نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل دوم: سودگرایی

‌این مكتب نیز، مانند نظریات لذت‌گرایانه، طبیعت‌گرا است و در حقیقت صورت تعدیل شده و تنقیح‌شده لذت‌گرایی اپیكوری است. سودگرایی نیز در حقیقت اصول و بنیان‌های نظریة‌ لذت‌گرایی اپیكوری را تأیید می‌كند؛‌ در عین حال می‌كوشد تا اشكالات و نقص‌های آن را بر طرف نماید. اشكال اساسی نظریه اخلاقی اپیكور از دیدگاه سودگرایان این است كه اپیكوریان فردگرا بودند و هیچ اهمیتی به خیر و لذت اجتماع نمی‌دادند. در حالی كه نمی‌توان از منفعت و سود دیگران غافل بود. هرگز نمی‌توان بدون در نظر گرفتن خیر دیگران، از زندگی لذت‌بخش و همراه با آرامش و آسایش سخن گفت. طبیعت انسان اقتضا می‌كند كه به صورت اجتماعی زندگی كند و زندگی اجتماعی سرنوشت همة‌ افراد جامعه را به یكدیگر گره می‌زند. بنابراین، حتی اگر لذت فردی را اصل قرار دهیم باز هم باید، افزون بر لذایذ شخصی، منافع و لذایذ دیگران را نیز در نظر داشته باشیم. زیرا اگر جامعه در تزلزل و نگرانی باشد و افراد امنیت و آرامش نداشته باشند ما نیز نمی‌توانیم امنیت و آرامش داشته باشیم. حداقل این است كه نمی‌توانیم برای مدت زمان زیادی به صورت فردی، امنیت و آرامش و سود خود را حفظ كنیم.
‌سودگرایی نیز، مانند لذت‌گرایی، به صورت‌های بسیار متفاوت و مختلفی تقریر شده است؛ به گونه‌ای كه به سختی می‌توان وجه جامع و مشتركی برای همه آنها بیان كرد. اما، به صورت كلی، می‌توان گفت كه منظور از سود‌گرایی نظریه‌ای است كه معتقد است یگانه معیار نهایی صواب، خطا و الزام اخلاقی عبارت است از اصل سود. منظور از اصل سود را نیز می‌توان به این صورت بیان كرد كه در همه رفتارهای اخلاقی خود باید همواره سود
﴿ صفحه 166 ﴾
‌جمعی و گروهی را در نظر بگیریم. به بیان دیگر، اصل سود به این معنا است كه ما باید در همه اعمال‌ خود به دنبال آن باشیم كه بیشترین غلبة ممكن خیر بر شر (یا كم‌ترین غلبة ممكن شر بر خیر) را در كل جهان (یا دست كم، در جامعه خود) محقق كنیم.(311)

انواع نظریات سودگرایانه

‌همان طور كه اشاره شد، نظریه سودگرایی به صورت‌های مختلفی تقریر شده است. تقریرهای مختلف این نظریه در قالب‌های متفاوت و با عناوین متنوعی مورد بررسی قرار گرفته است؛ از آن جمله می‌توان به سودگرایی عمل‌نگر و سودگرایی عام و سودگرایی قاعده‌نگر اشاره كرد.(312)‌
أ. سود‌گرایی عمل‌نگر
سود‌گرایان عمل‌نگر(313) معتقدند كه همواره، یا در هر جایی كه ممكن باشد، باید با توسل مستقیم به اصل سود، صواب یا الزامی بودن امور را تعیین كنیم. به بیان دیگر، در همه موارد با تأمل در این كه كدام یك از افعالی كه پیش روی ماست، تحقیقاً یا محتملاً بیشترین غلبة خیر بر شر را در جهان ایجاد می‌كند، وظیفة خود را تعیین می‌كنیم. برای تشخیص و تعیین حكم اخلاقی خود همواره و در هر موردی با هر مسأله‌ای كه مواجه می‌شویم، باید بپرسیم: «این عمل من در این موقعیت چه تأثیری بر غلبة كلی خیر بر شر دارد؟» نه این كه بپرسیم: «این نوع عمل از هركسی در این نوع از اوضاع و احوال چه تأثیری بر غلبة كلی خیر بر شر دارد؟»
