نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

تفسیر مور از سودگرایی

‌بررسی تفصیلی تك تك این دیدگاه‌ها و معرفی صاحب‌نظران آنها به مجالی وسیع و فرصتی گسترده نیاز دارد. از این رو، ما در این نوشتار نمی‌توانیم به این مهم بپردازیم. بنابراین، بحث خود را به تبیین و نقد دیدگاه دو تن از مشهورترین مدافعان و نظریه‌پردازان این دیدگاه، یعنی ‌جرمی‌ ‌بنتام‌ ‌و ‌جان‌ ‌استوارت‌ ‌میل‌، متمركز خواهیم كرد. اما پیش از آن بهتر است تفسیر ‌جورج‌ ‌ادوارد‌ ‌مور‌ را از این دیدگاه بیان كنیم. لازم به ذكر است كه خود‌مور این نظریه را نمی‌پذیرد، اما با این وجود تقریری دقیق و زیبا از آن ارائه داده است.(324)‌ ‌مور‌ تبیین خود را به این صورت آغاز می‌كند كه می‌گوید: اصل اساسی مورد پذیرش سودگرایان، همچون اغلب نظریات اخلاقی، این است كه همة‌ آدمیان توانایی انتخاب فعلی را از میان افعال متفاوت دارند. به تعبیر دیگر، انسان‌ها در انجام افعال خود، مختار هستند. و هر فعلی را كه انتخاب نمایند، می‌توانند انجام دهند. هر چند كه، در این میان افعال دیگری نیز وجود دارد كه حتی اگر آنها را انتخاب كنند، توانایی انجام آنها را ندارند؛ یعنی از حیطه قدرت و اختیار آدمیان بیرون هستند.
‌سودگرایی، ضمن پذیرش این اصل، به دنبال یافتن پاسخی است برای این پرسش‌ها كه آیا می‌توان برای افعال ارادی درست (بایستنی، یا صحیح)، صرف نظر از این كه درستند، خصیصه‌ای یافت كه متعلق به همه افعال ارادی درست باشد و در عین حال جز به آنها به
﴿ صفحه 170 ﴾
‌هیچ فعل دیگری تعلق نداشته باشد. و هم‌چنین آیا می‌توان برای افعال ارادی غلط (نبایستنی یا ناصحیح)، صرف نظر از این كه غلطند، خصیصه‌ای یافت كه متعلق به همه افعال ارادی غلط باشد و در عین حال جز به آنها به هیچ فعل دیگری تعلق نداشته باشد.
‌سودگرایی مدعی است كه همه افعال ارادی را می‌توان بر حسب مقدار لذت یا المی كه به بار می‌آورند درجه‌بندی كرد. برای رسیدن به مقدار لذت یا المی كه یك فعل به بار می‌آورد لازم است كه همة‌ نتایج و پیامدهای آن را، اعم از نتایج دور یا نزدیك و یا نتایج مستقیم یا غیر مستقیم، به حساب آوریم. و هم‌چنین باید میزان لذت یا الم همه موجوداتی را كه از ناحیة این فعل ما لذت یا المی به آنها می‌رسد به حساب آوریم. بنابراین، نه تنها خودمان و هم‌نوعان‌مان، بلكه همه جانوران دیگری كه ممكن است از ناحیة‌ این فعل ما، و لو به صورت غیر مستقیم، به لذت یا المی برسند و نیز هر موجودی از موجودات جهان هستی كه ممكن است از نتایج فعل ما متأثر شود، باید به حساب آورده شوند. به عنوان مثال، بعضی از مردم معتقدند كه خداوند و ارواح مجردی وجود دارند كه ممكن است از اعمال ما متلذذ یا متألم شوند، در این صورت برای رسیدن به مقادیر كل لذت یا المی كه یك فعل به بار می‌آورد باید نه تنها لذات یا آلامی كه آن فعل برای آدمیان و جانوران در روی زمین به بار می‌آورد، بلكه لذات یا آلامی را هم كه ممكن است برای خدا یا ارواح مجرد در پی داشته باشد به حساب آوریم. بر این اساس، اگر بخواهیم یك فعل را مورد ارزیابی قرار دهیم عقلاً ممكن است یكی از این شش حالت پدید آید:
1. آن فعل در جمع كل نتایج خود مقداری لذت به بار آورد؛ اما هیچ المی را به بار نیاورد.
