نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

اصول اندیشه سودگرایانه بنتام

‌پس از بیان اصل سود از دیدگاه ‌بنتام‌ ‌و اهمیت و جایگاه ویژه آن در اندیشه فلسفی و سیاسی و اخلاقی وی،‌ اكنون نوبت بررسی اصول اندیشه سودگرایانة وی است. به طور خلاصه، می‌توان اصول اندیشه اخلاقی ‌بنتام‌ ‌را در چهار اصل اساسی بیان كرد:
‌نخستین اصل از اصول بنیادین فلسفه بنتاماین است كه فقط لذت خوب است و فقط درد بد است:

لذت فی نفسه یك خیر است؛ نه، حتی صرف نظر از مصونیت از درد، تنها خیر است؛ درد فی نفسه یك شر است؛ و در واقع بدون استثناء تنها شر است؛ در غیر این صورت كلمات خیر و شر فاقد معنی هستند. و این موضوع درباره همة‌ انواع دردها و همة‌ انواع لذت‌ها صادق است. بنابراین، نتیجه مستقیم و بی‌چون و چرای این اصل این است كه هیچ نوع انگیزه‌ای وجود ندارد كه فی نفسه بد باشد.(341)
‌گفتنی است كه بنتاماز لذت و الم همان معنایی را منظور می‌دارد كه عامة مردم در زبان متعارف منظور می‌دارند. «در این باب به نازك اندیشی و متافیزیك نیازی نداریم. لازم نیست به آثار افلاطونیا ارسطو مراجعه و استناد كنیم. لذت و الم همان چیزهایی هستند كه هر كس احساس‌شان می‌كند.»(342)
‌دومین اصل اساسی نظام اخلاقی بنتاماین است كه لذت‌ها و دردها قابل اندازه‌گیری و سنجش‌اند. البته منظور بنتامهرگز این نیست كه لذت و الم نیز مانند طول و وزن و حجم دارای واحد اندازه‌گیری هستند؛ بلكه سخن او این است كه گرایش كلی اعمال را می‌توان با دقت كافی تخمین زد، به گونه‌ای كه منطق و قانون بتوانند با حمایت و یا مقابله با چنین گرایشی بنای سعادت را بر پا كند.(343)‌
﴿ صفحه 182 ﴾
‌سنجش دقیق گرایش كلی هر عمل كه بر منافع یك جامعه تأثیر داشته باشد به ترتیب زیر است: این سنجش با افرادی آغاز می‌شود كه به نظر می‌رسد منافع‌شان به طور مستقیم‌تری از آن عملْ تأثیر می‌پذیرد. ارزش‌های زیر را مورد سنجش قرار می‌دهیم:
‌1. ارزش لذت برجسته‌ای كه به نظر می‌رسد در وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود.
2. ارزش هر دردی كه به نظر می‌رسد در وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود.
3. ارزش هر لذتی كه به نظر می‌رسد بعد از وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود. این ارزش ثمربخشی نخستین لذت و ناخالصی نخستین درد را تشكیل می‌دهد.
‌4. ارزش هر دردی كه به نظر می‌رسد بعد از وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود. این ارزش ثمربخشی نخستین درد و ناخالصی نخستین لذت را تشكیل می‌دهد.
‌5. سپس همه ‌ارزش‌های لذت‌ها را در یك طرف و همة‌ ارزش‌های دردها را در طرف دیگر جمع می‌زنیم. تفاوت دو كمیت اگر به نفع لذت باشد به طور كلی گرایش آن عمل به لحاظ منافع فرد ذی ربط خوب است؛ اگر تفاوت به نفع درد باشد گرایش كلی آن عمل به لحاظ منافع فرد، بد است.