سود‌گرایی عمل‌نگر اجازة استفاده از هیچ قاعده یا تعمیمی از تجارب گذشته را نمی‌دهد و اصرار دارد كه در تك تك موارد، باید آثار و نتایج همه اعمالی كه پیش روی ما قرار دارند بر رفاه عمومی و سود اكثری از نو سنجیده و محاسبه شود. به عنوان مثال، اگر من
﴿ صفحه 167 ﴾
بخواهم از عرض خیابان عبور كنم و یا پیمان و قراردادی را نقض نمایم باید همه نتایج و پیامدهای مستقیم و غیر مستقیمی كه ممكن است این عمل من برای دیگران داشته باشد در نظر بگیرم. اما روشن است كه این كار عملی نیست و ما چاره‌ای نداریم جز آن كه نوعی از قواعد داشته باشیم. و بر اساس آنها، در موارد خاص و جزئی رفتار خود را تنظیم نماییم. در عین حال، این دیدگاه از سوی پاره‌ای از فیلسوفان اخلاق، در جای خود مورد نقدهای جدی‌تر و دقیق‌تری نیز قرار گرفته است كه ما از ذكر آنها صرف نظر می‌كنیم.(314)
‌سودگرایی جرمی بنتاماز این نوع سودگرایی تلقی شده است. امروزه نیز جی. جی. سی. اسمارت(315)‌ (1920 ـ ) و جوزف فلچر(316)‌، از فیلسوفان اخلاق مغرب زمین، به عنوان مدافع این نوع سودگرایی شناخته می‌شوند.(317)
ب. سود‌گرایی عام
دومین نوع سودگرایی، با عنوان سود‌گرایی عام(318) شناخته می‌شود. مدافعان این نوع سودگرایی‌ معتقدند كه لازم نیست ما در هر اوضاع و احوالی و نسبت به هر كاری این سؤال را مطرح كنیم كه «این عمل من در این موقعیت چه تأثیری بر غلبة كلی خیر بر شر دارد؟» و این كه آیا سود اكثری و خیر عمومی را در پی دارد یا نه. به عبارت دیگر، نباید پرسید كه «اگر من در این مورد چنین و چنان بكنم چه رخ خواهد داد»؛ بلكه، در عوض، باید پرسید: «اگر هركسی بخواهد در چنین مواردی چنین و چنان بكند چه رخ خواهد داد.» تفكری كه پشتوانة سودگرایی عام است این است كه اگر در موقعیت خاصی انجام كاری برای كسی
﴿ صفحه 168 ﴾
‌صواب است، پس انجام آن برای همه كسانی كه موقعیت مشابهی دارند صواب است. بر اساس این نوع از سودگرایی ممكن است عمل خاصی در موقعیت خاصی برای شخص فاعل بیشترین غلبة خیر بر شر را به دنبال داشته باشد؛ اما آنچه كه باید معیار ارزش‌گذاری اخلاقی قرار گیرد این است كه آیا اگر همگان بخواهند در چنان موقعیت‌هایی چنان عملی را انجام دهند چه پیامدی را در پی خواهد داشت. آیا باز هم بیشترین غلبة خیر بر شر را به دنبال خواهد داشت یا آن كه برآیند كلی آن غلبة شر بر خیر خواهد بود. به عنوان مثال، ممكن است دزدی كردن از یك انسان ثروتمند برای یك شخص فقیر به منظور سیر كردن شكم بچه‌های گرسنه‌اش خوب باشد؛ یعنی بیشترین غلبة خیر بر شر را برای او در پی داشته باشد؛ اما او نباید دزدی كند؛ زیرا اگر همة‌ فقرا و نیازمندان دست به دزدی از ثروتمندان بزنند پیامدهای اجتماعی نامطلوبی در پی خواهد داشت.