‌2. هم لذت به بار آورد و هم الم؛ اما مقدار كل لذت ناشی از آن بیشتر از مقدار كل الم آن باشد.
‌3. فقط الم به بار آورد و مطلقاً هیچ لذتی به بار نیاورد.
‌4. هم الم به بار آورد و هم لذت؛ اما مقدار كل الم ناشی از آن بیشتر از مقدار كل لذت آن باشد.
‌5. مطلقاً نه لذتی به بار آورد و نه المی.
‌6. مقدار كل لذت و الم ناشی از آن برابر باشند.
﴿ صفحه 171 ﴾
‌حال اگر بخواهیم بر اساس این احتمالات شش‌گانه جدولی برای سلسله مراتب لذت ترسیم كنیم. می‌توان آن را به این صورت ترسیم كرد كه در بالاترین جای آن افعالی را جای دهیم كه بیشترین فزونی لذت بر الم را به بار می‌آورند تا این كه، در نهایت، به افعالی برسیم كه نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌آورند و نه هیچ فزونی الم بر لذت. آن گاه دو باره از افعالی آغاز كنیم كه این بار كمترین فزونی الم بر لذت را به بار می‌آورند و در پی آنها مواردی را بیاوریم كه در آنها فزونی الم بر لذت به تدریج بیشتر و بیشتر می‌شود تا این كه در پایین‌ترین جای جدول به موردی برسیم كه در آن فزونی الم بر لذت، بیشترین فزونی است.






‌اصلی كه این جدول بر اساس آن تنظیم شده، این است كه هر فعلی كه مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد همواره در جدول یا بالاتر از فعلی جای می‌گیرد كه مقدار كمتری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد یا بالاتر از فعلی كه نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت؛ یا بالاتر از فعلی كه مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد؛ و نیز هر فعلی كه نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت، همواره بالاتر از هر فعلی جای می‌گیرد كه مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد و هم‌چنین هر فعلی كه مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد همواره بالاتر از فعلی جای می‌گیرد كه مقدار بیشتری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
﴿ صفحه 172 ﴾
‌وقتی می‌گوییم فعلی بیش از فعل دیگر لذت به بار می‌آورد منظور این است كه میان فعل نخست و فعل دوم یكی از پنج نسبت زیر برقرار است:
‌1. در حالی كه هر دو مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورند، اولی مقدار بیشتری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد.
‌2. در حالی كه اولی مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورند، دومی نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت.
3. در حالی كه اولی مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد، دومی مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
4. در حالی كه اولی نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت، دومی مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
5. در حالی كه هر دو مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورند، اولی مقدار كمتری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
‌تا اینجا می‌توان نخستین اصل نظریه سودگرایی را به اختصار این گونه بیان كرد كه یك فعل ارادی، تنها زمانی درست است و باید آن را انجام داد كه هیچ فعل ارادی ممكن دیگری برای فاعل در آن شرایط، نمی‌توانست لذت بیشتری به بار آورد. در همه موارد دیگر آن فعل غلط است.
‌گفتنی است كه قلمرو و گسترة این نظریه هم گذشته را در بر می‌گیرد و هم حال و آینده را، و هم افعال ممكن الوقوع را شامل می‌شود و هم افعال متحقق الوقوع را. توضیح آن كه این نظریه در مورد همة‌ افعالی كه در گذشته ممكن بوده‌اند، می‌گوید كه آنها تنها در صورتی درست می‌بودند كه حداكثر لذت را برای حداكثر مردمان به بار می‌آوردند؛ هم چنان كه درباره همة‌ افعال ارادی واقعی، كه در گذشته واقع شده‌اند، می‌گوید كه آنها تنها به این دلیل كه حداكثر لذت را برای حداكثر افراد به بار آورده‌اند، درست بوده‌اند. هم چنین در مورد همة‌ افعال ارادی كه در آینده ممكن خواهند بود می‌گوید كه آنها تنها در صورتی درست خواهند بود كه حداكثر لذت را برای حداكثر مردمان به بار آورند؛ هم
﴿ صفحه 173 ﴾
‌چنان‌كه درباره همه افعالی كه واقعا انجام خواهند یافت، می‌گوید كه اگر حداكثر لذت را برای حداكثر افراد به بار ‌آورند، درست خواهند بود.
