نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

دیدگاه بنتام

‌معمولاً در كتاب‌های تاریخ فلسفه از‌بنتام‌ ‌به عنوان مبدع آموزه سودگرایی یاد می‌شود. اما همچنان كه برخی از محققان متذكر شده‌اند، و خود ‌بنتام‌ ‌نیز اعتراف می‌كند، وی این آموزه را از فیلسوفان و متفكران پیش از خود گرفته است. هر چند وی نقش بسیار مهمی در تبیین علمی این آموزه داشته است و شاید به همین دلیل باشد كه از او به عنوان مبدع این اندیشه یاد می‌شود. برخی بر این باورند كه وی نخستین بار با مطالعة‌ آثار ‌دیوید‌ هیوم (1711 ـ 1776) با این آموزه آشنا شد.(325)‌ وی پس از مطالعة رسالة درباره طبیعت بشر از هیوم، متوجه غفلت خود از معیارهای سنجش شد. وی تصریح می‌كند كه با مطالعة این اثر بود كه «فرا گرفتم كه فایده‌مندی، آزمون و معیار سنجش هر فضیلتی است.»(326)‌ البته او در تأسیس این اصل فقط ازهیوم متأثر نبود؛ بلكه به اعتراف خود وی، اندیشه‌های فیلسوفان دیگری مانند «لاك، مونتسكیو، بارینگتون، بكاریا، و از همه بیشتر هلوسیوس» او را به سوی این اصل راهنمایی كردند. او رفته رفته «این حقیقت مقدس را اعلام داشت كه : حداكثر خوشبختی برای حداكثر افراد شالودة اخلاقیات و قانون‌گذاری است.»(327)‌
﴿ صفحه 178 ﴾
‌همچنین فیلسوف دیگری كه در این زمینه تأثیر عظیمی بر بنتامداشته است جوزف پریستلی(328)‌ (1733 ـ 1804) است. پریستلی گفته بود كه خوشی یا خوشبختی اكثریت افرادِ تابع یك حكومت، معیاری است كه همه امور آن حكومت را باید بر مبنای آن سنجید.(329)‌ خود بنتامدرباره پریستلی این چنین می‌نویسد: «پریستلی نخستین كسی بود (مگر این كه بكاریا(330)‌ (1738 ـ 1794) مقدم بر او باشد) كه به لب‌های من آموخت تا این حقیقت مقدس را بر زبان جاری سازد ... این كه بزرگ‌ترین سعادت بیشترین مردم، عبارت است از بنیاد اخلاق و قانون‌گذاری.»(331)‌ به هر حال، آنچه كه قطعی است این است كه بنتاممبتكر نظریه سودگرایی و اصل سود نبوده است. كاری كه او كرد این بود كه این اصل را به شیوه‌ای صریح و جامع شرح داده و مبانی اساسی اخلاق و قانون‌گذاری را با توجه به این اصل تبیین نمود.(332)‌ از این رو است كه جان استوارت میل درباره بنتاممی‌نویسد: «اگر بگوییم نخستین بار او به فلسفه اخلاق و سیاستْ دقت اندیشه بخشید،‌ راه گزاف نپیموده‌ایم.»(333)