ج. سود‌گرایی قاعده‌نگر
‌سومین نوع از انواع سودگرایی عبارت است از سود‌گرایی قاعده‌نگر.(319)‌ این نوع از سودگرایی، همچنان كه از نامش پیدا است، بر نقش محوری قواعد در تعیین معیار و هدف احكام و گزاره‌های اخلاقی تأكید می‌كند و معتقد است كه ما باید همواره سعی كنیم كه با توسل به قواعد اخلاقی تكلیف خود را در موارد جزئی تعیین كنیم. در عین حال، مدعی است كه راه تعیین قواعد همیشه به این صورت است كه ببینیم كدام قاعده بیشترین خیر عمومی را برای هر كسی فراهم می‌كند. یعنی ما نباید در پی این باشیم كه ببینیم كدام عمل بیشترین خیر و فایده را دارد؛ بلكه همواره باید جویای آن باشیم كه بدانیم كدام قاعده بیشترین سود را در پی دارد. بنابراین، اصل سود را باید برای تعیین قواعد اخلاقی به كار گرفت و نه تعیین موارد جزئی. اصل سودْ معیار نهایی ارزش‌گذاری‌های اخلاقی است؛ اما باید در سطح قواعد به آن تمسك كرد نه در سطح احكام و ارزش‌گذاری‌های جزئی. هر گونه انتخاب، تعویض و تجدید نظری در قواعد نیز باید بر اساس میزان سود و منفعت عمومی آنها صورت پذیرد.
﴿ صفحه 169 ﴾
این نوع از سودگرایی به جان استوارت میل نسبت داده شده است.(320) فیلسوفانی مانند جورج باركلی(321) (1685 ـ 1735) و آر. بی. برانت(322) نیز از مدافعان این دیدگاه معرفی شده‌اند.(323)

تفسیر مور از سودگرایی

‌بررسی تفصیلی تك تك این دیدگاه‌ها و معرفی صاحب‌نظران آنها به مجالی وسیع و فرصتی گسترده نیاز دارد. از این رو، ما در این نوشتار نمی‌توانیم به این مهم بپردازیم. بنابراین، بحث خود را به تبیین و نقد دیدگاه دو تن از مشهورترین مدافعان و نظریه‌پردازان این دیدگاه، یعنی ‌جرمی‌ ‌بنتام‌ ‌و ‌جان‌ ‌استوارت‌ ‌میل‌، متمركز خواهیم كرد. اما پیش از آن بهتر است تفسیر ‌جورج‌ ‌ادوارد‌ ‌مور‌ را از این دیدگاه بیان كنیم. لازم به ذكر است كه خود‌مور این نظریه را نمی‌پذیرد، اما با این وجود تقریری دقیق و زیبا از آن ارائه داده است.(324)‌ ‌مور‌ تبیین خود را به این صورت آغاز می‌كند كه می‌گوید: اصل اساسی مورد پذیرش سودگرایان، همچون اغلب نظریات اخلاقی، این است كه همة‌ آدمیان توانایی انتخاب فعلی را از میان افعال متفاوت دارند. به تعبیر دیگر، انسان‌ها در انجام افعال خود، مختار هستند. و هر فعلی را كه انتخاب نمایند، می‌توانند انجام دهند. هر چند كه، در این میان افعال دیگری نیز وجود دارد كه حتی اگر آنها را انتخاب كنند، توانایی انجام آنها را ندارند؛ یعنی از حیطه قدرت و اختیار آدمیان بیرون هستند.
‌سودگرایی، ضمن پذیرش این اصل، به دنبال یافتن پاسخی است برای این پرسش‌ها كه آیا می‌توان برای افعال ارادی درست (بایستنی، یا صحیح)، صرف نظر از این كه درستند، خصیصه‌ای یافت كه متعلق به همه افعال ارادی درست باشد و در عین حال جز به آنها به
﴿ صفحه 170 ﴾
‌هیچ فعل دیگری تعلق نداشته باشد. و هم‌چنین آیا می‌توان برای افعال ارادی غلط (نبایستنی یا ناصحیح)، صرف نظر از این كه غلطند، خصیصه‌ای یافت كه متعلق به همه افعال ارادی غلط باشد و در عین حال جز به آنها به هیچ فعل دیگری تعلق نداشته باشد.