حالْ شمارة افرادی را كه منافع‌شان مطرح است در نظر می‌گیریم؛ و فرایند فوق را در مورد هر یك از آنها تكرار می‌كنیم. حاصل جمع این شمارش درجات آن گرایش خوب را، كه عمل مورد نظر به طور كلی در هر فرد دارا است، نشان می‌دهد؛ این فرایند را در مورد هر فردی كه آن عمل به لحاظ منافعش به طور كلی گرایش بدی دارا خواهد بود تكرار می‌كنیم؛ (در مقایسة حاصل جمع‌ها) اگر تفاوت به نفع لذت باشد گرایش كلی آن عمل با توجه به منافع تمامی افراد جامعه خوب است؛ اگر تفاوت به نفع درد باشد، گرایش كلی آن عمل بد است.(344)
﴿ صفحه 183 ﴾
‌سومین اصل بنتاماین است كه هدف هر فردی رسیدن به لذت و اجتناب از درد است. به عقیدة وی آدمیان نه تنها باید غایت الغایات كارهای خود را رسیدن به چنان هدفی قرار دهند؛ بلكه اصولاً به نحو گریزناپذیری چنین می‌كنند. درد و لذت، این دو خداوندگار مطلق، هر چه را كه ما باید انجام دهیم و یا انجام خواهیم داد تعیین می‌كنند. به تعبیر دیگر، در كانون اندیشه اخلاقی بنتامیك نوع لذت‌گرایی روان‌شناختی قرار دارد و آن این كه وی مدعی است كه رفتار آدمیان متأثر از حالات لذت و درد است و هر شخصی نیز برای تأمین خیر و نفع خود تلاش می‌كند. وی سپس، با توجه به همین حالت روان‌‌شناختی، این نظریه اخلاقی را مطرح می‌كند كه سعادت یا لذت برترین خیر برای بشریت است. به تعبیر دیگر، هر شخصی از نظر روانی مستعد سعادت و خیر است و اخلاق نیز حكم می‌كند كه انسان باید به گونه‌ای عمل كند كه موجب بیشترین خیر برای همگان شود.(345)‌
‌چهارمین اصل اندیشه اخلاقی بنتاماین است كه انسان‌ها هر چند در حقیقت به دنبال رسیدن به لذت شخصی و پرهیز از الم شخصی‌اند، اما لازم است كه افزایش عمومی لذت را نیز هدف خویش قرار دهند:
قطعاً باید پذیرفت كه تنها منافعی كه یك انسان در هر زمان و در هر فرصتی معیار سنجش قرار می‌دهد منافع شخصی خویش است. با این وجود در هیچ فرصتی نیست كه آدمی انگیزه‌هایی برای توجه به خوشبختی دیگران نداشته باشد. اولاً آدمی در هر شرایطی از انگیزه صرفاً اجتماعی همدلی و خیر خواهی برخوردار است؛ ثانیاً، انسان در بسیاری از مواقع انگیزه‌های نیمه اجتماعی روابط دوستانه و علاقه‌مندی به حسن شهرت و اعتبار را دارا است.(346)
البته این سخنان هرگز به معنای اصالت قائل شدن برای جامعه و سود اجتماعی نیست. در حقیقت، بنتامجامعه را پیكری مجعول و تخیلی می‌داند كه از افراد جداگانه‌ای، به عنوان اجزاء تشكیل دهندة‌ آن، ساخته شده است. بر این اساس، سود و منفعت جامعه معنایی جز سود و منفعت
﴿ صفحه 184 ﴾
افراد و آحاد مردم تشكیل دهندة آن ندارد. بنابراین، برای فهم سود جامعه نخست باید سود افراد را فهمید. اما چه زمانی می‌توان گفت كه یك چیزی دارای نفع شخصی است؟ زمانی كه آن چیز به افزایش حاصل جمع لذات فرد منجر شود و یا موجب كاهش حاصل جمع آلام او گردد.(347) خود بنتامدر پاسخ این سؤال كه نفع جامعه چیست، می‌گوید: «حاصل جمع منافع افراد تشكیل دهندة‌ آن. بدون درك نفع فرد، سخن گفتن از نفع جامعه بیهوده است. هنگامی گفته می‌شود كه چیزی در جهت افزایش یا پیشبرد نفع یك فرد است كه آن چیز در جهت افزایش حاصل جمع لذت‌های آن فرد و یا در جهت كاهش حاصل جمع دردهای آن فرد مؤثر باشد.»(348)