اصل سود از دیدگاه بنتام

‌بنتام‌ ‌از رهبران جنبش رادیكالیسم فلسفی است. آیین بنیادین این مكتب، كه توسط خود ‌بنتام‌ ‌در آخرین دهه‌های قرن نوزدهم پایه‌گذاری شد،(334)‌ عبارت است از «اصل سود» یا اصل «بیشترین سعادت». بنتام‌ ‌در توضیح این اصل می‌گوید:
﴿ صفحه 179 ﴾
منظور از اصل سود، این است كه هر عملی را به اعتبار افزایش یا كاهشی كه در سعادت فرد ذی‌ربط ایجاد می‌كند تأیید یا رد كنیم؛ یا، به عبارت دیگر، هر عمل بر اساس كمكی كه به پیشبرد سعادت فرد می‌كند و یا مانعی كه بر سر راه آن ایجاد می‌نماید مورد سنجش قرار گیرد.(335)
‌بنتام‌ ‌معتقد است كه این اصل همواره و همه جا بر رفتارهای همه افراد، اعم‌ از رفتارهای فردی یا جمعی‌شان، تأثیرگذار است:
طبیعتْ آدمیان را تحت سلطة‌ دو خداوندگار مقتدر، به نام لذت و الم، قرار داده است. این تنها لذت و الم‌اند كه برای ما مشخص می‌كنند چه كاری را انجام دهیم و یا این كه در آینده چه كاری را انجام خواهیم داد. معیار درست و خطا و هم‌چنین سلسلة‌ علل و معالیل، به پایه‌های سریر سلطنت این دو بسته شده است. این دو بر همة‌ اعمال و اقوال و اندیشه‌های ما سایه افكنده‌اند و هر گونه تلاش برای رهایی از سلطة‌ آنها به تأیید و تثبیت و تسجیل بیشتر آنها می‌انجامد. انسان ممكن است، به زبان، منكر سلطة‌ لذت و الم بر افكار و اندیشه‌ها و اعمالش باشد؛ اما اگر چشم واقع‌بین خود را باز كند خواهد دید كه همواره و در همه جا تحت سلطة آن دو قرار دارد. «اصل سود» بیان‌گر چنین حقیقتی است.(336)
‌بنابراین، منظور از «اصل سود» اصلی است كه موافقت و مخالفتش با هر كاری بر اساس این است كه آیا آن كار در خدمت افزایش سعادت افراد مورد نظر است یا موجب كاهش سعادت آنان می‌شود. هر كاری كه سعادت افراد را تقویت كند مورد تأیید و تصویب این اصل است و هر كاری كه آن را تضعیف نماید مورد مخالفت آن واقع می‌شود. اعم از این كه آن كار، كاری فردی باشد یا جمعی، و اعم از این كه مربوط به آحاد مردم باشد یا مربوط به دولت و حكومت.
﴿ صفحه 180 ﴾
‌اهمیت اصل سود را برای بنتامدر این مسأله می‌توان دید كه معتقد بود هدف از حكومت و نظام حقوقی، بر خلاف گفتة لاك، حمایت از زندگی، آزادی و مالكیت افراد نیست و هم چنین بر خلاف گفتة‌ روسو، بیان ارادة‌ عمومی نیست، بلكه فراهم آوردن حداكثر خوشبختی ممكن برای همه مردم است.(337)‌ بنتاماز این اصل، كه ترجیح می‌دهد در نامگذاری آن به جای «اصل سود» از عنوان «اصل بزرگ‌ترین سعادت» استفاده كند،(338)‌ به عنوان ابزاری برای نقد همة‌ نهادها و رفتارهای اجتماعی استفاده كرد.(339)
‌دو پرسش اساسی در پیش روی بنتامبود كه وی می‌بایست به آنها پاسخ دهد: نخست آن كه، چرا باید اصل سود را به عنوان اصلی اساسی بپذیریم؟ و دوم آن كه، بر فرض پذیرش این اصل، راه اندازه‌گیری لذت و خوشبختی چیست؟ حاصل پاسخ وی به پرسش نخست این است كه اصل سود، اصلی بنیادین، بدیهی و بی‌نیاز از اثبات است. به تعبیر خود وی: «آیا ما می‌توانیم اصل سود را بی‌مقدمه اثبات كنیم؟ به نظر می‌رسد كه امكان ندارد؛ زیرا خود آن چیزی كه برای اثبات چیزهای دیگر به كار می‌رود قابل اثبات نیست: زنجیرة دلیل‌ها باید در جایی آغاز شود. همان گونه كه ارائة چنین دلیلی ممكن نیست، به آن نیازی هم نیست.»(340)‌ در پاسخ به پرسش دوم نیز كار ابتكاری بنتامطرح مسأله محاسبة سود‌گرایانه است كه بعداً درباره آن بحث خواهیم كرد.
﴿ صفحه 181 ﴾