‌اگر ما بخواهیم در مورد یك فعل ارادی كه واقعاً انجام یافته است یا در گذشته انجام آن ممكن بوده است، تشخیص دهیم كه آیا آن فعل واقعی درست بوده است یا نه، و آیا آن فعل ممكن،‌ اگر انجام می‌یافت، درست می‌بود یا نه، كافی است بپرسیم كه: آیا فاعل در شرایط مورد بحث می‌توانست به جای آن، فعل دیگری را انجام دهد كه لذت بیشتری به بار آورد؟ اگر می‌توانست معلوم می‌شود كه آن فعل واقعی، یعنی آن فعلی كه انجام یافته است، غلط بوده است،‌ یا آن فعل ممكن، اگر انجام می‌یافت غلط می‌بود و اگر نمی‌توانست دانسته می‌شود كه آن فعل واقعی، كه انجام یافته است، درست بوده است و آن فعل ممكن، اگر انجام می‌یافت، درست می‌بود. به همین ترتیب، اگر بخواهیم در مورد فعلی كه قصد انجام آن را در آینده داریم تشخیص دهیم كه آیا انجام آن درست خواهد بود یا نه، كافی است از خود بپرسیم كه آیا می‌توانیم به جای آن، فعل دیگری انجام دهیم كه لذت بیشتری به بار آورد؟ اگر می‌توانیم معلوم می‌شود كه انجام دادن آن غلط خواهد بود و اگر نمی‌توانیم دانسته می‌شود كه انجام آن درست خواهد بود.
‌بنابراین، سودگرایی تا اینجا مدعی است كه توانسته است معیار جامع و مطلقی برای تشخیص درست و غلط اعمال به دست دهد. در عین حال، تا اینجا فقط روشن كرده است كه به بار آوردن حداكثر لذت برای حداكثر مردمان خصیصه‌ای است كه در واقع به همة‌ افعال درست (اعم از واقعی و ممكن)، و فقط به افعال درست، تعلق دارد؛ در این بخش اثبات نمی‌كند كه این گونه افعال بدان سبب درستند كه چنین خصیصه‌ای در بر دارند. به نظر می‌رسد كه تفاوت مهمی میان این دو گزاره وجود دارد. زیرا می‌توان قبول كرد كه فعل قتل، وقتی كه غلط است، همواره ناخشنودی‌ای بیشتر از ناخوشنودی‌ای به بار می‌آورد كه فاعل اگر به جای آن، یكی از بدیل‌های دیگر را انتخاب كرده بود به بار می‌آمد؛ و نیز می‌توان قبول كرد كه این معنی در مورد همة‌ افعال غلط دیگر اعم از واقعی و ممكن صادق است. ولی هرگز در مورد هیچ یك از افعال درستْ صادق نیست. ولی به نظر می‌رسد كه
﴿ صفحه 174 ﴾
‌قبول این معنی كه قتل و افعال غلط دیگر وقتی كه غلطند بدان سبب غلطند كه چنین نتیجه‌ای در پی دارند، یعنی بدان سبب غلطند كه لذتی كمتر از حداكثر لذت ممكن به بار می‌آورند، امری است بسیار متفاوت. به عبارت دیگر، می‌توان پذیرفت كه به بار آوردن حداكثر لذت همواره نشانه آن است كه آن فعل درست است؛ اما قبول این معنا ما را ملزم نمی‌كند كه این را نیز بپذیریم كه به بار آوردن حداكثر لذت، گذشته از نشانه درستی، دلیل درستی افعال درست و نادرستی كارهای نادرست نیز هست.