محاسبة سود‌گرایانه

همچنان كه پیشتر اشاره شد، یكی از سؤالات مهمی كه بنتامباید به آن پاسخ دهد، این است كه راه اندازه‌گیری لذت چیست و معیار سنجش سود كدام است. برای پاسخ به این پرسش است كه بنتامنظریه ابتكاری خود(349) در باب نحوه محاسبة لذات را بیان می‌كند. بنتاممعتقد است كه هر لذتی را باید از هفت جهت مورد محاسبه و ارزیابی قرار داد(350). وی بحث خود را در این زمینه به این صورت شروع می‌كند كه می‌گوید: نسبت به هر شخصی افزایش یا كاهش ارزش لذت یا دردی كه فی ‌نفسه در نظر گرفته شود بر اساس این چهار شرط خواهد بود:
أ. شدت:(351)
‌پاره‌ای از لذات حاد و شدیدند و پاره‌ای دیگر ضعیف و كم تأثیر؛ مثلاً لذت غذا پس از
﴿ صفحه 185 ﴾
‌گرسنگیِ زیاد شدیدتر و قوی‌تر از لذت آن در حالت عادی است. ما باید همواره لذایذ شدیدتر و قوی‌تر را بر لذایذ ضعیف‌تر ترجیح دهیم.
ب. پایداری:(352)
‌بعضی از لذات نسبت به برخی دیگر از دوام و پایداری بیشتری برخوردارند. مثلاً لذت علم و دانش نسبت به لذت بهره‌مندی از خوردن غذایی لذیذ پایدارتر و با‌دوام‌تر است. در این میان وظیفة ما این است كه لذایذ گذرا و ناپایدار را قربانی لذایذ پایدار و بادوام كنیم.

ج. مطمئن الحصول بودن یا نبودن(353) (میزان قطعیت و یقینی بودن لذت):
‌حصول برخی از لذات یقینی و قطعی است و برخی دیگر احتمالی. در چنین مواردی نیز لازم است كه به دنبال لذایذی باشیم كه نسبت به تحقق و حصول‌شان اطمینان داریم.
د. نزدیكی یا دوری:(354)
‌برخی از لذات قریب الحصول و نزدیك‌اند و برخی دیگر بعید الحصول و دور. در اینجا نیز باید نقد را فدای نسیه نكرده و لذایذ نزدیك‌تر و قریب الحصول‌تر را بر لذایذ دور و بعید الحصول ترجیح دهیم.
‌این شرایط چهارگانه در ارزیابی لذت و المی كه هر كدام فی نفسه در نظر گرفته شوند باید مورد توجه قرار گیرند. اما زمانی كه ارزش هر لذت یا المی را به منظور ارزیابی استعداد هر عملی كه توسط آن ایجاد ‌شده است، در نظر می‌گیریم، افزون بر چهار معیار پیش گفته، دو معیار دیگر را نیز باید در ارزیابی و محاسبة لذت و الم، مورد لحاظ قرار داد كه عبارتند از:
﴿ صفحه 186 ﴾
ه‍ . باروری:(355)
‌برخی از لذات،‌ لذات دیگری را در پی دارند كه به آنها لذات بارور یا لذات ثمر بخش گفته می‌شود و برخی دیگر چنین ویژگی‌ای ندارند. در مقایسة میان این دو نوع لذت باید همواره لذایذ بارور و ثمر بخش را مقدم داشت.
و. خلوص:(356)
‌برخی از لذایذ هستند كه بهره‌مندی از آنها مستلزم هیچ گونه المی نیست. به این نوع از لذایذ، لذایذ خالص گفته می‌شود. در مقابل، برخی دیگر از لذات هستند، و بیشتر لذایذ از این نوع می‌باشند، كه بهره‌مندی از آنها مستلزم تحمل پاره‌ای از آلام است. روشن است تا زمانی كه بهره‌مندی از لذت‌های خالص امكان داشته باشد نباید در پی لذات ناخالص و آمیختة با آلام بود.