اصول اندیشه سودگرایانه بنتام

‌پس از بیان اصل سود از دیدگاه ‌بنتام‌ ‌و اهمیت و جایگاه ویژه آن در اندیشه فلسفی و سیاسی و اخلاقی وی،‌ اكنون نوبت بررسی اصول اندیشه سودگرایانة وی است. به طور خلاصه، می‌توان اصول اندیشه اخلاقی ‌بنتام‌ ‌را در چهار اصل اساسی بیان كرد:
‌نخستین اصل از اصول بنیادین فلسفه بنتاماین است كه فقط لذت خوب است و فقط درد بد است:

لذت فی نفسه یك خیر است؛ نه، حتی صرف نظر از مصونیت از درد، تنها خیر است؛ درد فی نفسه یك شر است؛ و در واقع بدون استثناء تنها شر است؛ در غیر این صورت كلمات خیر و شر فاقد معنی هستند. و این موضوع درباره همة‌ انواع دردها و همة‌ انواع لذت‌ها صادق است. بنابراین، نتیجه مستقیم و بی‌چون و چرای این اصل این است كه هیچ نوع انگیزه‌ای وجود ندارد كه فی نفسه بد باشد.(341)
‌گفتنی است كه بنتاماز لذت و الم همان معنایی را منظور می‌دارد كه عامة مردم در زبان متعارف منظور می‌دارند. «در این باب به نازك اندیشی و متافیزیك نیازی نداریم. لازم نیست به آثار افلاطونیا ارسطو مراجعه و استناد كنیم. لذت و الم همان چیزهایی هستند كه هر كس احساس‌شان می‌كند.»(342)
‌دومین اصل اساسی نظام اخلاقی بنتاماین است كه لذت‌ها و دردها قابل اندازه‌گیری و سنجش‌اند. البته منظور بنتامهرگز این نیست كه لذت و الم نیز مانند طول و وزن و حجم دارای واحد اندازه‌گیری هستند؛ بلكه سخن او این است كه گرایش كلی اعمال را می‌توان با دقت كافی تخمین زد، به گونه‌ای كه منطق و قانون بتوانند با حمایت و یا مقابله با چنین گرایشی بنای سعادت را بر پا كند.(343)‌
﴿ صفحه 182 ﴾
‌سنجش دقیق گرایش كلی هر عمل كه بر منافع یك جامعه تأثیر داشته باشد به ترتیب زیر است: این سنجش با افرادی آغاز می‌شود كه به نظر می‌رسد منافع‌شان به طور مستقیم‌تری از آن عملْ تأثیر می‌پذیرد. ارزش‌های زیر را مورد سنجش قرار می‌دهیم:
‌1. ارزش لذت برجسته‌ای كه به نظر می‌رسد در وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود.
2. ارزش هر دردی كه به نظر می‌رسد در وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود.
3. ارزش هر لذتی كه به نظر می‌رسد بعد از وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود. این ارزش ثمربخشی نخستین لذت و ناخالصی نخستین درد را تشكیل می‌دهد.
‌4. ارزش هر دردی كه به نظر می‌رسد بعد از وهلة نخست به وسیله آن عمل ایجاد می‌شود. این ارزش ثمربخشی نخستین درد و ناخالصی نخستین لذت را تشكیل می‌دهد.
‌5. سپس همه ‌ارزش‌های لذت‌ها را در یك طرف و همة‌ ارزش‌های دردها را در طرف دیگر جمع می‌زنیم. تفاوت دو كمیت اگر به نفع لذت باشد به طور كلی گرایش آن عمل به لحاظ منافع فرد ذی ربط خوب است؛ اگر تفاوت به نفع درد باشد گرایش كلی آن عمل به لحاظ منافع فرد، بد است.