‌به هر حال، این نظریه در بخش دوم خود می‌گوید كه افعال ارادی وقتی كه درستند، بدان سبب درستند كه حداكثر لذت را برای حداكثر مردمان به بار می‌آورند؛ صرف نظر از این كه نتایجی كه از جهات دیگر به بار می‌آورند با نتایج بدیل‌های ممكن دیگر برابری می‌كنند یا نه.
‌ولی می‌توان گفت كه حتی اگر این معنی صادق باشد باز مفهوم ضمنی آن این نیست كه این معنی مطلقاً بدون قید و شرط صادق است. می‌توان گفت كه هر چند در جهان آن گونه كه واقعاً هست افعال بدان سبب درستند كه حداكثر لذت را برای حداكثر افراد به بار می‌آورند، با این حال این حكم فقط به این دلیل درست است كه در این جهان اتفاقاً همة‌ موجودات هوشمند طالب لذتند و اگر می‌توانستیم جهانی تصور كنیم كه در آن لذت مطلوب نباشد، آن گاه در چنین جهانی افعال بدین سبب درست نمی‌بودند كه حداكثر لذت را تولید می‌كنند و در نتیجه ما نمی‌توانیم مطلقاً بدون قید و شرط حكم كنیم كه در هر جهان قابل تصوری هر فعل ارادی قابل تصوری تنها زمانی كه حداكثر لذت را برای حداكثر انسان‌ها به بار می‌آورد درست است.
‌در عین حال، می‌توان سودگرایی را به گونه‌ای مطرح كرد كه این اشكال را نیز بر طرف نماید. یعنی به گونه‌ای كه تصدیق می‌كند كه این قاعده در هر شرایط قابل تصوری صادق است. به عبارت دیگر، اگر هر موجود قابل تصوری در هر جهان قابل تصوری مواجه با انتخاب میان فعلی باشد كه لذت بیشتر به بار می‌آورد و فعلی كه لذت كمتر به بار می‌آورد، همواره موظف خواهد بود كه فعل نخست را انتخاب كند نه فعل دوم را؛ صرف
﴿ صفحه 175 ﴾
‌نظر از این كه جهان او ممكن است از جهاتی با جهان ما فرق داشته باشد. به عنوان مثال، كاملاً روشن است كه تنها در این جهان نیست كه دو دو تا چهار تا می‌شود؛ بلكه دو دو تا ضرورتاً در هر جهان قابل تصوری چهار تا می‌شود. صرف نظر از تفاوت‌هایی كه ممكن است آن جهان با این جهان داشته باشد. می‌توان گفت نسبتی كه، بنا بر تصدیق آن، میان درستی فعل و تولید حداكثر لذت برقرار است همان نسبتی است كه، بنا بر تصدیق همگان، میان عدد دو و چهار در گزاره «دو دو تا چهار تا» برقرار است.
به طور خلاصه، می‌توان گفت كه سودگرایی در دومین بخش خود سه اصل را تصدیق می‌كند:
‌1. تصدیق می‌كند كه هر چیزی تنها زمانی ذاتاً خوب است كه مقداری فزونی لذت بر الم باشد یا در بر داشته باشد؛ و هر چیز تنها زمانی بد است كه مقداری فزونی الم بر لذت باشد یا در بر داشته باشد؛ و چیزهای دیگر، همگی، صرف نظر از ماهیت‌شان ذاتاً نه خوبند و نه بد.
‌2. تصدیق می‌كند كه هر چیزی تنها زمانی ذاتاً بهتر از چیز دیگر است كه میان آن یكی از پنج نسبت زیر برقرار باشد:
‌ (أ) وقتی كه هر دو ذاتاً خوبند دومی به خوبی اولی نباشد؛
‌ (ب) وقتی كه اولی ذاتاً خوب است دومی نه ذاتاً خوب باشد و نه بد؛
‌(ج) وقتی كه اولی ذاتاً خوب است دومی ذاتاً بد باشد؛
‌(د) وقتی كه اولی ذاتاً نه خوب است و نه بد دومی ذاتاً بد باشد؛
‌(ه‍ ) وقتی كه هر دو ذاتاً بدند اولی به بدی دومی نباشد.