‌اكنون اگر ارزش لذت یا الم را نسبت به تعدادی از انسان‌ها در نظر بگیریم شرط دیگری را باید بر این مجموعه افزود و آن عبارت است از:
ز. شمولیت(357) و گستردگی:
‌هفتمین و آخرین معیاری كه باید در محاسبة سودگرایانه خود مورد توجه قرار دهیم میزان گستردگی و قلمرو تأثیرگذاری لذات و آلام است. هر لذتی كه گسترة‌ شمول آن بیشتر از لذت دیگر باشد،‌ به همان میزان نسبت به آن از اولویت بر خوردار است. لذت گسترده به لذتی گفته می‌شود كه افزون بر فاعل، عده‌ایی دیگر از مردمان نیز از آن التذاذ یابند.(358)‌ لذتی
﴿ صفحه 187 ﴾
‌كه دیگران نیز در آن سهیم باشند بزرگ‌تر از لذتی است كه فقط فرد را خوشایند باشد. و به همین دلیل نسبت به آن نیز ارجحیت و تقدم دارد.
‌بنتام‌ ‌برای هر یك از این هفت معیار ضریبی قائل می‌شود و سپس آنها را با هم جمع می‌كند و مجموع عدد یا مقداری را كه حاصل می‌شود معرف لذتی می‌داند كه منظور نظر بوده است. به گفتة‌ وی «اگر لذتِ میانه‌روی و اعتدال را با لذت مستی، طبق این هفت معیار بسنجیم به زودی در می‌یابیم كه مجموع عددی و كمی‌ای كه از میانه‌روی و اعتدال به دست می‌آید به وجه بسیار زیادی بر مجموع كمیِ لذات حاصله از مستی فزونی دارد.» همین محاسبه را درباره مجموع آلام نیز می‌توان به كار گرفت.(359)‌
‌نکته شایان توجه درباره محاسبة سود‌گرایانة بنتاماین است كه لازم نیست همیشه و در همه جا برای تشخیص وظیفة اخلاقی خود دست به چنین محاسبه‌ای بزنیم؛ زیرا تاریخ انسانیت و مدنیت در طی قرون متمادی این محاسبات را انجام داده است و نتیجة‌ محاسبات خود را با تأسیس علم اخلاق برای ما به ارث گذاشته است. فحوای علم اخلاق سنتی در حقیقت همان مذهب منفعت عمومی است.(360)‌

نقد و بررسی

این نظریه با ایرادهای زیادی مواجه شده است. از جمله می‌توان به اشكالات زیر اشاره كرد:
1. خودپسند دانستن همه انسان‌ها
‌یكی از ایرادهایی كه معمولاً، از همان ابتدا، به نظریة‌ بنتاممی‌گرفتند این بود كه، اگر هر كسی بالضروره در جستجوی لذت خویش است پس باید بشریت را موجودی خودپسند بدانیم. اما استوارت میل در پاسخ به این ایراد می‌گوید اگرچه همگی ما برای كسب لذت خود عمل می‌كنیم؛ اما نباید از این موضوع چنین نتیجه بگیریم كه كردار ما همواره
﴿ صفحه 188 ﴾
‌خودپسندانه است زیرا بسیاری از مردم با طیب خاطر كارهایی را انجام می‌دهند كه هرگز نمی‌توان آنها را خودپسندانه تلقی كرد.(361)‌
2. نقد معیارهای هفتگانه
معیارهای هفتگانة بنتام برای ارزیابی لذات نیز مورد اشكال واقع شده‌اند. یكی از نویسندگان در این باره می‌گوید هر چند «محاسبة سودگرایانة» او،‌ نقطه عطفی در تاریخ نظریة‌ لذت‌گرایی به حساب می‌آید؛ در عین حال، بسیاری از معیارهای او ناقص و نارسا بوده و نمی‌توان از آنها به عنوان معیار سنجش لذات استفاده كرد.