‌سودگرایی مدعی است كه همه افعال ارادی را می‌توان بر حسب مقدار لذت یا المی كه به بار می‌آورند درجه‌بندی كرد. برای رسیدن به مقدار لذت یا المی كه یك فعل به بار می‌آورد لازم است كه همة‌ نتایج و پیامدهای آن را، اعم از نتایج دور یا نزدیك و یا نتایج مستقیم یا غیر مستقیم، به حساب آوریم. و هم‌چنین باید میزان لذت یا الم همه موجوداتی را كه از ناحیة این فعل ما لذت یا المی به آنها می‌رسد به حساب آوریم. بنابراین، نه تنها خودمان و هم‌نوعان‌مان، بلكه همه جانوران دیگری كه ممكن است از ناحیة‌ این فعل ما، و لو به صورت غیر مستقیم، به لذت یا المی برسند و نیز هر موجودی از موجودات جهان هستی كه ممكن است از نتایج فعل ما متأثر شود، باید به حساب آورده شوند. به عنوان مثال، بعضی از مردم معتقدند كه خداوند و ارواح مجردی وجود دارند كه ممكن است از اعمال ما متلذذ یا متألم شوند، در این صورت برای رسیدن به مقادیر كل لذت یا المی كه یك فعل به بار می‌آورد باید نه تنها لذات یا آلامی كه آن فعل برای آدمیان و جانوران در روی زمین به بار می‌آورد، بلكه لذات یا آلامی را هم كه ممكن است برای خدا یا ارواح مجرد در پی داشته باشد به حساب آوریم. بر این اساس، اگر بخواهیم یك فعل را مورد ارزیابی قرار دهیم عقلاً ممكن است یكی از این شش حالت پدید آید:
1. آن فعل در جمع كل نتایج خود مقداری لذت به بار آورد؛ اما هیچ المی را به بار نیاورد.
‌2. هم لذت به بار آورد و هم الم؛ اما مقدار كل لذت ناشی از آن بیشتر از مقدار كل الم آن باشد.
‌3. فقط الم به بار آورد و مطلقاً هیچ لذتی به بار نیاورد.
‌4. هم الم به بار آورد و هم لذت؛ اما مقدار كل الم ناشی از آن بیشتر از مقدار كل لذت آن باشد.
‌5. مطلقاً نه لذتی به بار آورد و نه المی.
‌6. مقدار كل لذت و الم ناشی از آن برابر باشند.
﴿ صفحه 171 ﴾
‌حال اگر بخواهیم بر اساس این احتمالات شش‌گانه جدولی برای سلسله مراتب لذت ترسیم كنیم. می‌توان آن را به این صورت ترسیم كرد كه در بالاترین جای آن افعالی را جای دهیم كه بیشترین فزونی لذت بر الم را به بار می‌آورند تا این كه، در نهایت، به افعالی برسیم كه نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌آورند و نه هیچ فزونی الم بر لذت. آن گاه دو باره از افعالی آغاز كنیم كه این بار كمترین فزونی الم بر لذت را به بار می‌آورند و در پی آنها مواردی را بیاوریم كه در آنها فزونی الم بر لذت به تدریج بیشتر و بیشتر می‌شود تا این كه در پایین‌ترین جای جدول به موردی برسیم كه در آن فزونی الم بر لذت، بیشترین فزونی است.






‌اصلی كه این جدول بر اساس آن تنظیم شده، این است كه هر فعلی كه مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد همواره در جدول یا بالاتر از فعلی جای می‌گیرد كه مقدار كمتری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد یا بالاتر از فعلی كه نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت؛ یا بالاتر از فعلی كه مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد؛ و نیز هر فعلی كه نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت، همواره بالاتر از هر فعلی جای می‌گیرد كه مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد و هم‌چنین هر فعلی كه مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد همواره بالاتر از فعلی جای می‌گیرد كه مقدار بیشتری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
﴿ صفحه 172 ﴾
‌وقتی می‌گوییم فعلی بیش از فعل دیگر لذت به بار می‌آورد منظور این است كه میان فعل نخست و فعل دوم یكی از پنج نسبت زیر برقرار است:
‌1. در حالی كه هر دو مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورند، اولی مقدار بیشتری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد.
‌2. در حالی كه اولی مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورند، دومی نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت.
3. در حالی كه اولی مقداری فزونی لذت بر الم به بار می‌آورد، دومی مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
4. در حالی كه اولی نه هیچ فزونی لذت بر الم به بار می‌‌آورد و نه هیچ فزونی الم بر لذت، دومی مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
5. در حالی كه هر دو مقداری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورند، اولی مقدار كمتری فزونی الم بر لذت به بار می‌آورد.
‌تا اینجا می‌توان نخستین اصل نظریه سودگرایی را به اختصار این گونه بیان كرد كه یك فعل ارادی، تنها زمانی درست است و باید آن را انجام داد كه هیچ فعل ارادی ممكن دیگری برای فاعل در آن شرایط، نمی‌توانست لذت بیشتری به بار آورد. در همه موارد دیگر آن فعل غلط است.