‌3. تصدیق می‌كند كه اگر ما ناگزیر از انتخاب میان دو فعل باشیم كه مجموع نتایج یكی ذاتاً بهتر از مجموع نتایج دیگری باشد همواره وظیفة ما انتخاب اولی خواهد بود، انتخاب دومی غلط خواهد بود و هر فعلی كه ما بتوانیم به جای آن فعل دیگری انجام دهیم كه مجموع نتایج آن ذاتاً بهتر باشد، هرگز درست نخواهد بود؛ و یك فعل تنها در صورتی غلط خواهد بود كه ما بتوانیم به جای آن فعل دیگری را انجام دهیم كه مجموع نتایج آن ذاتاً بهتر باشد.
﴿ صفحه 176 ﴾
‌جورج‌ ادوارد مور پس از بیان این تقریر از سودگرایی، می‌گوید من نمی‌خواهم بدانم كه آیا این نظریه درست به همین صورتی كه من آن را بیان كردم، هرگز معتقدانی داشته است یا نه. ولی یقین دارم كه مردم بسیاری به چیزی بسیار شبیه به آن معتقد بوده‌اند و ظاهراً این همان چیزی است كه غالباً از نام آشنای مذهب اصالت فایده، اراده می‌كنند. با این همه نباید چنین پنداشت كه هر كسی درباره مذهب اصالت فایده سخن می‌گوید مقصودش همواره دقیقاً همین نظریه با تمام جزئیات آن است.
سودگرایی بنتام و میل
پس از بیان تفسیر جی. ای. مور از سودگرایی، اكنون نوبت بررسی دیدگاه جرمی بنتام (1748 ـ 1832) و جان استوارت میل (1806 ـ 1873)، از مشهورترین مدافعان این نظریه، رسیده است. همچنان كه اشاره شد، در بسیاری از نوشته‌های اخلاقی، به هنگام سخن گفتن از نظریه سودگرایی یا مكتب منفعت عمومی معمولاً نام این دو نفر در رأس نام مدافعان و نظریه‌پردازان این مكتب به چشم می‌خورد. آنچه كه تقریباً این دو اندیشمند، و همه مدافعان این نظریه، بر سر آن توافق دارند این است كه معیار ارزیابی اخلاقیِ هر فعلی از افعال ارادی انسان، میزان منفعت عمومی حاصل از آن است. فعلی را می‌توان دارای خیر اخلاقی دانست كه با انجام آن منفعتی عائد دیگران شود و، در مقابل، یك كار تنها زمانی از نظر اخلاقی شر محسوب می‌شود كه چنین نباشد. اما سؤال این است كه اولاً معیار و مقیاس سنجش میزان سود و نفع اعمال چیست؟ و چه موازینی را باید در تعیین میزان سود حاصل از یك كار در نظر گرفت؟ به تعبیر دیگر، بر اساس نظریه سودگرایی معیار ترجیح یك كار بر كار دیگر میزان سود حاصل از آن است، اما راه اندازه‌گیری این سود چگونه است؟ و ثانیاً، آیا نفع اجتماعی و سود اكثری اصالت دارد یا نه؟ به تعبیر دیگر، آیا سود جمعی و منفعت عمومی دارای ارزش ذاتی است یا آن كه صرفاً ارزشی غیری و تبعی دارد؟ آیا سود جمعی هدف فعل اخلاقی است یا وسیله‌ای است برای نیل به سود شخصی؟ در پاسخ به این سؤالات است كه دیدگاه این دو اندیشمند از یكدیگر متمایز می‌شود. به این صورت كه جرمی بنتام، از
﴿ صفحه 177 ﴾
طرفی كیفیت را در سنجش میزان سود كارها دخالت نداده و صرفاً بر كمیت سود تأكید دارد، و از طرف دیگر نیز معتقد به اصالت سود شخصی و ابزاری و غیری بودن سود جمعی است. در حالی كه جاناستوارت میل هم بر عنصر كیفیت در ارزیابی افعال تأكید می‌كند و هم بر اصالت منفعت عمومی، و ابزاری و غیری بودن سود شخصی اصرار دارد.