‌معیار اول و دوم، یعنی «شدت» و «مدت»، از قبل توسط فیلسوفان دیگر مطرح شده بودند، یعنی اینها از ابتكارات بنتام نیستند، و كسی درباره آنها بحثی ندارد.
‌اما معیار سوم و چهارم یعنی «مطمئن الحصول بودن« و «نزدیكی و دوری» تا اندازه‌ای سؤال برانگیزند. به نظر می‌رسد این دو عامل در میزان لذت و الم تأثیری نداشته باشند. توضیح آن كه، بنتام، ظاهراً، شخصی را تصور كرده است كه می‌خواهد كاری را انجام دهد. چندین راه در پیش روی خود دارد. هر راهی به نتیجه‌ای منجر خواهد شد. آن نتایج مشتمل بر لذایذ و آلامی هستند. اكنون این فرد باید راهی را انتخاب كند كه مطمئن الحصول باشد. منظور از این معیار آن است كه راهی را انتخاب كند كه درجة اطمینان حصول لذتش بیشتر باشد. و منظورش از نزدیكی و دوری قاعدتاً باید از نظر مكانی یا زمانی باشد. یعنی فاصلة زمانی یا مكانی لذت از انجام عمل. بنتاممعتقد است كه در صورت تساوی امور دیگر، در اینجا باید عملی را انتخاب كرد كه اولاً نزدیك‌تر باشد و ثانیاً، مطمئن الحصول‌تر باشد. اما مشكل است كه نزدیكی را معیاری برای ارزشمندتر بودن یك لذت تلقی كنیم. فرض كنید كسی كارت تبریكی برای مادر بزرگش می‌فرستد. حال یا برای مادر بزرگی كه در نزدیكی او زندگی می‌كند و یا برای مادر بزرگی كه در فاصلة
﴿ صفحه 189 ﴾
‌دورتری از او زندگی می‌كند. حال فرض كنید كه میزان لذتی كه مادر بزرگ نزدیك‌تر از دیدن این كارت تبریك می‌برد با میزان لذتی كه مادر بزرگ دورتر از مشاهدة آن می‌برد از نظر شدت و مدت یكسان است. آیا منظور بنتاماز نزدیكی و دوری این است كه لذت مادر بزرگ نزدیك‌تر برتر از لذت مادر بزرگ دورتر است، صرفاً به این دلیل كه او زودتر آن را دریافت كرده است و نزدیكتر است؟ اگر چنین باشد، نامعقول به نظر می‌رسد. افزون بر این فرض كنید كه دو لذت در واقع رخ می‌دهند، هر چند، قبل از تحقق آنها، تحقق یكی از آنها مطمئن‌تر و یقینی‌تر بود، اما بعد از آن كه هر دو رخ دادند، چرا باید یكی از آنها را صرفاً به این دلیل كه قبلاً مطمئن الحصول‌تر بوده است، برتر و ارزشمندتر تلقی كرد؟
‌معیار پنجم و ششم یعنی باروری و خلوص نیز به نظر می‌رسد در اینجا نباید ذكر شوند؛ زیرا مربوط به لذت غیری و عرضی‌اند و نه لذت ذاتی.
