودن بهتر است تا بسان ابلهی خرسند؟ تنها كسی كه هر دو لذت عالی و دانی را تجربه كرده است صلاحیت داوری دارد و فقط انسان حكیمی كه طبقه‌بندی سقراطی را ترجیح می‌دهد دارای این تجربه است.
‌با این وجود در اینجا این سؤال وجود دارد كه فردی مانند استوارت میل چگونه می‌تواند بداند ابله خرسند چگونه چیزی است، همان طور كه ابله نمی‌تواند چیزی درباره استوارت میل بداند.(375)‌ به هر حال، میل با سخن گفتن از وجود دو نوع لذت: لذت برتر و لذت فروتر، و ترجیح لذات برتر بر لذات فروتر از سودگرایی بنتامی جدا می‌شود.(376)
‌میل‌ در كتاب سودگرایی می‌گوید نویسندگان و محققان سودگرا، به طور كلی لذات روحی را، به ویژه از حیث پایداری و امنیت بیشتر و همچنین كم‌خرج‌تر بودن بر لذات جسمانی ترجیح داده‌اند.(377)
‌در عین حال، این نكته را می‌افزاید كه سودگرایان بهتر بود كه دیدگاه دیگری را اتخاذ
﴿ صفحه 196 ﴾
‌نمایند؛ دیدگاهی كه هم منطقی‌تر باشد و هم با اصل سود، هماهنگی بیشتر و كامل‌تری داشته باشد و آن این‌كه در برآورد لذات، افزون بر كمیت، به كیفیت لذت نیز توجه كنند.(378)
‌به هر حال، میل با افزودن معیار كیفیت بر معیارهای بنتام در حقیقت ضربه‌ای مهلك بر پیكر اندیشه لذت‌گرایانة بنتاموارد ساخت:
طبق اصل بزرگ‌ترین خوشبختی ... غایت واپسین كه با توجه به آن و به خاطر آن همه چیزهای دیگر مطلوب می‌گردند (خواه به خیر خود توجه داشته باشیم، خواه به خیر دیگران)، عبارت از آن زندگی است كه به لحاظ كمیت و كیفیت تا حد امكان از درد معاف باشد و از لذت‌ها برخوردار. ... طبق نظر فایده‌گرایان چون ارجحیت كیفیت بر كمیت غایت عمل انسان است ضرورتاً معیار اخلاق نیز می‌باشد؛ بر این اساس می‌توان آن را به قواعد و فرایض كردار آدمی تعریف كرد كه رعایت آن یك زندگی را ... در بزرگ‌ترین وسعت ممكن برای همة‌ افراد بشر امكان پذیر خواهد ساخت... .(379)

اصل سود از دیدگاه میل

‌استوارت‌ ‌میل‌ در كتاب سودگرایی در تعریف و تبیین اصل سود می‌گوید: «عقیده‌ای كه فایده‌مندی یا اصل بیشترین خوشی را به عنوان شالودة اخلاقیات می‌پذیرد از این قرار است كه اعمال انسان تا آنجا درست و شایسته است كه در جهت افزایش خوشی باشد، و آنجا ناشایسته و نادرست است كه در جهت كاهش خوشی باشد. مراد از خوشی، لذت و فقدان رنج است، و مراد از ناخوشی، درد و فقدان لذت است.»(380)‌ یعنی درستی یا نادرستی افعال انسانی بر اساس میزان تأثیری كه در افزایش سود عمومی دارند، اندازه‌گیری می‌شود.
﴿ صفحه 197 ﴾