دیدگاه بنتام

‌معمولاً در كتاب‌های تاریخ فلسفه از‌بنتام‌ ‌به عنوان مبدع آموزه سودگرایی یاد می‌شود. اما همچنان كه برخی از محققان متذكر شده‌اند، و خود ‌بنتام‌ ‌نیز اعتراف می‌كند، وی این آموزه را از فیلسوفان و متفكران پیش از خود گرفته است. هر چند وی نقش بسیار مهمی در تبیین علمی این آموزه داشته است و شاید به همین دلیل باشد كه از او به عنوان مبدع این اندیشه یاد می‌شود. برخی بر این باورند كه وی نخستین بار با مطالعة‌ آثار ‌دیوید‌ هیوم (1711 ـ 1776) با این آموزه آشنا شد.(325)‌ وی پس از مطالعة رسالة درباره طبیعت بشر از هیوم، متوجه غفلت خود از معیارهای سنجش شد. وی تصریح می‌كند كه با مطالعة این اثر بود كه «فرا گرفتم كه فایده‌مندی، آزمون و معیار سنجش هر فضیلتی است.»(326)‌ البته او در تأسیس این اصل فقط ازهیوم متأثر نبود؛ بلكه به اعتراف خود وی، اندیشه‌های فیلسوفان دیگری مانند «لاك، مونتسكیو، بارینگتون، بكاریا، و از همه بیشتر هلوسیوس» او را به سوی این اصل راهنمایی كردند. او رفته رفته «این حقیقت مقدس را اعلام داشت كه : حداكثر خوشبختی برای حداكثر افراد شالودة اخلاقیات و قانون‌گذاری است.»(327)‌
﴿ صفحه 178 ﴾
‌همچنین فیلسوف دیگری كه در این زمینه تأثیر عظیمی بر بنتامداشته است جوزف پریستلی(328)‌ (1733 ـ 1804) است. پریستلی گفته بود كه خوشی یا خوشبختی اكثریت افرادِ تابع یك حكومت، معیاری است كه همه امور آن حكومت را باید بر مبنای آن سنجید.(329)‌ خود بنتامدرباره پریستلی این چنین می‌نویسد: «پریستلی نخستین كسی بود (مگر این كه بكاریا(330)‌ (1738 ـ 1794) مقدم بر او باشد) كه به لب‌های من آموخت تا این حقیقت مقدس را بر زبان جاری سازد ... این كه بزرگ‌ترین سعادت بیشترین مردم، عبارت است از بنیاد اخلاق و قانون‌گذاری.»(331)‌ به هر حال، آنچه كه قطعی است این است كه بنتاممبتكر نظریه سودگرایی و اصل سود نبوده است. كاری كه او كرد این بود كه این اصل را به شیوه‌ای صریح و جامع شرح داده و مبانی اساسی اخلاق و قانون‌گذاری را با توجه به این اصل تبیین نمود.(332)‌ از این رو است كه جان استوارت میل درباره بنتاممی‌نویسد: «اگر بگوییم نخستین بار او به فلسفه اخلاق و سیاستْ دقت اندیشه بخشید،‌ راه گزاف نپیموده‌ایم.»(333)

اصل سود از دیدگاه بنتام

‌بنتام‌ ‌از رهبران جنبش رادیكالیسم فلسفی است. آیین بنیادین این مكتب، كه توسط خود ‌بنتام‌ ‌در آخرین دهه‌های قرن نوزدهم پایه‌گذاری شد،(334)‌ عبارت است از «اصل سود» یا اصل «بیشترین سعادت». بنتام‌ ‌در توضیح این اصل می‌گوید:
﴿ صفحه 179 ﴾
منظور از اصل سود، این است كه هر عملی را به اعتبار افزایش یا كاهشی كه در سعادت فرد ذی‌ربط ایجاد می‌كند تأیید یا رد كنیم؛ یا، به عبارت دیگر، هر عمل بر اساس كمكی كه به پیشبرد سعادت فرد می‌كند و یا مانعی كه بر سر راه آن ایجاد می‌نماید مورد سنجش قرار گیرد.(335)