‌عامل هفتم، یعنی شمولیت و گستردگی نیز مشكل‌زا است. شمولیت و گستردگی یك لذت، در حقیقت، تعداد افرادی است كه آن لذت شامل حال آنها می‌شود. حال اگر دو لذت را در نظر بگیریم كه از نظر كل مقدار لذتی كه در بر دارند یكسان باشند. مثلاً هر دو به میزان صد واحد لذت را در بر داشته باشند، اما از نظر میزان گستردگی و شمولیت با هم متفاوت باشند. به این صورت كه یكی از آنها در میان صد نفر پخش شود به گونه‌ای كه هر كسی یك واحد لذت ببرد و دیگری در میان ده نفر پخش شده باشد به گونه‌ای كه هر كدام به میزان ده واحد لذت ببرند، در این صورت چرا باید لذت نوع اول را برتر و بهتر از لذت نوع دوم بدانیم؟(362)‌
اما به نظر می‌رسد كه برخی از این اشكالات را بتوان از جانب بنتام پاسخ گفت، به این صورت كه نزدیكی و دوری را باید نسبت به فاعل مورد لحاظ قرار داد و نه فاصلة مكانی دو فردی كه از كار فاعل لذت می‌برند. به تعبیر دیگر، برخی از لذت‌ها برای شخص فاعل قریب الحصول‌تر از لذت‌های دیگر هستند و در جایی كه انسان نمی‌تواند هر دو لذت را، یعنی هم
﴿ صفحه 190 ﴾
لذت قریب الحصول و هم لذت بعید الحصول را، استیفاء كند، بنتامتوصیه می‌كند كه لذت نزدیك‌تر را ترجیح دهد؛ نه آن كه لذتی كه اشخاص دیگری از كار فاعل می‌برند بر اساس فاصلة مكانی یا زمانی‌شان از فاعل مورد محاسبه و سنجش قرار گیرد. به این صورت كه لذتی كه شخص نزدیك‌تر از كار من می‌برد برتر از لذتی باشد كه برای شخص دورتر حاصل می‌شود. درباره مطمئن الحصول بودن نیز سخن بنتاماین است كه در مقام مقایسه و گزینش میان دو لذت،‌ باید لذتی را ترجیح دهیم كه نسبت به تحقق آن اطمینان بیشتری داریم. هر چند كه ممكن است در واقع میزان لذت حاصل از آن هم‌سنگ لذت حاصل از شق بدیلش باشد. اما چون به تحقق آن شق دیگر اطمیان نداریم، نباید یقین را فدای ظن و گمان كرد.
3. نادیده گرفتن لذت‌های اخروی
یكی از ایرادهای اساسی نظریه بنتام، و همچنین سایر سودگرایان، این است كه بر منافع دنیوی تكیه كرده و از منافع اخروی غفلت ورزیده و حیات آن جهانی را نادیده گرفته‌اند. اگر بنا است میزان و معیار ارزش اخلاقی را در میزان سود و لذت حاصله از آن جستجو كنیم، چرا نباید سود اخروی و آن جهانی آنها را نیز مورد توجه قرار دهیم؟ اگر شدت و قوت را به عنوان یكی از معیارهای محاسبة لذات می‌دانیم، آیا لذات اخروی نسبت به لذات دنیوی شدیدتر و قوی‌تر نیستند؟ اگر مدت و دوام لذت و سود اعمال را به عنوان یكی از معیارهای هفتگانه برای سنجش میزان سود اعمال معرفی می‌كنیم چرا نباید سودها و لذایذ اخروی را، كه به مراتب پایدارتر و مداوم‌تر از هر نوع سود و لذت دنیوی هستند، به حساب آوریم؟ و اگر خلوص را به عنوان معیاری برای محاسبة لذات در نظر بگیریم، آیا خالص‌تر از لذات اخروی می‌توان لذتی پیدا كرد؟ و آیا اصولاً در این دنیا می‌توان لذایذ خالص و مبرای از هر گونه المی پیدا كرد؟
4. مستلزم نوعی هرج و مرج اخلاقی
‌ایراد دیگری كه بر این نظریه گرفته شده است این است كه اگر انسان در هر موقعیت جزئی به منظور تأمین منافع شخصی خود به اصول كلی متمسك شود، این خطر را در پی
﴿ صفحه 191 ﴾
‌دارد كه ممكن است افراد دیگر در مواقع دیگر، با تمسك به همان اصول، علیه خود وی استناد كنند.(363)‌ به تعبیر دیگر، تمسك به این نظریه ممكن است به خلاف مقصود بیانجامد. و نوعی هرج و مرج اخلاقی را در جامعه حاكم كند.