‌گفتنی است كه قلمرو و گسترة این نظریه هم گذشته را در بر می‌گیرد و هم حال و آینده را، و هم افعال ممكن الوقوع را شامل می‌شود و هم افعال متحقق الوقوع را. توضیح آن كه این نظریه در مورد همة‌ افعالی كه در گذشته ممكن بوده‌اند، می‌گوید كه آنها تنها در صورتی درست می‌بودند كه حداكثر لذت را برای حداكثر مردمان به بار می‌آوردند؛ هم چنان كه درباره همة‌ افعال ارادی واقعی، كه در گذشته واقع شده‌اند، می‌گوید كه آنها تنها به این دلیل كه حداكثر لذت را برای حداكثر افراد به بار آورده‌اند، درست بوده‌اند. هم چنین در مورد همة‌ افعال ارادی كه در آینده ممكن خواهند بود می‌گوید كه آنها تنها در صورتی درست خواهند بود كه حداكثر لذت را برای حداكثر مردمان به بار آورند؛ هم
﴿ صفحه 173 ﴾
‌چنان‌كه درباره همه افعالی كه واقعا انجام خواهند یافت، می‌گوید كه اگر حداكثر لذت را برای حداكثر افراد به بار ‌آورند، درست خواهند بود.
‌اگر ما بخواهیم در مورد یك فعل ارادی كه واقعاً انجام یافته است یا در گذشته انجام آن ممكن بوده است، تشخیص دهیم كه آیا آن فعل واقعی درست بوده است یا نه، و آیا آن فعل ممكن،‌ اگر انجام می‌یافت، درست می‌بود یا نه، كافی است بپرسیم كه: آیا فاعل در شرایط مورد بحث می‌توانست به جای آن، فعل دیگری را انجام دهد كه لذت بیشتری به بار آورد؟ اگر می‌توانست معلوم می‌شود كه آن فعل واقعی، یعنی آن فعلی كه انجام یافته است، غلط بوده است،‌ یا آن فعل ممكن، اگر انجام می‌یافت غلط می‌بود و اگر نمی‌توانست دانسته می‌شود كه آن فعل واقعی، كه انجام یافته است، درست بوده است و آن فعل ممكن، اگر انجام می‌یافت، درست می‌بود. به همین ترتیب، اگر بخواهیم در مورد فعلی كه قصد انجام آن را در آینده داریم تشخیص دهیم كه آیا انجام آن درست خواهد بود یا نه، كافی است از خود بپرسیم كه آیا می‌توانیم به جای آن، فعل دیگری انجام دهیم كه لذت بیشتری به بار آورد؟ اگر می‌توانیم معلوم می‌شود كه انجام دادن آن غلط خواهد بود و اگر نمی‌توانیم دانسته می‌شود كه انجام آن درست خواهد بود.
‌بنابراین، سودگرایی تا اینجا مدعی است كه توانسته است معیار جامع و مطلقی برای تشخیص درست و غلط اعمال به دست دهد. در عین حال، تا اینجا فقط روشن كرده است كه به بار آوردن حداكثر لذت برای حداكثر مردمان خصیصه‌ای است كه در واقع به همة‌ افعال درست (اعم از واقعی و ممكن)، و فقط به افعال درست، تعلق دارد؛ در این بخش اثبات نمی‌كند كه این گونه افعال بدان سبب درستند كه چنین خصیصه‌ای در بر دارند. به نظر می‌رسد كه تفاوت مهمی میان این دو گزاره وجود دارد. زیرا می‌توان قبول كرد كه فعل قتل، وقتی كه غلط است، همواره ناخشنودی‌ای بیشتر از ناخوشنودی‌ای به بار می‌آورد كه فاعل اگر به جای آن، یكی از بدیل‌های دیگر را انتخاب كرده بود به بار می‌آمد؛ و نیز می‌توان قبول كرد كه این معنی در مورد همة‌ افعال غلط دیگر اعم از واقعی و ممكن صادق است. ولی هرگز در مورد هیچ یك از افعال درستْ صادق نیست. ولی به نظر می‌رسد كه
﴿ صفحه 174 ﴾
‌قبول این معنی كه قتل و افعال غلط دیگر وقتی كه غلطند بدان سبب غلطند كه چنین نتیجه‌ای در پی دارند، یعنی بدان سبب غلطند كه لذتی كمتر از حداكثر لذت ممكن به بار می‌آورند، امری است بسیار متفاوت. به عبارت دیگر، می‌توان پذیرفت كه به بار آوردن حداكثر لذت همواره نشانه آن است كه آن فعل درست است؛ اما قبول این معنا ما را ملزم نمی‌كند كه این را نیز بپذیریم كه به بار آوردن حداكثر لذت، گذشته از نشانه درستی، دلیل درستی افعال درست و نادرستی كارهای نادرست نیز هست.