‌بنتام‌ ‌معتقد است كه این اصل همواره و همه جا بر رفتارهای همه افراد، اعم‌ از رفتارهای فردی یا جمعی‌شان، تأثیرگذار است:
طبیعتْ آدمیان را تحت سلطة‌ دو خداوندگار مقتدر، به نام لذت و الم، قرار داده است. این تنها لذت و الم‌اند كه برای ما مشخص می‌كنند چه كاری را انجام دهیم و یا این كه در آینده چه كاری را انجام خواهیم داد. معیار درست و خطا و هم‌چنین سلسلة‌ علل و معالیل، به پایه‌های سریر سلطنت این دو بسته شده است. این دو بر همة‌ اعمال و اقوال و اندیشه‌های ما سایه افكنده‌اند و هر گونه تلاش برای رهایی از سلطة‌ آنها به تأیید و تثبیت و تسجیل بیشتر آنها می‌انجامد. انسان ممكن است، به زبان، منكر سلطة‌ لذت و الم بر افكار و اندیشه‌ها و اعمالش باشد؛ اما اگر چشم واقع‌بین خود را باز كند خواهد دید كه همواره و در همه جا تحت سلطة آن دو قرار دارد. «اصل سود» بیان‌گر چنین حقیقتی است.(336)
‌بنابراین، منظور از «اصل سود» اصلی است كه موافقت و مخالفتش با هر كاری بر اساس این است كه آیا آن كار در خدمت افزایش سعادت افراد مورد نظر است یا موجب كاهش سعادت آنان می‌شود. هر كاری كه سعادت افراد را تقویت كند مورد تأیید و تصویب این اصل است و هر كاری كه آن را تضعیف نماید مورد مخالفت آن واقع می‌شود. اعم از این كه آن كار، كاری فردی باشد یا جمعی، و اعم از این كه مربوط به آحاد مردم باشد یا مربوط به دولت و حكومت.
﴿ صفحه 180 ﴾
‌اهمیت اصل سود را برای بنتامدر این مسأله می‌توان دید كه معتقد بود هدف از حكومت و نظام حقوقی، بر خلاف گفتة لاك، حمایت از زندگی، آزادی و مالكیت افراد نیست و هم چنین بر خلاف گفتة‌ روسو، بیان ارادة‌ عمومی نیست، بلكه فراهم آوردن حداكثر خوشبختی ممكن برای همه مردم است.(337)‌ بنتاماز این اصل، كه ترجیح می‌دهد در نامگذاری آن به جای «اصل سود» از عنوان «اصل بزرگ‌ترین سعادت» استفاده كند،(338)‌ به عنوان ابزاری برای نقد همة‌ نهادها و رفتارهای اجتماعی استفاده كرد.(339)
‌دو پرسش اساسی در پیش روی بنتامبود كه وی می‌بایست به آنها پاسخ دهد: نخست آن كه، چرا باید اصل سود را به عنوان اصلی اساسی بپذیریم؟ و دوم آن كه، بر فرض پذیرش این اصل، راه اندازه‌گیری لذت و خوشبختی چیست؟ حاصل پاسخ وی به پرسش نخست این است كه اصل سود، اصلی بنیادین، بدیهی و بی‌نیاز از اثبات است. به تعبیر خود وی: «آیا ما می‌توانیم اصل سود را بی‌مقدمه اثبات كنیم؟ به نظر می‌رسد كه امكان ندارد؛ زیرا خود آن چیزی كه برای اثبات چیزهای دیگر به كار می‌رود قابل اثبات نیست: زنجیرة دلیل‌ها باید در جایی آغاز شود. همان گونه كه ارائة چنین دلیلی ممكن نیست، به آن نیازی هم نیست.»(340)‌ در پاسخ به پرسش دوم نیز كار ابتكاری بنتامطرح مسأله محاسبة سود‌گرایانه است كه بعداً درباره آن بحث خواهیم كرد.
﴿ صفحه 181 ﴾