5. جامعیت نداشتن
بنتامبر این پندار بود كه كار خوب كاری است كه منافع فردی را در پی داشته باشد. اما از آنجا كه جز از راه تأمین منافع اجتماعی نمی‌توان منافع فردی را تأمین كرد، تأمین منافع اجتماعی نیز خوب می‌شود. به تعبیر دیگر، اصالت با منافع فردی است و منافع اجتماعی صرفاً وسیله و ابزاری برای منافع فردی به حساب می‌آیند. و به تعبیر سوم، از دیدگاه بنتام، معیار تشخیص كار خوب و بایستنی، منفعت اجتماعی است، هر چند تأمین منافع اجتماعی هدف نیست؛ بلكه وسیله است. بنتام هدف را منفعت شخصی می‌داند، اما معیار را منفعت عمومی و سود اكثری. یعنی اگر از او بپرسیم به نظر شما چه كاری خوب است، خواهد گفت كاری كه نفع عمومی دارد و اگر مجدداً سؤال كنیم كه نفع عمومی چرا خوب است در پاسخ خواهد گفت چون نفع عمومی، وسیله‌ای است برای تأمین سود شخصی. اكنون از بنتام می‌پرسیم در جایی كه منافع فردی از راه منافع اجتماعی تأمین نمی‌شود، معیار صواب و خطا چیست؟ یعنی اگر كاری منافع شخص فاعل را تأمین كند اما هیچ نفعی به حال جامعه نداشته باشد، آیا از نظر اخلاقی می‌توان گفت خوب است یا نه؟ اگر گفته شود چون هدف (یعنی سود شخصی) تأمین می‌شود خوب است، اشكال می‌شود كه پس آن معیار (تأمین سود عمومی) كلیت ندارد. و اگر گفته شود خوب نیست (چون معیار كار خوب را ندارد)، اشكال آن این است كه یك كار با آن كه هدف ما را تأمین كرده است باز هم متصف به خوبی نمی‌شود!
‌از سوی دیگر، اگر كاری صرفاً در خدمت تأمین منافع اجتماعی باشد و هیچ سودی برای فاعل آن نداشته باشد، آیا آن كار از نظر اخلاقی خوب است یا نه؟ به عنوان مثال،‌
﴿ صفحه 192 ﴾
‌شخصی را در نظر بگیرد كه به هنگام مرگ همه‌ دارایی خود را در راه اجتماع وقف می‌كند، این كار هر چند منافع زیادی برای اجتماع دارد اما هیچ سودی از آن نصیب خود فرد نمی‌شود و یا خود بنتامرا در نظر بگیریم كه به هنگام مرگ وصیت كرد تا بدن او را، به منظور پیشرفت علم پزشكی و خدمت به بهداشت و درمان عمومی، تشریح كنند،(364)‌ این كارها هر چند منافع اجتماعی و سود عمومی را در پی دارند؛ اما برای شخص فاعل هیچ سودی در بر ندارند. مگر آن كه حیات اخروی را نیز بپذیریم و در بررسی سود و زیان شخصی، زندگی اخروی او را نیز دخالت دهیم. اكنون از بنتامسؤال می‌شود كه اگر بخواهیم عمل آن شخص ثروتمند را در اواخر عمرش و یا عمل خود وی، در اجازة تشریح بدنش، را از نظر اخلاقی مورد ارزش‌گذاری قرار دهیم، آیا كار آنها خوب بوده است یا نه؟ بنتامنمی‌تواند حكم به خوبی این كارها بكند، زیرا به عقیدة او كار خوب كاری است كه هدف و غایت اصلی آن تأمین سود فردی باشد. در حالی كه این كارها، در خدمت تأمین آن هدف نیستند. و هم‌چنین نمی‌تواند حكم به بدی آنها بكند زیرا معیار كار خوب (یعنی تأمین منفعت عمومی) را دارا هستند.