‌به هر حال، این نظریه در بخش دوم خود می‌گوید كه افعال ارادی وقتی كه درستند، بدان سبب درستند كه حداكثر لذت را برای حداكثر مردمان به بار می‌آورند؛ صرف نظر از این كه نتایجی كه از جهات دیگر به بار می‌آورند با نتایج بدیل‌های ممكن دیگر برابری می‌كنند یا نه.
‌ولی می‌توان گفت كه حتی اگر این معنی صادق باشد باز مفهوم ضمنی آن این نیست كه این معنی مطلقاً بدون قید و شرط صادق است. می‌توان گفت كه هر چند در جهان آن گونه كه واقعاً هست افعال بدان سبب درستند كه حداكثر لذت را برای حداكثر افراد به بار می‌آورند، با این حال این حكم فقط به این دلیل درست است كه در این جهان اتفاقاً همة‌ موجودات هوشمند طالب لذتند و اگر می‌توانستیم جهانی تصور كنیم كه در آن لذت مطلوب نباشد، آن گاه در چنین جهانی افعال بدین سبب درست نمی‌بودند كه حداكثر لذت را تولید می‌كنند و در نتیجه ما نمی‌توانیم مطلقاً بدون قید و شرط حكم كنیم كه در هر جهان قابل تصوری هر فعل ارادی قابل تصوری تنها زمانی كه حداكثر لذت را برای حداكثر انسان‌ها به بار می‌آورد درست است.
‌در عین حال، می‌توان سودگرایی را به گونه‌ای مطرح كرد كه این اشكال را نیز بر طرف نماید. یعنی به گونه‌ای كه تصدیق می‌كند كه این قاعده در هر شرایط قابل تصوری صادق است. به عبارت دیگر، اگر هر موجود قابل تصوری در هر جهان قابل تصوری مواجه با انتخاب میان فعلی باشد كه لذت بیشتر به بار می‌آورد و فعلی كه لذت كمتر به بار می‌آورد، همواره موظف خواهد بود كه فعل نخست را انتخاب كند نه فعل دوم را؛ صرف
﴿ صفحه 175 ﴾
‌نظر از این كه جهان او ممكن است از جهاتی با جهان ما فرق داشته باشد. به عنوان مثال، كاملاً روشن است كه تنها در این جهان نیست كه دو دو تا چهار تا می‌شود؛ بلكه دو دو تا ضرورتاً در هر جهان قابل تصوری چهار تا می‌شود. صرف نظر از تفاوت‌هایی كه ممكن است آن جهان با این جهان داشته باشد. می‌توان گفت نسبتی كه، بنا بر تصدیق آن، میان درستی فعل و تولید حداكثر لذت برقرار است همان نسبتی است كه، بنا بر تصدیق همگان، میان عدد دو و چهار در گزاره «دو دو تا چهار تا» برقرار است.
به طور خلاصه، می‌توان گفت كه سودگرایی در دومین بخش خود سه اصل را تصدیق می‌كند:
‌1. تصدیق می‌كند كه هر چیزی تنها زمانی ذاتاً خوب است كه مقداری فزونی لذت بر الم باشد یا در بر داشته باشد؛ و هر چیز تنها زمانی بد است كه مقداری فزونی الم بر لذت باشد یا در بر داشته باشد؛ و چیزهای دیگر، همگی، صرف نظر از ماهیت‌شان ذاتاً نه خوبند و نه بد.
‌2. تصدیق می‌كند كه هر چیزی تنها زمانی ذاتاً بهتر از چیز دیگر است كه میان آن یكی از پنج نسبت زیر برقرار باشد:
‌ (أ) وقتی كه هر دو ذاتاً خوبند دومی به خوبی اولی نباشد؛
‌ (ب) وقتی كه اولی ذاتاً خوب است دومی نه ذاتاً خوب باشد و نه بد؛
‌(ج) وقتی كه اولی ذاتاً خوب است دومی ذاتاً بد باشد؛
‌(د) وقتی كه اولی ذاتاً نه خوب است و نه بد دومی ذاتاً بد باشد؛
‌(ه‍ ) وقتی كه هر دو ذاتاً بدند اولی به بدی دومی نباشد.