حالْ شمارة افرادی را كه منافع‌شان مطرح است در نظر می‌گیریم؛ و فرایند فوق را در مورد هر یك از آنها تكرار می‌كنیم. حاصل جمع این شمارش درجات آن گرایش خوب را، كه عمل مورد نظر به طور كلی در هر فرد دارا است، نشان می‌دهد؛ این فرایند را در مورد هر فردی كه آن عمل به لحاظ منافعش به طور كلی گرایش بدی دارا خواهد بود تكرار می‌كنیم؛ (در مقایسة حاصل جمع‌ها) اگر تفاوت به نفع لذت باشد گرایش كلی آن عمل با توجه به منافع تمامی افراد جامعه خوب است؛ اگر تفاوت به نفع درد باشد، گرایش كلی آن عمل بد است.(344)
﴿ صفحه 183 ﴾
‌سومین اصل بنتاماین است كه هدف هر فردی رسیدن به لذت و اجتناب از درد است. به عقیدة وی آدمیان نه تنها باید غایت الغایات كارهای خود را رسیدن به چنان هدفی قرار دهند؛ بلكه اصولاً به نحو گریزناپذیری چنین می‌كنند. درد و لذت، این دو خداوندگار مطلق، هر چه را كه ما باید انجام دهیم و یا انجام خواهیم داد تعیین می‌كنند. به تعبیر دیگر، در كانون اندیشه اخلاقی بنتامیك نوع لذت‌گرایی روان‌شناختی قرار دارد و آن این كه وی مدعی است كه رفتار آدمیان متأثر از حالات لذت و درد است و هر شخصی نیز برای تأمین خیر و نفع خود تلاش می‌كند. وی سپس، با توجه به همین حالت روان‌‌شناختی، این نظریه اخلاقی را مطرح می‌كند كه سعادت یا لذت برترین خیر برای بشریت است. به تعبیر دیگر، هر شخصی از نظر روانی مستعد سعادت و خیر است و اخلاق نیز حكم می‌كند كه انسان باید به گونه‌ای عمل كند كه موجب بیشترین خیر برای همگان شود.(345)‌
‌چهارمین اصل اندیشه اخلاقی بنتاماین است كه انسان‌ها هر چند در حقیقت به دنبال رسیدن به لذت شخصی و پرهیز از الم شخصی‌اند، اما لازم است كه افزایش عمومی لذت را نیز هدف خویش قرار دهند:
قطعاً باید پذیرفت كه تنها منافعی كه یك انسان در هر زمان و در هر فرصتی معیار سنجش قرار می‌دهد منافع شخصی خویش است. با این وجود در هیچ فرصتی نیست كه آدمی انگیزه‌هایی برای توجه به خوشبختی دیگران نداشته باشد. اولاً آدمی در هر شرایطی از انگیزه صرفاً اجتماعی همدلی و خیر خواهی برخوردار است؛ ثانیاً، انسان در بسیاری از مواقع انگیزه‌های نیمه اجتماعی روابط دوستانه و علاقه‌مندی به حسن شهرت و اعتبار را دارا است.(346)
البته این سخنان هرگز به معنای اصالت قائل شدن برای جامعه و سود اجتماعی نیست. در حقیقت، بنتامجامعه را پیكری مجعول و تخیلی می‌داند كه از افراد جداگانه‌ای، به عنوان اجزاء تشكیل دهندة‌ آن، ساخته شده است. بر این اساس، سود و منفعت جامعه معنایی جز سود و منفعت
﴿ صفحه 184 ﴾
افراد و آحاد مردم تشكیل دهندة آن ندارد. بنابراین، برای فهم سود جامعه نخست باید سود افراد را فهمید. اما چه زمانی می‌توان گفت كه یك چیزی دارای نفع شخصی است؟ زمانی كه آن چیز به افزایش حاصل جمع لذات فرد منجر شود و یا موجب كاهش حاصل جمع آلام او گردد.(347) خود بنتامدر پاسخ این سؤال كه نفع جامعه چیست، می‌گوید: «حاصل جمع منافع افراد تشكیل دهندة‌ آن. بدون درك نفع فرد، سخن گفتن از نفع جامعه بیهوده است. هنگامی گفته می‌شود كه چیزی در جهت افزایش یا پیشبرد نفع یك فرد است كه آن چیز در جهت افزایش حاصل جمع لذت‌های آن فرد و یا در جهت كاهش حاصل جمع دردهای آن فرد مؤثر باشد.»(348)