‌3. تصدیق می‌كند كه اگر ما ناگزیر از انتخاب میان دو فعل باشیم كه مجموع نتایج یكی ذاتاً بهتر از مجموع نتایج دیگری باشد همواره وظیفة ما انتخاب اولی خواهد بود، انتخاب دومی غلط خواهد بود و هر فعلی كه ما بتوانیم به جای آن فعل دیگری انجام دهیم كه مجموع نتایج آن ذاتاً بهتر باشد، هرگز درست نخواهد بود؛ و یك فعل تنها در صورتی غلط خواهد بود كه ما بتوانیم به جای آن فعل دیگری را انجام دهیم كه مجموع نتایج آن ذاتاً بهتر باشد.
﴿ صفحه 176 ﴾
‌جورج‌ ادوارد مور پس از بیان این تقریر از سودگرایی، می‌گوید من نمی‌خواهم بدانم كه آیا این نظریه درست به همین صورتی كه من آن را بیان كردم، هرگز معتقدانی داشته است یا نه. ولی یقین دارم كه مردم بسیاری به چیزی بسیار شبیه به آن معتقد بوده‌اند و ظاهراً این همان چیزی است كه غالباً از نام آشنای مذهب اصالت فایده، اراده می‌كنند. با این همه نباید چنین پنداشت كه هر كسی درباره مذهب اصالت فایده سخن می‌گوید مقصودش همواره دقیقاً همین نظریه با تمام جزئیات آن است.
سودگرایی بنتام و میل
پس از بیان تفسیر جی. ای. مور از سودگرایی، اكنون نوبت بررسی دیدگاه جرمی بنتام (1748 ـ 1832) و جان استوارت میل (1806 ـ 1873)، از مشهورترین مدافعان این نظریه، رسیده است. همچنان كه اشاره شد، در بسیاری از نوشته‌های اخلاقی، به هنگام سخن گفتن از نظریه سودگرایی یا مكتب منفعت عمومی معمولاً نام این دو نفر در رأس نام مدافعان و نظریه‌پردازان این مكتب به چشم می‌خورد. آنچه كه تقریباً این دو اندیشمند، و همه مدافعان این نظریه، بر سر آن توافق دارند این است كه معیار ارزیابی اخلاقیِ هر فعلی از افعال ارادی انسان، میزان منفعت عمومی حاصل از آن است. فعلی را می‌توان دارای خیر اخلاقی دانست كه با انجام آن منفعتی عائد دیگران شود و، در مقابل، یك كار تنها زمانی از نظر اخلاقی شر محسوب می‌شود كه چنین نباشد. اما سؤال این است كه اولاً معیار و مقیاس سنجش میزان سود و نفع اعمال چیست؟ و چه موازینی را باید در تعیین میزان سود حاصل از یك كار در نظر گرفت؟ به تعبیر دیگر، بر اساس نظریه سودگرایی معیار ترجیح یك كار بر كار دیگر میزان سود حاصل از آن است، اما راه اندازه‌گیری این سود چگونه است؟ و ثانیاً، آیا نفع اجتماعی و سود اكثری اصالت دارد یا نه؟ به تعبیر دیگر، آیا سود جمعی و منفعت عمومی دارای ارزش ذاتی است یا آن كه صرفاً ارزشی غیری و تبعی دارد؟ آیا سود جمعی هدف فعل اخلاقی است یا وسیله‌ای است برای نیل به سود شخصی؟ در پاسخ به این سؤالات است كه دیدگاه این دو اندیشمند از یكدیگر متمایز می‌شود. به این صورت كه جرمی بنتام، از
﴿ صفحه 177 ﴾
طرفی كیفیت را در سنجش میزان سود كارها دخالت نداده و صرفاً بر كمیت سود تأكید دارد، و از طرف دیگر نیز معتقد به اصالت سود شخصی و ابزاری و غیری بودن سود جمعی است. در حالی كه جاناستوارت میل هم بر عنصر كیفیت در ارزیابی افعال تأكید می‌كند و هم بر اصالت منفعت عمومی، و ابزاری و غیری بودن سود شخصی اصرار دارد.